اکرم و سامان

    با سلام خدمت تمامی شهوانیون . سامان هستم متولد تهران بزرگ شده یکی از شهرستانهای نزدیک تهران.
    رابطه‌م با اکرم ، بهترین سکسم بود که داستانش رو برای شما عزیزان مینویسم.
    هیکل متوسطی دارم و پوست سبزه ،اکرم هم قد کوتاه و پوستی نسبتا سفید و چهره معمولی .
    قصه از جایی شروع شد که اکرم به صورت کاملا اتفاقی توی یکی از مشکلات زندگی من وارد شد و بدون اینکه من خبر داشته باشم آمار رفت و آمدهای منو زیر نظر داشت و به همسر سابقم گزارش میداد هر دو تامون توی یک آپارتمان زندگی میکردیم . بعد از مدتی متوجه شدم که اکرم هروقت من قصد خارج شدن از واحدم را داشتم یه جورایی میاد و سلام میکنه و توی این سلام و احوالپرسی یه خنده شیطانی و یه اشاره هایی وجود داره . خلاصه این رویه ادامه داشت تا اینکه اکرم تونست نگاه و فکر منو ب خودش جلب کنه . چون تازه توی اون ساختمان ساکن شده بودم هیچ اطلاعی از کسی نداشتم .
    روزی ک متوجه آمار دادن اکرم شدم رفتم توی محوطه ساختمان و اکرم را دیدم و بهش گفتم اکرم خانم شما ک منو کامل نمیشناسی چرا توی مسائل شخصی من وارد شدید و آمار رفت و آمدن منو دادید ب همسرم اون خانم مدتی هست ک از من جداشده و توی این مدت هم ب خاطر مهریه هر کاری تونسته کرده . اکرم با چشای گرد شده مات و مبهوت نگاهش توی صورتم بود و با تعجب پرسید که آقا سامان جدا شدید گفتم :بله ،گفت واقعا طلاقش دادی؟؟گفتم:آره ،به نظرتون نباید جدا میشدم یا اشکالی توی این قضیه هست؟؟
    یه خنده ای سرشار از شیطنت کرد و گفت ک همسر سابقت از همکاراتون پرس و جو کرده و آدرستون رو گیر آورده و اومده اینجا و چون همسایتون بودم از من پرسیده و منم کاملا اتفاقی توی این ماجرا وارد شدم و قصد بدی نداشتم .
    چند روزی گذشت که جلسه ساکنین توی واحد مدیر ساختمان برگزار شد و آخر جلسه به اکرم گفتم ک اکرم خانم ببخشید میخام یه چیزی بگم و نمیدونم چجوری مطرحش کنم!!اکرم گفت چی چه چیزی؟؟ب خاطر اون که آمار دادم ؟؟من ک گفتم اتفاقی و ناخواسته بوده و اطلاعی از مسائل زندگیتون نداشتم .
    گفتم که نه ،راستش .... راستش . دستام یخ کرده بود توی ذهنم گفتم نکنه یه چیزی بگه نکنه بد برخورد کنه توی ذهنم داشتم اینارو با خودم مرور میکردم که صدای اکرم ب گوشم خورد آقا سامان میگی چی شده آقا کجایی ؟؟ ب خودم آمدم . اِ اِ ببخشید میخاستم بگم که . میخاستم بگم شماره بدید ولی روم نمیشه . باز همون خنده ،همون خنده که هر دفعه شیطونی توش بیشتر میشد . همین ،شماره میخاستی بزن . سریع شماره از اکرم‌گرفتم و نمیدونم چجوری خودمو به واحدم رسوندم . پشت در یه نفس عمیق کشیدم و دستامو به هم مالیدم و شیرینی پیروز شدن توی گام اول حالمو جا آورد . پیام و تماس ها از چند دقیقه بعد از شماره گرفتن شروع شد .
    بعد از چند روز تماس و پیام مشخص شد که اکرم مجرده و بعد از فوت پدرش با مادرش و برادر کوچکترش زندگی میکنه . من ب خاطر جداشدن از همسرم حواسم جمع بود که رابطمون ب وابستگی ختم نشه ولی اکرم نه هر روز وابسته تر میشد . بعد از چند وقتی ک در ارتباط بودیم با هم ،ب اکرم گفتم که میتونی بیای پیشم گفت چرا گفتم بیا به آغوشت محتاجم امروز دلم بغل میخاد . میخام بغلت کنم و آروم توی بغلت بخوابم ،میدونی چند ماهه تنها خوابیدم ،توکه نمیدونی هنوز آغوش کسی رو تجربه نکردی من هر چی بگم تو نمیدونی الان چه حسی دارم پاشو بیا کم آوردم.
    هوا داشت تاریک میشد دیدم پیام داد ک دارم میام .
    در واحدو باز کردم بعد از چند لحظه اومد داخل .
    دست دادم و احوالپرسی . بدون اینکه چیزی بگه گفتم چرا دستات انقدر سرده ؟یه وقت پس نیافتی؟؟گفت نه استرس دارم سامان .
    نشستم جلوی تلویزیون و اکرم هم اومد کنارم ،دستاشو گرفتم و سرمو گذاشتم روی شونه هاش. گفت سامان میدونی چیه؟؟گفتم که اره همه چیو میدونم . گفت بذار بگم گفتم نیازی نیس . حسی که داری قشنگ معلومه . اکرم گفت بیا بغلت کنم بخواب. این حرفو که زد بهش اشاره کردم پاتو دراز کن . پاهاشو دراز کرد و منم سرمو گذاشتم روی پاش و دراز کشیدم . شروع کرد با دستاش موهامو نوازش کردن .منم سرم دقیقا لای پاش بود دلم سکس میخواست. گفت دراز بکشم کنارت . دستمو باز کردم خوابید کنارم سرشو گذاشت روی بازوم پشتشو کرد بهم و اومد توی بغلم . قشنگ کونش اومد توی شکمم دیدم موقع خوبیه برای یه رابطه . شروع کردم به بوسیدن لاله گوشش و لمس کردن گردنش . میلرزید ولی هیچی نمیگفت . سکوت پر از رضایت و ترس. اکرم بدش نمیامد که رابطمون سکسی بشه .
    دیدم مانتوشو داره یه جوری باز میکنه که تابلو نباشه کمکش کردم . داشت داغ میشد . گردنشو میخوردم . داغتر شد . از توی تیشرتش دست انداختم سینه هاشو کشیدم بیرون . بر خلاف اینکه دختر بود سینه هاش خیلی شل و نرم بود . با نوک سینه هاش بازی کردم . خودشو محکم فشار میداد توی بغلم تا‌کیرم بخوره به کونش . لبامون توی لبای هم قفل شد . همونجوری گفت سامانم کارتو بکن ب هیچی نگاه نکن .
    متوجه حرفش نشدم گفتم داره اعلام رضایت میکنه که بعدا فهمیدم روی پاش یه جای سوختگی هست و منظورش اون سوختگی بود ک گفت نگاه نکن.
    دستمو گرفت گذاشت روی دکمه های شلوارش . دکمه هاشو باز کردم . حرارت کوصش از روی شورت معلوم بود . یه کوص بکر و دست نخورده خیس خیس . شروع کردم با انگشت به کوصش کشیدن . نفساش تند و با حرارت شده بود . شلوارشو کشیدم پایین .
    خواستم بلند بشم گفت نه همونجوری پشتم باش . بالا تنه رو چرخوند سمتم و سینه هاشو خوردم با حرص میخوردم . بعد از چند ماه جدایی از زن سابقم اولین سکسم بود . با دستش کیرمو میمالید . شلوارش تا زانوش پایین بود گفتم درش بیار، اکرم گفت نه . کامل برگشت و رفت پایین همونجوری که دراز کشیده بود. ناشیانه شروع کرد به زبون زدن به سر کیرم و ساک زدن . یکی دوبار دندونش خورد به سر کیرم . آخ چ کار کردی اکرم . چی شد ؟؟هیچی
    اومد بالا لبامون باز توی هم قفل شد . شلوارمو کامل درآوردم . کیرمو با دستش گرفت و گذاشت لای کوصش . یه کوص خیس و داغ . خودشو عقب جلو میداد و کیرمو میمالید لای چوچول کوصش .
    داغ بود گفت که آروم میکنی توی کونم . گفتم کون که آروم و تند نداره اولش درد داره . برگشت پاشو یه ذره باز کرد . خیسی کوصش زیاد بود سوراخ کونش کامل خیس شده بود . آروم اول با انگشت و بعد سر کیرمو کردم توش . گفت سامان سوختم . گفتم اکرم بذار باشه آروم میشه . آهسته تکون میدادم .
    اکرم گفت سامان گلم هنوز میسوزه درد داره . گفتم یه کوچولو تحمل کن دردش ساکت میشه . گفت خب باشه بکن.
    عقب جلو شروع کردم به تلمبه زدم . صورتشو گذاشته بود روی بازوم و بازومو میخورد و لیس میزد میگفت داغون شدم زود باش .تمومش کن . چند دقیقه ک کردم ارضا شد و ارضا شدنش با یه آه بلند کشیدن نمایان شد . وقتی ارضا شد و آه کشید پشت سرش منم ارضا شدم و همه آبمو توی کونش خالی کردم . محکم بغلش کردم و ب شوخی گفتم اینم سزای اینکه آمارمو دادی . خندید گفت عوضی فلج شدم . همونجوری توی بغلم بود ک خوابم برد . ببخشید اگه بد نوشتم و سرتون به درد اومد با خوندنش . چون بعد از چند ماه سکس نداشتم و با اکرم سکس کردم بهترین سکسم شد


    نوشته: سامان jj

  • 6

  • 16




  • نظرات:
    •   boyboy36
    • 1 ماه،1 هفته
      • 4

    • اره تو راست میگی اکرم منتظر بود تو زنت و طلاق بدی بیاد به تو بده
      کلا شیر الات مجنمع تو کونت


    •   Nilo_jo
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • اول


    •   عشقبازمست...
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • هیچوقت جدا نشید و همدیگرو ببخشید و سر عشق بیارید
      غم جدایی عین مرگ


    •   amiiir_h
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • فقط تااونجایی خوندم ک گفتی متولد تهرانی بزرگ شده یکی از شهرای اطرافش!!!!
      خب ک چی؟!؟؟؟؟ الان چیکارکنیم؟؟ چ کاری از دستمون برمیاد؟؟ ب کیرم و ب کیر بچه های شهوانی ک بچه تهرانی و بزرگ شده ی شهر دیگ..عن تخمی کیری..این جفنگیاتو برو تو دفترخاطراتت بنویس و هرشب باهاشون بزن..ن اینجا ک بیاییم بت برینیم


    •   L(G)BT_LIFE
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • تگتو دیدم نخوووندم <img class=" />
      زن خووودت چشه هرچند اینجوروقتا هزارتا عیب میزارید روش ناموسا شماها تا اینجور کاراتونو نکردین چرا ازدواج میکنین؟؟؟
      زن و مردم نداره نمیتونی متعهد باشی متاهل نشو (dash)


      نه_به_مرد_متاهل


    •   ARAD_SM
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • کامنتموقبول نکردزدمطالب غیرمجازالت تناسلیه مرحوم نلسون ماندلادرواژن مادرادم دروغگوالبته شماکه راست میگی


    •   Gozaran
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • رو کصش نوشته بود صفر کیلومتر


    •   zanbory
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • اگه کردیش نوش جونت اگرم نکردیش کیربابای اکرم تو کونت
      بلاخره هردوتاش کردن داره و لذت .دیگر خود دانی
      ن دیس ن لایک


    •   Avvaaa
    • 1 ماه،1 هفته
      • 4

    • و دوباره سامان.....هر شب سامان.... (dash) (dash)


    •   arash.abi
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • اینی که من فهمیدم شما زن طلاقی هستی نه متاهل، اون تگ داستان تاثیر میذاره رو خواننده.. ایرادی تو داستان نمیبینم، بنظر واقعی میاد، ولی دلچسب نیست، فضا سازی و مقدمه چینی ات خوب نبود، یکم مخ زنی یکم صبر، زرتی شماره دادی و اوردی خونه،، جذاب نبود


    •   rezamikrob
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • کیر توکون تو بچه تهران


    •   Mkvwf
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • دهنتون سرویس که هر کی هر چی بنویسه از نظر شما دروغه و نهایتا فحش میدید


    •   parynazgol
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • ننه جندش بهش نگفت کدوم گور داری میری.................


    •   مردكوهستان
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • خب متولد ميدون شوش يا دروازه غار يا خاك سفيد يا مولوي و بعدشم رفتي قرچك يا رباط كريم مهترآباد اينا كه مهم نيستن سعي كنيد اسم شهر نياريد


      توي مسكن مهر هاي احمدي نژاد بيشتر از اينا گيرت مياد
      حالا زنت ردت رو واسه چي زده
      برو اعسار بده و مهريه رو قسطي كن


    •   mamh7030
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • ازاینکه بهت گفت گلم ناراحت شدم خیلی بدگفتوتو خارمغیلانی نه گل.


    •   Tarzan32
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • یکی توضیح بده
      کونش به سامان بود لبش تو لب هم
      مگه میشه مگه داریم
      شومینه های ساختمان تو کونت


    •   mrroshak
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • تخیلی بود از نوع تخمیش


    •   royaei
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • خوب که نبود هیچ افتضاح بود ؛
      این آخرش رو به چه زبونی نوشتی ؟
      این دیگه چه مدل داستان نوشتنه ؟
      موفق باشی


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو