اون روز داغ و خوابیدن با پسر عمو

    چیزی که میخوام تعریف کنم اولا زیاد جدید نیست و دوما ممکنه که براتون جذابیت چندانی نداشته باشه !! چون نه کتاب داستانه که تخیلی باشه و نه من نویسنده قهاری هستم که شلوغش کنم و جذابش کنم صرفا فقط یکی از خاطره ها و سکس هایی که برام خاطرش مونده رو میگم . پس با این مقدمه میریم سراغ اصل نوشتمون !!!


    اولا که من خودم عسلم و الان ۲۷ سالم هست و مجرد ولی زمانی که این اتفاق افتاد دو سال پیش بود که ۲۵ ساله بودم . اون زمان تازه دانشگاه تموم شده بود و دوره کار آموزی داشتم و وقت اداری سر کار بودم برای همین ظهر ها که از سر کار میومدم خیلی میخوابیدم . و اون دوشنبه !!! اون دوشنبه تابستونی که ای کاش هیچوقت نمی اومد هم از همون روز ها بود که مثل جنازه اومدم خونه و تا عصر خوابیدم


    بیدار که شدم اومدم وارد دستشویی بشم در رو باز کردم و یکی داد زد منم سریع درو بستم و دوییدم اونور تر !! اون پسر عموم بود . اون لحظه به این فکر نمی کردم که چرا مامانم نگفت مهمون داریم فقط به أین فکر میکردم که چه دمو دستگاهی داشت !. وقتی اومد بیرون خودمو زدم به خنگی که هیچی ندیدم و اونم به روی خودش نیاورد و همه چیز تموم شد رفت تا شبش که دیدم بهم مسیج داد !! زیاد با هم دیگه چت میگردیم و مثل داداشم بود و رابطش با خانواده ما زیاد بود . اسمش بهراد بودو همسن خودم بود اما مسیج هایی که اون شب ازش میگرفتم با همیشه فرق داشت ! من همش سعی میکردم بحث رو ببرم به سمت دیگه اما اون ول کن ماجرا نبود و همش بحث همون ۲۰_۳۰ ثانیه که لخت دیدمش رو میکشید وسط و به قول معروف شوخی شوخی داشت جدی میگرفت و در حدی پر رو شده. بود که درباره کیرش از من میپرسید منم بهش گفتم. که ما با هم بزرگ شدیمو زشته . جدیدا بدجور منو نگاه میکرد و میترسیدم باهاش تنها شم با این که جذاب بود اما اصن هیچ جوره باورم نمیشد بخوام بهش به چشم پارنتر سکس نگاه کنم نه فامیل !!!


    خلاصش میکنم که خسته نشین !! یک باغ داشتن توی رودهن و با بچه های فامیل زیاد اونجا خوش میگذروندیم !! اما این بار برنامه وسط هفته بودو من نتونسته بودم بهشون از اول ملحق شم و بعد از ساعت کاری اومدم و با همون لباس فرم و با حجاب طوری توی راه که بودم زنگ زدم به بهراد که ببینم اوضاع اونجا چجوریه و بهم گفت بقیه نیومدن هنوز و زیاد عجله نکنم که من گفتم نه زود میام تنها نمونی حوصلت سر رفته و تقریبا ساعت ۳:۳۰ ظهر بود که رسیدم اونجا سلام و روبوسی کردیم نشستیم دم استخر و چایی آورد برام . داشت با لباس و سر و وضع بدون آرایشم شوخی میکرد و میگفت تو فرق استایل خودت با لباس فرمت مثل فرق پنت هاوس تو زعفرانیه و انباری توی خاک سفیده و میخندید !! البته من دختری ام که خب خیلی باز و جذب و سکسی لباس میپوشم و این که منو تو مقنعه ببینن برای خودمم سخته چه برسه به اونا . توی همین حال و هوا بودیم که دختر عمم زنگ زد و گفت که ما ناهار میخوریم و بعدش میایم شما منتظر ما نباشین . بهرادم گفت اینا بیاش نیستن پاشو دو ثانیه بریم همین رستوران بالا خیلی گشنمه . گفتم وای بهراد خستم میشه من دراز بکشم تو بری و بیای ؟؟ گفت ماساژت بدم حله ؟؟ منم یکم‌ جا خوردم و جواب دادنم زیاد مکث داشت چون با توجه به اون اتفاقای اخیر میترسیدم ازش اما ته دلمم میخواستمش حس رودروایسی که بینمون بود از هم جدامون میکرد !! اخرش به خودم گفتم همه چی اوکییه و الکی جو ندم و خلاصه قبول کردم و رفتیم رو یکی از اون تخته های پایین باغ خوابیدم


    صندلی گذاشت کنارم گفت کجات درد میکنه عسلی؟؟و منم گفتم مچ و کف پام و دیدم جواب نداد !! دوباره گفتم بدت اومد گفتم پا !!؟ گفتش نه بابا چی میگی تو یه شهر دوس دارن پاهاشون به خوش تراشی تو باشه دختر . خلاصه شروع کرد به فشار دادن و من واقعا تو حس بودم !! انقد تو حس بودم که چشمای بستم سنگین شد وانقد خسته بودم که نفهمیدم چه جوری از کف پام رسید به بالای زانو و من هیچی بهش نگفتم !!!! چند بار اومدم بگم اما لامصب نمیشد چون واقعا گیج ماساژ بودم . با دستای مردونش داشت غوغا میکرد و انگار حس میکردم خستگی داره از رگای پاهام میره بیرون !! همینطوری که بیرون رفتن خستگی از پاهام احساس میشد _ نزدیک شدن دو تا دستاش به کونمم به وضوح احساس میشد !! صدام خفیف شده بود از لذتش و کلا کسی به پاهام دست میزنه دیوونه میشم!! با همون صدا گفتم اونجا رو تموم کردی دیگه بسه بهراد جان مرسی !! اونم گفت اوکی اما میدیدم که جفت دستا اومد جلوی شلوارو صدای دکمه شلوارم اومد برگشتم که بگم داری چه غلطی میکنی که یکدفعه حرفمو خوردم !!!!


    دلیلشم اون برخوردی بود که رون پام به کیر شق شدش داشت و چیزی که از رو شلوار جینش عجیب زده بود بیرون و من که عجیب تو شوک بودم محکم هلش دادم و داد زدم کاش هیچوقت مثل این چند وقت بی جنبه نمیشدی کاش اسکل و ندید بدید نمیشدی همون بهراد همیشگی میموندی !! اون وقتا که حیوون نبودی خیلی جذاب تر بودی و با لحن خیلی بدی باهاش حرف زدم که الان یادش میوفتم میبینم خیلی بد بود و نمیتونم تن صدامو اینجا توصیف کنم !؛ اونم قاطی کرد و بدتر از من داد میزد و میگفت وقتی کیرمو دید میزدی و با اون رفتار فیکت به روی خودت نیاوردی یعنی حال کردی با من !!! وقتی گفتی ماساژم بده یعنی حال کردی !!! وقتی داشتم رون پات و کونتو محکم میمالیدم و تو دستم فشارشون میدادم هیچیی نگفتی و اروم ناله می کردی الان حالا شدی دختر با حیا ؟؟ عسل این تنگ بازیا واسه دوس پسرته نه من که بزرگت کردم !! راهی که تا اینجا اومدی بقیشم پایه باش و‌با دست پس نزن با پا پیش بکش اوکی ؟؟!!!


    یک دقیقه ای بود هیچ‌ کدوم چیزی نمیگفتیم و زل زده بودیم به هم !! در واقع همه چیز ما دوتا برای با هم بودن جور بود جز اون نسبت فامیلی لعنتی که بین ما حصار کشیده بود !!! یه پسر با قد ۱۹۰ سانتی متر و بدن نسبتا لاغر و معمولی اما با چشم و ابرو های جذاب و مشکی و بسیار خوش تیپ و سکسی در مقابلش من بودم _موهای بلوند که همش تلاش می کردم به خودم برسم و بدنمو رو فرم نگه دارمو به خودم می رسیدم و همش در حال ورزش بودم همین بود که سینه ها و کونمو جوری باد داده بود که همه فکر میکردم عمله ،!!! پوست سبزه _ قد کوتاه و تیپای فوق سکسی و تنگ . چرا که نه !!!! و اروم اروم دوباره داشت بهم نزدیک میشد !! اما أین بار انگار بهراد منو قانع کرده بود و هم ازش انتظار نداشتم باهام اینجوری حرف بزنه و از طرفی خودمو آماده سکس غیر منتظره باهاش میکردم شلوارمو که باز کرده بود تا زانو داد پایین و با دو تا انگشت از روی شرت کصمو که بدجوری از تو آشوب بود رو میمالوند !!! ضربان قلبم بالا میرفت یچیزی مثل حرارت از توی کصم انگار میومد بالا و گرمم میکرد و پاهامم برای همون بود که سست و کم جون میشد !! یواش یواش شل شدن و تسلیم شدنمو‌ هم من حس میکردم هم اون !!! با چهار تا انگشت میمالید و شورت قرمزمو داد کنار !! گفت میبینم بدجور آب انداختی عسل خانوم !! چیشد نمیخوای بگی تو مثل داداشمی و نکن این کارو ؟؟!! منم که صدام لرزون بود گفتم به قول خودت راهیه که تا اینجاش اومدیم !! اونم اروم لبشو گذاشت رو چوچولم و با لباش تکونش میداد واییی که این کارش دیوونم میکرد دلم میخواست داد بزنم بگم دارم آتیش میگیرم !! از شدت گرمی نمیدونستم میخوام چیکار کنم و بی حرکت بودن رو ترجیح میدادم !! کم کم زبونش داشت به خیس تر کردن کصم کمک میکرد و شورتمو هم داد تا پایین زانو و لای پاهامو باز کرد منو کشید به سمت خودش دیگه داشت زبونشو بالا و پایین میکرد و راحت میچرخوند !! از اونجایی که از اوپن بودن من با خبر بود هرچی میگذشت وحشی تر میشد و خیلی بدجور و با خیال راحت میخورد !! همشو تو دهنش میجویید و من احساس میکردم دلم داره میاد تو دهنم و اصن حالم به هم ریخته بود !! منی که خیلی کنترل داشتم در مقابل حرفه ای بودنش رسما کم آورده بودم و چشمام باز نمیشد و اگرم باز میشد نهایتا دو ثانیه بعد بسته میشد !!


    دیگه طاقت نداشتم !! هنوز باورم نمیشد چجوری منو با این همه ادعا که همش میگم به کسی رو نمیدم چجوری اینطوری کرد !!! انقد آه و ناله هام بلند بود انقد بلند بود که الان بهش فکر میکنم خجالت میکشم !!! تند تند. تشویقش میکردم که بلیسه . التماس میکردم میگفتم بهراد جون مادرت درش نیار از دهنت وخیلی جلف بودم اون لحضه !! از خودم خجالت میکشم که خون به مغزم نرسیده بود و چجوری خودمو بردش کرده بودم !! ولی ارزششو داشت چون اون فوق‌العاده سکسی و کار بلد بود !! همه این کص لیسی هاش ۵ دقیقه بود ولی برای من این توصیف واقعا کمه !!!! بالاخره زبونشو در آورد !! شلوارمو کامل در آورد و شرتمم همینطور خودمو با همه وجود در اختیارش گذاشته بودم !! خیلی سریع لخت کامل شد و همه چیز رو در آورد کیرشو که در آورد بد جوری باد کرده بود و مشخص بود داره منفجر میشه !!! گفت باید توی اتاق اون سمت باشه بمون تا برم کاندوم بیارم و رفت و اومدنش دو سه دقیقه طول کشید منم انقد بی طاقت بودم که خودمو تند تند تو این چند دقیقه میمالوندم !!! کیرش انصافا خوب بود !! بزرگ نبود اما خوشگل بود و مو نداشت و منم از همین خوشم اومد چون بدنای پشمالو واقعا منو آزارم میده .


    به هر حال پاهای منو باز تر کرد و گفت عسل ایشالا شوهر آیندت بمیره که اینو هر شب قراره بکنه !!!منم از تعریف کردن زیاد خوشم نمیاد !! اون لحضه که خون جلو چشمام بود که از هیچی جز کیرش خوشم نیومد و حاضر بودم همه چیمو بدم یه کیر خوب بره تو فقط !!! کرد سرشو تو کصم و چرخوند و همش بیرون و تو میبرد این کارش منو خیلی خراب تر میکرد و سوزش کصم به همه تنم میرسید ولی جون نداشتم چیزی بهش بگم و مجبور بودم منتظر عکس العمل خودش شم . بعدش سرشو تو نگه داشت و تا نصف کرد تو که من دیگه ناله هام بلند شد !!! زیاد به صداهای دورم دقت نمی کردم و اصن حواسم نبود چقدر بلند دارم ناله میکنم فقط یه گرمایی رو که به سختی وارد کصم میره و میاد رو حس میکردم و دیدم یهو کیرشو کوبید ته کصم و بدجوری جیغ زدم !! جوری که از صدای خودم شوکه شدم !! خوب میکرد ولی کله خر بازی در میاورد وسطش !!! بدجوری کیرشو میکوبید ته کصم و بدجوری تو حال خودم نبودم و عجیب خوش می گذشت دردم میومد اما درد لذت بخش بود و خیلی حال میداد و دیدم لرزش پاهام بیشتر شدو ارضا شدم و بیشتر لرزش و حالتای صورتم عجیب بود یک ۴۰ ثانیه هم از ارضا شدن من نگذشته بود که بهراد گفت دارههه میاددد عسل چیکارش کنم هنوز جواب نداده بودم که کاندوم رو برداشت و همش ریخت رو لباسم !!! ابشم زیاد بود و کلا حسابی از خجالت لباسم در اومد و بالا تنه من خیلی تابلو خیس بود وسطش !!! کلا سکسمون ۱۵ تا ۲۰ دقیقه طول کشید با این که خیلی خودمون نگه داشتیم !!!


    تا چند دقیقه شل و بی حس کنار هم افتاده بودیم !!! من بدون شلوار و شرت ولی بالا تنه پوشیده اما بهراد هیچی تنش نبود من یکم ترسیده بودم !! احساس زنونه دیگه !! برای همون خیلی زود و یکم بی مقدمه لباسامو درست کردم و آماده رفتن شدم _ به بهراد گفتم بچه ها نهایتا تا نیم ساعت دیگه میرسن بهشون بگو عسل کار مهم براش پیش اومد و حتی ناهار نخورده رفت و از همتون معذرت خواهی کرد !! اونم سرتکون داد وقتی داشتم میرفتم صدام کرد و گفت عسل ؟؟!! میموندی خب یکم ! جوابشو ندادم و رفتم !!! نمی خواستم این داستان ادامه دار شه و با یک قرار تو کافه همه چیزو بین خودم و بهراد تموم کردم !!! قانعش کردم که اون مثل یک خواب خوب بودو تموم شد رفت و نه من یادم بمونه و حرفش رو بزنم نه تو و واقعا هم همون شد !!! بعد و قبل از بهراد من دوست پسر داشتم و سکسم کم نداشتم ولی این برام متفاوت ترین و لذت بخش ترین بود اما چیزی بود که باید تموم میشد !!! باز شدن این داستانا بین منو اون بعدا منجر به کثافت کاری و گه کاریای بدی میشد چون اول و آخر فامیل بودیم !!!


    هیچ اتفاقی بینمون دیگه نیفتاد و من أین ماجرا رو ریخته بودم دور !!! اما دلم خواست که بگمش و یکم یادش بیوفتم


    نوشته: عسل

  • 10

  • 5




  • نظرات:
    •   RrEeZzAa7
    • 10 ماه،2 هفته
      • 3

    • همه چیت عالی بوده بدن شغل هیکل تیپ . پولدار بودی فقط برام این سوال پیش اومده! چرا ترشیدی؟؟؟


    •   0313Mr_fuker
    • 10 ماه،2 هفته
      • 0

    • تا اونجا خوندم ک نوشته بودی پسرای پشمالو اذیتت میکنن, عزیز دلم داستانت زیبا بود ولی سعی کن خارج شی از توضیحات اضافه که خواننده رو نسبت به خودت منحرف نکنی, الان مال منم مو نداره قابل توجه, ختم کلام خودم رو اعلام میکنم به انضمام تجویز داروی کاملا طبیعی برای دردتون, شما جنده ای و تجویزی ک میتونم براتون داشته باشم هجده سانت امپول چوریوم و به علاوه دوز دویست کپسول پنادیواریوم .تا درودی دیگر بدرود


    •   ماینر
    • 10 ماه،2 هفته
      • 1

    • کاری به راست بودنو دروغ بودن خاطرت ندارم.قشنگ نوشتی خیلی روان و بی غلط.بنظرم واقعی هم میومد.لایک


    •   Mo30__mtg
    • 10 ماه،2 هفته
      • 0

    • چطور نمیخواستی این قضیه بینتون زیاد شه ولی اون خبر داشت ک اپنی و از دادنات کامل خبر داشت؟؟؟ (dash)


    •   sexivsexi
    • 10 ماه،2 هفته
      • 0

    • خب زنش چرا نمیشی


    •   salitahna
    • 10 ماه،2 هفته
      • 0

    • تو مگه مجرد نبودی؟
      نکنه پرده توم حلقوی؟


    •   Ghodrat.mehraboon@yahoo.com
    • 10 ماه،2 هفته
      • 0

    • فکر کنم واقعی باشه.


    •   oscar_kir_kaj
    • 10 ماه،2 هفته
      • 0

    • خوب بود دمت گرم
      ایشالا همیشه کست پر کیر باشه


      ضمنا من از طرف عمو کاندومی ازت تشکر میکنم که وسط باغ اونم بی برنامه یه کاندوم پیدا کردین :))


    •   Sir.well
    • 10 ماه،2 هفته
      • 0

    • ادا تنگا
      فصل ۱
      صفحه ۲۵


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو