اولین سکس من بعد از ازدواج رسمی‌

    1389/12/5

    سلام مهران هستم ۳۵ ساله که ۲ تا داستان دیگه برای دوستان عزیز فرستادم.داستان دیگری می‌خوام بفرستم براتون اما قبلش در مورد نظرات دوستای عزیز در مورد ۲ داستان قبلی‌ می‌خواستم چیزی بگم.
    اول اینکه من یه نویسنده هستم و در موارد مختلفی‌ دست به قلم هستم. و ادبیات اروتیک و پورنو کشور‌های مختلف را نیز مطالعه کردم و به دلیل سفر‌های متعدد به خارج از ایران از نزدیک با اروتیک نویسی آشنائئ دارم.
    دوم اینکه داستانها ‌یم را برای اینکه کسی‌ باور کند یا نکند نمی‌نویسم زیرا به صورت منطقی‌ راهی‌ برای قبول یا عدم قبول واقعی‌ بودن اینها برای خواننده وجود ندارد و من نیز نمیتوانم دلیل واقعی‌ به کسی‌ ارائه دهم.و این حق را به خودم میدهم که از حریم خصوصی زندگیم مراقبت کنم و تنها قصدم از نوشتن این داستانها سروسامان دادنی به ادبیات اروتیک ایرانی و در میان گذاشتن خاطراتم با دیگر کسانی‌ که خاطرات خود را در میان گذاشته‌اند.و من نیز در هنگام مطالعه آنها در وحله اول قلم نویسنده برایم مهم است دوم حقیقت آن که آن نیز امریست درصدی که در وحله اول خودم به واقعی‌ بودن آنها رای میدهم زیرا ترجیحم اینگونه است تا بتوانم از مطلبی که می‌خوانم لذت ببرم.
    سوم در مورد اینکه گفت شده بود مگر در هنگام سکس میشود این همه صحبت کرد.جهت اطلاع دوستان عزیز باید بگویم که سکس دیالوگ نوعی از انواع ترجیح جنسی‌ است و یک نفر از ۲ پارتنر جنسی‌ اگر جز این دست از انسانها باشند که در سکس از داشتن دیالوگ اروتیک لذت ببرد پارتنر خویش را نیز به سوی اروتیک دیالوگ میتواند سوق دهد زیرا از هر ۱۰ انسان ۷ نفر از بردن اسم آلت جنسی‌ پارتنر خویش در هنگام سکس لذت میبرند و اینکه چگونگی‌ مدل هارد سکس را که میخواهند انجام دهند به پارتنر خویش بگویند.و بیشتر صحبت کردن و طولانی کردن کلمات در هنگام سکس دیگر به نوع محیط و فرهنگی‌ که انسانها تربیت میشوند بستگی دارد.و ثابت شده کسانی‌ که در طبقات پایینتر اجتماعی هستند و از لحاظ جنسی‌ قدرت انتخاب کمتری دارند که این به نوع فرهنگ و مذهبی‌ تر بودن ارتباط مستقیم دارد نمیتوانند سکس‌های رویایی داشته باشند زیرا از همان ابتدای آغاز تحرکات جنسی‌ تنها به هارد سکس و ارضای جنسی‌ خود میاندیشند.اما ایشان نیز اگر پارتر جنسی‌ موفقی‌ داشته باشند نیز از جمله آن ۷ نفر خواهند بود که لذت خواهند برد.
    چهارم اینکه گفت شده بود چقدر دیر ارضا شدی و مگه می‌شه ,اینرا هر کسی‌ میداند که مصرف هر گونه ماده محرک بر روی انسانها تاثیرات متفاوت دال بر قدرت بدنی آن فرد میگذرد.اما این دلیل مطرح شده از سوی من نیست.خواننده محترم من من نیز در هنگام هارد سکس همچون خیلی‌ از انسانهای معمولی‌ و سالم نهایتاً ۵ دقیقه قدرت هارد دارم ولی‌ این دلیل نمیشود که هنگام نوشتن این ۵ دقیقه را آب و تاب ندهم زیرا ادبیات نوشتاری کیفیت تصویری یک فیلم را ندارد و نویسنده باید تصویر مکان را برای خوانندهاش تصور سازی ذهنی‌ کند و من تنها از این تکنیک استفاده کردم.باور کردن یا نکردن این داستانها مربوط به خودتان است زیرا مثل هر داستان دیگری در هر ژانر دیگری میتواند راست یا دروغ باشد.
    با تشکر مهران
    حال داستان این دفعه. اول می‌خواستم یکی‌ سکس‌هایم با دختر عمه یا دختر داییم را بگویم(دختر خاله و دختر عمو ندارم چون عمو و خاله ندارم) اما چون آنها برای سالهای بسیار دور است و همچنین داستان از دوست دختر‌هایم چون بیشتر لاپایی بوده و بچه بازی فعلا منصرف شدم و یکی‌ از خاطرات سکسیم را با الهام زنم تعریف می‌کنم که بعد از اولین سکسم با او در ۱۰ سال پیش و شب عروسی‌ پر رنگ‌ترین خاطره سکسیم است.البته شب اول را بعدها برایتان تعریف می‌کنم‌ام چون در آن موقع کم سن‌و سال بودم و فاصله سنیم با الهام باعث استرسم بود و تا تقریبا چند ماه این الهام بود که سکس‌هایمان را کنترل میکرد و من زیاد ضایع کردم که فعلا روم نمی‌شه بگم بعدن اگر عمری باقی‌ بود برایتان میگویم.


    این خاطره سکسی من از ماه عسل با الهام است.خوب همون طور که گفت بودم ۱۰ سال است که با الهام داریم زندگی‌ می‌کنیم اما در اصل یک سال قبل از تولد پسرمون ازدواج رسمی‌ کردیم.آنهم به دلیل اینکه من خدمت سربازیمو تا حل کنم طول کشید و دوم اینکه الهام چون داشت طلاق غیابی می‌گرفت و این کار طولانی‌ شده بود.ولی‌ خوب نزدیک به ۴ سال بود که با هم بودیم و در یک خانه زندگی‌ میکردیم.خانه الهام. و در طی‌ این ۴ سال هر دمون از زندگی‌ بهم بسیار راضی‌ بودیم.الهام اولین زنی‌ نبود که با من دوست شده بود اما تنها زنی‌ بود که برای من ارزشی غیر از مسائل جنسی‌ داشت و دوستش داشتم و با اون بودن همه نیزهای روحی و جسمی‌ منو تکمیل میکرد.و چون اون هم منو بسیار دوست داشت و حتا ترد من از سوی خانواده خودم و اینکه مشخص بود من دیگه نمیتونم روی کمک خانوادم حساب کنم به هیچ عنوان برایش مهم نبود و هر دومون تنها منتظر بودیم که مشکلاتمون حل شود و هر چه زودتر ازدواج کنیم.تا اینکه بالاخره در سال ۸۴ طلاق او قطعی شد و من هم توانستم خدمت را حل کنم چه جوری بماند و در مرداد ماه ۸۴ ازدواج کردیم در روز تولد الهام.در محضر من بودم الهام و صمیمیترین دوست الهام با برادر دوستش که شاهد عقد ما شدند.نه از خانواده او و نه من کسی‌ نیامد.البته شب یک پارتی دادیم و دوستان من و او جمع شدیم اما خوب اسمش عروسی‌ نبود که همون شب به اصرار دوستش تصمیم گرفتیم بریم ماه عسل که البته برای همه که از زندگی‌ ۴ ساله من و او خبر داشتند خنده دار بود اما برای خود الهام کاملا جدی بود چون فردای آنروز وقتی‌ برگشتم خانه گفت مدرکتو پست کردم برای پلیس+۱۰ پاست که بیاد میریم ماه عسل .گفتم الهم دست بردار لازم نیست گفت نه مهم باید بریم تا همه چشاشون در بیاد.و خلاصه گفت تا رفتنمون هم بهت نمیدم که بفهمی چقدر مهمه بارم.گفتم خوب بریم کیش‌، شمال حالا چرا خارج؟گفت نه تو نمیدونی مردم چطوری نگامون می‌کنن باید همه بفهمن چطوری همدیگرو دوست داریم گفتم خوب اینطوری که بیشتر من ضایع میشم دوباره همه خرجش رو تو میدی اونوقت مردم چی‌ میگن.که گفت دقیقا این مهمه خرجش رو میگیم تو دادی.گفتم الهام سر کی‌ می‌خوای کلاه بذاریم.گفت مهران تا حالا که دوست بودیم مهم نبود ولی‌ از الان به بعد باید دو دستی‌ عشق مون رو بچسبیم چون از همدیگه میگیرنمون انقدر حرف میزنن .خلاصه از اون شب تا یک ماه آینده که پاس من بیاد سکس رو هم تعطیل کرد که منو داشت دیوونه میکرد.اینو بگم تو اون سال من ۲۹ سالم بود و الهام ۳۴ سالش و هر دمون تو اوج جیگری بودیم.این رو بی‌ مبالغه میگم نمی‌شد تو صورت الهام نگاه کرد و از اون همه زیبای لذت نبرد در کنار اینکه بدنی فوق‌العاده سکسی پیدا کرده بود هر چی‌ باشه تو همه این ۴ سال عاشقانه با هم عشقبازی کرده بودیم و به خودمون هم رسیده بودیم.بماند پاس که اومد ویزای روسیه را گرفتیم و رفتیم مسکو شهریور ۸۴ بود.سپیده که اون موقع ۱۲ سالش بود هم همرامون بود.که البته اون روزا هیچ وقت فکر اتفاقی‌ را که سالها بعد بینمون افتاد رو نمیکردم.تو یه هتل نسبتا شیک یه اتاق ویژه کودک برو سپید گرفتیم و کنارش هم باری خودمون یه اتاق.وسایل را گذشتیم تو اتاقا و رفتیم بیرون بگردیم و شم بخوریم.تو تمام این ۴ سال این فقط من بودم که بدن مثل مرمر الهام رو میدیدم.اما اون روز چنان تیپی‌ زده بود که فقط تو مهمونیهای خصوصیمون میزد و قبلان هم فکر نکرده بودم که تا این حد اونجور گشتن الهام برام سخت باشه .خیلی‌ خودمو نگاه داشتم که چیزی نگم اما آخر سر که تو رستوران چک و چونه یه روس رو پایین آوردم تازه الهام فهمید که با من چی‌ کار کرده بود.بگذریم که اون شب من بازداشت بودم و با دخالت سفارت تو مسکو بیرون اومدم ولی‌ صبح که رسیدم هتل زیباترین و رویایی‌ترین سکسمو داشتم.
    الهام که انتظار آزادی به اون سرعتمو نداشت رو تخت خواب بود .نشستم رو تخت و بازوشو نوازش کردم و دیشب که فهمیده بودم چقدر دیوانه وار دوستش دارم موهاشو از رو صورتش کشیدم کنار و گونه مثل گیلاسشو بوسیدم و وقتی‌ بوسیدمش مضطرب از خواب پرید و منو در آغوش گرفت .مهران دوست دارم عزیزمی ،شوهر گلم غلط کردم دیگه اونجوری نمیپوشم فدات شم که بهت بر بخوره عزیزم،تو این چند سال یه شب هم نشده بود که پیشم نباشی‌ دورت بگردم داشتم دق می‌کردم ببخشید که این جوری شد.که من دیگه وارد حرفش شدم و گفتم عزیزم عیب نداره مهم نیست از تو که ناراحت نیستم که تقصیر اون مرتیکه هیز بود که داشت به تو اونجوری نگاه میکرد.شروع کرد منو بوسیدن و با خنده میگفت جون دلمی حسودیت شد فدات شم دیگه نمیزارم اینجوری بشه و این حرفا.
    وقتی‌ لبشو رو لبم گذشت و زبونمو میک میزد دیگه خستگی‌ دیشب یادم رفت و منم که یک ماه بود از جیگرم بینصیب بودم و تو اون دقایق لحاظت خیلی‌ احساسی‌ پیش اومد عرض چند ثانیه تنم مثل آتیش داغ شد و کیرم شق کرد و من هم رفتم تو سرو گردن الهام و گریبان و گلوشو میبوسیدم و اون پستونای درشت و نرمشو میمالوندم و بوسه به لبش میزدم و الهام همش تو گوشم میگفت دوست دارم عشقم.بعد منو از خودش دور کرد و گفت این الان شب زفاف من مثلا و بعد زد زیر خنده و گفت برای امروزم کلی‌ فکر کرده بودم هول نکن باهات کار دارم.پ اشد بره که گفتم کجا گفت میرم پیش سپید میم.رفت و ۱۰ دقیقه بعد اومد گفت:بیدارش کردم زنگ زدم صبونشو بیارن.بعد هم میشینه کارتون ببین گفتم میرم تورو بیارم خبر نداره که اومدی.بعد زنگ زد برا خودمون هم سفارش صبحونه داد و یه شیشه جب نگفته بودم بهتون انگلیسی الهام فوله. صبحونه رو خردیم که خیلی‌ مفصل بود و بعدشم به سلامتی خودمون و زندگیمون مشروب خوردیم یه شیشه جب رو دتی خوردیم و حسابی‌ داغ شدیم موزیک هم فوق‌العاده بود یه کنسرت کلاسیک جاز داشت از تلوزیون پخش میشد.پیک آخرو که خوردیم پرید تو بغلم و گفت حالا میتونی‌ زنتو بکنی‌.فدات شم یه ماه تو کفمی لبشو خوردم و گفتم چه جورم.حسابی‌ همدیگرو چلوندیم و به همدیگه حال دادیم و گفت حالا لختم کن عزیزم و با زنت هر کاری دوست داری بکن.
    در همون حال عشقبازی لباسشو در آوردم و اون هم لباسای منو در آورد و که وقتی‌ دامن جیرشو از پاش در آوردم دیدم یه شرت لای کونی‌ سبز که جلوش تور بود و کس تپلش از پشت تور دیوانه‌ام میکرد و سوتین ست همون شورتش هم که سبز بود توری بود و گوشت پستونشو از پست توری میدیدم و فقط نوک سینه هاش بود که توری نبود و پارسه مخملی سبزی انهارو از دیدم دور نگاه میدشت.من که داشتم از زور شهوت میسوختم و با کیرم که هنوز شرت پام بود ور میرفتم که گفت: اوووو یواش خفش کردی چی‌ کارش داری کیرمو دستمو گرفت و دست کرد تو شورتم و کیرمو کشید بیرون و گفت آخ جون ببینش وااااییییییییییی چه شقی کرده برام قربونش برم که اینجوری تا کسو کونمو میبینه شق می‌کنه وای مهران از همیشه گنده‌تر شده این رگشو ببین. زبونشو انداخت زیر کیرمو تا نوک کیرم یه لیس جانانه زد که هوش از سرم برد و بعد هم برام ساک زد که گفتم یواش الان ارضا میشم.خندید و گفت عیب نداره دوباره بکن سه باره بکن امروز فقط منو بکن.بعد گفت :برا اینکه یک هیچ نشیم بیا عشقم بیکار نشین .دستمو گرفت و رفتیم افتادیم رو تخت و منو خبون رو تخت و آمد روم و بر عکس خوابید و کیرمو گذاشت دهانش و کسشو داد تو دهان من وای که چه حالی‌ میداد وقتی‌ کیرمو با اون اشتها میلیسید منم با لذت براش کسشو می‌لیسیدم و هی‌ رو دهانم کسشو قر میداد و بعضی‌ وقتا کیرمو از دهانش در میاورد و اووووففففففففففففففففففففففففففففففففف اوووففف کنان میگفت چوچلمو بخور مهران اووووووووییییییییییییی جون که یهو کیرمو کرد تو حلقش و شروع کرد با تحرک زیاد کیرمو لیسیدن و میکیدن معلوم بود داره کوسش حال می‌کنه حسابی‌ که دیگه نتونستم خودمو نگاه دارم و آب کیرم خالی‌ شد تو دهانش و الهام هم برام لیسش میزد من که داشتم غش می‌کردم کون الهامو گرفتم تودستم و کسشو دندون اندختم که جیغش در آمد: هوو وحشی یواش الان میدم بکنیش یواش گفتم من که از حال رفتم گفت غصه اونجارو نخور الان شقش می‌کنم برات این باید حسابی‌ منو بگاد و دوباره کیر کوچیک شدمو انداخت دهانش و از زیر تخمم لیس میزد و کیرمو میخورد و با اون چشمای قشنگش نگام میکرد وقتی‌ دوباره حسابی شقش کرد شروع کار تنو بدنمو بوسیدن و بالا اومدن شکمو نافمو پهلوهامو و سینمو می‌بوسید و لیس میزد و مثل یه ماده پلنگ خرامان خرامان به طرف صورتم میومد و همدیگرو بغل کردیم و میبوسیدیم من که کیرم به شکمش چسبیده بود گفت وای مهران چه داغه گفتم بکنش توت ببین چه حالی‌ میده که گفت چشم عشقم شوهر گلم امر بفرمایید.
    دست می‌کشیدم لای موهای مثل ابریشم زن یکی‌ یدونم که واقعا مثل یه عروسک خوشگل بود و الان که حسابی‌ حشری شده بود از چشماش شیطنت می‌بارید.چون خودشم می‌دونست کپی مونیکا بلوچی هستش گفتم :قربون قشنگیت برم مونیکای من که اخماش رفت تو هم و لب ورچید که من که خشگلترم.همون جور که روم دراز کشیده بود چشماشو بوسیدم و گفتم پس چی‌ عزیزم تازه اون به تپل مپلی تو نیست که تپلم گفت ااا خودت میگفتی‌ دوست دارم گوشتت بیزد تو دستم وگرنه من که یادته چقدر ترکه مرکه بودم خندیدمو گفتم آره عشقم خودم خواستم .البته الهام چاق یا تپل نیست تو پره یه گوشت گایدنی تمام عیار.
    بعد بهم گفت من دیگه زنتم نمی‌خوام منو با کسی‌ مقایسه کنی‌ منو میکنی‌ یا به عشق یکی‌ دیگه با من میخوابی؟ گفتم این چه حرفیه عزیزم تو که میدونی‌ چقدر میخوامت خندید و گفت شوخی‌ می‌کنم قربون کیرت برم مگه میتونی‌ بجز من به کس دیگه‌ای فکر کنی‌ این کیر مال خودمه گفتم پس چی‌ گفت پس یالا بکن منو بکن کسمو.گفتم شما سوارید بشین روش گفت جووووون قربون بی‌ حیاییت برم الان میدم بهت.
    بعد کمی‌ خودشو بالا کشید و با یه دستش رو سینم ستون کرد و با یه دستش کیرمو گرفت تو دستش و کسشو تنظیم کرد رو کیرم و نشست روش وقتی‌ داشت کیرم لیز میخورد تو کوسش و جا میرفت چشماش به دروشتی یه تاپ تخم مرغی شد و صداش در اومد اووووومممممممممممم جووون رفت توم میزدم رو لوپ کونش و در حالی‌ که دندونمو به هم فشار میدادم می‌گفتم کس بده آاااخ کس بده وووووااایی پستونی به درشتی نارگیل و نرم الهام رو میملوندم و میزدم زیرشون که بالا پایین بپرن اونهم رو کیرم سوار بود و مثل یه گاوچرون که سوار یه گاو وحشی شده جیغ میزدو بالا پاین میپرید و اصلا کنترل خودشو نداشت از زور شهوت به چپ و راست و عقب و جلو میرفت و با جیقهی خیلی‌ حشری سینمو میمالید و کس میداد من هم کمرشو گرفتم تو دستام که بهش مسلط باشم و خودم هم براش تلمبه میزدم اون که دفعه قبل که من ارضا شدم موقع ساک زدنش ارضا نشده بود با تکونای شدید و عصبی ارضا شد و غش کرد روم لبمو می‌مکید و دست لای موهام می‌کشید و قربون صدقم میرفت من هم کمرو کونشو میملوندم براش و آرومش می‌کردم عزیزم آروم فدات شم نکشتمت که کردم آروم قربون زن قشنگم بشم.صورتمو نوازش میکردو میگفت خیلی‌ دوست دارم مهران خیلی‌ عشقت منو می‌کشه میدونم تازه بکشیم مهم نیست تو بغلت بمیرم دیگه هیچی‌ نمیخوام منم قربون صدقش میرفتم
    حالش که جا اومد من که هنوز کیرم شق بود و داشتم میترکیدم و می‌خواستم ارضا شم دوباره گفتم کون بده بهم آبم بیاد از روم پاشود و گفت چشم چه جور بدم گلم.از روم بلندش کردم و پرتش کردم رو تخت و زدم زیر رونش که لنگشو هوا کنه برام اونم با خنده لنگشو هوا کردو‌‌ گفت بیا عزیزم بیا برو تو کونم منم که کون قمبول و هوا شده الهامو میدیدم که با اون سوراخ کون صورتی‌ که داشت بود بود میکرد جلوم یه توف پر اعمالت انداختم در کون الهام و شروع کردم لیسیدن سوراخش حسابی‌ لیسیدم و اونم سرمو میمالوند بعد سرمو کشیدم کنار و به الهام که لنگش تو دستش هوا بود و منتظر بود ترتیبشو بدم نگاه می‌کردم که من واقعا چه زن توپی‌ دارم برا گائدن و میزدم زیر کیرم که حسابی‌ شق بود و کیرم بالا پایین میشود تو صورتش نگاه کردم و گفتم جون چی‌ چرا اونجوری نگاه میکنی؟گفت بکن دیگه بکن کونم میخاره گفتم چی‌ گفت بکن کونمو بکن بکن دیگه مهران اون کیرو بکن تو کونم تا خودم نشستم روش رفتم طرفش و گفتم الان جا می‌کنم بارت عزیزم بیا اینم کیر یه توف مشتی‌ انداختم رو کیرم و سرشو گذاشتم در سوراخ الهام و شروع کردم به فشار دادن لنگشو ول کرد که بیوفته رو شونه‌هام ولی‌ با دستش به شکمم فشار میوورد که اوووووووییییییی یواش جر خوردم آروم بکن خوب آفرین منم فشرو کم کردم و هی‌ سر کیرمو می‌کردم در میووردم تا یواش یواش جا و‌ا کنه البته قبلان هم کونشو کرده بودما اما اینجوری نه اون جلوم قمبل میکرد.اینجوری سختش بود معلوم بود اما بعد از یکی‌ دوبار کردن و در آوردن کونش باز شد و من هم توف مینداختم توش و باز جا می‌کردم که دیگه حسابی‌ گشاد کرد و من داشتم تلمبه میزدم و الهام هم دیگه معلوم بود درد نداشت و کیف میکرد و هر دومن نعره میکشیدیم و اووووووووفففففففففففففففف وووووووووووواااایییییییی جان میکردمش.که آبم فواره زد تو اکن الهام و جیغ میزد وای داغه مهران آی‌‌ سوختم جووونننننننم منم بعد اینکه بعد از چند تا تکون شدید تخلیه شدم کیرمو از کونش بیرون کشیدم و روی الهام ولو شدم و با هم عشق بعضی‌ میکردیم و قربون صدقه هم می‌رفتیم.
    این بود اولین سکس من بعد از ازدواج رسمی‌ با الهام یعنی‌ همون ماه عسلمون
    فعلا تا بعد


    نوشته: مهران

  • 7

  • 1




  • نظرات:
    •   khorous
    • 8 سال،7 ماه
      • None

    • بچتون قبل از ازدواج به دنیا اومده؟
      یعنی حرومزادست؟(ولدالزناست؟)


    •   Ali-shot
    • 8 سال،7 ماه
      • None

    • Kiram to dastanet,akhe madar jendeh mage maraz dari khali mibandi?bi sharaf to kos az nazdik nadidi goh mikhori dastan minevisi,fk knam dastane sexe madaro pedareto tarif kardi on harom zadeh ham khode toi na!


    •   saman4644
    • 8 سال،7 ماه
      • None

    • کسی که اینقدر با غیرته که خایه میکنه تو مسکو بزنه یه روس را داغون بکنه واینقدر نویسنده با ادعایی هست خیلی بهتر از سکس کردن مینویسه و از سوراخ کون همسرش که بنظر من یه جنده بیشتر نیست اینطوری تعریف نمکنه.برو جقتو بزن کونی خان.


    •   saman4644
    • 8 سال،7 ماه
      • None

    • کیرم تو مغزت. گوزو


    •   saman4644
    • 8 سال،7 ماه
      • None

    • راستی یادم رفت ننه ات و ننه اش اینها که نیومدن برای ازدواجت توی محضر میدونستن ازدواج یه جنده ویه کونی بهتر از این در نمیاد.
      میموندی تو ی مسکو تا الهام جونت بازم کون بده تو هم پولها رو میگرفتی واسه سفر بعدیتون بی پول نمونی.کیرم تو مغز پوکت با این داستانت.دیگه ننویس .افرین


    •   خرچنگ
    • 8 سال،7 ماه
      • None

    • كيرم تو كون خودت با الهام
      بااين داستان تخمى


    •  
    • 8 سال،7 ماه
      • None

    • oghde khaaale bazi dari???
      shohare golam..zane azizam.... ki intori harf mizane..narre khar in adaha vase dokhtar pesaraye 17-18 salas
      khalibandish be kenar


    •   bozi
    • 8 سال،7 ماه
      • None

    • dash to 10 sal pish arosi kardi mishe sale 79 na sale 84 pas nago dastan ham raste mishini kos migi vase khodetmage zoret kardan dastan benevisi


    •   amin HA
    • 8 سال،7 ماه
      • None

    • ببین کونی توکه به حساب خودت نویسنده هستی بچه کونی اول برو اون اشتباه هات املاء که داشتی دروست کن کیرتو کون اون الهام که تورویای کیرتو پیداشده دیگه گوه زیادی نخور که می خواهین باور کنید یانه اگه میشناختمت چنان میکردمت جیگرت حال بیاد


    •   zahrajonamina
    • 8 سال،7 ماه
      • None

    • kheili ghashang bod.
      bagheyeh ie khaterateton ro ham benevisd lotfan


    •   farat
    • 8 سال،7 ماه
      • None

    • با حال بود پدر سوخته، بازم برامون بنویس


    •   wasp
    • 8 سال،7 ماه
      • None

    • سلام تو داستان سکس با دختر خوانده ام الهام 30 ساله بو اما اینجا 34 ساله سد چرا؟ lol


    •   saman4644
    • 8 سال،7 ماه
      • None

    • افرین خرچنگ. فکر نکنم این بابا دیگه کس وشعر بنویسه.


    •   kami.nl
    • 8 سال،6 ماه
      • None

    • man kollan ahle fosh dadan nistam ,vali bayad begam gheyr az sootihai ke too dastanhat midi,gheyr az ghalat emlaihai ke dari in ehsase brad pit boodanet mano koshte inhame ke az khodet tarif mikoni ye akse khodrto bezari bad nis,hadeaghal mitoonim befahmim vaghean khoshtip hasti ya oghdeye khosh tipi dari.har kodoom az dastanato ke minvisi nim saat javabe mellato midi va sai mikoni ke ghaneshoon koni ke to rast migi va hame eshtebah mikonan,taze in javi ke gereftatet va fek mikoni ke vaghean nevisande hasty az hame badtar


    •  
    • 8 سال،6 ماه
      • None

    • بابا حالا طفلک یه داستان نوشته، سوتی داده، خالی بسته، بخونید انقدر غرغر
      نکنید.
      بزارید دلش خوش باشه.
      آفرین بازم بنویس


    •   s.tanha
    • 8 سال،6 ماه
      • None

    • 1-از طرف من کیرتو تو دهن اون صاحب دانشگاهی بکن که بت مدرک داده.
      2-.....


    •   ooooofffff2010
    • 4 سال،10 ماه
      • None

    • وهله(نه وحله) گوزو خان!کم اره گوزی کن


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    داستان های مشابه


    جستجو