اولین سکس من بعد از پنج سال تو کف موندن

    1397/12/23

    سلام بچه ها
    من احسانم و اولین خاطره سکسمو براتون مینویسم امیدوارم بپسندین
    ۱۷سالم بود داییم زنداییمو بنا به کسشرترین دلایل طلاق داد، و یه مدت گذشت تا یه زن جدید پیدا کرد‌، مادر من بزرگترین خواهر داییمه و واسه مشورت همیشه پیش مادر من میاد ، اونطوری که من قضیه رو فهمیدم زنیو که میخواست بگیره همسایه رفیق من بودن ، من از رفیقم درموردش تحقیق کردم و فهمیدم که یکی از همسایه هاشون این زنداییه جدیده مارو کرده(ازین به بعد اسم اصلیشو میگم، فاطمه)و فیلمشم داره حتی، من اومدم خونه و گفتم که خانواده فاطمه تعریفی نداره به داییم بگو بیخیال شه ، به داییم گفتنو و قبول نکرد و بالاخره گرفتتش ، روز محضر منم که رفته بودم ، فاطمه رو اولین بار بود میدیدم ، فاطمه ۲۱سالش بود داییم ۳۴!!!! به خودم گفتم باو اینا به هم نمیخورن، یه چندماهی گذشت و اون موقعی که وایبر و لاین و واتس اپ رو بورس بود توی وایبر یه شماره ناشناس بهم پیام داد اسمش فاطمه بود ، فکرم پیش دوس دختر قبلیم که فاطمه بود رفت تاااا دخترعمم که اسم اونم فاطمس ، یک درصد هم احتمال نمیدادم که زنداییم باشه ، یکم چت کردیم رو نمیدادم بهش بهم زنگ زد گف دیوونه زنداییتم من! پشمام ریخت ناموسن ، یکی دو هفته گذشت هی پیام میداد حوصلم سر رفته و این حرفا منم بچه بودمو کسخل خخ براش جوک میفرسادم میخوند اون موقع هم عین تلگرام چنل جوک اینا نبود که روزی نهایت سه چهار تا میفرسادم میخوند تا اینکه اینقدر گیر داد اعصابم گاییده شد از یکی از پیج های لاین براش داستان سکسی فرسادم یدونه طولانیشو ، اقا یه رب گذشت نیم ساعت گذشت یه ساعت گذشت جوابی نداد گفتم بدبخت شدم الان زنگ میزنه همه چیو به مامانم میگه ابرومو میبره ، در عین نا باوری ساعت ۲شب پیام داد خیلی باحال بود بازم بفرس ، خدا شاهده همون شب ۱۳تا داستان سکسی کوتاه و بلند براش فرسادم همشم خوند ، صب پیام داد احسان خدا لعنتت کنه تا صب پنج شیش بار ارضا شدم خخخ منم دیدم دیگه بابا ایول داره روش باز میشه منم کص ندیده خخخ هر روز چت میکردیم تاکیدم میکرد داییت چیزی نفهمه ها ، منم که اعتمادشو کامل جلب کرده بودم دیگه باهم چفت شده بودیم ، در مورد علت طلاق قبلیش پرسیدم بقران قسم جواب داد که شوهرم لات بود و از گندگی کیرش به گریه میفتادم طلاق گرفتم ، اقا این گف من قفل کردم ناموسن خخخ گفتم حالا دایی جانه ما چطوره میپسندی دم و دستگاهشو؟؟خندیدو گف خوبه راضیم ولی بدیش اینه هر شب ازم سکس و میخاد و خستم کرده (خخخ فکرشم نمیکردم داییم اینطوری باشه) بازم یه چند هفته ای گذشت و رابطه ما در حد چت بود که یروز توی مدرسه بودم دیدم پیام داد احسان فارسی گوشیم پریده بیا درستش کن (منم سردرمیارم از نرم افزار گوشی) گفتم باشه ، از مدرسه فرار کردمو (اینم بگم که فاصله مدرسه من تا خونشون پنجاه متر هم نمیشد) رفتم خونشون گوشیشو درست کنم دیدم هیشکی نیس و تنهاس ، لباس راحتی پوشیده و پیشم نشست ، تو دلم گفتم دیگه اولین کص زندگیمو امروز میکنم دیگه ولی زهی خیال باطل !!! خواستم حرف سکسو پیش بکشم گف اون یاروت چرا بلند شده؟؟(کیرمو میگف) خندیدمو گفتم تو رو دیده لابد!! اینو که گفتم انگار گاییدمش جوری عصبی شد که گف چاییتو بخور گمشو بیرون!! اقا من دیگه شاخ درمیاوردم ازین کارش ، تو دلم گفتم باشه از تخم پدرم نیستم اگه تلافی نکنم این کارتو ، اقا یه چند ماهی گذشتو این فاطمه شبو روز انلاین بود بهش مشکوک شدم و یه تلگرام اضافه نصب کردمو شمارشو زدم اون کد رفته بود بهش (تلگرامم تازه اومده بود همه اطلاعات کافی نداشتن ازش)سریع فرساد بهم گف احسان ببین این چیه واسم اومده منم نامردی نکردمو سریع کد رو زدم رفتم توی اکانتش و گفتم هیچی نیس تبلیغاته، رفتم داخل اکانتش دیدم با یکی دارع چت میکنه و یارو مخ اینو زده که از داییم طلاق بگیرع و با پول مهریش خونه بخره اونم بیاد فاطمه رو بگیره(وضع مالی داییم خوبه) منم سریع از صفحه چت هاش از همش فیلم گرفتم و نگه داشتم ، یه ده دیقه گذشت فهمید من اومدم توی اکانتش چون مخاطبامو بهش نشون داده بود ، بهم زنگ زد گف پدرتو درمیارمو فلانو بهمان ، گفتم جوش نزن ازت مدرک دارم کص بگی ابروتو میبرم ، اقااا این کسخل از حرف من ترسیدو همه چیو به داییم گف ، گف احسان مزاحممه ، آبروم رفت توی فامیل همه فهمیدن ، منم به کسی نگفتم قضیه خیانتی که میخاست بکنه رو.


    روزگار گذشتو شد ۲۱سالم اونم ۲۵سالش اینا شده بود و حامله بود ، روز عروسی داداشم بود ، صب زود ماشینو بردم دادم گل بزنن و سریع رفتم خونه یه عالمه مهمون از شهرستان داشتیم همشون رفتن ارایشگاهو تالار و .. ، منم رفتم خونه که کت و شلوارمو بردارم و برم پیش داداشم ارایشگاه ، همینکه درو باز کردم دیدم فقططط زنداییمع و هیشکی نیس ، اونم چون خامله بود نمیخاست ارایشگاه اینا بره منتظر داییم بود ساعت ۳بیاد دنبالش ، (ساعت هم حدود ۱۱-۱۲بود ) بش گفتم بیا اتاق کارت دارم ، نیومد و من رفتم پیشش
    (اینم بگم که من قدم ۱۸۳ و تکواندوکارم و طلای کشوری اوردم) خواستم با اون فیلمی که از چت هاش گرفته بودم تهدیدش کنمو بکنمش که یهو واس قهرمانیم تبریک گفتو بهم گف چه تیپی بزنی امرووز ، یکم باهاش حرف زدم دیدم نههه این خودش دارع کونش میخاره ، بردمش اتاقم گفتم اینجا دراز بکش به شکمت فشار نیاد ، منم میرم ارایشگاه خیلی دیرم شده ، گف بیا کارت دارم گفتم چته ، گف اون موقعی که واس درست کردن گوشیم کشوندمت خونه قصدم گوشی نبود ، همینو گف گرفتم قضیه رو ، گف فقط ترسیدم داییت بفهمه بت گفتم گمشو بیرون ، همینو که گف رفتم رو تخت پیشش دراز کشیدمو یکم نازش کردمو دست کشیدم‌لا موهاشو لباشو خوردمو‌خلااااصه از کص کردمش منم چون اولین بارم بود سکس میکردم پاهام خام کرده بود خخخ هرچقدم اصرار کردم که از کون هم بکنمش قبول نکرد که نکرد ، و اینم میدونستم هر لحظه هم ممکنه کسی بیاد سریع جمع و جورش کردیم و بهم گف که فکر نکن ک قرارع بازم رابطه داشته باشیم همه چیو دیگه همین امروز فراموش کن ، گفتم باشه و رفتم ، ولی از اون موقع به بعد که پنج شیش ماهی میشه که میگذره یه بار هم زنگ زد رفتم پیشش!واقعا فکرشم نمیکردم اولین سکسم تو اون شرایط و با یه زن حامله باشه!!!(در ضمن فکر کردم که نیازی نباشه که در مورد چجوری کردنش توضیح بدم دیگه همتون میدونین چجوریاس قضیه ، اینم بگم که اولین باره که مینویسم کمی کاستی بود به بزرگی خودتون ببخشین 💖)


    نوشته: داش احسان

  • 2

  • 12




  • نظرات:
    •   Garnish
    • 2 ماه،1 هفته
      • 2

    • کیر به قبر پدر کصکشت


    •   مهتاب عشق
    • 2 ماه،1 هفته
      • 3

    • قهرمان مدال طلای کشور در جلق زدن بودی نه تکواندو
      ضمنا داستان به نظرم تکراریه


    •   90Hadi59
    • 2 ماه،1 هفته
      • 1

    • کونی جان از اورشلیم


    •   _KING_WOLF_
    • 2 ماه،1 هفته
      • 2

    • به قول یکی از دوستام:
      (پسر! چیکار داری میکنی با خودت؟ که دستات روز به روز قوی تر میشن اما چشمات ضعیف تر!) گرفتی جریانو دیگ؟


    •   Zhazha
    • 2 ماه،1 هفته
      • 1

    • منم طلای بین المللی دارم. اصلا هم جرق نمیزنم. خونه مون هم یه دلفین دارم قلیون میکشه. ولی خط ۱۳ از آخر رو ۱۳ بار بار خوندم باز هم نفهمیدم چی نوشتی. فکر کنم آبت اومده زود سر و تهش رو هم آوردی. قبل از نوشتن داستان یه ترامادول بخور تو کیفیت داستانت تاثیر داره.


    •   shahvanii139797
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • میشه زنتو من بکنم ؟


    •   Weed-m@n
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • کون بچه جقی داییت کونت گذاشته از کون سوزی نشستی فانتزی بافتی گلابی پاشو برو جقتو بزن کمتر کص بگو


    •   مسیحی۰
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • چهارستون خانوداده ات چطوری بنا شده. ببن مامانت زن دایی کی بود شاید گفتم شاید تو از....


    •   Behnami4332
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • خاک تو سرت زنه حامله هم رحم نکردی


    •   hesabdar22
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • گند بزنن تورو با کسشرات


    •   mamadkaraji
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • حاجی خیلی کس شعر بود!
      اگر میتونستم دوتا دیسلایک میدادم!


    •   Poison.touch
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • نکنیمون تکواندو کار. کیرم پَسِ کلت. بچه جقی...


    •   توت.فرنگی
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • زن حامله به شوهرش هم به زور میده اون وقت تو جفت پاشو دادی بالا،کردیش


    •   What_the_fuck
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • دیگه ننویس همین یه دفعه بس بود بیخ دیواری قاشقی پفیوز


    •   shiraz-m-m
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • یه نوشته آبکی،لطف کن دیگه ننویس چون هیچ خلاقیتی در بیان و نوشتن داستان نداری،دیس لایک


    •   Saba_sayna
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • خیلی خنده دار بود???


    •   35741
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • تخم


      مرغی بود داستانت


    •   Relax.kuhdasht
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • نکبت جقی سگ تو روحت


    •   ehsan3391
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • فقط اولشو خوندم دیدم کسشعره ولی میتونستی بگی دوس دخترم بود


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو