اولین گی من و پدرم

    1398/7/1

    آقا دو سال بعد اینکه بابام بازنشست شد یکی از رفیقاش یه شرکت خصوصی تاسیس کرد و گفت فلانی تو هم بیا. بابای منم که دید هم از بی کاری دار میاد و هم یه حقوق خوب بهش می‌دن گفت قبوله به یه شرط. گفتن چی؟ گفت این گل پسرم بعدا استخدام بشه. البته ممد داداش کوچیکم که وقتی بابا با رفیقش تلفنی حرف می‌زده، کنارش بوده می‌گه بابا دقیقا از لفظ این لندهور ما استفاده کرده... مهر پدریه دیگه... چه می‌شه کرد. حالا ممکنه سوال پیش بیاد گه چرا خواسته بعدا منو استخدام کنن؟ چون که من اون موقع یه ماه دیگه باید درس می‌خوندم، بعدش دیگه دانشگام تموم می‌شد و برمی‌گشتم شهر خودمون و باید می‌رفتم پی کار درست و حسابی.
    خلاصه اینکه آقا خبر که بهم رسید هر چه در توان داشتم به کار گرفتم که اون یه ماهو حال کنم... کردم و کشیدم و خوردم و خوابیدم. تو این یه ماه از فشار دود و مشروب و سکس(البته بیشتر سوپر می‌دیدم و جق می‌زدم ولی به همه گفتم می‌کردم، شومام بگین می‌کرده، خوبیت نئاره) قشنگ پای چشام گود رفت و لاغر شدم. وقتی برگشتم تو ترمینال مادرمو که دیدم بهم گفت: آخ بمیرم برات مادر، تو غربت چی کشیدی؟ گفتم گل گفت چی؟ گفتم نقاشی یاد گرفتم. مامانم زد زیر خنده. بابام گفت الآن باید بچه‌تو می‌فرستادی کلاس نقاشی نه اینکه خودت بری... راه که افتادیم ممد اومد در گوشم گفت کس نمک شدی داداشی. که یکی زدم پس کلش گفتم گه نخور.
    مادر گرامی یه هفته منو بست به "غذای مقوی" جوری که آخر هفته هر آینه احتمال می‌دادم سکته کنم و ریق رحمتو یه نفس سربکشم. بعد یه هفته لمبودن صاب بچه گفت فردا بیا شرکت کارای استخدامتو انجام بدیم.
    خلاصه کنم براتون من استخدام شدم و ماهیم یک و نهصد می‌ذاشتن کف دستم که با داشتن اون حجم ازپول کف دستم گفتم دیگه کف‌دستی نخواهم زد! گفتم کف‌دستی واسه دوران نداری بود و الآن که پول دارم الا و بلا فقط کس می‌کنم. رفتم تو کار مخ زدن که ناگفته نمونه توفیقی نداشتم. هرچند اگه هم داشتم برنامه بلند مدت می‌خواست. اینجوری نبود که دختره هفته اول بیاد بهم بده، لذا راه حل رو در سکس پولی یافتم.
    شماره یه جنده رو از رفیقم گرفتم و بهش زنگ زدم. ۵ دقیقه‌ای سر قیمت چونه زدم و آخر سر که راضی شد گفت خب کی؟ گفتم فردا فلان ساعت خوبه؟ گفت اوکی کجا؟ آب سرد ریختن رو سرم... مکان نداشتم...داشتم فک می‌کردم کجا ببرمش که دختره گفت جا نداری؟ گفتم عوضش شما که "جادار"ی... گفن زهرمار بی تربیت. یه بار دیگه اینجوری با هم حرف بزنی قطع می‌کنم جقی!
    بهم برخورد که البته چیزی که عوض داره گله نداره... اول خودم بهش تیکه انداختم.
    دختره گفت که خودش مکان داره ولی قیمت یه مقدار می‌ره بالاتر. منم ناچار گفتم قبوله.
    چند ماهی گذشت یه روز تو دفتر تصمیم گرفتیم دکوراسیون رو تغییر بدیم. وسط این جابه‌جایی یه کاندوم پیدا شد، که شد سوژه خنده بچه‌ها. حرفش به گوش رئیسم رسید که موجبات یه سخنرانی رو براش فراهم آورد. اما پیدا شدن این کاندوم باعث جوونه زدن یه فکر تو ذهن من شد که هر چند اولش خیلی کسشعر به نظر می‌رسید، هر چی بیشتر آنالیزش کردم دیدم همچین بد فکریم نیس. ای بسا خعلیم فکر خوبیه. یه هفته گذشت شیفت شب نوبت من شد. شیفت شب کار زیادی نداشت به خاطر همین همیشه فقط یه نفر شیفت شب بود. کار شیفت شب این بود که باید ساعتی یه بار داده‌ها رو چک می‌کردیم. ساعت ۱۱ شب تا ۷ صبح شیفت شب بود.
    ساعت ۱۱ و نیم به یه جنده زنگ زدم که تاکسی بگیر بیا فلان‌جا. وقتی رسیدی یه زنگ بهم بزن که نگهبانو دس به سر کنم، بعد بیا تو. بعد چند دقیقه گوشیم زنگ خورد جواب دادم. گفت رسیدم. منم بدو بدو رفتم پایین به نگهبان گفتم مجیدآقا چه خبرا؟ گفت هیچی شکر. گفتم مجید آقا میری چک کنی ببینی فیوز دفتر نپریده باشه؟ چراغش روشن نمی‌شه. همین که رفت سمیرا (اسم دختره سمیرا بود) از تو تاریک اومد طرف من. بردمش تو دفتر، کشیدم پایین و نشستم رو صندلی. به نظرم یه مقدار از رفتار این دفعه‌م تعجب کرده بود. شاید با خودش گفته بود این یارو چش شده؟ هر رفعه کلی حرف می‌زد و شوخی خنده وسلام و اینا... حالا سلام نگفته کشید پایین!
    البته جای تعجبی نبود اگه کسی مچمو می‌گرفت دهنم سرویس بود. یکی دو دقیق بعد از اینکه سمیرا شروع کرد به ساک زدن، یهو در دفتر باز شد،شکر خدا جلوی میز نشسته بودم. سمیرا رو هل دادم زیر میز و خودم سریع رو میز خم شدم که ینی دارم کار می‌کنم. سرمو بردم بالا بینم کیه دیدم مجیده با یه لامپ تو دستش. گفت آقا فیوز نپریده بود گفتم شاید چراغ سوخته. گفتم آره... نمی‌دونم چش بود لامپه ولی الآن روشنه. مجید گفت پس من برم. گفتم برو مجید آقا به سلامت. مجید که رفت دوییدم درو قفل کردم. سمیرا از زیر میز دراومده بود. رفتم ازش لب گرفتم... وقتی یادم اومد همین یه دقیقه پیش داشت برام ساک می‌زد سریع سرمو آوردم پایین طرف گردنش. ناله می‌کرد و البته من بر خلاف سایر دوستانی که داستان می‌نویسن بر اساس قوانین فیزیک نمی‌تونستم ببینم که آیا چشماش بازه یا بسته... در ثانی به تخمم که چشاش بازه یا بسته. دستشو برده بود رو کیرم و داشت از رو شلوار برام می‌مالید. اون یکی دستش رو هم گذاشته بود پشتم. بر خلاف باپر عامه حتی جنده‌ها هم موقع دادن تحریک می‌شن و لذت می‌برن و سمیرا هم از این قاعده مستثنا نبود. کس اونا هم مثل کس بقیه دخترا. بعد مالش و بوس سریع لت شدم. سمیرا هم لباساشو درآورد. اول رفتم سراغ ممه. ممه‌ش زیاد بزرگ نبود ولی خب خوش‌فرم بود. ممه خوری که تموم شد چرخوندمش و به کونش زل زدم... کونش بی‌نظیر بود... یه کون گرد و نرم، نه خیلی بزرگ و نه خیلی کوچیک. البته تنگ نبود کونش ولی خب کلا علاقه زیادی به آنال نداشتم. یه جورایی فقط می‌خواستم به کونای خوش‌فرم نگاه کنم. از شکل هندسیشون لذت می‌بردم... طبیعتا دارید می‌گید یارو چه کسخله ولی خب اینم کسخل بازی نهان من بود. کما اینکه همه شما از این کسخل بازیا دارید که کمتر کسی ازش باخبره.
    بعد از اینکه زل زدنم تموم شد شروع کردم به مالیدن کونش. ژل روان کننده رو که رو میز گذاشته بود برداشتم و یه خرده‌ش رو ریختم لای چاک کونش و شروع کردم بین لمبراش تلمبه زدن. یه کون نرم و داغ وبی‌مو با ژل روان کننده.این لا کپلی از خود کون کردن برام لذت بخش‌تر بود. همونجوری که تلمبه میزدم از پشت گردنش رو لیس می‌زدم. بعد دو، سه دقیقه چرخوندمش. نشست روی میز. کاندوم کشیدم رو کیرم و کردم تو کسش و شروع کردم به تلمبه زدن. سرم داغ شد بود... سمیرا ناله‌ش دراومده بود ولی خودش رو کنترل می‌کرد که زیاد سر و صدا راه نندازه. بعد چند دقیقه تلمبه زدن کیرمو در آوردم و شروع کردم به لب گرفتن ازش و هم زمان ممه‌ش رو می‌مالیدم. چرخوندمش و دوباره شروع کردم لای کپلاش تلمبه زدن تا اینکه آبم اومد و ریختم همونجا. چند بار کمرش رو بوسیدم. خسته شده بود. ساعت یک شب بود. رفتم براش دستمال بیارم. بهم گفته بود که پشتشپ تمیز کنم تا بتونه لباس بپوشه و بره. همین طور که داشتم به طرفشو حرکت می‌کردم یه دفه پام لیز خورد از شانس کیریم سرم دقیقا رفت لای کپلش و صورتم پرآب کیر خودم شد. می‌خواستم بالا بیارم. خلاصه بدو بدو رفتم صورتم رو شستم. کاشف به عمل اومد که وسط سکس ژل روان کننده رو انداختیم و پا گذاشتیم روش و در نتیجه زمین پر از ژل و لیز شده بوده. بعد از اینکه با دستمال آب کیرمو از پشت سمیرا پاک کردم، زمین رو هم تمییز کردم. سمیرا هم لباسش رو پوشید. بهش گفتم با نگهبان گرم صحبت می‌شم وقتی دیدی حواسش نیست برو. خلاصه اینکه سمیرا رو فرستادم رفت.
    سر صبح شیفتو تحویل دادم. وقتی رسیدم خونه مثل جنازه افتادم تو تخت خواب. باصدای زنگ گوشیم بیدار شدم. جواب دادم، بابام بود... گفت کره خر همین الآن بیا شرکت. گفتم الآن؟ که دیدم قطع کرده. ساعت ۱۰ بود. همینطوری زیر لب فحش می‌دادم. آماده شدم و رفتم شرکت. بابام منتظرم بود. با هم رفتیم دفتر صالحی (که رفیق بابام و مدیر عامل شرکت بود). دیدم رو صفحه کامپیوترش تصویر زنده تک تک اتاقای شرکتو داره. ریدم به خودم. نگو که صبح قبل دوربین کار گذاشته بودن. داشتم میومدم بگم گه خوردم که دیدم فیلم شب قبلو گذاشت. یه نگاه کردم به بابام مثل ازرق شامی داشت بهم نگاه می‌کرد. مثل سگ ترسیده بودم. صالحی کس‌کش از اول تا آخر فیلمو گذاشت. بی‌شرف راست کرده بود، انگاری داشت فیلم سوپر می‌دید، و خب انصافا هم داشت سوپر می‌دید. فیلم که تموم شد صالحی خیلی آروم بهم گفت اخراجی. بابام هم بهم گفت گم شو برو خونه. اونقدر ترسیده بودم که مغزم کار نمی‌کرد. دقیقا همونجور که بابام بهم گفته بود مثل کیر خر راه افتادم رفتم خونه. وقتی رسیدم نشستم رو تخت و تا بابام بیاد به این فکر می‌کردم که دقیقا چه اتفاقی افتاده و چه گهی باید بخورم. یه هو فهمیدم نه تنها قضیه سکس دیشب، بلکه قضیه اون کاندوم هفته قبل هم افتاده گردن من. در واقع اتهامم خیلی بزرگت‌تر از چیزیه که فکرشو می‌کردم. الآن صالحی، بچه‌های شرکت و مهم‌تر از همه بابام فک می‌کنن هر بار شیفت شبم بوده دختر می‌بردم می‌کردم. بعد یه مدت بابام اومد خونه و خب... حالا فکر می‌کنم فهمیده باشید چرا اسم داستان ″اولین گی منو بابام″ هست.
    به هر حال بعد یه مدت این موضوع فراموش شد، و منم یه جا دیگه رفتم سرکار که حقوقش بیشترم بود، در واقع یه جورایی پایان خوشی داشت این داستان.
    بعد التحریر: حقیقتش دیشب داشتم تو پورن‌هاب دنبال سوپر ایرانی می‌گشتم که فیلم خودمو دیدم. صالحی خارکسه! ببینمش مادرشو می‌گام.


    نوشته: کیر ابن آدم

  • 70

  • 16




  • نظرات:
    •   hamid30gari
    • 3 هفته،2 روز
      • 9

    • گی نمیخونم ولی چون تگ طنز خورده فردا کامنت ها رو میخونم خوب بود یه نگاه بهش میندازم فعلا شب خوش


    •   lovely_grl
    • 3 هفته،2 روز
      • 7

    • اومده بودم‌فحش بدم ولی تگ‌طنز رو ک دیدم و البته اسم نویسنده نظرم عوض شد خوندم و خندیدم شاد باشی


    •   Kosdat
    • 3 هفته،2 روز
      • 6

    • اسمو دیدم پشمام ریخت خایه کردم


    •   shahx-1
    • 3 هفته،2 روز
      • 17

    • حسین جون دمت گرم حال کردم سنگین شرمنده یه دونه بیشتر نمیشه لایک داد حرف نداشت!!!!!! (drinks) (rolling) (preved) (rose) (rose)


    •   77Mohammadreza77
    • 3 هفته،2 روز
      • 2

    • بعدازمدتها خیلی خندیدم...دمت گرم


    •   Clay0098
    • 3 هفته،2 روز
      • 4

    • طنز جالبی بود
      کل خاطره یه طرف پنج خط آخرشم یه طرف
      کلی کیف کردم
      واقعا دستتون در نکنه
      مننظر بعدی هستیم


    •   mehdi.98
    • 3 هفته،2 روز
      • 2

    • اسم داستانو خوب اومدی. بابات جرت داد احتمالا


    •   Cleverman1358
    • 3 هفته،2 روز
      • 4

    • در این اوضاعی که مملکت مثل اسم نویسنده هست یه مقدار خندیدیم ‌.
      خدا نیامرزدت ادمین ، از ترس غیر فعال شدن چه مثالایی میزنم!؟
      لایک کردم باشد که رستگار شوی


    •   hunterxxxx
    • 3 هفته،2 روز
      • 2

    • استاد کیر ابن آدم خوب بود


    •   love.yavar500
    • 3 هفته،2 روز
      • 2

    • لایک نوش جونت خب حالا چیکار کنیم بخندیم یا گریه کنیم ؟!!با این گندی زدی به زندگی بابای بی چاره ات خوب از خایه آویزننت نکرده .طنز بود .حالا دیالوگ قیصر م کش رفتی جرمت سنگین تره کم اش یه 20 سال تشزیف ببرید حبس تا توکار بزرگتر ای این مملکت اونم داش بهروز وداش بهمن وکریم اق منگل .فضولی نکنی فقط ما موندیم داش ابن آدم این وسط گی اش کجا بود . دمت گرم خندیدیم مرسی دادا


    •   AH_art
    • 3 هفته،2 روز
      • 2

    • معرکه بود جناب کیر (biggrin)

      مرسی واقعا


    •   amiralixyz
    • 3 هفته،2 روز
      • 2

    • کص بود ولی تنگ و خوب


    •   Master_mobham
    • 3 هفته،2 روز
      • 4

    • به صالحیه‌کسکش‌بگو فیلمو‌اینجا‌هم‌بزاره‌لذت ببریم (biggrin)


    •   کیر ابن آدم
    • 3 هفته،2 روز
      • 10

    • تشکر می‌:نم از دوستان و بابت غلطای املایی هم عذرخواهی می‌کنم. کس دستی بنده حقیر رو ببخشید.
      ممد من تازه نویسنده نشدم، نویسنده بودم. تا حالا ۱۲، ۱۳ تا داستان باید برای سایت فرستاده باشم.


    •   Erzaeel
    • 3 هفته،2 روز
      • 3

    • یعنی دهنتو گاییدم (rolling)


      میخواستم نخونده فحش کشت کنم
      ولی انقد باحال نوشته بودی که الان جایزه دول طلا رو باید بهت داد


      دمت گرم دودول طلا (ok)


    •   Cukur
    • 3 هفته،2 روز
      • 5

    • داش حسین عااااالی الان ساعت 4:15 صب بلند خندیدم کم مونده بود اولین گی منو پدرمم اتفاق بیوفته (rolling)


    •   ناصر39
    • 3 هفته،2 روز
      • 5

    • بعد از چند هفته غیبب خیلی خوش شانس بودم که اولین داستان عالی بود عنوان داستان چالش برانگیز بود و من آمده بودم که نویسنده رو گوشمالی بدهم اما تک داستان و صد البته خود داستان نشان داددکه من اشتباه کرده ام
      در مورد داستان هم اگر واقعیت رو در نظر بگیرم میشه گفت دقیقا در قالب همین نوع از گند کاری هایی که داشتیم بارها و بارها گی من و بابام اتفاق افتاده! قالب داستان درسته طنز بود اما به نوعی واقعیت رو هم نمایان کرد . لایک بیستم تقدیم شما


    •   نیماپردیس
    • 3 هفته،2 روز
      • 2

    • نظر شما چیه؟دمت گرم ازیه ملجوق بعیدتفکرات سکسیش اینقده فرازمینی باشه.خخخخ.


    •   SSAa699
    • 3 هفته،2 روز
      • 4

    • لایک ۲۲
      حسین جان خیلی قشنگ نوشتی خیلی دستت در د نکنه که باعث خندیدنم شدی .. (rolling)
      ممنونم.


    •   royaei
    • 3 هفته،2 روز
      • 2

    • نگارشت و ویرایشت خوب بود ؛
      جفت و جور کردن همه چی یه کوچولو ایرادهایی هم داشت اما چون طنز بود زیاد به چشم نیومد ؛
      موفق باشی


    •   hunterxxxx
    • 3 هفته،2 روز
      • 2

    • وجدانا دیگه دارم نگران میشم چرا داستان های من آپ نميشه؟


    •   mardelor
    • 3 هفته،2 روز
      • 2

    • خوب بود بازم بنویس


    •   m...h...a...
    • 3 هفته،2 روز
      • 2

    • چون نویسندش جزو آدمای معروف شهوانیه و تگ طنز خورده لایک میدم..باور کن فک کردم ی نفر واقعا با پدرش سکس کرده به عنوان گی میخاد اینجا بنویسه..کیری ترین فحش هارو آماده کرده بودم...ولی خب طنزه...موفق باشی...در ضمن غلط املایی هم داشتی سعی کن بهتر بشه نگارشت...


    •   marjan_aydin
    • 3 هفته،2 روز
      • 2

    • با مزه بود ^_^


    •   hamid30gari
    • 3 هفته،1 روز
      • 1

    • لایک دادم بهت.
      موفق باشی؛


    •   doki-kar balad
    • 3 هفته،1 روز
      • 3

    • عالی بود حسین جان!
      الکی مثلا من نویسنده رو میشناسم!!!!
      یه روز ابی و داریوش میان ایران، کمیته اونا رو میگیره،غضنفر میره جلو ، میگه ما سه تا رو کجا میبرید!
      قصه منه الان!
      بهر حال بیلاخ 32 تقدیم شومبول هابیل


    •   botbox
    • 3 هفته،1 روز
      • 0

    • اخ کص ننت که پدر کصکشت یک عمر برات زحمت کشید .
      اینم جوابش تو شهوانی .


    •   Mahlamahla
    • 3 هفته،1 روز
      • 1

    • برای اولین بار پشیمون نشدم از خوندن داستان تو این سایت ⁦B-)


    •   ronin555
    • 3 هفته،1 روز
      • 1

    • بیشتر تلاش کن


    •   E.rhashari
    • 3 هفته،1 روز
      • 1

    • خیلی خندیدم دمت گرم


    •   Ice_flower
    • 3 هفته،1 روز
      • 1

    • شاد روان شدیم
      لایک


    •   حامدیپس
    • 3 هفته،1 روز
      • 1

    • دمت گرم عالی بود خیلی خندیدم :)


    •   B1200
    • 3 هفته،1 روز
      • 1

    • دیس تو داستان
      ناموسا این کس شعرا چیه نوشتی؟داستانا کلا ریده مال شدن
      آخه این کجاش طنزه (dash)


    •   Boy0513
    • 3 هفته،1 روز
      • 1

    • بامزه بود (biggrin)


    •   hosein.hoseini
    • 3 هفته،1 روز
      • 0

    • کس عمت با این شرو ورا


    •   سیاوشxxlسابق
    • 3 هفته،1 روز
      • 1

    • ناب


    •   Nazi.mirzayi3244
    • 3 هفته،1 روز
      • 1

    • خخخخخ


    •   Sexybreasts
    • 3 هفته،1 روز
      • 1

    • like it (rose)
      tnZ doS daRm (rolling) (rolling)


    •   Kir.tiz.kon
    • 3 هفته،1 روز
      • 1

    • بچه کونی نبینم دفه دیگه ژل روان کننده رو بندازی زمینا.حرمت داره.خانمای تنگ خوب میفهمن چی میگم.بیشعور.جلقی.


    •   shahab_kir_k0l0ft
    • 3 هفته
      • 1

    • خوب بود
      خیلی خندیدم


    •   sheyda 88
    • 3 هفته
      • 1

    • کسکش ریدم تو این کسشعر گفتنات
      خداییش تا بحال کامنت نذاشته بودم یابه کسی فحش ندادم
      اما این واقعا مستحقش بود


    •   vitamin4rooh
    • 3 هفته
      • 1

    • خیلی خوب بود پسر.
      کلی خندیدیم.
      دمت گرم


    •   آتشکده_عشق
    • 3 هفته
      • 1

    • خوب بود ولی یکم طنزشو زیاد کن


    •   _Azi_
    • 3 هفته
      • 1

    • خوب بود ولی
      مرسی آدم


    •   bn1380
    • 3 هفته
      • 2

    • ای کیر کیر بن آدم دهنت مردم از خنده لایک ۵۴
      ولی کیرم توت به خاطر استفاده از لفظ گی


    •   rastin2769
    • 2 هفته،6 روز
      • 1

    • جالب اگر ب ی جنده تیکه بندازی..ناراحت میشه !!چ اعتماد بنفس کاذبی


    •   dickerman
    • 2 هفته،3 روز
      • 2

    • به به .
      کونده کلی خندیدم خدا ازت نگذره که نصف شبی بگام دادی (biggrin) (biggrin) (biggrin)


      لایک 61


    •   parto_banoo
    • 2 هفته،1 روز
      • 0

    • نصفه شبی جوری از خنده ترکیدم ک از اقصی نقاط خونه مدام صدای « زهرمار » و « کیر بز » ب گوش میرسید (rolling) (rolling) (rolling) (rolling) (rolling) (rolling) (rolling)


    •   Last.Wall
    • 5 روز،9 ساعت
      • 0

    • ایول دادا...فقط معلوم بود داشتی دو دستی جق میزدی و با دماغ تایپ میکردی!!!حازی چقدر غلط املایی داشت؟!!! تازه بالا ترش گفته بودی کشیدی پایین داشت برات ساک میزد،بعدش چطور شد از رو شلوار برات مالوند؟؟


      درکل داش حسین یدونه ای (wanking) (rose) (biggrin)


    •   .sauron.
    • 4 روز،17 ساعت
      • 0

    • بهترین داستانی که بعد از مدتها خوندم
      دمت گرم


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو