اولین لب دادن و لز من

    1392/2/7

    سلام به همه بروبکس . من غزل هستم 16 ساله از تهران .
    از وقتی معنی سکس و اینجور چیزا رو فهمیدم شروع کردم به دیدن فیلم ها و عکس های سکسی که بتونم خودم رو ارضا کنم .
    از سن 14 و 15 سالگی خودم رو ارضا میکردم . تا اینکه متوجه شدم از لز خیلی خوشم میاد . تصمیم گرفتم به یکی از بهترین دوستام تو مدرسه پیشنهاد لز بدم ببینم چی میگه ؟ من تا حالا لب نداده بودم ولی خیلی خوشم میومد تجربه کنم . تا اینکه چند روز پیش به بغل دستیم تو کلاسمون که یکی از صمیمی ترین دوستمه گفتم نظرت در مورد لز چیه ؟گفت بد نیست خوشم میاد . منم حسابی خر کیف شدم و گفتم دوست داری امتحان کنی ؟ گفت نه خیلی خجالت میکشم . گفتم با من چی ؟ گفت اصلا حرفش رو نزن . دیگه نمیتونم تو چشات نگاه کنم . نذار حرمت ها شکسته بشه و گناهه و هزار تا کس شعر دیگه . منم مخش رو زدم و گفتم من خودمم خجالت میکشم ولی میخوام این خجالتم از بین بره . راستش هدفم از لز شدن ایجاد حس تنفرم نسبت به پسرا بود . چون از سکس با پسرا بدم میاد بجاش همجنس خودم رو میپرستم . تا چند روز مخش رو کار گرفتم آخر هم راضی شد . گفت بیا خونمون الکی بگو واسه درس میای . گفتم باشه . به مامانم گفتم منو برسونه دم خونه دوستم . مامانمم منو رسوند و گفت یک ساعت دیگه میام دنبالت بریم واسه خرید عید . گفتم باشه . رفتم خونشون و به مادرش و برادر کوچکترش سلام دادم و بعد از چای و شیرینی خوردن اشاره کرد برم تو اتاقش .
    منم پاشدم رفتم تو اتاقش . گفتم درو از پشت قفل کن کسی نیاد ضایع شیم . درو قفل کرد و رفت رو تختش نشست . منم رفتم کنارش نشستم و داشتیم بهم لبخند میزدیم و یه حس خجالت هم تو دوتامون بود . بالاخره گفتم فاطمه سرت رو بگیر بالا . بعد صورتم رو آوردم نزدیک صورتش و داشتم به لباش نگاه میکردم . یه یکی دوسانتی باهم فاصله داشتیم که من اروم لبم رو نزدیک لبش کردم و گذاشتم رو لبش . بعد اون شروع کرد یه جوری لبم رو خوردن . منم همراهیش کردم و لبش رو میخوردم . بعد چند ثانیه از هم فاصله گرفتیم و بهم لبخند زدیم . انگار دیگه خجالت نمیکشیدیم . بعد دوباره لبش رو گرفتم و شروع کردم به خوردن . با دستم گردن و موهاش رو گرفته بودم و سرمون رو کج کرده بودیم . اینا رو از توی فیلما یاد گرفته بودم . بعدش بهش گفتم زبونت رو میخوام بخورم . زبونش رو اورد بیرون و منم داشتم لیس میزدم . از این حرکت خیلی خوشم میاد که زبون طرف رو بخورم . اونم خوشش اومده بود . زبونش رو خیلی دوست داشتم . مزش شیرین بود . دوست داشتم گازش هم بگیرم ولی گفتم بیخیال . بهش گفتم پاشو وایسا . وایساد . داشتم پیرهنشو در میاوردم . سوتینش صورتی بود . نشستم رو دو پا و شلوارش رو هم کشیدم پایین . شرتش هم صورتی و تنگ بود . خیلی خوشم اومده بود . پاشدم و اونم از من یاد گرفت و لباسام رو در اورد . سوتین و شرت من مشکی بود . رو تخت خوابید و من اومدم روش و اومدم طرف گردنش . دوست داشتم گردنش رو که بوی عطرش دیوونم میکرد بخورم . شروع کردم به لیس زدن و خوردن گردنش . اونم موهام رو نوازش میکرد . خوشش اومده بود . اومدم پایین سمت سوتیینش و با دندون و دست بازش کردم . حشری شده بودم . باز کردمش . سینه هاش مثل خودم بود . همون اندازه و همون زنگ . سر سینه هاشو لیس میزدم و بدنش رو ناز میکردم . واااااااااای !
    اومدم پایین و شرتش رو کشیدم پایین که طفلکی از خجالت قرمز شده بود و بهش اشاره کردم اروم باشه . کسش تمیز بود . منم خر کیف شدم و اول کسش رو بوس کردم و بعد لیس زدم . تند تند لیس میزدم که یه ذره اه اه کرد و من گفتم هیس . ممکن بود مامانش بفهمه . انگشتم رو گذاشتم تو دهنش که بمکه . داشت انگشتم رو لیس میزد و منم کسشو میخوردم . حسابی داشتیم حال میکردیم . بعد اون اومد رو من و همون کارا رو تکرار کرد . موقعی که داشت کس منو میخورد حسابی سرش رو فشار میدادم که تند تر بخوره آخه خیلی حشری شده بودم . بعد از اون کلی زبونش رو خوردم و لیسش زدم . خیس شده بود . سر تا پاشو لیس زدم . بعد هم پاشدم لباسامو پوشیدمو از اتاقش اومدم بیرون و زنگ زدم مامانم بیاد دنبالم . با مادرش و برادر کوچیکش خدافظی کردم و اومدم بیرون . فرداش تو مدرسه بهش گفتم دفعه بعد خونه ما . گفت اگه مادرم اجازه بده باشه میام . ولی خدایی خیلی حال داد . هیچ وقت فکر نمیکردم پیشنهاد لزم رو قبول کنه . این داستان برای هفته ی پیشه . داستانی نیست که بخوام به دروغ بنویسم . همش راسته .
    میخوام انقدر باهاش لز کنم که هم من هم اون از پسرا متنفر بشیم . بدبخت نمیدونه چه بلایی میخوام سرش بیارم .
    اگه حوصله داشتید داستان دومم که تو خونه خودمون اتفاق میفته رو بخونید . چند روز دیگه میاد خونمون و من براتون مینویسم .
    اگه دوست نداشتی نخون الکی فحش هم نده .
    تا بعد . بای .


    نوشته: غزل

  • 7

  • 1




  • نظرات:
    •   pouya.rahnama
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • بدنبود.مرسی :|


    •   kosemadari
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • دوست خوب داستانای لوتی رو تو شهوانی اپ نکن مرسی!!!!!!!!


    •   elham jon
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • تکراری بود بی مغز متقلب ...


    •   mositehrani
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • برای شروع خوبه ؛موفق باشی عزیزگم....


    •   افسانه۲۰
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • یه هفته پیش هم اپ شده بود


    •   dj alone
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • داستانهای لزو دوست دارم مرسی


    •   Silvery
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • چند روز پیش همین داستان مزخرفو با یک اسم دیگه آپ کردین.
      حواستون کجاست؟
      داستان قحطه؟


    •   targoll...
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • یه سوال!
      عین همین داستان با یکم تفاوت چند روز قبل همین جا آپ نشده بود عایا؟!


    •   عمه رویا
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • عزیزم نیاز هست به یک روان شناس مراجعه کنید شما ...
      میدونی این داستان رو که نوشتی نشون میده حسابی از یک پسر سر پوزی خوردی حالا میخوای با لز انتقام بگیری و حس تنفر ایجاد کنی ...
      پس شما معلوم شد طبق حرفای خودت لز نیستی فقط میخوای بنینی حس تنفر چطوری ایجاد میشه ...
      لطفا خودتون دیونه هستید دوستت فاطمه رو مثل خودت روانی نکن ...
      بزار سنت بیات بالاتره ..مطمنم حس تنفر به مردا نداری ولی از بس لز کردی خودت فکر خواهی کرد لز هستی ...
      بهتره زودتر نوبت بگیری که مجبور نشم ادرس دیونه خونه رو برات بفرستم ...


    •   mahsa-hashar
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • اخی نازی کوچولو
      ولی لز عالیههههههههههههه
      از صدتا سکس با مردبیشتر میچسبه


    •   boy kermani
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • مهسالذت كس دادن رونچشيدي پس


    •   omid13852006
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • آره درست میگی


    •   مسووود
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • خیلی خوب بود دمت جیز


    •   مسووود
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • خیلی عالی بود


    •   1991lover
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • این ابنه ای هارو کی راه داده اینجا؟! اولا سن قانونی نرسیدی بزن به چاک! دوما: کپی میکنی تغییر بده یکم داستانو!!


    •   adel19953
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • جنده،کیرم لای پسونات.کس لیسه متغلبه دروغگو.بیا تا کیرمو تا تخم بکنم تو سوراخ مادرت با این کس شعرات


    •   tandoor
    • 6 سال،4 ماه
      • None

    • تخمی بود مثل خودت.


    •   داریوشم
    • 3 سال،11 ماه
      • None

    • ادمین جان لطفا اون نوشتهء 18+ رو درشت تر و با رنگ قرمز بنویس،اما شما دختر جان بجای از راه به در کردن دوستات به فکر درس و مشقت باش!


    •   me1999
    • 3 سال،11 ماه
      • None

    • خیلی بیشعوری ، ناراحت نشو
      تو پسرا رو دوست نداری اون بدبخت چه گناهی کرده ؟ میخوای مثل خودت بشه به خاطر لذت لذتی که ارزشش بیشتر از خوشبختیه دوستت هست؟


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو