اُمُل کلثوم

    ترم اول بود و جلسه اول. کلاس ما 5 تا دسته بیل (پسر) داشت و پر بود از کس. استاد شروع کرد به اسم خوندن
    مجتبی قرنطینه، حاضر
    فاطمه زهرا جمکران، حاضر
    ام الکلثوم هشت پنجه (تلفظ: اُمُل کلثوم 8 پنجه)
    استاد با صدای بلند تر داد زد خانوم اُمُل کلثوم نیست؟
    یکی از پسرا گفت: استاد هست ولی کم هست
    استاده گفت: زر نزن نمکدون، خیارشور لیس زدن رو بزار برا آخر ترم نیازت میشه
    استاد دوباره گفت: خانوم امل کلثوم هشت پنجه
    یکی از دخترا که اندازه دیگ آش نذری بود انگار چادر خیمه پیچوندی دورش با صدای ضعیفی گفت: حاظر
    استاده گفت: بچه ها اینجا دانشگاست انتظار نداشته باشید با اسم پیج اینستاگرامتون صداتون بزنم از اسمتون خجالت میکشید به جهنم، کلاس رو الاف خودتون نکنید.
    استاد: سحر مردای؟
    یه صدای خیلی ناز گفت:حاظر
    یه نگاه به عقب انداختم یه شاه داف بود عیب تو وجودش نمی دیدی. حتی اسمش هم عیب نداشت. خلاصه استاد داشت کس میگفت و من مشغول برنامه ریزی برای مخ زدن سحر
    کلاس تموم شد با استرس رفتم جلو و گفتم سلام
    دختره برگشت و گفت: سلام، بله؟
    گفتم جزوه می خوام
    گفت:مشنگ هنوز جلسه اوله جزوه کجا بود استاد اصلا درس نداد
    گفتم:پس یه ساعت داشت چی زر میزد
    گفت: درمورد فضای دانشگاه و اینا. یه لبخند شیطانی زد و گفت: و اینکه آدم باید جنبه داشته باشه. اینارو گفت و رفت
    منم بدجور کیر شده بودم. ولی دست از تلاش برنمی داشتم و هر روز یه طرح میریختم که فایده نداشت.
    دل و زدم دریا رفتم مستقیم گفتم خوشم ازت میاد اگه دوس داری مدتی باهم باشیم. طبق معمول گفت: نامزد دارم. منم بهش گفتم: یکی تو نامزد داری یکی الکسیس
    عصبانی گفت: چه زری زدی؟
    گفتم: بیا پس الکسیس رو هم میشناسی دیگه کی رو میشناسی؟
    از یه دستی که خورده چشماش از کاسه زد بیرون و با عصبانیت گفت: واقعا شما پسرا مریض هستید و سریع محل رو ترک کرد.
    چند ماه گذشت و دیدم امل کلثوم هشت پنجه شده رفیق به شدت صمیمی سحر مرادی وقتی با هم می دیدیشون کلمه جمع نقیض برات تداعی میشد آب و آتش، سرد و گرم، هلو لولو. امل کلثوم یه دختر 98 کیلویی با 150 گرم سیبیل خالص. چادر مشکی رو با کتونی سفید میپوشید. با خودم گفتم این رفیق صمیمی سحر شده. کلید رسیدن به سحر همین گاگول یک تُنی هست. میرم پی رفاقت با همین میریزم. رفتم نزدیک و بهش گفتم سلام خانوم هشت پنجه
    دختره یه لبخند مضحک زد و با یه ذوق خاص گفت:سلام. یعنی جوری گفت سلام انگار همون لحظه ارضا شده.
    گفتم نظرتون چیه بریم بوفه یه چیزی بخوریم.
    دختره هیچی نمیگفت و فقط ذوق میکرد
    تو مسیر بودیم که حراست گرفتمون
    گفت:جای خاصی میرید
    من تو دلم گفتم: میریم تو کس عمت، خو میرم این کردگدن رو زمین بزنم
    با یه لبخند دوستانه گفتم: میریم جزوه ایشون رو کپی کنم
    حراست: این مسیر فقط بوفه میره انتشاراتی سمت راست هست
    من:آها ببخشید ما ترم اول هستیم فعلا خوب نمیشناسیم
    حراستی یه نگاه سریع به دور و اطراف انداخت بعد به من زل زد و گفت: انصافا برنامتون چیه؟
    امل کلثوم گفت:شنبه زبان فارسی، تربیت بدنی1، شیمی عمومی...
    یه چشم غره به امل کلثوم کردم و به حراستی گفتم: واقعا قصدمون ازدواجه
    طرف یه نگاه کج به امل کلثوم انداخت به من گفت: خدا شفات بده و گذاشت و رفت
    چند روز بعد شماره امل کلثوم رو با هزار بدبختی گرفتم و بهش گفتم شب بیا واتس آپ. امل کلثوم هم قبول کرد. شب رفتم تو واتس آپ ولی حساب نداشت بهش پیام دادم واتس آپ نصب کن بیا دیگه. جواب داد کجا نصب کنم؟ گفتم خو از بازار، پیام داد اینوقت شب بازار بسته هست. پیام دادم عتیقه از اینترنت دانلود کن جواب داد: اینترنت کجای گوشی هست؟
    با خودم گفتم بابا به خدا این بدجوری فرو کرده تو من فردا حالش رو میگیرم.
    فردا تو دانشگاه دیدمش باعصبانیت گفتم: گوشیت رو بده من، گوشیت رو بده
    وقتی گوشی رو دیدم نمیدونستم گریه کنم یا بخندم، یه گوشی نوکیا 11 دو صفر داشت. امل کلثوم گفت به خدا دیشب دوساعت دنبال اینترنت گوشی گشتم پیداش نکردم
    گفتم: انصافا از کدوم دنیا اومدی خو میگفتی گوشی قدیمی هست.
    خلاصه بدجور حالم کیری بود و مجبور بودم شبی بیست هزار شارژ بخرم و با این مشنگ پیامک بازی کنم تازه امل کلثوم میگفت شارژ ندارم مجبور شدم برای اون هم شارژ بخرم. بعد از چند روز گرم شدن با امل کلثوم یه شب بهش پیام دادم یکی از بچه ها شماره سحر رو می خواد بفرستش برام.
    اونم پیام داد: شماره سحر؟!!! واسه چیشه؟!!!
    منم گفتم می خواد رو سیمکارتش اینترنت نصب کنه بعد دو دقیقه شماره رو فرستاد. هیچ وقت فکر نمیکردم آدم با این حجم از اسگلی وجود داشته باشه
    منم تو تلگرام با یه شماره ناشناس با سحر چت میکردم و بعد از یکی دو ماه تمام علایق و خصوصیاتش دستم اومده بود. یه روز به امل کلثوم گفتم بیا بریم کافی شاپ سحر رو هم با خودت بیار گفت سحر واسه چی؟
    گفتم: دوست صمیمی هستید شاید بخوای با اون بیای
    گفت: نه نمی خوام بگو واسه چی گیر دادی به سحر اصلا چرا از من در مورد سحر زیاد سوال میپرسی بعد بغض کرد.
    واسم عجیب بود این اسگل چجوری یه دفعه اینقد باهوش شده. بعد گفت نکنه اصلا خوشت از سحر میاد؟
    منم که دیدم این برنامه چند ماهه بدجور کیر شده بود و وقتم رو حروم کردم زدم زیرش و گفتم اره از اون خوشم میاد اصلا یه نگاه به خودت بنداز. باید خیلی سریع متوجه میشدی سگ ولگرد هم کونت نمیزاره. برنامم از اول اون بود
    امل کلثوم گفت: اشگالی نداره من حسود نیستم شما رو به هم میرسونم ولی فقط یه شرط داره گفتم چی؟
    گفت: اگه انجام بدی مخ سحر رو برات میزنم
    گفتم:بگو دیگه
    گفت: باید باهام سکس کنی
    من کلا رفتم تو هنگ، یک هفته با خودم فکر میکردم و خودم رو راضی میکردم که اره بابا از جق بهتره، یه عمر می خواستی کس بکنی حالا اینم کس. اسب دریایی فقط یه بار از آدم سکس می خواد. اصلا موقع سکس سحر رو تصور بکن. بعد از یکی دو هفته کلنجار رفتن با خودم به امل کلثوم گفتم باشه قبوله فقط باید آرایش بکنی قبلش. اونم قبول کرد و گفت قبلش باید بریم رستوران غذا بخوریم بعد بریم سر اصل مطلب.
    روز موعود:
    امل کلثوم آدرس رستوران رو پیامک کرد و گفت 11 ظهر اونجا باش 11 رسیدم رستوران و سر میز منتظر بودم همه پسرا با حداقل دو تا داف اومده بودن رستوران خیلی باکلاسی بود از سلیقش خوشم اومده بود ولی از اینکه منو با یه کامیون سر میز ببینن خجالت میکشیدم. ساعت 11و نیم شد ولی هنوز نیومده بود. زنگ بهش زدم گفتم کدوم گوری هستی گفت الان میام، خلاصه خانوم ساعت دو و نیم رسید. یعنی وقتی از نزدیک دیدمش قلبم گرفت چقدر تغییر کرده بود ، بدون اینکه سبیل هارو بزنه نیم کیلو سفید کننده زده بود یعنی انگار سر گربه رو بکنی تو کاسه شیر، صورتش شبیه کله گچ کارها شده بود رژ لب رو جوری زده بود انگار جوکر بود ابرو ها پیوند بودن ولی واسشون خط کشیده بود یعنی از این می خوای کلفت تر بشه؟
    بهش گفتم این چیه دیگه؟
    در حالی که نفس نفس میزد گفت خودت گفتی آرایش کن
    گفتم لامصب نگفتم که برای سیرک آرایش کنی. تو باید پیرایش میکردی نه آرایش.
    گفت اینارو ول کن چی سفارش دادی؟
    گفتم هیچی و گارسون رو صدا زدیم
    گارسون اومد تا دختره رو دید پشماش ریخت
    گفتم بی آزاره نترس
    منو رو گذاشت و رفت
    یه نگاه به منو انداختم ارزون ترین غذا 250 هزار بود که سالاد فرانسوی بود. به امل کلثوم گفتم بیشرف با بابک زنجانی قرار که نزاشتی اینجا رو چرا اومدیم پاشو بریم
    گفت: زشته بابا
    گفتم:زشت قیافته البته بیشتر ترسناک هست
    گفت: به خدا بری باید سحر رو بیخیال بشی
    می خواستم همونجا منو رو چرب کنم فرو کنم تو مقعدش گفتم ولش کن تو سکس براش دارم.
    گارسون اومد و گفت: سفارشتون؟
    امل کلثوم گفت: یه بوف بورگونین یه سالاد سزار یه سوفله شکلات یه فلامیش یه راتاتوی و یه سالاد نیسوآز
    گارسون روش رو برگردوند به من گفت:شما چی آقا؟
    آب دهنم رو قورت دادم گفتم: یه لیوان آب قند
    خلاصه من داشتم نگا میکردم که چجوری یه جارو برقی تقریبا دو میلیون غذا رو داره حروم میکنه و بعد از تموم شدن گفتم: سیر خوردی؟
    گفت: اره فک کنم
    فکر کنی؟ هیچی ولش کن برو حساب کن بریم
    امل کلثوم گفت: من حساب کنم؟
    پس کی حساب کنه، اندازه یه کرگدن بالغ خوردی.
    امل کلثوم بغض کرد گفت: این دیگه چه قراری هست که دختر باید غذا رو حساب اصلا تو غیرت نداری؟
    گفتم:به خدا دارم ولی غیرتم توانایی حساب کردن اینا رو نداره. بیشرف دانشجو هستم از گور بابام بیارم
    امل کلثوم: من نمیدونم پول هم ندارم
    گارسون رو صدا زدم گفتم: حساب رو بیاره
    این دختره دو میلیون و 755 هزار رو تو نیم ساعت نیست کرد
    زنگ زدم بابا گفتم: بابا رفیقم تصادف کرده الان دقیق دو میلیون هفتصد و پنجاه و پنج هزار می خواد.
    بابام: اون پنج هزار واسه چی هست
    من:اون سرمه
    بابام: با چی تصادف کرده
    من: زانتیا
    بابام: خو از راننده بگیر
    من:راننده فرار کرده
    بابام:مدل زانتیا چنده؟
    من:مدل 88
    بابام:زانتیا مدل 88 اصلا نداریم
    من:بابا تو رو خدا ول کن اصلا من چه میدونم من قیافه راننده رو ندیدم مدل ماشین رو از کجا بیارم
    بابام:رفیقت چقد صدمه دیده؟
    من: دست راستش با دندش شکسته
    بابام: دنده رفته تو ریه اش؟
    من تو دلم با عصبانیت: دنده رفته تو کون من بیخیال شو
    یه لبخند ملیح به امل کلثوم زدم و با صدای خفه ولی عصبانی تو گوشی گفتم: پدر عزیزم به خدا حالش بده پول میدی یا نه
    بابام: به من بگو دنده شکسته رفته تو ریه یا نه
    منم کمی مکث کردم و الکی پرسیدم آقای دکتر دنده رفته تو ریه یا نه؟
    و برای اینکه اوضاع رو وخیم تر نشون بدم به بابام گفتم آره دنده رفته تو ریه
    بابام: سه سال پیش همسایه پسر عموی مامانت با زانتیا تصادف کرد دنده شکست رفت تو ریه اش، بعد مُرد. تو هم الکی پولت رو حروم دکترها نکن خانوادش هم بعد مرگش نمیگن تو چقدر خرج کردی.
    اینا رو گفت بعد قطع کرد.
    از تعجب و عصبانیت خواستم دنده امل کلثوم رو بشکنم بکنم تو کون صاحب رستوران به خاطر قیمت ها بعد بکنمش تو ریه خودم و خلاص کنم خودم رو.
    دنبال گارسون میگشتم بهش اشاره کردم و وقتی نزدیک اومد گفتم با رییس رستوران کار دارم کجاست؟
    ما رو برد پیش رییس رستوران، یه میلف ناز و داف بود با لباس های خدا تومنی و با اینکه کیر نداشت کیرش میومد به همه چیز.
    رفتم نزدیکش آروم گفتم:من دانشجو هستم با این گولاخ اومدم نمیدونستم به اندازه 3 میلیون غذا خورده، الان کارت ملی کارت دانشجویی شماره آدرس سفته هم میدم فقط بعدا براتون پول رو میارم. طرف یه نگاه به امل کلثوم انداخت یه لبخند زد و گفت:فقط شمارت رو بنویس و برو.
    تو کونم خوشحال بودم که به امل کلثوم گفتم:خب بریم سر اصل مطلب، خونه خالی کجاست؟
    امل کلثوم گفت: خونه خالی؟ خونه خالی ندارم
    گفتم: بیشرف تو می خوای کس بدی. من باید خونه خالی گیر بیارم
    گفت:میریم خوابگاه
    گفتم بیشرف خوابگاه رو با جنده خونه اشتباه گرفتی، چجوری ببرمت خوابگاه؟
    گفت: خوابگاه دخترونه، من میبرمت
    گفتم:معلوم نیست تو اون غذا ها چی بوده خوردی. حشر مغزت رو گاییده. اگه اونجا گیرم بیارن خو باید آماده بشم که واسه زندانی ها ساک بزنم
    گفت نترس بچه های اتاق از این کارا زیاد میکنن
    گفتم: یعنی کس میدن؟
    امل کلثوم: نه بیشور سکس میکنن. تو بیا پای من خیالت راحت
    با هزار التماس منو راضی کرد و قرار شد از پنجره کتابخونه برم داخل. رسیدیم خوابگاه ازش پرسیدم کتابخونه طبقه چندمه
    گفت: چهارم
    گفتم:جنده خانوم مردعنکبوتی نیستم تو عملا رد دادی. گفت از بالا برات بند آویزون میکنم.
    خلاصه منم با بند طبقه به طبقه قله های کس کردن رو طی میکردم و از ترس داشتم به خودم میشاشیدم که یکی نبینه و به گا بریم
    رفتم داخل و امل کلثوم بردم داخل اتاق و درو بست.
    داشتم لخت میشدم گفت:چی میکنی؟
    گفتم:خیال داری از رو شلوار بکنمت؟
    گفت نه احمق قبلش باید عشق بازی کنیم
    گفتم کدوم عشق؟
    گفت نه دیگه داری اذیت میکنی
    گفتم کیر توش هرچی تو بگی من تا اینجا اومدم سه میلیون بدهکار شدم 15 متر ساختمون نوردی کردم عشق بازی با کرگدنی مثل تو هم روش. لبای شتریش رو کرد تو دهنم همزمان سبیلاش رفت تو چشمام.
    دهنش بو فلامیس فرانسوی با پیاز میداد. هر از گاهی هم زبونش رو میکرد تو دهنم، لامصب انگار زبون گاو بود انگار یکی دستش رو تا آرنج کرده تو حلقم نفس های آخرم بود.
    بعد خودش رو انداخت رو تخت گفت حالا لخت شو.
    خودش لخت شد. وایییی چی میدیدم یه کس اندازه هندونه که انگار زامبی خوردتش. اندازه یه توپ فوتبال باز بود. از همونجا میشد محتویات رحمش رو ببینی. گفتم این چیه؟
    گفت: خب کسم هست چی می خواستی باشه
    گفتم:لامصب این کس نیست طاق بستان هست. با فیل سکس میکنی؟
    گفت:نه منم آدمم هر از گاهی باخودم ور میرم.
    لامصب این ور رفتنه تو انگار سپر نیسان رو کردی تو کست، چته حیوون.
    یه نگاه به سوراخ کونش انداختم در انبوهی از پشم گهی و گوشت و چربی گم شده بود.
    گفتم من تو کست بزارم تا فردا آبم نمیاد چون چیزی نیست که حس بکنم. می خوام از کون بکنمت
    گفت: نه از کون درد داره
    گفتم:موقعی که کست رو اینجوری جر میدادی درد نداشت، باشه بابا همون کس
    یه شیش ساعتی کیرم تو فضای خالی میومد و میرفت
    گفتم اینجوری فایده نداره. همزمان دستم رو کردم تو کسش و کیرم رو گرفتم و جق میزدم. ده دقیقه ای تو کسش جق زدم آبم رو هم ریختم.وقتی آبم اومد یادم اومد کاندوم نزاشتم. امل کلثوم گفت کاندوم نزاشتی؟
    گفتم:نه بابا من فکر کردم دارم جق میزنم.
    امل کلثوم گفت: هیچی دیگه، حامله میشم.
    گفتم:حامله چیه بابا. حامله هم بشی کسی نمیفهمه. دو تا قرص میخوری چیزیت نمیشه.
    شلوار رو پوشیدم مکثی کردم و گفتم. به قولت که دیگه عمل میکنی؟
    گفت:آره ولی خیلی سخته
    گفتم:چرا
    گفت:سحر لزبینه آخه
    گفتم: بابا این کس مالی و کوندگی رسم شده. هرکی الان کون نده کونیه. اینا فازه میپره، تو کاری که گفتم رو انجام بده بعدش با من.
    داشتم شلوار رو میپوشیدم که یه نفر محکم در زد و با صدای مردونه گفت در رو باز کن...


    این داستان ادامه دارد...


    نوشته: مستمنی

  • 58

  • 12




  • نظرات:
    •   lovely_grl
    • 1 ماه
      • 9

    • کصنمک چی شد فکر کردی ی مشت اراجیف رو کنار هم‌بچینی میشه طنز و حس باستر سنگی بت دست بده؟؟
      دیگه ننویس


    •   shahx-1
    • 1 ماه
      • 23

    • کارت خوب بود استعداد طنز داری ادامه بده..........


    •   hamid30gari
    • 1 ماه
      • 6

    • اوه اوه اوه تو چقدر بانمکی منکه خشتک دریدم.
      لطفا ننویس (dash)


    •   nadem74rozegar
    • 1 ماه
      • 7

    • لایک اول نثارت ولی ای کاش با از ساختمون اونجوری بالا نمیرفتی یکم داستانت اونحا بد شد ولی بقیش عالی


    •   وب.گرد
    • 1 ماه
      • 8

    • اخرشو میتونستی بهتر تموم کنی.
      خوب بود.
      بنویس.


    •   a.4247
    • 1 ماه
      • 2

    • کیرم دهنت که ب این کصشرا میگی داستان
      بعدشم تلفظ صحیحش ام کلثومه ن امل کلثوم
      جان ام کلثومت ننویس کیرینتی پیتی


    •   Ares.1
    • 1 ماه
      • 8

    • یکی دو جای متن طنز بدی نداشت ، مثل مکالمه ی پدر و پسر ، و جمله ی مرد عنکبوتی که نیستم
      بقیش رو فکر میکنم که اصلا نخوندم و برای همین دو تا تیکه از متن لایک میدم


    •   Sexybreasts
    • 1 ماه
      • 8

    • khyLi khob bod (rose)
      koLi khandidm (rolling) (rolling) (rolling)
      liKe it (rose)


    •   Kosdat
    • 1 ماه
      • 4

    • عالی (rolling)


    •   royaei
    • 1 ماه
      • 5

    • یجورایی داستانت خوب بود ولی عالی نبود ؛.
      درسته خواستی طنز نویسی کنی اما یه جاهایی بیش از حد اغراق داشتی ؛
      بیشتر بنویس و بیشتر بخون حتما بهتر مینویسی ؛
      موفق باشی


    •   farhad_kir.tala
    • 1 ماه
      • 3

    • داستان تخمی بود ولی کلی خندیدم دمت گرم ?


    •   Shamim.20
    • 1 ماه
      • 6

    • دمت گرم اين وقت شب خيلي خنديدم


    •   AmirALI_553
    • 1 ماه
      • 10

    • از شدت خنده اشکم میریخت روبالشت.این نوع طنز اغراق درش پذیرفته اس.خواننده باید واسه لذت بردن تصویر سازی کنه توی ذهنش تا بخنده.خوب بود لطفا با قدرت ادامه بده.از حرف اونی که اینقدر متوجه موضوع امل کلثوم نشده بود ومیخواد نوشته شمارو نقد کنه پیداس که بعضی نظرها نباید دلسردت کنه.حتما ادامه بده بقول شاه ایکس بزرگ .منتظریم


    •   MFM_iran
    • 1 ماه
      • 5

    • واقعا نمیدونم چی بنویسم آنقدر خندیدم که گریه م گرفت خدایی این همه تیکه های خوشگل و از کجات درآوردی؟ حتما ادامه ش و بنویس
      مرسی


    •   MFM_iran
    • 1 ماه
      • 7

    • جدا کسی که به امل کلثوم ایراد میگیره و نمی‌فهمه این داستان طنز بودنش از اسمش شروع میشه و نمیدونه امل به چه کسی میگن بهتره اصلا نظر نده در مورد داستانها


    •   E1355M
    • 1 ماه
      • 0

    • ریدم تو دهنت الاغ .بیشعور بی ادب با این ادبیاتت .خاک تو سرت .کیر کیسان ابو عمره تو ماتحتت .وکیر ابو اسحاق تو فلان جای ننت .الدنگ بی فرهنگ تو رابه مستراح راه نمیدن دانشگاه گه چی میخوردی .آلت تمام مردای ایرانی تو فلان جای خواهر مادرت .دیوث عوضی اسهال گرفتم دو خط خومدم بیشرف


    •   sexybala
    • 1 ماه
      • 0

    • یک روز جلق سرعتی بزن یک روز جلق قدرتی این جوری پیش. برای واشر خایه هات میسوزد


    •   aminkinghentai
    • 1 ماه
      • 3

    • کلا طنز نویسی در شهوانی کار بسیار نابخردانه ایه چون باعث ميشه طرف به اندازه یه کامیون فحش بخوره


    •   aminkinghentai
    • 1 ماه
      • 1

    • راستی چرا داستان های آپ شده شهوانی هرروز کمتر میشن؟ اول ده تا آپ میشد بعد نه تا بعد هشت تا حالام هفتا؟


    •   kokarostam
    • 1 ماه
      • 11

    • جالب


      جالب و بامزه نوشتی، البته باید ادامه را تا انتهای داستان مینوشتی. کمی حرفهای فانتزی بیش از حد بود. در کل خوب بود. به هر حال ام کلثوم یک زن بود ولی حرفهایی که بهش میزدی مردونه بود، انگار که داری با یک مرد حرف میزنی. باید کمی ظرافت و لطافت هم اون وسط باشه. امیدوارم کسی که در زده، نگهبان خوابگاه باشه و کونت بذاره. شاد باشی.


      ها کـُ‌کا


    •   mostoufi
    • 1 ماه
      • 6

    • اولین داستان طنز که خوندم و واقعا لذت بردم. همه چیز به اندازه بود. اغراقها هم دوست داشتم. یکی دو جا در رفت که میزارم پای نخود خوری هات.


    •   LustLove
    • 1 ماه
      • 3

    • بسیار زیبار خوب و خواندنی و روان بود، آفرین ...
      در ادامه احتمالأ جالبترم میشه، فقط تأخیرت زیاد نباشه، مرسی... [Like]


    •   doki-kar balad
    • 1 ماه
      • 5

    • عالی بود ممنون
      اما بعضی از شوخی ها، نخ نما و تکراری بود. این روزا مردم تو تلگرام اغلب این طنازی ها رو شنیدن،سعی کن نوآوری بیشتری به خرج بدی،ناز و غمزه دختره رو بیشتر کن، یکم لوسش کن، خلاصه یکم جینگولک بازی اضافه شه عالی تر میشه،
      در کل ممنون از زحمات شما دوست عزیز


    •   SexyMind
    • 1 ماه
      • 3

    • خوب بود لایک....خیلی میتونی بهترش کنی


    •   SexyMind
    • 1 ماه
      • 3

    • راستی از نظر من سعی کن تعداد کلمات رو بیاری پایین...اصل همینایی که گفتی رو تو تعداد کلمات کمتری بنویس که کیفیت بره بالا.... موفق باشی :)


    •   SSAa699
    • 1 ماه
      • 8

    • (rolling) (rolling) ...
      ایوای خیلی قشنگ بود خیلی .. دمت گرم دوست عزیز.
      بعضیا کلا فحش دادن و توهین کردن به دیگری عادتشونه بدبختا نمیتونن
      این عادت زشت رو ترک کنن بنوعی
      از این کارشون لذت میبرن و متاسفانه دوس دارن ..دارن شخصیت خانوادشونو نشون میدن شما توجه نکن ...داستانت رو حتما ادامه بده .دیر نکن ...منتظریم .
      لایک۲۶


    •   mehrdadrami0034
    • 1 ماه
      • 6

    • سر کار خوندمش همه نگاه میکنن که چرا میخندم (biggrin) (rolling) (ok)


    •   m...h...a...
    • 1 ماه
      • 6

    • کص کش دهنت سرویس کلی خندیدم...نه مثه اینکه واقعا طنزسکسی داره جای خودشو تو شهوانی باز می کنه...خوشحال باشیم پس..لایک تقدیمت


    •   M@farhad123
    • 1 ماه
      • 4

    • خیلی باحال بود


    •   nasrin1980
    • 1 ماه
      • 2

    • نوبت دانشگاه رفتن خواهر یا دختر خودت باشه هم همین نگاه رو داری


    •   Reza00777
    • 1 ماه
      • 3

    • منکه لایکیدم ادامه بده حال کردم با داستانت


    •   hamid30gari
    • 1 ماه
      • 7

    • لایک ۳۱ رو دادم بهت.نمیدونم چرا ولی یاده اون پسره تو خندوانه می افتادم.علی


    •   آتشکده_عشق
    • 1 ماه
      • 2

    • ?????خیلی عالی بود بخصوص اونجاش که داشتی توکوسش بادستت جق میزدی


    •   حاج.مهدی.18+
    • 1 ماه
      • 3

    • عالی بود مردم از خنده خیلی وقت بود اینطوری نخندیده بودم


    •   Erzaeel
    • 1 ماه
      • 4

    • ای کیرم پس یقت
      اشکم در اومد از بس خندیدم


      دهنت سرویس
      خیلی باحال


    •   Scott12
    • 1 ماه
      • 2

    • داشتم کامنت هارو با افرادی که میشناختم مچ میکردم سر شخص بزرگوار لاولی گرل رسیدم وحشت کردم... آقایون خانوما ببخشید که با شما در ذهنم سناریو نوشتم و به عکس العملتون خندیدم.
      واقعا شرمنده....(s.a)


    •   1122focker
    • 1 ماه
      • 1

    • خیلی زور زدی خنده دار بشه، اما نشد


    •   qwee021
    • 1 ماه
      • 1

    • خیلی خندیدم ایول (rose)


    •   kir koloft 25
    • 1 ماه
      • 2

    • یعنی پسر دمت گرم بخدا جر خوردم از خنده دارم میمیرم


    •   Sara19901370
    • 1 ماه
      • 0

    • شوهرم چوچولمو بریده کونده گفت چوچولتو تو باغچه میکاریم تا درخت جوچول سبز بشه بعد چوچولهاشو میچینیم پیوند میزنیم به همه جای بدنت تا از همه جا حال کنی اما وقتی چوچولمو کاشتیم فرداش رفتیم دیدیم گربه اومده چوچولمو از خاک درآورده خوردتش


    •   Aminsh4444444
    • 1 ماه
      • 1

    • طنزت قشنگ بود خدایی


    •   armix_pk
    • 1 ماه
      • 0

    • شاشيدم تو داستان نوشتنت??
      پفيوز حشرم خوابيد اين چي بود??‍♂️


    •   Clay0098
    • 1 ماه
      • 0

    • خدا ازت نگذره پسر که مردم از خنده
      شاهکاری
      نویسنده تو شهوانی رو دستت نیست
      دارم جدی میگم
      نویسنده ای مثل تو نیست
      این داستان کجا و .....
      ۲۰
      ۲۰
      ۲۰


    •   Artemisi
    • 1 ماه
      • 0

    • کس نگو چلم حالم بهم زدی


    •   Clay0098
    • 1 ماه
      • 1

    • راستی لایک ۴۰ تقدیم شما ناشناس عزیز و با استعداد
      فقط خواهش میکنم ادامش رو بنویس


    •   Boy0513
    • 1 ماه
      • 1

    • بد نبود (biggrin)


    •   thickk
    • 1 ماه
      • 0

    • کیرم تو دانشگاهی که تو رفتی، حیف نون حاضر رو اینجوری مینویسن نه "حاظر"
      چند خط خوندم از مزه پراکنی کیریت و مسخره ات عنم گرفت.


    •   Attlantenik
    • 1 ماه
      • 1

    • 40 تا لايك اونجاس 8 تا ديس چي ميگه اون وسط


    •   شواليه-ايران
    • 1 ماه
      • 1

    • خوب بود،ادامه بده


    •   Ali_redix
    • 1 ماه
      • 1

    • شماره ام کلثومو بده خدایی صدتومن میدم بازبان


    •   Mahdi076
    • 1 ماه
      • 1

    • عالی بود دوست عزیز
      نصف شبی شادمون کردی


    •   Koubani
    • 4 هفته،1 روز
      • 0

    • کیرم تو جفنگیات ابله کیر تو دهن کسی که بهت کم فحش بده


    •   love.yavar500
    • 4 هفته،1 روز
      • 0

    • سان علیک داشم
      حظ کردم از خنده ودل درد گرفتیم لاکردار گفتند کس تور کنید نه به هر قیمت میدونم طنز ولی آدم با آدم عشق وحال می کنه نه با کرگدن . (clap) (clap) (clap) (clap) در هر صورت خسته نباشی ادامه شو بنویس ببینیم عاقبت خواهر امل کلثوم چی میشه ؟!!


    •   amiralixyz
    • 4 هفته،1 روز
      • 0

    • دوس داشتم خیلی خوب بود حتما ادامش رو بنویس


    •   miago
    • 4 هفته،1 روز
      • 1

    • نوشته كه خيلي خوب بود ، لايك


      اما ، مي گم مثال هست طرف خوش گوزه ، دمه باد هم مي ايسته


      نظر اول رو ببين ، اين مرتيكه زير همه داستانها فحش مي نويسه ، حالا نظر اول هم ميده


      هشت نه تا الاغ تر و انگل تر از خودشم براش لايك مي زنند


      يعني يكجا بايد اين اشغالارو بار كاميون كرد برد ريخت وسط دريا


    •   هیلر
    • 4 هفته،1 روز
      • 0

    • اگه میشد استند اپش کنی من بهت رای میدادم خسته نباشی


    •   mohsen_z_4
    • 4 هفته
      • 0

    • داداش استند آپ کمدی خوبی بود


    •   kasra471
    • 4 هفته
      • 0

    • خیلی خیلی خندیدمُ طنز بسیار زیبایی نوشتی.


    •   _Azi_
    • 4 هفته
      • 0

    • (biggrin)


    •   Khalkobra
    • 4 هفته
      • 0

    • امان از نفهمی که نمیزاره دلیل کاربرد امل کلثوم را بفهمی.
      با داستان و طنزش حال کردم.
      ادامه بده


    •   zeero
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • داستانت خوب بود.
      حتما ادامه شو بنویس.


    •   Clay0098
    • 3 هفته
      • 1

    • دوست عزیز قصد ندارید ادامه داستانت رو بنویسی
      من چندین روزه همیشه به خاطر شما داستان هارو میبیم
      خواهشا ادامشو بده بیرون(فقط طولانی)
      مخلصم


    •   Clay0098
    • 6 روز،20 ساعت
      • 0

    • نویسنده عزیرشما قرار شد ادامه رو بنویسید
      پس چی شد؟
      یک ماهه مرتب سر میزنم و چند بار کامنت دادم تا بلکه قسمت های بعدیش رو بخونم


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو