اولین گی سه نفره من

    1392/10/25

    من اهل قزوینم و 24 سالمه و عاشق گی با پسرای خوشگل و خوش هیکل و خوشتیپم درست مثل خودم من یه دوست دارم به اسم رضا که خیلی باحاله م البته فقط بکنه حالا بماند که من چطور و چند بار با رضا گی داشتم. رضا یه دوست بکن داشت به اسم حسن که خیلی دوست داشت منو بکنه البته هر کی منو ببینه عاشق من میشه ... ولی من پیشنهادش رو رد کردم چون خیلی اهل لاشی بودن نیستم اما یه روز رضا زنگ زد گفت که هوس کردم بکنمت من هم که همیشه مشکل جا داشتیم رضا گفت من جا ندارم اما خونه حسن اینا خالیه بیا و قبول کن و به اونم حال بده من قبول نکردم ولی وقتی گوشی رو قطع کردم خیلی حشرم زده بود بالا و از طرفی تا حالا تجربه گی سه نفره رو هم نداشتم و خلاصه قبول کردم و به رضا زنگ زدم و قرار شد اونا ساعت 9 شب بیان دنیالم منم رفتم آماده شدم و ساعت 9 رفتم سرکوچه و اونا اومدن سوارم کردن برای اولین بار بود که حسن رو میدیدم خیلی باحال بود وقتی رسیدیم اول یکم مست کردیم بعدش رضا شروع کرد لبامو خورد و حسن ازپشت میمالید لباسامو درآوردن و خودشون هم لخت شدن و بعد از لب بازی منو خوابوندن رو تخت و سینه هامو خوردن بعدش حسن داد دهنم و منم براش خوردم و اونم خیلی حال میکرد و رضا هم از کون منو میکرد یکم که گذشت جاهاشونو عوض کردن کیر رضا از واسه حسن کلفت تر بود اما واسه حسن خوشمزه تر و سفید تر و دراز تر بود من که دیوانه شده بودم و اون دوتا هم که از شدت شهوت و حال داشتن پس میافتادن بهعدش به رضا گفتم بیا پوزیشنو عوض کنیم و رضا نشست رو مبل و منم نشستم رو کیرش و بالا و پایین میکردم و حسنم اومد رو مبل روبروی من و کیرشو کرد تو دهنم وای که چه حالی میداد همه مدلها رو امتحان کردیم و بعدش اول آب حسن اومد ریخت تو کاندومش و بعد هم واسه رضا و بعد هم با واسه من ور رفتن تا آب منم اومد وای خیلی باحال بود به من که خیلی خوش گذشت و رضا و حسنم بعد از اون روز همش اصرار میکنن ولی من یکم ناز میکنم براشون و البته یکم هم وقت نشده ولی به امید یه گی سه نفره دیگه لطفا نظر بدید تا بازم براتون داستان بفرستم.


    نوشته: ؟

  • 6

  • 1




  • نظرات:
    •   qgb14
    • 5 سال،7 ماه
      • None

    • واقعا چه عجب که بالاخره یه داستان گی از شهر بچه بازها اومدش اینجا. خیلی خلاصه نوشته بودی ولی. بدک نبود. ولی اینبار بهتر و کاملتر بنویس.


    •   میلاد تهرانی
    • 5 سال،7 ماه
      • None

    • یه داستان از بچه های قزوین اومد....اونم کونی بود.. :-D
      حتما بازم بنویس


    •   starsorkh76
    • 5 سال،7 ماه
      • None

    • کیر اسب تا ته تو کونت و دهنت


    •   sextosexi
    • 5 سال،7 ماه
      • None

    • کسایی که از اهواز دوست دارن کونشونو انگشت کنم باهاش بازی کنم پیام بدن


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو