اولین شب با بابای شیرین ( ١)

    سلام ، شیما هستم ٣٨ ساله و از شمال ، این داستان اولین سكس با بابای یكی از دوستای صمیمیه كه تا همین اواخر ادامه داشت و جز بهترین رابطه هام بود ، از ١٧ سالگی سكس لاپایی و بعدش انال رو با دوست پسرم شروع كردم ، تا الان كلی سكس های باحال و خفن تجربه كردم ، تو ٢٥سالگی با یكی دیگه از دوست پسرام كه یسال باهم دوست بودیم و خیلی هم تو سكس مچ بودیم عقد و نامزد كردم ، حدود ٢ سال باهم بودیم و از نظر سكسی كلی عشق و حال كردیم ولی متاسفانه به دلایل مختلف دیگه نتونستیم با هم بسازیم كه اینحا مجال گفتمش نیست ،بهرحال، داشتیم جدا میشدیم و همه فهمیده بودن كه من دارم طلاق میگیرم ، خیلی از دوست پسرای قبلیم بهم زنگ میزدن و ابراز ارادت میكردن ولی من به دلایل احساسی و استرس های طلاقم هنوز میل به رابطه با كسی نداشتم تا اینكه سر و كله احمد اقا پیدا شد، اردیبهشت سال ٨٨بود ، بابای دوستم شیرین ، احمد اقا رو در خونه ی شیرین دیدمش كه داشت میومد بیرون ، تقریبا سه ماه بعد بهم خوردن نامزدیم بود و تو روال كارای طلاق .....
    بعد حال و احوال گفت شنیدم داری جدا میشی خیلی ناراحت شدم و از این حرف ها ، یهو گفت ولی از این حرف ها گذشته تو هم جای شیرین من ، شوهرت خیلی بچه بود ، در حد تو نبود !!!؟؟؟ ....تعجب كردم چرا اینو گفت بحث رو سریع عوض كرد و گفت وكیل ت كیه ، حرف وكیل كه شد گفتم از وكیلم راضی نیستم ....
    شماره شو بهم داد گفت دوست وكیل و قاضی اینا زیاد داره اگه جایی به مشكل خوردم و كاری از دستش بر میاد برام انجام میده و منم مثل دخترشم و خوشحال میشه كمك كنه ، اخرش هم گفت یه تك زنگ برن شمارتو سیو كنم .....اون روز حرف زیاد زدیم دم در ، ولی من با تمام تجربه های سكسی م و شم قوی م انگار یا تو فازش نبودم كه ممكنه نظری داشته باشه یا نمیتونستم بپذیرم كه بابای دوستم هم ممكنه..... ، صرفا چون بابای دوستم بود وگرنه از نظر سنی محدودیتی برای سكس قاىل نیستم .شایدم چون در مجموع به نظرم ادم محترمی بود كه تا اون روز حتی نگاه بد هم ازش ندیده بودم .....
    بعد اون ماجرا و دیدنش دیگه شماره مو داشت ، به بهونه های مختلف بهم زنگ میزد اما من حسب تجربه به شیرین نمیگفتم .....شیرین دخترش كه دوستم بود هم با شوهرش اختلاف داشتن و زیاد تو دعواهاشون قهر میكرد میومد خونه ی من ( بخاطر شغلم خونه مجردی از قبل نامزدیم داشتم و همونجا زندگی میكردم ) همینا بهونه شد زنگ زدن هاش بیشتر شد و حتی یبار بخاطر برگردوندن شیرین سر خونه زندگی ش پاش به خونه م باز شد و یشب شام هم مهمون من بودن ، بعد اون چند بار دعوتم كرد كه با هم بریم بابلسر برای نهار و شام و گردش ، ولی قبلش گفت خواهشا بچه ها نفهمن ، ( شیرین و ارمان) ، منم میفهمیدم كه چرا نباید اونا بدونن.....
    به این بهونه كه راجع به مشكلات شیرین صحبت كنیم منو كشوند بیرون ، همون بار اول فهمیدم بهونه ست و میخواد باهام رابطه داشته باشه ، از زمانی كه فهمیدم سكس چیه همیشه (فانتزی ) مرد سن بال داشتم ، با موهای جو گندمی و بوی عطر تند ، شبیه احمد ، با فاصله سنی زیاد كه منو حسابی بكنه و من جنده ش باشم و بابت جندگی بهم پول بده ( نیاز مالی نداشتم فانتزیم بود)و این یكی از سوژه های خود ارضایی م بود.
    یه دوستی داشتم به اسم الناز كه خیلی شیطون بود وًپایه اكثر شیطونی هام قبل ازدواج اون بود، جریان رو براش تعریف كردم، بهم گفته بود كه احمد بابای شیرین رو میشناسه و میدونه كه شیطونه بعد هم گفت ببین شیما این ادم میخواد بكنتت ، یكم ناز كن فكر نكنه جنده ای ولی نه در حدی كه بپره ، بهش بدی بهت خوش میگذره ، از دوستاش كه به احمد داده بودن شنیده بود كه احمد خوب میكنه .....خلاصه بعد دو سه هفته بیرون رفتن و كم كم گرفتن دست من تو ماشین و نوازش كردن و كادو خریدن بلاخره یشب منو دعوت كرد دفترش ، قبلا با شیرین و مادر شوهرش رفته بودیم دفتر باباش، بیشتر شبیه مكان بود تا دفتر ، مبله و شبیه خونه مجردی بود..... به این بهونه كه بشینیم با هم راحت شراب بخوریم و كسی مزاحممون نشه ، هر بار هم كه بیرون میرفتیم یجورایی حرف زنش رو پیش میكشید و تو لفافه میگفت كه بهم نمیده،و سكس و مسایل زناشویی رو مهمترین عامل زندگی خوب میدونست كه اون ازش محرومه ، بنظرم میخواست رفتار های بعدی خودشو توجیه كنه ، شاید فكر نمی كرد من هم از خدامه كه بهش بدم ، بهر حال هر فكری كه میكرد حتما فكر میكرد از این در وارد بشه بهتره ،منم میفهمیدم برو خودم نمیاوردم تو دلم میگفتم ارواح عمه ت اخرش كه میخای منو بكنی و منم میدم بهت ....، خلاصه نقش خودمو خوب بازی می كردم كه دستم رو نشه كه چقدر تشنه ی سكس باهاشم ، شب قرارمون رسید دفترش طبقه اخر یه ساختمون پزشكان بود، منم تقریبا مطمعن بودم كه اونشب منو اونجا میكنه حسابی خودمو اماده ی اماده كرده بودم ،رفته بودم ارایشگاه موهامو رنگ كردم ناخنمو درست كردم ، با دوستم همهاهنگ كرده بودم اومده بود شب قبلش پیشم اپیلاسون كامل كردم ، یدونه مو هم رو تنم نبود، كص و كون صاف و خوشگل اماده ی دادن ،

    برای اون شب یه تیشرت صورتی خوشرنگ پوشیدم كه یقه ش كشی بود و میومد رو بازوهام و تقریبا نصف سینه هام بیرون بود،با لگ مشكی و شرت لامبادا ، بهم گفت از در پاركینگ بیا كه كسی نبینتت، فهمیدم این كاره س و دوستم راست میگفته كه خانم بازه ، انگار حرفه ای بود تو بردن زن و دختر به مكان ، خلاصه وارد دفتر شدم، بغلم كرد و باهام روبوسی كرد ،بهم یه شاخه گل داد و راهنماییم كرد به سمت خصوص تر دفترش ، رفتیم اون سمتی نشستیم كه مبل تخت خواب شو داشت و میز كوتاه پذیرایی،شراب و شكلات و مزه رو میز بود ، مانتو روسریمو ازم گرفت و دیدم كه چجوری با ذوق به سینه های بزرگم نگاه میكنه ( اون موقع لاغر تر بودم سایزشون ٩٠ بود ) اوه یادم رفت رسم داستانهای شهوانی رو بگم من قدم ١٧٠ و اون موقع حدود ٧٥ تا ٨٠ وزنم بودو سینه هام ٩٠ ، نشستیم و شروع كردیم ، برام شراب ریخت و پسته پوست میكرد میداد دستم ، خودش ولی فقط اب پرتقال مزه میكرد، سینه هام تقریبا بیرون از بلوزم بود و ارایش قشنگی كرده بودم، وقتی سیگارمو در اوردم گفتم فندك ؟ اومد برام روشن كرد نشست كنارم و دیگه نرفت روبروم بشینه .... از شیرین شروع كردیم و حرف از همه جا زدیم ، وسط حرفامون اون با لبخند و نگاه تحسین امیز از قد و هیكل و صورتم و زیباییم تعریف میكرد و یواش یواش دستاش رو گذاشت رو پام ، حدود ساعت ٩ اینا بود كه گفت شامو بگم بیارن كه گفتم نه هنوز گرسنه م نیست ،

    پامو كه دست كشید دید چیزی نگفتم یه گیلاس دیگه شراب ریخت گفت چطوری ، شرابش چطوره ؟ گفتم عالیه خیلی داغم كرده ، دوست داشتم مست شم ،عاشق سكس تو مستی ام ،
    گیلاسو ازم گرفت كه دوباره پركنه ،بازم پرسید چطوری ، گفتم مستم گفت قربونت برم انقدر زود مست میشی كوچولو ، سریع گیلاسمو پر كرد داد بهم ، خودشو اورد نزدیكتر جوری كه تقریبا وزنش كه روم بود رو حس میكردم ، یه كم شراب خوردنمو نگاه كرد چشامون افتاد بهم با لبخند بهش نگاه كردم ، اروم چونه مو گرفت كشید سمت خودش و شروع كردن بوسیدن لبم ، شرابو اوردم پایین از دستم گرفت همینحور كه لبامو میبوسید گذاشت رو میز ، چشامو بستم لباش نرم و گوشتی بود دهنش بو نمیداد خوشم اومد ، منم شروع كردم به همراهی و لبامو باز كردم كه بتونه بخوره و زبونمو بمكه ،دید من اوكی ام و راه اومدم با دستاش اروم هلم داد رو مبل یحوری كه سرم رو دسته مبل قرار گرفت و بدنم رفت زیرش، خودش اومد روم شروع كرد لبامو خوردن و مكیدن منم حسابی تو لب خوردن واردم ، لباشو می مكیدم و اروم اه و اوه میكردم و نفسهای حشری كننده میكشیدم ، دیدم داره خیلی حشری میشه هی به تنم پیچ و تاب میدادم كه بگم منم خیلی حشری ام كه ول نكنه و حتما منو بكنه ، خیس خیس بودم حس میكردم كص م از داغی داره میپزه ، نوك سینه هام شق شده بودو كل سلولهای تنم فقط و فقط سكس میخواست ، رفت زیر گلومو شروع كرد به لیسیدن و مكیدن گلوم ، شل شدم ، رفت سر وقت گوشام زبون میزد توشون اروم گاز میگرفت و اروم زیر گوشم در جواب ناله های حشریم میگفت جووووون ، از پایین هم كیرشو فشار میداد به تنم ، هیچوقت اونشب رو یادم نمیره انگار همین دیشب بود ، یهو با یه صدای حشری كننده كه میلرزید گفت شیما جووووون میخوام بكنمت اجازه میدی؟ جواب ندادم ،چشام بسته بود و مثلا روم نمیشد ، دوباره اروم و با حشر گفت ارررره ؟ ؟ بكنمت ؟ ؟ حال بدم بهت ؟ كصتو جر بدم؟ با چشای بسته و با نفس نفس زدن خیلی اروم گفتم ارررررههه میخواااام ....بكن ، گفت دوباره بگو .... گفتم بكن منو احمد اقا بكن منو.......
    صبر نكرد حرفم تموم شه ، سریع بلوزم و سوتینم رو در اورد و افتاد روم به خوردن سینه هام حالا نخور كی بخور، انگار تا حالا سینه ندیده بود، جالبب بود كه مامان شیرین مهلا خانم یه زن سفیده تپل و خوشگله با سینه های گنده ی سكسی ، یعنی اقلا ٣٠ سال همچین زنی رو میكرده بازم تشنه ی سینه هام بود ، سینه هامو چنگ میزد فشار میداد میخورد گاز میگرفت نوكشونو میمكیدو باهام حرف میزد و از قشنگی و بزرگی سینه هام میگفت و اینكه گذاشتن كیرش وسط این لیمو ها چه حالی میده ، چه حالی میده ابشو خالی كنه لای سینه هامو با دست بماله ، یه ربع بیست دیقه ای مشغول سینه هام بود ، من داشتم از حال میرفتم ، از لذت ، واقعا تا الان كسی اینجوری سینه هامو حال نیاورده بود حتی شوهرم كه سه سال منو میكرد حوصله نمیكرد یربع باهاشون ور بره ، ولی اون جوری میخورد كه انگار یه مردی بعد ٣٠ سال اولین باره سینه ی یه زن رو دیده ، جوری میخوردشون كه داشت ابم میومد ، من ناله میكردم والتماس میكردم ، توروخدااااااحمد اااااقا بسه ،احمد اقاااا تورو خدا ، مردم ، دارم از حال میرم تورو خداااا بسسسه ، اون هی جون جون میكرد ولی سینه هامو ول نمیكرد ، نوكشون شده بود اندازه فندق از بس محكم میك میزد متورم شده بودن و میسوختن ،

    بلاخره از بس التماس كردم و جیغ زدم و شاید سیر شده بود ولشون كرد ، پاشد لباساشو در بیاره با اشتیاقه تمام منتظر دیدن كیرش بودم ، شرتشو كه در اورد یهو شوكه شدم خایه ها اندازه پرتقال ، اوویزون بودن ، از بس گنده بودن ، كیرش نهایتا ١٦ شایدم ١٥ ولی انقدر كلفت و تیره بود شبیه یه قوطی كوكا زیرو بود، خودش هم سبزه بود ولی كیرش خیلی تیره بود ، تو دلم گفتم فقط نگه ساك بزن كه اصلا خوشگل نیست ...به خودم گفتم شیما جااان امشب از اون شباس ، از اون شبا كه كصت جر میخوره و بعدش تا دو روز كصت میسوزه و گشاد گشاد راه میری ولی با اینحال مشتاق گاییده شدن با اون كیر بودم ، دید به كیرش خیره شدم با لبخند اومد سمتم و گفت چطوره ، لبخند زدم و چیزی نگفتم ، یكم بالا سرم كیر شق شده شو مالید و قربون سینه هام میرفت ، هر لحظه منتظر بودم بیاره جلو كیرشو بزاره دهنم ، ولی دست برد سمت كمرم ، كمر شلوارمو گرفت لگم رو كشید پایین ، شورتم باهاش نیومد، به محض اینكه دید شورتم لامباداس ، انگار حشرش دو برابر شد گفت از كجا میدونستی شرت لاكونی دوست دارم كه پوشیدی ، حمله كرد با انگشت تو كصم كش شورتو با فشار میكشید كه بره لای خط كصم و بتونه با انگشت لبای كصمو فشار بده، منكه داشتم روانی میشدم دیگه از اینكه چرا كیرشو نمیكنه تو كصم تا من اروم شم ، ولی اون انگار عجله نداشت شرتو از لای كصم در اورده بود و داده بود یه كنار با انگشت كصمو بازی میداد، یكی یكی انگشتاشو میكرد تو كصم فشار میداد كه از بس من جیغ زدم در اوردشون ، با سر رفت لای پام دو تا دستاشو اهرم كرد زیر كونم كونمو یكم اورد بالا كصم اومد جلو صورتش شروع كرد با زبون لیسیدن كصم من از حشر زیاد داشتم به گریه میافتادم التماس میكردم بسه، احمد اقاااااا تورو خدا بسه دارم میمیرم ، اون بیشتر حشری میشد محكمتر میلیسید و میمكید،چوچولم كه رفت تو دهنش دیگه حس كردم الان ابم میاد داد زدم ابم داره میاد توروخدااااا احمد اقااااااا الان میاد ، ولم كرد ، كونم اومد پایین ، ولی در عرض كمتر از ده ثانیه كونم و داد بالا كیرشو با دست نگه داشت شرتمو جمع كرد كنار كصم و كیرشو فشار داد به سوراخ كصم و بدون اینكه اماده م كنه یهو تا تهشو كرد تو ، كرد و خودشو انداخت روم .... یه لحظه حس كردم كصم جر خورده ، كیرش هم كلفت بود هم از اون سفتا كه حس میكنی همش غضروفه انگار كصمو پاره كرد رفت تو ،چشام برای یه لحظه از درد سیاهی رفت ، مست بودم و فكر میكنم فشارم افتاده بود ، خلاصه افتاده بود روم به تلنبه زدن و جوری میزد كه انگار داره بهم تجاوز میكنه ، تا جایی كه میتونست فشار میداد كه بیشتر بكنه تو ، خسته شد از وزنم ، كونمو ول كرد پاهامو باز كرد اومد وسطشون خودش رو دو زانو تلنبه میزد ، حس میكردم تنه درخت تو كصم عقب جلو میشه و با هر بار تلنبه زدن از تو كصم داره باز و بازتر میشه ولی بی نهایت لذت داشت ، كلفت ترین كیری بود كه تا اون موقع میخوردم ،
    همینجور كه لذت میبردم و ناله میكردم با خودم فكر های احمقانه میكردم، نكنه كصم گشاد بشه ، وای نكنه ازم كون بخواد ،كصم كه اینجوری جر خورد كونم حتما پاره میشه ..... اون میكرد من ناله میكردم اون میگفت جوون كص خوشگلم ، كص تر و تازه ، كص تپلم ، چه حالی میده دختر جوون گاییدن ، چرا زودتر نگاییدمت و همینحوری یسره قربون صدقه كصم میرفت و چوچولمو میمالید تازه داشتم دوباره نزدیك میشدم به اینكه ابم بیاد و ارضا بشم كه كندش كرد و كیرشو درش اورد، كیرش خیس خیس بود و اب كصم مثل پنیر پیتزا از كصم باهاش كش اومد یه جونی كفت به اب كصمو و بعد گفت كصت عالیه دختر ، عصبی شدم از حشر و گفتم ابم داره میاد چرا درش اوردی ، گفت برام قنبل كن ، سریع قبول كردم ،چون خودم عاشق پوزیشن قنبلم ، گفتم باشه دستم رو گرفت كمك كرد بلند شم رو همون مبل سرمو گذاشتم رو دسته مبل یه بالشتك مبل رو گذاشت زیر شكمم كه كونم بیاد بالاتر از پشت اومد لای پام كونمو یكم كشید سمت خودش و لای كصمو با دست باز كرد حس میكردم داره كصمو بررسی میكنه ، انگشتم میكرد و حرفهای سكسی میزد ، بی طاقت بودم كیر میخواستم ، گفتم اااحمد اقااااا بكن ,، تورو خدا بكن ، خندید یكم چوچولمو مالوند و دوباره بازم یهویی كیرشو تا ته كرد تو كصم و جیغمو در اورد ، شروع كرد به تلنبه زدن و هیجانی شده بود ، از اینور و اونور هم چك بود كه میزد به لمبرای كونم و من تو بالشتك مبل جیغ میزدم و اسمشو صدا میكردم ....
    دوباره حال كردنم شروع شده بود، تو اوج لذت گاییده شدن با یه كیر كلفت سفت بودم ، صدای ناله های من و كشیده هایی كه میزد در كونم و حرفای سكسیش كل اتاقو پر كرده بود انگار رویا بود ،وسط این رویا ی سكسی حس كردم یه چیزی همزمان دارم میره تو سوراخ كونم دردم اومد خودمو جمع كردم كه گفت شل كن ، شل كن عزیزم دردت نیاد ، فهمیدم داره كونمو با انگشتاش وا میكنه شل كردم ، یكی دو تا سه تا چهار تا انگشت رو كرده بود تو جلو عقب میكرد ، یهو با لذت گفت كونت هم كه حسابی كاركرده س شیطون و تلنبه هاش شدید تر شد ، كل بدنم تكون میخورد از شدت تلنبه زدن ، دیگه نمیتونستم حرف بزنم فقط جیغ میزدم ، تو اوج لذت دادن بودم كه یهو كمرشو چسبوند بهمو كیرشو تا ته كصم فشار داد یه اییییییییی گفت و ابش اومد، باورم نمیشد !!!!! ابشو تا قطره اخر خالی كرد تو كصم، مونده بودم هاج و واج كه چرا ابشو ریخت تو كصم اونم بدون اجازه ، چرا اب منو نیاورده ، اومدم بهش بگم كه چكاری بود كردی دوباره برم گردوند و پاهامو وا كرد ، شروع كرد یكی یكی انگشتاشو تو كصم كردن و گفت جوووون الان دوباره ابتو میارم ، دوباره ؟!؟!؟وقت نكردم به سوال تو ذهنم فكر كنم داشت با ٤ تا انگشت كلفت كسمو فشار میداد و چوچولمو میمالوند ، خیلی حشری بودم و تصمیم گرفتم رو ارضا شدنم تمركز كنم و بعدا باهاش حرف بزنم ، حسش مثل این بود كه داره با كیر كصمو میكنه ، بعد سه چهار دیقه لذت بردن با فشار ارضا شدم و حس كردم كل بدنم داره لذت میبره ، انگشتاش تو كصم بود وقتی كصم نبض میزد من بهش نگاه میكردمو جیغ میزدم ابم اووووومد اااابم اووومد واون چشاشو بسته بود فقط میگفت جووون چه كصی چه كصی تا صبح می كنمت ، همینجور كه شل میشدم اروم دستشو از تو كصم در اوردو گفت ببخشید دفعه اول بود نتونستم جلوی خودمو بگیرم با هم بشیم اخه كصت خیلی مزه میده ، تو دلم گفتم یا خدا.... پاره شدم رفت ...دفعه اول؟ این حالا حالا ولم نمیكنه ،تا پاره پوره م نكنه نمیزاره برم خونه ، مثل اینكه امشب باید اینجا بخوابم .... با خستگی به ساعت رو دیوار نگاه كردم ، باورم نمیشد همش ساعت ١٠ بود ....
    دوستان عزیزم نود درصد این خاطره واقعیه ، اگر خوشتون اومد بگین ادامه شو بنویسم كه تا صبح چیكار كردیم ، اگر هم نه ببخشید ، اولین بار بود كه داستان می نوشتم .


    ادامه...


    نوشته: شیما

  • 47

  • 9




  • نظرات:
    •   happysex
    • 2 ماه،1 هفته
      • 5

    • بخاطر همون ۱۰ درصد دروغش دیسلایک


    •   Mhm13621m
    • 2 ماه،1 هفته
      • 3

    • ای بابا واسه طلاق هم وکیل مگه میخواد
      اسم وکیل میاد یاد سخنان احمد ذوقی میوفتم که میفرمود
      امشب میخواستمش خداوکیلی 100تومن میدم


    •   samin1616
    • 2 ماه،1 هفته
      • 9

    • سکس با بابا رو متاسفانه شنیده بودیم ولی با بابای دوستت نه، یاد یه کلیپ افتادم دختره داشت باباشو امتحان میکرد گفت بره به باباش پیش سکس بده باباهه هم بدون هیچ مطلی طرف دختره حمله کرد چند نفر از عوامل فیلمبرداری به زور توانستن جداشون کنن


    •   شاه ایکس
    • 2 ماه،1 هفته
      • 20

    • تو دنیا هشت میلیارد نفر زنگی میکنن شاید نصفشون هم سکس میکنن ولی تو این 4 میلیارد مادر جنده تر از اونایی که با جملات تو هم جای خواهرمی........ تو هم جای دخترمی...... طرفو میگان وجود نداره(dash)


    •   دانیال65
    • 2 ماه،1 هفته
      • 10

    • گذاشتن کیر وسط این لیموها یا لیمو ندیدی یا احمد نمیدونست لیمو چیه
      سایز ۹۰ دیگه هندوانست


    •   شنل_قرمزی
    • 2 ماه،1 هفته
      • 9

    • ۱.نویسنده پسره!
      ۲.اما داستان به نظرم واقعی اومد.
      ۳.این اتفاق شدنیه توی جامعه چیلی ما!
      ۴.من لایک کردم.


    •   خوشگلخانم
    • 2 ماه،1 هفته
      • 4

    • چقداسمش زشته احمد احمد اوق


    •   Sniper.
    • 2 ماه،1 هفته
      • 6

    • میبینیم که جمع جنده ها جمع بوده.دلیل طلاقتم خودت خو گفتی جنده بودی و گشاد.یارو طرف با کلی بدبختی یه جنده رو کشونده تو مکان بعد این میگه باهاش راه اومدم که نکرده ولم نکنه.شانس آوردی یارو تکخور بوده رفیقاشو نیاورده دست جمعی بهت تجاوز خرکی کنن.جنده اندازه لوله پولیکا گشاد بوده از بس از بچگی جندگی کرده بعد میگه پیش خودم گفتم نکنه گشاد بشم نخیر جنده خانوم این غاری که تو ساختی به این راحتیا گشاد نمیشه خیالت راحت .و در پایان باید بگم خیلی حرومزاده ای چرا پنیر پیتزاهارو میریزی تو سکسا تا یه سال دیگه نمیتونم پنیر پیتزا بخورم.


    •   Emperatoorxxx
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • چشات روشن


    •   Dar_b_Dar
    • 2 ماه،1 هفته
      • 3

    • نمیدونم‌‌ چرا حس کردم‌ یک‌ پسر داره کس مینویسه


    •   رباینده
    • 2 ماه،1 هفته
      • 2

    • معمولاً خانم ها موقع ارگاسم میگن دارم خیس می کنم

      یا میگن دارم میشم یا شدم ولی آبم داره میاد رو بعید میدونم که بگن
      آقا شیما


    •   serpico173
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • خوب بود.


    •   ahmad.mostofi
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • کصت درد نبینه شیما خانم نوش جونت کصت پاینده و پرکیر باد ...


      کاربر کسکشی بنام خوشکلخانم از نام احمد چندشش گرفت فک کنم ایشون خاطرات بدی از احمدها دارند که اینجوری ادای تنگا رو در آورد ... یاد بگیر مثل بچه آدم کامنت بنویس بچه شخمی


    •   amir_3030
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • عااااالی


    •   Eldorado555
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • تو یه جنده ای عزیزم.داستانت خوب بود.لایک


    •   REZA.hm
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • همون اوایلش که فهمیدم قراره با یه مرد زن‌دار بریزین روهم حالم بهم خورد. با این جاش مشکل ندارم، مشکل اونجاست که زن طرف هیچ خبری نداره. تازه تو گفتی بابای دوست صمیمیته و از اون هم قایم کردی و تازه کارتو هم کردی! فکر کنم تو باید دشمنی با اون داشته باشی تا دوستی جنده‌ی پتیاره. از آدمایی مثل تو و اون احمد جونت عین چی متنفرم


    •   jaghogar
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • بامزه بود بگو :)))


    •   Jamesdane
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • اخه چرا دستتون تو شرته تایپ میکنین فیلم پورن داشتی تعریف میکردی دخترم ببخشید پسرم کسشعر تلاوت نمودین


    •   oldmanbad
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • اینم هنر های مرهای سن بالاست (erection)


    •   Savasava6166
    • 2 ماه
      • 0

    • از نظر انتقال حس شهوتت خيلي خوب بود تحريكم كرد،واقعي هم بنظر مي رسيد ، منم عاشق مرداي سن بالاي حشري ام،بر خلاف دوستان ديگه برام اصلا اين داستان عجيب نبود چون نود درصد سكس ها همينجوري اتفاق ميافته و خاطره با داستان فرق داره، ضمنا منم طبق عادت وقتي دارم ارضا ميشم ميگم ابم داره مياد ... ادامه شو دوست دارم بخونم


    •   Hasangara
    • 2 ماه
      • 0

    • اولین بار بود داستان راجب سکس با بابای دوست میخوندم؛جالب بود


    •   Marshaall_Boss
    • 2 ماه
      • 0

    • جنده جون نصفشو خوندم.واسه جماعت جق بنگی بدک نبود...ادامه ش رو واسه جقیا بنویس تا یه حالی بکنن.
      شیما تو یه جنده ای.


    •   Morrý1122
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • یکم از داستانو خوندم کیرم زد پس گلم گفت من میخوایم این‌ کس شده وقت تموم شد بیدارم کن


    •   aref.3200
    • 1 ماه
      • 0

    • خوب بود ممنون


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو