اولین شب با بابای شیرین (٢)

    ...قسمت قبل


    به ساعت نگاه كردم و دیدم ساعت دهه، پرسیدم اینحا میشه دوش گرفت ؟ حوله داری؟ تمام تنم بوی سكس میدادو لای پاهام خیس از اب خودم و منی بود ، جواب داد اره عزیزم دوش بگیر خودتو تمییز كن منم سفارش شامو بدم ، تو حموم همش داشتم به این فكر میكردم كه چه سكس لذت بخشی بود و ادامه ش ممكنه چجوری باشه كه چند تا تار موی بلند زنونه دیدم ، یاد حرف دوستم افتادم كه میگفت خانوم بازه و یكم فكری شدم ، با اینكه میدونستم دارم به كی میدم ولی یكم حسودیم شد .....، اومدم بیرون دیدم شام رو میزه و احمد اقا منتظرمه ، یه حوله دیگه برای سرم بهم داد و با مهربونی گفت بیا بشین غذا بخور جون بگیری ، ضعف كرده بودم ، خجالت م ریخته بود و یجورای حس میكردم ١٠ ساله با همیم ، این حس عجیب چیزیه كه دقیقا بلافاصله بعد اولین سكس با یه ادم حتی غریبه بوجود میاد ، زمانی كه جسم لخت و روح لختت و حتی جنده ی درونت یا مرد حشری درونت رو به طرف نشون میدی.... بهم گفت خیلی حال كردم باهات ،خیلی وقت بود اینجوری سكس بهم نچسبیده بود خیلی خوشمزه ای و خندید ، منم گفتم منم همینطور مرسی عالی بود ، با یه نگاه شیطون گفت حالا فقط مونده ببینم ظرفیتت چقدره ، همونجوری كه غذا رو می لومبوندم گفتم هاااا؟ یعنی چی؟ گفت من هر چند بار بخوام میتونم تو چی ؟ !!!! حدسم درست بود ! این یعنی بازهم برای اون شب ازم سكس میخواست، نخواستم كم بیارم و گفتم بستگی به طرفم داره كه چقدر حال كنم باهاش، كه هم بحث تموم شه هم جواب قاطع نداده باشم و هم برای بهتر گاییدنم تشویق شه ، شامو خوردیم و بعدش قهوه اورد ، كمی از این در و اون در حرف زدیم ، بیشتر حرف بچه هاشو میزد و زنش و اینكه چقدر با من حس خوب و راحتی داره، تو دلم گفتم حتما به همه همینارو می گه و خواستم جریان موهای تو حموم رو بروش بیارم ولی نتونستم ، یعنی غرورم اجازه نداد ، یكم بعد من رفتم روی تراس سیگار بكشم یه بیست دیقه نیم ساعتی رو تراس بودم ، یه حس خاصی داشتم یه جوری خیلی جنده ی درونم شكوفا شده بود و دلم میخواست با این ادم تا تهش برم یجورایی هم دلم نمیخواست فكر كنه من هم مثل اونایی كه میاره و میكنه واقعا یه جنده م ، من فقط بدون هیچ چشم داشتی از طرفم عاشق سكس های داغ و پر هیجانم ، دلم میخواست بفهمه كه با هر كی حال كنم میخوابم نه با هر كی پا بده ، باز یاد موهای تو حموم افتادم و حرصی شدم ، تصمیم گرفتم رفتم تو بهش بگم من میخوام برم خونه ، وقتی از رو تراس رفتم تو دیدم لخت رو همون مبل خوابیده و كیرش شقه ، كیرشو میمالوند و بهم لبخند میزد ، چشمم كه افتاد به كیرش شل شدم ، واقعیتش جوری منتظرم بود كه دیدم نمیشه بزنم تو ذوقش ضمن اینكه كصم با دیدن اون صحنه یه نبضی زد ، دیدم هنوز مثل ادم ٤ ساعت قبل میل به كیر خوردن دارم ، وسوسه شدم رفتم جلو بالا سرش وایسادم و بهش گفتم بازهم ؟؟؟گفت مگه تو نمیخوای ؟؟ حوله ی دور تنمو باز كردم و با احتیاط گذاشتم رو میز كه كثیف نشه ، كنار حوله رو میز......وااای چی دیدم بنظرتون !!!!! یه پلاگ و یه دیلدو ویبراتوردار ( كه اون لحظه نفهمیدم ویبراتوریه بعدا فهمیدم ) رو میز بود ، متوجه شد و گفت نترس میخوام یه حالی بهت بدم كه دیگه هر شب بیای اینجا بگی احمد منو بكن ، مغزم قفل كرده بود فقط به ذهنم رسید با كیا امتحانش كرده ؟پرسیدم الوده نباشن؟.... خندید و گفت نترس ضدعفونی ن دختر .
    انگار اینبار نوبت من بود كه شروع كنم ، اهسته با دستام رفتم روی زانوهاش ، خم شدم ، صورتم رو نزدیك به كیرش كردم و با دستام گرفتمش ، كصم داشت نبض میزد و كم كم مرطوب میشد ، هیولا رو از نزدیك میدیدم، كلفتتر از همه كیرایی بود كه دیده بودم ولی زشتتر و سیاهتر ، با دست مالوندمش ، غضروف های زیرشو حس میكردم ، با ارامش سرشو كردم تو دهنم ،بوی خوب صابون میداد، زیرشو محكم نگه داشتم و شروع كردم به مكیدن ... جوووون كیر تو دهنم بود......سرشو میكردم تو دهنمو و در میاوردم و نگاش میكردم ، چشاش بسته بود و لذت میبرد بیشتر كردم تو ، تا نصفه ها و بالا پایین میكردم ، سرمو گرفت و من مقاومت نكردم فشار دادو كیرش تا ته رفت تو حلقم ، بالا پایین بالا پایین عق اب دهن بالا پایین و عق ،ولی ادامه میدادیم ، پنج دیقه ای براش خوردم و تف مالی كردم و عق زدم ،لبام بیحس شده بود، كیرش به شق ترین حالتش رسیده بود انگار میخواست منفجر شه ، از دهنم در اوردم و كمی اومدم جلوتر گذاشتم لای سینه هام و شروع كردم باهاش حرف زدن ، سینه هامو دوست داری احمد جون ؟ ....جوووون ارررره دوست دارم ، بهت شیر بدم میخوری؟ .....ارررره ارررره بده ....من جنده ی كی ام؟ .... جنده ی منی جنده احمد ، ابتو كجام ریختی ؟ ..... تو كصت ، میخوای كجامو جر بدی؟ .... كصتو كونتو ، امشب جنده ت شدم چقدر بهم میدی ؟؟؟؟؟؟ ..... هرچی بخواییی .....با حرفام تحریكش میكردم و كیرشو لای سینه هام فشار میدادم و عقب و جلو میكردمش و لاس میزدیم ، جای خوبی نشسته بودم ، كیرش بهم چشمك میزد، حیف بود از دستش بدم ، گفتم احمد اقا ؟؟؟ .... جون ؟ اجازه میدی رو كیرت بشینم ؟ .... آااااه اره بشین جنده خانم بشین كصتو جر بده جنده بشین روش تلنبه بزن ،، جون عجب چیزی بود، وقتی نشستم روش ، وقتی داشت میرفت تو تنم حس میكردم دارم از وسط دو نصف میشم كصم با لذت عجیبی هم درد میكرد هم میسوخت هم باز میشد ، لذت داشت خیلی لذت میبردم ، حس یه جنده ی واقعی رو داشتم ، نمیفهمیدم دارم چیكار میكنم و چی میگم فقط میخواستم بیشتر و بیشتر و بیشتر كصم لذت ببره .... ، وقتی جا شد شروع كردم به تكون دادن های ریز و عشوه اومدن ، ناله میكردم آاااااااای احمد اقا چقدر كلفته ،دارم پاااااره میشم احمد اقا ،اااایییی اییییی اییییی، كم كم شدت گرفت وحشی شده بودم ،بالا پایین ،بالا پایین، داشتم تخماشو له میكردم خودمو خم میكردم جلو و باسنم رو روی كیرش تكون میدادم صدای شالاپ شالاپ كصم داشت جفتمونو دیوونه میكرد ، سینه هامو گرفت و شروع كرد به فشار دادن ، كلیدمو زد......جیغ زدم نكن! احمد اقااااااا ابم میاد ( لازم به ذكره كه دوستانی كه گفتن من مرد هستم چون میگم ابم میاد و نمیگم ارضا شدم ، منم قبلا میگفتم دارم میشم ولی این اصطلاح اب اومدن رو شوهرم انداخت دهنم ) ، به جیغ هام توجه نكرد ، من روی كیرش تو كص خودم تلنبه میزدم ،مست و مدهوش بودم فقط میخواستم از اون حجمی كه تو كصم بود نهایت لذت رو ببرم ، نوكشونو فشار نده آااااااه ، فشارنده ، احمد اقا ...... آااااایییییی و یهو كصم منفجر شد ، خم شدم افتادم روش ، داشتم ارضا میشدم ، احمد داشت كیف میكرد و نوك سینه هامو فشار میداد من همچنان ناله میكردم و كیرش تو كصم بودو كصم نبض میزد ، با هر انقباض یه تكون میخوردم و ناله میكردم ، از بهترین ارگاسمام بود ، خیلی عمیق ، یه چند دیقه تو اون حالت موندم، نفسم كه اومد سر جاش با بیحالی بلند شدم ، با لبخند بهم گفت نوش جونت ، حال كردی؟ گفتم عاااالی بود مرسی ، خم شدم و لباشو بوسیدم ، بلند شدم و جامون رو عوض كردیم من دراز كشیدم اون اومد روم ، مثل دفعه قبل شروع كرد به خوردن همه جام ، لبام كه حسابی مكید رفت رو گلوم و گوشام و بعد سینه هام ، منم با چشای بسته لذت میبردم ، وقتی رسید به كصم ، یه دستمال برداشت كصمو خشك كرد و شروع كرد به لیسیدن ، كم كم دوباره حس شهوتم زیاد میشد و ناله هام بلندتر ، میخورد و انگشت میكرد و از كصم و داغی ش میگفت ، پاهامو انداخت دور گردنشو و اون كیر كلفتشو دوباره یجا سر داد تو كصم ، اااااخ بعد اون همه گاییده شدن و ارضا شدن تنگتر شده بود انگار توش ورم كرده بود ، با تمام وجودش كیرشو فشار میداد و تلنبه میزد ، انقدر گایید كصمو كه خسته شد و درش اورد ، اومد روم و شروع كردیم دوباره لب خوردن ، گفتم خیلی حال دادی به كصم بازم میخوام ، گفت نه دیگه الان وقتشه كونتو بگام ، گفتم نهههههه، تورو خدا احمد اقا، كیرت خیلی كلفته ، پاره میشم ، گفت جوری میكنمت كه فقط لذت ببری بشرطی كه هر چی میگم نه نگی، یاد وسیله ها افتادم و یهو دلم غنج رفت ، تا حالا استفاده نكرده بودم و گفتم باید جالب باشه و حتما خیلی لذت داره ، با خواهش گفتم اوكی ،فقط تورخدا دردم نیاد ،اصلا تو مود درد كشیدن نیستم ، گفت اخرین بار كی كون دادی؟ گفتم قبل طلاقم،گفت نگران نباش كوچولو جوری كونی خودم میكنمت كه فقط التماسم كنی كونتو بكنم و همینحوری كه حرف میزد برم گردوند و گفت قنبل كن تو حالتی كه راحتی به كمرت فشار نمیاد ، با هیجان و لذت كونمو دادم بالا براش و سرم رو گذاشتم رو دستامو و منتظر شدم ، رفت پشتم ولی در كمال تعجب كیرشو كرد تو كصم ، جوووون دوباره داشت می گایید منو ، داشتم از تلنبه زدن هاش لذت میبردم كه حس كردم با انگشتاش داره یه چیز خنك و چرب رو میده تو كونم ، لذت میبردم ، دو سه باری اون ماده رو كرد تو كونم و بعد یه چیزی مثل اسپری و دوباره همون .... همزمان انگشتشو میچرخوند و كصمم میكرد ، اااااااایییی احمد اقا چیكار میكنی ، حس كردم داره بیحس میشه سوراخ كونم ، حس كردم یه چیزی رفت تو كونم ولی دردم نیومد تو حالتی كه تو كصم تلنبه میزد دستمو رسوندم به سوراخ كونم كه دیدم دستش روشه ، خودش دستمو گذاشت رو پلاگی كه تو كونم بود و گفت دیدی درد نداشت راحت رفت تو !!؟، باورم نمیشد !!!!!!اون جسم اندازه تخم مرغ رفت تو كونم و دردم نیومد!؟؟؟؟ حتما بعدا ازش میپرسم چی زده به كونم ، اخه من قبلا همیشه با درد كون میدادم ..... لذت و لذت و لذت ، اون كصمو میكرد و پلاگو تكون میداد، فشار میداد و گه گاه میاورد بیرون و دوباره میكرد تو ، همه رو حس میكردم ولی بدون درد ، كیرش در اومد از تو كصم ، فهمیدم قراره بره تو كونم ، هنوز انتظار درد داشتم، ولی با یه سوزش خیلی كم ولی فشار زیاد رفت تو، فهمیدم جر خوردم ولی بیحسم ، واااای چه لذتی ، اونایی كه كون دادن میدونن كه لذت كون دادن وسط سكس از كص چیه ، من ناله میكردم و اون اروم عقب جلوش میكرد ، كم كم شدتش بیشتر شد و دوباره صدای جیغ های من اتاقو پر كرد ، بزن ...بزن ..... كونمو پاره كن ، مال توىه ، جرم بده ، كونی م كن ، كونی توام ، قربون كیر كلفتت بشم ، كونمو بگا ....و جواب اون فقط همین بود ضربه های محكم رو لمبرام و جوووون جووووون كردنش ، یكم ارومش كرد و كشید بیرون ، حركت بعدی چی میتونست باشه ، طاقت نداشتم ببینم دیگه چه لذتی مونده ، گفت برگرد ، وقتی برگشتم اسپری و پماد لیدوكایینو دیدم، فهمیدم درد اصلی رو فردا میكشم كه كونم از بی حسی در اومد ،ولی مست شهوت بودم ، پاهامو وا كردم و با حشر گفتم جوووون میخوای كصمو بكنی دوباره ؟گفت هر دورو ، آاااااااخ ، دیلدو رو برداشت پای راستم رو گذاشت بالای كاناپه و گفت پای چپت رو نگه دار ، یه بالشتك مبل گذاشت زیر كمرم و كونم تقریبا رو هوا بود ، دیلدو رو اروم تا ته كرد تو كصم و یكم تلنبه زد باهاش بعد دكمه تهش رو زد و ویبره ش هم روشن شد ، به اندازه كیر خودش نه ولی نسبتا كلفت بود، بهم حال داد و دوباره شل شدم از لذت ، بعد كیرش رو اروم از جلو كرد تو كونم ، اینبار سوزش بیشتر بود، دید كه دردم اومد اخمام رفت تو هم ، یكم پماد زد به سوراخم و شروع كرد به تلنبه زدن ، دیلدو هنوز تو كصم بود، گفت طاقت داری عقب و جلوتو با هم بكنم ، با لذت گفتم اره بكن ، دیلدو رو تا ته فشار داد و شروع كرد با ریتم تلنبه های خودش تو كونم عقب جلو كردن ، جیغ میزدم ، داشتم كص و كونمو باهم میدادم ،با یه دست لبه مبل رو گرفته بودم با یه دست پامو و با لذت غیر قابل وصف به صحنه عقب جلو كردن كیر و دیلدو نگاه میكردم و سینه هام كه مثل موج با اون تكون ها میرفت و میومد،دیگه به حال خودم نبودم ،داشتم به لذت بخش ترین حالت ممكن گاییده میشدم اونم واقعییییی ، توسط كسی كه مشابهش یه عمر تو فانتزی هام و خودارضاییهام منو گاییده بود ، احمداقاااااا احمداقااااااااااااا جیغ میزدم و میگفتم منو بكن ، از شدت لذت دیوونه شده بودم و مكان و زمان رو نمیفهمیدم دیگه نمیفهمیدم از كجا دارم گاییده میشم ، بخاطر دو بار ارگاسم ابم نمیومد و لذت انتها نداشت ، گایید و گایید و گایید تا انفجار دوم و باز هم ارضا شدم ، بیحال شدم ، نفسم بالا نمیومد و مثل ادمی كه از تو اب درش اورده باشن حس خفگی داشتم كه یهو كونم داغ شد و صدای جوووون جووووون احمد هم اضافه شد ،احمد دیلدو رو كشید بیرون و خودشو انداخت روم ، یه چیزی تو مایه های بیهوشی بود ، چشامو بستم و خودمو سپردم به خواب ...... وقتی چشامو باز كردم احمد روم نبود ، بالش هم از زیرم برداشته بود و بجاش چند تا دستمال لای كصم و كونم بود ، به سختی بلند شدم و نشستم ، گیج و منگ و خوشحال و سیر بودم ، سیر از لذت كیری كه خورده بودم ، احمد متوجه شد بیدار شدن پا شدم و اومد پیشم ، كنارم نشست و منو بوسید ، گفت خیلی خانومی ، خنده م گرفت ، مسخره ترین حرف بعد سكس همین میتونست باشه ، گفتم چرا ، گفت همینجوری، خیلی حال دادی بهم ، گفتم منم همین حس رو دارم ولی خیلی خسته م ، میتونم برم خونه ؟ خیلی دیره دیگه ، گفت ساعت ٢ صبح كجا بری؟ همینجا بخواب مگه میزارم بری دختر ، با اكراه قبول كردم ، بخاطر نداشتن لباس راحت و مسواك ، دستمال هارو چپوندم لای چاك كصم و بلند شدم رفتم تو حموم ، اینبار فقط كمر به پایینم رو شستم، یه چایی نبات بهم داد و مبل رو برام تخت كرد، گفت من اونور میخوابم تو راحت باشی ، با حس خستگی جسمی و سبكی روحی رفتم زیر پتو ، خیلی سریع خوابم برد.....حدود ساعت ٥ و ٦ صبح با لمس تنم بیدار شدم و متوجه شدم احمد رو لبه تخت نشسته ... دستش رو سینه هام بود و اروم دست میكشید بهشون ، باورم نمیشد ، خودمو جمع كردم و اروم گفتم جانم چیزی شده ؟ ؟؟ گفت برو اونور تر ، بخودم گفتم احمق ، فقط میخواد پیشت بخوابه ، ولی زهی خیال باطل ، در كمال ناباوری من احمد اقا دوباره شق كرده بود ، هیچ توانایی نه برای سكس برای بار سوم و نه برای مقاومت رو نداشتم، ولی حتی تو اون حالت خواب الودگی هم نمیتونستم جلوی جنده درونم رو بگیرم ، گفت خانوم خانوما گفته بودن به طرفم بستگی داره و دستم رو گذاشت رو كیر شق ش، گفتم احمد اقا ، گفت جان ، گفتم قنبل میكنم برات تو فقط بكن من خیلی خوابم میاد، گفت نگفتم خیلی خانومی؟!؟؟؟؟؟ برگشتم و كونمو دادم بالا ، كیرشو یكم بازی داد لبه كصم و انگار تف زد ، اینبار با یه جووون یواش اروم فرو كرد تو ، از اونجایی كه تو بدترین شرایط هم سریع خیس میشم با دو سه تا تلنبه ی اولش خیس شدم و كارش راحتتر شد ، سرم تو بالش بود ولذت میبردم ولی تمایلی به ارگاسم نداشتم ، خیلی سیر بود كصم ، مثل یه گاییدن معمولی زن و شوهری بود كه زنش نمیخواست بده و مرده فقط میخواست بكنه، یه ربعی منو گایید و باز هم بدون فكر ابشو خالی كرد تو كصم و باز هم گفت خیلی خوبی تو خیلی خانومی ، تازه داشتم تحریك میشدم ولی دیگه دیر بود ابش اومده بود ، كشید بیرون و كونمو بوسید ، كاراش ساعت ٦ صبح جالب بود برام ، فقط گفتم حال دسشویی رفتن ندارم، بی زحمت لای كصم دستمال زیاد بزار ملافه ها كثیف نشه .... صبح ساعت ٩/٥بیدار شدم و دیدم احمد اقا نیست ، اروم رفتم اون سمت دفتر ، دیدم احمد بیدار و سرحال و قبراق و تر تمییز مشغول اماده كردن صبحونه بود، باورم نمیشد ، این ادم تو این سن حدود ٥٥سالگی اینهمه انرژی رو از كجا میاورد؟ ، گفتم سلام ، به بههههه بهبه خانوم خانومااااا بیدار شدین ؟ گفتم میبینی كه ، صبح بخیر ، با خنده گفت حواست هست دیگه ؟ به چی باید حواسم باشه ؟ من دیشب دوبار ابمو ریختم تو كصت خانوم خانوما ، واااای تازه یادم اومد ، راست میگفت، اوه اوه ، با اخم گفتم نمیدونم والله ، ماشالله وقتی داری میكنی حواست نیست ، ولی نزدیك پریودمه ایشالله چیزی نمیشه ، گفت شد هم نترس با خودم ،نهایتا بچه رو بزرگش میكنیم، حرصی شدم از اینهمه بیخیالی، با شهوت گفت ادم نتونه ابشو تو اون كص دااااغ خالی كنه كه كردن كیفی نداره ، بعد گفت مسواك برات خریدم پاشو دست و روتو بشور بیا صبحونه بخور ، صبحونه عالی مثل تازه عروس برام چیده بود، اندازه یه اژدها اشتها داشتم ، صبحونه رو كه خوردم بهش گفتم وقت دارین یه دوش بگیرم یا شما باید برین ؟ نمیدونم چرا یهو حس كردم باید بهش بگم شما ، انگار نه انگار اینهمه منو گاییده بود ، فكر میكردم خواب دیدم ، گفت برو حموم ولی اگه بعدش بری حموم بهتره ، گفتم بعد چی؟ گفت یعنی نمیخوای یبار دیگه بكنمت ؟؟؟؟ وااای بار چهارم ، یهو فاصله ها از بین رفت و جنده درونم با یساعت تاخیر از خواب بیدار شد ، گفتم اگه شما میتونی چرا كه نه ، اروم رفتم جلوش وایسادم ، دستامو انداختم دور گردنش و پامو وسط پاهاش اوردم بالا جوری كه زانوم بخوره به كیرش ، یه ریز لبشو بوسیدم و با عشوه و شهوت گفتم تو كمتر از ١٢ ساعت ٤ بار زیاد نیست ؟ حامله نشم ؟ اونم لبامو مكید و گفت هر چی شد پای من .... نگران نباش، تو فقط مال خودم باش، حین گفتن این حرف ها منو برد رو مبل و یه دور دیگه تمام اون اتفاقات تكرار شد، باز هم عالی ارضام كرد ولی دیگه كصم و كونم جواب كرده بود و مثل پلك چشم كه میپره سوراخ كونمم نبض میزد ، با هم دوش گرفتیم و ساعت ١با همدیگه از دفترش رفتیم بیرون، تو زندگیم از قبل ازدواج و با شوهرم خیلی سكس داشتم و همه چی رو تجربه كرده بودم ولی اولین بارم بود كه اینجوری سنگین تو یه روز گاییده میشدم ، بلاخره قضیه موهای تو حموم رو بهش گفتم و با بدجنسی گفتم تا من هستم كسی نباشه ولی گفت موهای شیرین بود و بهش فكر نكن ، حسم گفت دروغ میگه ولی منم دیگه ادامه ندادم چون بمن ربطی نداشت و یه حسادت مسخره بچه گانه بود، رابطه ی من و احمد بر پایه سكس و احترام بود و این رابطه ی لذت بخش ٤ ،٥ ماه مداوم حداقل دوبار در هفته ادامه داشت و بعدش به دلایلی كه توضیحش ربطی به اینجا نداره و خارج از موضوع سكسه یكم كمرنگ تر شد تا اینكه ٨ ماه بعد با یكی دیگه اشنا شدم كه با اون هم بعد دو ماه سكس م شروع شد و اون هم عالی بوده و هنوزم با هم هستیم و حدود ١٠ ساله پارتنر همیم ، بعد اون ٥ ماه رابطه ی من و احمد اقا كم كم به ماهی یكی دوبار و بعد دوماه یبار و بعد ٦ ماه یبار ...كشیده شد و نهایتا چون میخواستم فقط با ینفر در ارتباط باشم و از خیانت متنفرم كاملا تموم شد .....باهاش هنوز در ارتباط تلفنی هستم و حال همو می پرسیم و در حضور دیگران عادی هستیم ولی سكس دیگه كاملا كات شد و حتی حرفش هم نمیزنیم ، ولی به جرات می تونم بگم تو اون برهه اگر متاهل نبود حاضر بودم با ٢٥ سال اختلاف سن حتی باهاش ازدواج هم بكنم ، سكس نه به سن نه به قیافه نه به پول و نه به حرفه ، فقط یه حس دو طرفه س از نهایت لذتی كه دو تا ادم میتونن با هم بوجودش بیارن ، امیدوارم از خوندن این خاطره قدیمی لذت برده باشین ، عزیزانی كه در قسمت اول نظر دادین كه من پسرم و یا جنده م یا به مهلا خانوم خیانت كردم ، اینكه با معیار های خودتون منو جنده خطاب كنید برام مهم نیست و اینكه من زندگی كسی رو خراب نكردم و هر زنی باید وقتی همچین شوهر حشری داره جوری به شوهرش برسه كه نزاره اون بره سمت زن دیگه ای نه مثل مهلا كه افتخارش اینه كه منو احمد ١٥ ساله خواهر برادریم ، در اخر اینكه من پسر نیستم و این یه خاطره ی واقعی از یكی از بهترین سكس هام بود.


    نوشته: شیما

  • 16

  • 6




  • نظرات:
    •   407TT
    • 1 ماه،2 هفته
      • 7

    • شرلوک هلمز!!


      اینقدری که تو به جزئیات توجه کردی کارگاه گجتو شرلوک هلمز برای پرونده های جنایی حساسیت به خرج نمی دادن!!!


      قشنت کورنومتر بسته بودی ساعتو دقیقه هر اتفاقیو یاداشت می کردی!!!


      پ.ن: می تونست خیلی خیلی بهتر از این بشه


    •   پاتریک-ستاره
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • هر دو افتضاح بود شیما خانوم.....نوشتن رو ترک کنید به نقاشی و آشپزی بپردازید.
      چقدر آقا آقا کردی...
      به هر حال می خواستی با انتقاد از زنِ احمد*آقا*کار خودت رو توجیح کنی ولی نشد که بشه.
      دیس اول با افتخار تقدیمت


    •   The.BitchKing
    • 1 ماه،2 هفته
      • 4

    • یه نگاه سرسری بهش انداختم. داستان به این درازی، تمومش تو دوتا پاراگراف؟ خو کی رغبت کنه بخونه اینو؟ یه چیز دیگه هم به چشمم خورد. چرا فک میکنین کشیدن کلمه ها جذاب میکنه متن رو؟ چرا فک میکنین سکسی میشه اینطوری. خیلی هم شخمی میشه


    •   black.dog
    • 1 ماه،2 هفته
      • 5

    • خواهش میکنم دیگه کستان ننویس باشه؟ خیلی ممنون که دیگه با کستان هات روزمون رو کیری تر نمیکنی پس قرار شد دیگه ننویسی قبول؟؟
      پ.ن : 407TT عزیز کارآگاه گجت اصلا دقت و حساسیتی نداره و معمولا همه چی یا کار یکی دیگه هست که به نام اون میخوره یا همه چی شانسی حل میشه باز این امتیاز میگیره.


    •   پاتریک-ستاره
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • بچه ها مواظب باشین باز یه سگ هار داره پرسه می زنه ....دیروز گاییدنش توی نظرات،امشب می یاد خصوصی و دنبال مشتری برای مادرشه....هر روز یه پروفایل می سازه نخونده بلاکش کنین (biggrin)


    •   ناژو
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • داستان خوبی نبود.دیس


    •   ali80xx
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • عالی عالی درجه یک
      حرف نداش داستانت عزیزم


    •   barbod2575
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • شیما جون زندگی به لذتشه دیگران هر چی میخواد بگن لذتش بردی نوش جونت به قضاوت دیگران چه کار داری !!!!!!


    •   unicornbee
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • خیلی قشنگ بود داستانت لذت بردم:)
      اولین بار بود که یه داستان رو تا اخر خوندم


    •   تولدی.دوباره
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • قسمتهای اروتیک خوب بود اما یه مسئله درسته که پارتنرت یه مرد هوس باز هست ولی شما دست کمی از اون نداری و بقول خودت تو داستان کیرههای متنوعی خوردی یا بهتر بگم شماهم یه جنده ی تشریف دارید با این تفاوت که پولی نیستید و با هرکی عشق میکنید حال میکنید پس ایراد نگیرید که طرفتون چون خیانت میکرد ولش کردید خودتونم به مراتب بدترین


    •   مردتنها90
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • انفجار دوم مگه بمب اتمه مگه میشه؟؟ مگه داریم؟؟ (inlove)


    •   ROSTAM002
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • عاای بود


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو