اون فقط یه جنده بود؟

    1398/7/12

    به دوستم زنگ زدم و گفتم اونی که دفعه قبل اومد رو برام ردیف کنه واسه فردا شب...به خاطر کار، نمیتونستم خودم رو درگیر رابطه کنم. از طرفی هم دیگه تو این سن خودارضایی جواب نمیده. هر از گاهی زنگ میزدم به دوستم و اونم از یه وری یکی رو برام جور میکرد. همیشه هم میگفتم رقم بالاش رو جور کنه برام. نمیدونم شاید اینجوری میخواستم خودم رو قانع کنم که طرف کمتر از بقیه با مردای مختلف خوابیده. چون ازین آخریه خوشم اومده دیگه میخواستم همش اون بیاد...این بار چهارم بود.
    فردای اون روز، طرفای غروب بود که صدای آیفون خونه بلند شد. خودش بود. اومد بالا و گرم باهاش سلام و احوال پرسی کردم. اون دیگه میدونست کیه و چیه. منم که خب خود همیشگیم بودم. نشستیم و با شربت ازش پذیرایی کردم. بعد یکم حرف زدن دیگه وقت اصل مطلب رسیده بود. همون اول مثل همیشه باهاش حساب کردم.
    - به به آقای خوش حساب
    - میدونی که چیکار کنی؟
    یه چشمک بهم زد و رفت داخل اتاق و منم بیرون از اتاق داشتم نگاش میکردم. آروم آروم تمام لباساش و درآورد و یه جوراب مشكی ساق بلند پوشید و کفشای پاشنه بلند قرمزش رو پاش کرد. به سمت من وایساد و اشاره کرد برم سمتش و داشت دلبری میکرد. رفتم و نشستم رو صندلی. اونم نشست روی پاهام. عاشق این پوزیشن بودم. متوجه کبودی پشتش شدم. آروم دست کشیدم روش.
    - درد میکنه؟
    -بیخیال. واسه من عادیه
    یکم حالم گرفته شد. با دستام شروع کردم به لمس کردن بدنش. دستاش...سینه هاش...پاهاش...خودش رو کامل به من سپرده بود و با صداش داشت دیوونه ام میکرد. منتظر بود برم سراغ اصل کاری. دستم رو بردم رو کُسش و آروم شروع کردم به مالیدنش...یکم خیس شده بود. ازین که داره لذت میبره منم لذت میبردم. هرچند که اون فقط یه جنده بود. انگشتام رو با دهنم خیس کردم و دوباره بردم سمت کُسش. اندام ظریفی داشت...سفید...بدون مو...از همه مهمتر این بود که عملی نبود و خودش رو با آرایش خفه نکرده نبود. واسه همینم بود که دفعه اولش، دفعه آخرش نشد. سرعت دستم رو بیشتر کرده بودم و اونم خودش رو محکم تر بهم فشار میداد. انگشت وسطم رو کردم تو کُسش و دیگه وقت اومدنش بود. یکم دیگه ادامه دادم و ارضا شد. چند لحظه گذشت. سرحال که شد بلند شد و شلوارک و شورتم رو درآورد و تیشرتم رو هم خودم درآوردم. با دستش کیرم و گرفت و یکم مالید که سفت تر بشه. شروع کرد به خوردن. کارش عالی بود. نمیدونم بار چندمش بود ولی الان مهم هم نبود. چون اون فقط یه جنده بود.
    - آبتو بیارم یا نه؟
    - نه. بخواب رو تخت
    به حالت دمر خوابید رو تخت و منم خوابیدم پشتش. اهل پوزیشن عوض کردن نبودم زیاد. همین کارم رو راه مینداخت. یه کاندوم برداشتم باز کردم و کشیدم رو کیرم. هیچوقت این چیزا رو نمیتونم نادیده بگیرم. آروم فرو کردم تو کُسش. عجله ای نداشتم و قرار نبود مثه سگ بکنمش چون فقط یه جنده ست. شروع کرد تلمبه زدن. موقع سکس دائم بدنش رو لمس میکردم و اونم داشت لذت میبرد...شایدم تظاهر میکرد که من خوشم بیاد. بعد چند دقیقه یکم خسته شدم.
    -بیا روم
    رو به من شد و نشست رو کیرم و با همون سرعتی که تلمبه میزدم، بالا پایین میکرد و من با دیدن چهره شهویتش لذتم بیشتر میشد. بعد چند دقیقه آبم اومد و خودش هم یکم قبلش ارضا شده بود. خوابید روم. بعد چند لحظه خواستم پاشم برم دستشویی...
    - میشه یکم همینجوری بمونیم؟
    با بردن سرم رو بالش و دستم رو کمرش موافقتم رو اعلام کردم.
    - تو چرا اینجوری ای؟
    - چجوری؟
    -باهام خوبی
    -نباشم؟
    -بقیه نیستن. جوری باهام رفتار میکنن انگار دارن با یه سگ رفتار میکنن. اره من جنده ام ولی نمیشه شما یکم ادم باشین؟ فکر کنم فقط وقتی از پیش تو میرم میتونم راحت راه برم و جای کبودی تو تنم نیست.
    - چون من ازت بدی ندیدم.
    - من نمیخواستم اینی باشم که هستم.
    صداش پر از درد بود. بغض کرده بود.
    - مادرم مرد. من حتی ندیدمش. بابامم یکی بود مثه بقیه مشتریام. الکلی بود...معتاد بود...وقتی مست میکرد...وقتی مست میکرد...
    بغضش نذاشت حرفش رو کامل کنه و من تا آخر داستان رو خوندم...
    -فرار کردم...موقع گرسنگی دزدی کردم...ولی بیشتر از دو سه شب نمیتونی تو پارک بخوابی...یکی پیدام کرد و الان بهش میگیم خاله... چیزی برام نمونده بود که بخوام ازش دفاع کنم. ادم گرسنه دین و ایمون نداره...
    یکم ساکت شد بعد پاشد تندتند لباساش رو پوشید...رفت کیفش رو اورد و پولی که بهش داده بودم رو دراورد و گذاشت رو میز...
    -این دفعه به خاطر خودم اومده بودم نه پول...لطفا دیگه هم نگو من بیام...هر وقت از پیش تو میرم یادم میره که من فقط یه جنده ام و فکر میکنم منم آدمم و چندتا از مشتریام رو میپرونم. کاش یجور دیگه باهم آشنا میشدیم...یه جای دیگه...خدافظ...


    نوشته: SexyMind

  • 39

  • 9




  • نظرات:
    •   Only_best_sex
    • 2 هفته
      • 1

    • بازم شربت (biggrin)


    •   Sepidarsal
    • 2 هفته
      • 1

    • تو حامی جنده هایی خودتم جنده ای نکنه


    •   shahx-1
    • 2 هفته
      • 4

    • اینو قبلا خونده بودم فکر کنم تو یه تاپیک گذاشته بودنش.......


    •   amiralixyz
    • 2 هفته
      • 5

    • انگار این داستان رو اصغر فرهادی و شریفی نیا دوتایی نوشتن!!!!


    •   m_mashhad
    • 2 هفته
      • 0

    • تکراری!
      فک کنم کمتر از یه هفته پیش اینو خوندم


    •   Mr.masoOd
    • 2 هفته
      • 6

    • شربت که گفتی فهمیدم داستان واقعی هست
      یاد فیلم قدیمیا افتادم که میرفتن تو کاباره دختره میبرد مشهد توبه کنه


    •   SexyMind
    • 2 هفته
      • 8

    • دوستان عزیز داستان تکراری نیست... تو تاپیک خودم خوندین :)


    •   Clay0098
    • 2 هفته
      • 5

    • دوست عزیز قشنگ بود ولی واسه این شخصیت ها کوتاه بود
      که اونم بیار روی این حساب که قلم خوبی داری و دوست داریم بیشتر بخونیم
      منتظر کار خوب بعدیت هستیم
      لایک


    •   تخم هایش
    • 2 هفته
      • 2

    • اون تأکید چندین چند باره اون فقط یه جندس رو دوست داشتم لایک پنجم.


    •   ali80xx
    • 2 هفته
      • 4

    • من خوشم اومد.راستش از محبت کردن به جنده خیلی خوشم میاد دلم میخواد طعم عشق و امنیت واقعی رو بهش بچشونم


    •   Sexybreasts
    • 2 هفته
      • 3

    • khob bod
      like it (rose)


    •   عشقبازمست...
    • 2 هفته
      • 11

    • کی میتونه دو شب گشنگی بکشه و خودفروش نشه ؟
      کی میتونه دو شب دو خیابونا آواره باشه و جای خواب نداشته باشه و از شدت راه رفتن پاهش ورم کنه و خودفروش نشه
      غریبی و گشنگی و آواره گی چیزی جز پناه بردن و تن دادن به هر کاریه
      این وسط کجا رو داره بره کدوم جا کدوم خونه کدوم مامن کدوم کار کدوم مرکز کدوم پول کدوم حمایت

      هیچجا مث ایران هست و نیست و شرفت ازت نمیگیره و بدبختت نمیکنه


    •   nima_rahnama
    • 2 هفته
      • 5

    • ساده و شیک
      مثل داستانت کوتاه برات نوشتم
      ولی تو بازم بنویسم چون میتونی


    •   بچه-ای-خوب
    • 2 هفته
      • 1

    • این داستان رو توی تاپیک همین دوستمون خونده بودم و خیلی خوشم آمد و دیدم که اونجا دوستان تشویق کردن این دوستمون رو که به صورت داستان هم منتشر کنه.
      خیلی عالی که به نظر دوستان احترام گذاشتید و به صورت داستان منتشر کردید.
      توی اون تاپیک گفتم اینجا هم میگم:
      ما سرنوشتمون و هرچی که برایمان پیش میاد بستگی به موقعیت مکانی و موقعیت زندگی بزرگترامون داره.
      اگر اونجا و توی اون خانواده نبود الان چی بود؟!
      محکومیم فقط محکوم.


    •   Hooman.esf.59
    • 2 هفته
      • 1

    • لایک


    •   S.BS
    • 1 هفته،6 روز
      • 1

    • اتفاقا ایشون از انتشارش منصرف شده بودن نمیدونم چی شد نوبتشون افتاد دقیقا وقتی که من خوندم ورژن تو تاپیکشو (biggrin) نمونه های دیگه هم هست درسته؟


      اونجا نظر خاصی ندادم چون به گفته خودتون فقط یه داستانه، آما فردیو میشناسم که بطور خلاصه ماهها پارک خواب (و حتی دعوا با معتادها سر جای خواب) بود اما با تواناییای خودش راهشو ساخت، دوباره، یه انتخاب راحته یه انتخاب سخت، همیشه همه دنبال راحتی هستن، فرد مذکور الان قربانی سرطانه... داستان اونو بنویسم یه روضه خونی باید بذاریم دور هم که از کجا به کجا رسید. از صدتا از این شو ها که توشون شامم میدن بهتره...


      من حیث المجموع قلم خوبی داری دوست عزیز، سر جدت غمگینمون نکن من میام اینجا فراموش کنم


      خداییش دقت کردین هرچی خوب و عمیقه تلخه؟ (biggrin) غیر از ممه


    •   وب.گرد
    • 1 هفته،6 روز
      • 5

    • بدک نبود . فقط کوتاه بود. لایک.


    •   sepideh58
    • 1 هفته،6 روز
      • 2

    • من دوسش داشتم
      ساده بود و بی تکلف و پر از درد و سیاهی ...لایک 15
      موفق باشی


    •   SexyMind
    • 1 هفته،6 روز
      • 4

    • Oberyn.Martell
      مرسی که وقت گذاشتی :)


      Clay0098
      ممنون دوست عزیز... من کلا کوتاه مینویسم و اگه هم بخوام بلند بنویسم به صورت قسمت قسمت میشه که داخل تاپیک هام هم همین طوره... پیامی که میخواستم فک کنم با همین متن کوتاه هم منتشر شد ولی چون دوستان ادامه اش رو هم میخواستن منم نوشتم ولی نمیدونم توی قسمت داستانا بذارم یا نه... تو تاپیک هام میتونین دنبالشون کنین :)


      تخم هایش
      مرسی عزیز... خودمم اونجاش رو دوست داشتم ;)


      ali80xx
      مرسی که خوندی عزیز و نظرت رو گفتی... البته من بحثم محبت کردن به جنده نبود ولی خب هر کسی میتونه برداشت خودش رو داشته باشه :)


      Sexybreasts
      مرسی عزیز :)


      عشقبازمست...
      ممنون که وقت گذاشتی خوندی و نظر دادی :)


      nima_rahnama
      مرسی دوست عزیز :)


      بچه-ای-خوب
      نظر لطفته عزیز... به نظرات خوب باید احترام گذاشت :)


      Hooman.esf.59
      مرسی که وقت گذاشتی


      S.BS
      بله هست که به همین وصله... توضیحش تو پروفایلم هست... مرسی که خوندی و نظر قشنگ رو ارائه دادی... کاش خودت رو جای شخصیت مرد داستان میذاشتی که اذیت نشی :)


      وب.گرد
      مرسی عزیز... من کلا کارام کوتاهه :)


      sepideh58
      مرسی عزیز... البته توش یه قشنگی هایی هم بود ولی خب تو این داستان شخصیت جنده پررنگ تر دیده میشد:)


    •   المااس
    • 1 هفته،6 روز
      • 1

    • آخه اینجا "ایران" اشغال شده است


    •   آتشکده_عشق
    • 1 هفته،6 روز
      • 1

    • عالی بود دوستانی که دیسلایک میدن یه سوال اگه خودتون تواون شرایط بودین چیکار میکردین؟


    •   Faludehmalude
    • 1 هفته،6 روز
      • 0

    • جنده مگه شاخو دم داره اسمش روشه دیگه بنیاد زدی


    •   Caboos1
    • 1 هفته،6 روز
      • 2

    • اینو تو تاپیک نذاشته بودی؟
      دنبال جنده مجانی میگردی چپ و راست اینو میزاری؟
      یه دور بهت بدیم بیخیال میشی؟


    •   Vashkin
    • 1 هفته،6 روز
      • 1

    • خوب بود


    •   SexyMind
    • 1 هفته،6 روز
      • 1

    • آتشکده_عشق
      مرسی که وقت گذاشتی عزیز


      Faludehmalude
      جنده که شاخ و دم نداره شما درست میگی... بحث اصلی داستان اینه که اگه کسی به هر دلیلی بی راهه رفت به ما ربطی نداره و ما آدم بمونیم :)


    •   off_boy
    • 1 هفته،6 روز
      • 0

    • با اين جمله كه اون فقط يه جنده بود و ده بار تكرارش كردي ميخواستي اونو كوچيك كني يا خودتو بزرگ جلوه بدي؟
      ارن قسمت گرون ترينش رو بيار خيلي چيپ و زننده بود.
      عرور و خود بزرگ بيني رو از داستانات حذف كني احتمالا داستاناي خوبي بتوني بنويسي...


    •   SexyMind
    • 1 هفته،6 روز
      • 0

    • Vashkin
      ممنون دوست عزیز :)


      off_boy
      مرسی که داستان ور خوندی و نظر دادی... ببینید این یه داستانه و واقعی نیست و حتی اگه هم واقعی بود، خواننده نمیتونه بگه چرا فلان شخصیت فلان اخلاق رو داره... شخصیت مرد داستان یه قدیس نیست... اون چیزی هم که شما تو داستان خوندین غرور و خودبزرگ بینی نبود و عادت بود... عادتی که جامعه رواج داره و حتی اگه هم غرور بوده خب مشکلی در روند داستان ایجاد نمیکنه و یکی از اخلاق شخصیت داستان رو نشون میده :)


    •   ali1971afshar
    • 1 هفته،6 روز
      • 1

    • هرچند سوژه تکراری بود
      اما داستانت
      این درد رو خوب نشون داد.
      تلخی این نوع زندگی
      حال آدم رو به هم میزنه
      ای کاش همه انسان ها آزاد بودن هرطور که میخوان زندگی کنن و مجبور نمیشدن به خاطر پول و حمایت،
      تن به کاری بدن که خوششون نمیاد.
      همین کبود شدن و مورد خشونت قرار گرفتن
      آرزوی اوناییه که گرایش بردگی دارن
      ولی آرزوی این خانم و امثال این خانم
      یه زندگی عاشقانه و بی دغدغه
      در کنار یه مرد نرماله
      بدون دغدغه نون شب و فرش زیر پا


      ای کاش همه به اونی که میخواستن میرسیدن


    •   SexyMind
    • 1 هفته،6 روز
      • 1

    • ali1971afshar
      آره ای کاش... مرسی که خوندی :)


    •   R.B.behruz
    • 1 هفته،6 روز
      • 2

    • میتونی بنویسی بهتر فکر کن و بهتر بنویس، موفق باشی
      لایک ۲۰ رو تقدیم کردم


    •   SexyMind
    • 1 هفته،6 روز
      • 0

    • R.B.behruz
      تشکر :)


    •   m...h...a...
    • 1 هفته،6 روز
      • 1

    • ببین ایده ات خوب بود فقط به نظرم میتونستی خیلی خیلی داستانت رو گسترش بدی و بلندتر بنویسی...خیلی کوتاه بود و زود تموم شد..اما دوستش داشتم...لایک..


    •   SexyMind
    • 1 هفته،6 روز
      • 0

    • m...h...a...
      ممنون ازت دوست عزیز... ادامه که داره ولی نه اون طور که شما فکر کنی... یه سر به تاپیکام بزنین اگه دوست داشتین :)


    •   sAjJaD7382
    • 1 هفته،6 روز
      • 2

    • خوشحالم داستانو اینجا هم اپ کردی ولی خب بازتابای اینجا فرق میکنه شاید یکم از رفتار بچه ها ناراحت بشی


    •   koskholkir.koloft
    • 1 هفته،6 روز
      • 2

    • اولین داستانی هست ک کامنت فحس نداره


    •   SexyMind
    • 1 هفته،6 روز
      • 1

    • sAjJaD7382
      مرسی عزیز... ناراحتی وجود نداره... اگه بازتاب خوبی نداشته باشه میشه تجربه :)


      koskholkir.koloft
      آره ها... به اینش توجه نکرده بودم ممنون :)


    •   tehranpol
    • 1 هفته،6 روز
      • 0

    • داستان حماسه افرین شربت خانگی
      ملت مفتی مفتی میکنن بعد تو هر سری ۴۰۰ تا ۵۰۰ تا شیتیل میدی مردک لاکچری نما


    •   saeid4321
    • 1 هفته،5 روز
      • 2

    • بسیار عالی و پیام اخلاقی داستان به زیبایی به خواننده منتقل میشه ! ایکاش این حکومت سرتاسر ریا و فساد زودتر شرش از سر مردم سرزمینمون کنده بشه تا هیچ دختر و زنی بخاطر نیاز مالی تن فروشی نکنه .


    •   SexyMind
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • tehranpol
      برای کامنتای بعدیت میگم... اول ببین داستان واقعیه یا نه بعد صحبت کن:)


      saeid4321
      مرسی دوست عزیز از دقتت:)
      آره ای کاش...


    •   1352sina
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • هیچ جنده ای از جنده بودنش راضی نیست چون تحقیر میشه فحش میخوره به بدترین موجود روی زمین معرفی میشه . ولی شده یکبار فقط یکبار فکر کنیم که اگه یه جنده بده چرا خودمون با ندانمکاریهای چند سال قبل یه زنی رو تبدیل به جنده کردیم . حتما حالا میگید نه منکه نکردم . بعضی ها چند زنو تبدیل به جنده کردن . مثلا بعضی ها با طلاق دادن زنشون وی را تبدیل به جنده کردن . بعضی ها با دوست دختر خودشون ظالمانه رفتار کردن و رهاشون کردن بعضی ها به خواهر خودشون بند کردن و الی اخر .
      در اخر میخوام بگم که یک جنده از زمان تولدش که جنده تبوده ولی تا اخر زندگیش یه انسانه با عواطف خاص خودش . نویسنده این داستان هم چندیت بار حس انسان دوستیش به او تذکر داد ولی حس قضاوتش یلافاصله گفت این که فقط یه جندش . من خودم از جنده ها بدم میاد دلی هر بار با یه جنده روبرو شدم سعی کردم که به کارهای ابرومند برای درامد زدایی تشویق کنم . من بعد طلاق دادن همسرم تمام داراییهایی که داشتم همه رو یه جا بخشیدم بهش . فقط با لباسهای تنم از دفتر خونه به خونه مادرم رفتم . چون دوست نداشتم بخاطر مخارج زندگی مجبور به جنده گری بشه .


    •   SexyMind
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • 1352sina
      تشکر بابت وقتی که گذاشتین :)
      امیدوارم پیام داستان به خوبی منتقل شده باشه


    •   Gayaneh
    • 1 هفته،5 روز
      • 2

    • خوب و روان نوشتی برو دنبال سوژهای دیگه ببینیم چند مرده حلاجی (rose)


    •   SexyMind
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • Gayaneh
      مرسی عزیز... امیدوارم از باقی نوشته هام هم خوشتون بیاد :)


    •   mrchicco
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • خوب بود از چند لحاظ اول اینکه سن و قد نداشت بعد اینکه خوب نوشته شده بود نگارش روان و شیوا اما در مورد پیام داستان باید بگم روسپیگری هم یک شغل هست مثل بقیه شغلها روسپی ها بابت خدماتی که میدند ازشما مبلغی دریافت میکنند غالبشون این حرفه رو دوست ندارند اما کاری دیگه ازشون بر نمیاد این البته بحثش از خانمهایی که شوهر دهرند فرق میکنه و نمیشه به اونها گفت روسپی واژه جنده واژه خوبی نیست برای این دوستانمون .باید به اونها هم مثل بقیه ادمها احترام بزاریم براتون ارزوی موفقیت دارم


    •   SexyMind
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • mrchicco
      ممنون که وقت گذاشتی عزیز :)


    •   Pesarhamedani
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • سبک حمایت رو دوست دارم


    •   Parsagay2
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • تک وایساده انگار روبروشه کشور...


    •   SexyMind
    • 1 هفته،5 روز
      • 2

    • Pesarhamedani
      منم همین طور... مرسی که خوندی :)


      Parsagay2
      :)


    •   mohammad.jafarian76
    • 1 هفته،4 روز
      • 1

    • داستانتون خيلي خيلي خيلي عالي بود


    •   SexyMind
    • 1 هفته،4 روز
      • 1

    • mohammad.jafarian76
      مرسی عزیز نظر لطفته :)


    •   hamid30gari
    • 1 هفته،1 روز
      • 2

    • خیلی سخته ها داستان به این کوتاهی بنویسی که بچه ها خوششون بیاد.نعلوم مرد روزای سختی.من از هوادارهاتم بنظرم این داستانتم عالی بود.لایک۳۸


    •   Caboos1
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • سکسومیند جان (biggrin)

      کامنت من صرفا جهت مزاح بود اون موقع نمیشناختمت البته شایدم جدی گفتم چون نمیشناختمت
      وقتی حمید سیگاری میشناسدت یعنی آشنایی
      جدی نبود بدل نگیر
      خوب نوشته بودی تو تاپیکت خونده بودم


    •   SexyMind
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • hamid30gari
      مرسی عزیز نظر لطفته (rose)


    •   Babak4650
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • عالی بود
      به داستانت احترام میزارم


    •   SexyMind
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • Babak4650
      خوشحالم خوشتون اومده :)


    •   Aazss
    • 1 هفته
      • 1

    • ی جمله هست ک میگه همه ی ما فاحشه ایم اما هرکس ی چیزی رو میفروشه یکی فکرشو یکی وقتشو یکی تنشو


    •   sadegh120
    • 6 روز،16 ساعت
      • 1

    • سلام
      دوست عزیز جنده که احساسات نداره اون فقط و فقط دنبال پول زیاد و حرام هست. حالا یه مشت ناآگاه میایند و میگند که جنده احساسات میفهمه و.... فاحشه فقط پول میفهمه ولاغیر احساسات صرف کردن برای جنده مثل فاحته خوندن برای یزید است کاملا بیفایده و مضرر


    •   SexyMind
    • 6 روز،12 ساعت
      • 1

    • sadegh120
      سلام... بحث الآن سر اینه که جنده خودش خواسته جنده بشه یا نه؟ و اینکه ما با جنده هم میخوای رفتار کنیم میتونیم عین آدم رفتار کنیم دیگه اینطور نیست؟


    •   sadegh120
    • 3 روز،12 ساعت
      • 1

    • Seximind سلام
      ببین دوست گرامی تعریف فاحشه ها از نیاز مالی با توده مردم فرق داره( از تعریف من از نیاز مالی نداشتن پول برای یه وعده غذایی باشه برای فاحشه ها یعنی کم داشتن پول برای خرید یه کیف یا مانتوی چند میلیونی) و اینکه چجوری وارد این کار شده تقریبا کم اهمیت است سئوال اصلی این است که چرا به اینکار ادامه میدهند؟ (جواب اینه که دنبال پول مفت و زیاد هستند و در راه به دست آوردن این پول همه کاری انجام میدهند) در رابطه با برخورد با فاحشه هم باید بگم که تا اونجا که من میدونم مشتری های این افراد هیچگونه برخورد بدی یا تحقیرآمیزی با اونها ندارند ( داداش ملت برای اینکه یکی دختر بهشون پا بده( یعنی فقط جواب سلامشون را بده) هزاران بار منت کشیشون را میکنند بعد با فاحشه بیایند بد رفتار کنند؟؟؟؟) درصد خیلی کمی از مشتری ها با فاحشه ها برخورد بدی دارند که اون فاحشه ها اکثرا دیگه سن و سال دار یا معتاد از ریخت و قیافه افتادت اند با فاحشه های باکلاس( همانند داستان) هیچگونه برخورد بدی نمیشود


    •   SexyMind
    • 3 روز،11 ساعت
      • 1

    • sadegh120
      حرف شما هم درسته... اگه دقت کنین شخصیت مرد داستان هم به فاحشه هایی که دیگه فاحشگی رو جزئی از زندگیشون میدونن اهمیتی نمیده... تو این داستان هم من بیشتر میخواستم رفتار آدما با سطح پایین جامعه رو نشون بدم (چه از لحاظ مالی و چه فرهنگی)... محبت کردن راحتر از این حرفاست :)


    •   sadegh120
    • 3 روز،5 ساعت
      • 1

    • Sexyman سلام
      دوست گرامی فاحشه ها وقتی پول حرام( و زیاد) فاحشگی زیر دهنشون مزه کرد دیگه به زندگی سالم( از نظر توده جامعه) برنمیگردن بنابراین همه فاحشه ها تنفروشی را کار قلمداد میکنند( نه میتوانند و نه میخواهند اینکار را ترک کنند و نه حتی خدا میتواند آنها را برگرداند) پس شخصیت اول داستان ( خیلی ببخشید و با عرض معذرت) خیلی شاسگول بوده که محبت را خرج فاحشه ها کرده( چون مثل آب تو هاون کوبیدن کار بدون ثمری است) در رابطه با بخش دوم صحبتت ( نحوه برخورد افراد با مردم سطح پایینتر) هم باید بگم وفتی اکثر فاحشه ها درآمد خیلی بالایی دارند ( از دکتر و مهندس خیلی بالاتر) چجوری سطح پایین حساب می آیند؟؟؟( از لحاظ مالی بیشتر منظورم هست و از آنجایکه در جامعه کنونی پول بر فرهنگ ارجحیت دارد( متاسفانه) میشه گفت تقریبا از همه جهات؛))


    •   SexyMind
    • 3 روز،5 ساعت
      • 1

    • sadegh120
      اولا که عزیز اون اسم من رو copy,paste کن که هر دفعه یه چیزی نشه :)))))))))


      دوما این که تفکر شما با من کاملا فرق داره و منم بیشتر ازین دوست ندارم که درباره داستان صحبت کنم... مرسی که وقت گذاشتی :)


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو