این حق من نبود

    1398/4/24

    اگه دنبال سوژه واسه جق زدنی بهتره داستانو نخونی.. کوچکترین دروغی تو این قصه ی تلخ نیس.. شاید فضای مجازی بهتری جا برای ب اشتراک گذاشتن دردایی باشه ک از درون خوردن میکنن..دردایی ک تف سربالاست و هر روز پیر ترت میکنه..اسامی مستعاره..


    قبلش بگم من نه بی غیرت و نه اون مدلیم که از ارتباط ناموسشون با غریبه ها سرخوش میشن.. خب ماجرا از اونجا شروع شد ک اواخر سال ۹۳ من تازه از نامزدم جدا شده بودم و اوضاع روحی مناسبی نداشتم .. عید سال ۹۴ کلا تو خونه لش بودم تا یه شب به اصرار خانواده برای عید دیدنی رفتیم خونه یکی از فامیلای نسبتا دور ..این فامیل ما چندتا دختر داشت به دلیل اینکه زیاد رفت و آمد نداشتیم خیلی نمیشناختمشون.. به هرحال طبق معمول رو بوسی عید و پذیرایی شروع شد از همون اول مهمونی دختر بزرگ فامیلمون سمیرا(مستعار) خیلی گرم و خوب ازمون پذیرایی کرد یه دختر ۲۳ ساله قد بلند با اندام ترکه ای ..دماغ متناسب با چهرش و چشمای کشیدش کلا هارمونی مناسبی داشت قیافش لاغر بود ولی خب مانکنی خیلی خوش خنده
    گذشت تا اینکه اونشب برگشتیم خونه و من بعد چند روز بعد۱۳ ب در رفتم سراغ دانشگاه اونموقع یاسوج درس میخوندم .. تو همون روزا تقریبا ۱ ماه بعد عید ی روز خالم ک خیلی با هم صمیمی هستیم زنگ زد احوالپرسی و اینا بعدش گفت یه خبر دارم..
    گفتم خیر باشه.. گفت: خیره!! سمیرا رو یادته دختر فلانی ؟؟
    گفتم آره چطور؟ گفت از همون شب ک رفتیم خونشون گویا بله خانوم دل و باخته به تو نکره. با شوخی خندید..من قیافم بد نیس دختر کش نیستم ولی اونقدی جذاب هستم ک دختری و فراری ندم.. منم با خنده گفتم دروغ میگی..تو از کجا فهمیدی..
    گویا چندشب بعد اون مهمونی سمیرا جریان رو ب عمش میگه و عمه ی اون و خالم ک دوست بودن باهم حرف میزنن خالم میگه من بهش (ب من) میگم بینم اون چ نظری داره..
    راستش بخاطر شرایطم پسری نبودم ک بیفتم دنبال دخترا تو خیابون صدتا دوست دختر داشته باشم ی چندتایی داشتم ولی اصلا ب ازدواج باهاشون فکر نمیکردم..برا فرار از فکر نامزد سابقم و اینکه سمیرا از نظرم دختر خوبی بود از هرنظر موافقت کردم..قرار شد خالم شمارمو بده سمیرا و از اون روز ب بعد مدام باهم تلفنی در ارتباط بودیم..سمیرا روز ب روز ب من وابسته تر میشد و روز ب روز ارتباطمون عمیق تر میشد..
    تا اینکه برا فرجه ی امتحانات ترم برگشتم خونه و اونجا اولین قرارم با سمیرارو گذاشتم ..استرس داشتم تو گرمای خرداد ساعت ۲ ی جا مشخص قرار گذاشتیم .. وقتی رسیدم سمیرا زودتر از من اونجا منتظر وایساده بود..اون ی دختر چادری بود از دور برا هم دست تکون دادیم رفتم نزدیکش و بعد سلام و احوالپرسی ..پیشنهاد دادم ی ماشین بگیریم بریم ی جا بیرون شهر چون واقعا هوا گرم بود از ی طرفم نمیشد اونجا موند اولش ترسید. مخالفت کرد ..با اصرار من راضی شد خلاصه بعد خرید تنقلات و سور و سات راه افتادیم ی جا کنار ی چشمه ک چندتا درخت سایه ی بکری رو ساخته بودن اتراق کردیم ک ی جای خوب بود تقریبا ی نقطه ی کور ک ب جایی دید نداشت..هردومون موذب بودیم..طوری ک سمیرا گفته بود من اولین مردی بودم ک وارد زندگیش شده بودم.. خلاصه شروع کردیم خوردن تنقلات .. ک سمیرا از کیفش ی جعبه ی کادو ی کارت پستال دوستت دارم بیرون آورد..خیلی سورپرایز شدم از طرفیم خجالت کشیدم ک دست خالی رفتم ، ازش تشکر کردم کادو رو باز کردم ی ساعت شیک بود تو کارت پیستالم ی شاخه رز با این متن " سخت ترین لحظه ها برایم دوری از توست عشق ابدی و جاودانم، دوست دارت سمیرا" خوشحال بودم بعد ۱ ساعت تقریبا رومون ب هم باز شده بود ..میگفتیمو میخندیدیم ک فکر شیطنت ب سرم زد، بهش گفتم اه اون بالارو اون گنجشکو ببین ..تا بالارو نگاه کرد سریع ی ماچ از گردنش گردم، عین برق گرفته ها از جاش پرید منم کلی خندیدم اولش فک کردم ناراحت میشه ولی دیدم ن اونم ی لبخند زدو گفت ای بدجنس.. کم کم جسارت پیدا کردم و بش نزدیک شدم..ی کم همو بوسیدیم‌اولش موذب بود و تو چشاش می شد شرم رو دید ولی بعد ی کم‌اونم باهام همکاری کارد من ک دیگه پررو شداه بودم دستمو از رو شلوار میکشیدم ب کوسش ک اونم سرخ شده بود و میگفت نکنم روش نمیشه..
    گفتم: این حرفا چیه ما قراره زن و شوهر شیما..با این حرفم آروم ترشد و دیگه راحت دستمو بردم‌ تو شلوارش و از رو شورتش کوسشو میمالیدم تا قبل اون هرگز انقد ب ی دختر نزدیک نشده بودم‌حتی نامزد سابقم چون من دانشجو بودم و زیاد نمیدیدم همو از طرفیم مدت زیادی طول نکشید نامزدیمون..
    سمیرا ی کوس نرم داشت جسارتم بیشتر شد ایندفعه دستمو بردم زیر شورتش وایی ک چقد نرم و سفید بود بدون حتی ی دونه مو...گفتم شیطون تو از قبل میدونستی کار ب اینجا میرسه قشنگ تمیزش کردی .. ک گفت: اصلا ارثی مو ندارن و اینا ..داشتم کوسشو میمالیدم و حسابی رو ابرا بود صدا نفساش بلند و نفساش ب شماره افتاده بود دستم کاملا با لزجی کوسش آغشته شده بود ک خوابوندمش حالا بام همکاری میکرد و لباشو میخوردمو سینه هاشو میمالیدم سینه هاش خیلی بزرگ نبود ولی لیمویی و سکسی بودن خلاصه ی کم ک باهم ور رفتیم بلند شدیم چون اونجا شرایط سکس کامل نبود ..تنقلاتو خوردیم و برگشتیم خونه هامون شبش ی کم اس بازی کردیم و گذشت..
    اواخر ترم ۶ بود ک خانواده رسما اقدام کردنو رفتن خواستگاری و تو اون ۱ سال منو سمیرا واقعا ب هم وابسته بودیم..اونا خانواده ی سنتی داشتن و خیلی پایبند رسم و رسوم بودن البته ماهم اینطور بودیم همه چیز خوب پیش رفت قرار نامزدی گذاشته شد ..اون موقع سمیرا ترم ۴ دانشگاش بود و میرفت تو۵ منم ترم تابستونه گرفته بودم..ک برا نامزدی از استادا اجازه گرفتم و اومدم‌خونه شب نامزدیمون فک و فامیل درجه ۱ ما و اونا دورهم‌جمع شدیم ی حلقه ی شیک و ی سری لباس و ادکلنو و اینا گرفته بودیم ..با آهنگ فامیلامون مشغول رقص بودن منو سمیراهم‌همو نگاه میکردیم و برا آینده ی خودمون با نگاه هامون‌نقشه میکشیدیم..حالا من مرد رویاهای سمیرا و اونم زن زندگیه من بود مهمونی تا ۱۲ شب ادامه داشت ..وقتی از نامزدی برگشتم سمیرا پیام داد و حرفا عاشقونمون شروع شد تا کله ی سحر بیشتر از این گفتیم ک بالاخره تموم شد..یواشگی همو دیدنا..یواشگی همو بوسیدنا تموم شد الان جفتمون با ی پیوند محکم مالک هم بودیم..۶ ماه بعد یکی دو هفته بعد عید رسما عقد کردیم من ۱ ترم مونده بود دانشگام ..دانشگاهو ک تموم کردم‌چون بورس بود مستقیم وارد حیطه ی شاغلا شدم و با ی حقوق بخور نمیر شروع کردم ..شهریور ماه قرار عروسیمون بود تو این‌مدت هم من و هم سمیرا کلی باهم خوش میگذروندیم..اون روزا گذشت و عروسی کردیم .. تو این مدت عهد کرده بودیم ک هیچ وقت تا بعد عروسی سراغ سکس از جلو نریم ..بیشتر سکسامون آنال بود..شب عروسی وقتی مهمونا رفتن ، بهش گفتم بالاخره انتظارها ب سر رسید..خندید و گفت : آره بالاخره..اون رفت دوش گرفت ..منم لباسمو در آوردم واقعا اون همه تافت و واکسو کرمی ک آرایشگر بهم زده بود اذیتم میکرد سمیرا بیرون اومد منم پشت سرش رفتم ی دوش گرفتم اومدم تو حجله .. هیچ شرمی نداشتیم از هم چون کاملا تو این مدت رومون ب هم باز شده بود.. با لب و لمس شروع کردیم سمیرا نقطه ضعفش لاله ی گوششه تا لمس شه یا نفسی بش بخوره شل میشه.. صدا آه و ناله ی آروم حشریش دیوونم کرد لباساشو درآوردم تا رسیدم ب ی شورت و سوتین توری قرمز و کاملا سکسی ک محشرش کرده بود..سمیرا ی پوست کاملا سفید و شاداب داشت.. لمسش کردم از رو شورتش چوچولشو لیس زدم ..بعد ی کم خودمم لخت کردم و افتادم ب جونش آخرسر پردشو ک زدم خون ریخت رو همون دستمال معروفی ک خودتون میدونی دردش اومد نخواستم اذیتش کنم بوسیدم بخاطر دردش نشد ارضاش کنم برا همین خودم اعصابم خورد بود چون خودمم ارضا نشده بودم ..مدام اون تنگی کوسش وقتی کیرم رفت توش تو ذهنم بود ک فهمید .. با اینکه چندین بار آنال داشتیم ولی اونشب هرچقد تقلا کردم نشد از کون بکنمش چون اصن سرکیرم تو نمیرف بس ک تنگ بود ک آخر سر برام ساک زد چندبار برام ساک زده بود..اولا مدام دندون میزد ک رفته رفته حرفه ای شد و شد ی ساکر ب تمام معنا بعد چنددقیقه حس کردم دارم ارضا میشم ک با فشار آبم ریخت تو دهنش..
    هرروز ک بیشتر میگذشت زندگیمون بهتر و عشقمون عمیقتر میشد تا جایی ک ی کم ک بیرون بودم ز میزد و میگفت دلش برام تنگ شده.. ی آپارتمان نقلی اجاره کرده بودیم واقعا باهم خوشبخت بودیم..زندگیمون کم نداشت چ از نظر مالی و چ عاطفی و چ جنسی..سمیرا واقعا ی زن هات و آتیشی بود منم کم از اون نداشتم..زندگی جنسیمون خیلی رو روال بود تو سکس همیشه اول اونو ارضا میکردم بعد خودمو..بعد ی سال آبان ماه ۹۷ بخاطر دور بودن خونمون از محل کارم مجبور ب اثاث کسی شدیم ی خونه نقلی و شیک نزدیک محل کارم گرفتم..
    همه چی از اون روزی شروع شد ک سرکار همکارم بهم گفت :تو ک چندتا سیمکارت داری چرا همشونو رو ی تلگرام نمیندازی ک مجبور نشی این همه موبوگرامو و تلگرام× داشته باشی..پرسیدم چطوری و بهم گفت از رو قسمت تنظیمات اد اکانت رو بزنم بعد شماره رو وارد کنم ی کد برا خطم میره با وارد کردنش میتونم تو ی تلگرام چندتا حسابو مدیریت کنم ازش تشکر کردم..
    عصر اومدم خونه ی چند هفته ای بود سمیرا ی کم کج خلق شده بود..اون روزم الکی و بی هیچ بهونه ای شروع کرد غر زدن ک منم عصبی شدمو فحشش دادم و ی سیلی زدمش ب پدرم زنگ زدم ک ماشینو بیاره ..بهش گفتم این فلان فلان شده میخوام طلاقش بدم میخوام ببرمش خونه باباش.. پدرم اولش خواست آرومم کنه ولی اصرارمو دید گفت میاد..با تشر ب سمیرا گفتم حاضر شه ببرمش خونه باباش..اونم چون میدونست باباش آدمیه ک خیلی سخت گیره پشیمون شده بود ولی از رو لجبازی رفت حاضر شد خلاصه اونشب بردیمش خونه باباش..
    منم این مدت ک نبود کارم شده بود دعوت دوستا و بعضا همکارا ..اونام میومدن و چون رفیق باز بودم هرشب ی مدل آدم سرم پلاس بودن از نئشه بگیر تا مست ..البته من اهل دود و دم نبودم و بیشتر با رفیقا مست میکردم...
    بعد ۱۰ روز از قهر سمیرا ی شب تنها خونه بودم داشتم با لپ تاپم ور میرفتم حوصلم ته کشید ..تلویزیونو روشن کردم اونم ک همیشه ی خدا عزاداری.. ی سیگار روشن کردم مشغول پک زدن بودم ک ب سرم زد ی زنگ ب سمیرا بزنم.. تو اون ده روز هیچ تماسی نداشتیم باهم ..تعجب میکردم سمیرایی ک ی لحظم بدون من آرومش نمیگرفت چطوری این دوری و تحمل کرده..گوشیو برداشتم دیدم ساعت۱و۳۰ شب بود‌‌..اولش گفتم دیره ولی باز نتونستم تحمل کنم و شمارشو گرفتم.. با این پیغام مواجه شدم: "مشترک مورد نظر درحال مکالمه
    است..." تعجب کردم اخه اونوقت شب سمیرا با کی داشت حرف میزد ولی بس ک بهش اعتماد داشتم اصلا فکرم سمت چیزی نرفت تا نیم ساعت مدام شماره رو میگرفتم هربارم این پیام تکراری درحال مکالمه بودن ..آخرسر با اعصاب داغون گوشیو پرت کردم و رفتم خوابیدم..
    صبح ک بیدارشدم ساعت نزدیک ۱۱ بود روز تعطیل بودو منم بیکار تلگرامو چک کردم آخرین بازدید سمیرا ساعت۵:۳۰ دقیقه بود ..تعجب کردم چرا انقد بیدار مونده این بشر..
    نزدیکا ظهر بود ک برام‌پیامک اومد..
    صفحه گوشیو باز کردن دیدم سمیرا پیام داده بود " خوبی بی معرفت؟ نمیگی زنت زندس مردس" .. منم سریع شمارره رو گرفتم الو ک گفتم بغض سمیرا از اونور خط ترکید و زد زیر گریه ترسیدم گفتم‌نکنه اتفاقی افتاده پرسیدم: چی شده؟؟ بابا مامان خوبن؟
    گفت : اونا خوبن ، خودش حالش خوش نیس.. کلی گریه کرد منم بغض کرده بودم ..میگفت: دیگه طاقت نداره ازم دور باشه و قول میده هر رفتار بدیم داشته اصلاح کنه ازم خواست برم دنبالش ..منم قبول کردم.. ب پدرم زنگ زدم ک گفت آخر هفته میرن دنبالش.. تو اون چند روز هم برا من هم اون خیلی سخت میگذشت راستش از بعد عروسی سابقه نداشت ده روز باهم سکس نداشته باشیم منم خمار ی سکس توپ با سمیرا بودم‌اونم میگف خیلی هوس کرده .. تو تل چندتا عکس سکسی از خودش برام فرستاد..با دیدنشون پشمام ریخت ..ی کوس سفید و بی مو ی کون خوش فرم و جمع و جور من دیگه ی ساعتم‌تحمل نداشتم‌ چ برسه دوسه روز ک تا آخر هفته بود..شب داشتیم‌تو تل پیام میدادیم ک یادم افتاد اونشب ک بش ز زدم پرسیدم : راستی چرا فلان شب ساعت ۱و نیم ز زدم درحال مکالمه بودی؟ گفت: اون موقع عموش ب باباش ز زده ی کاری باهاش داشته گوشی باباش خراب بوده دیگه ب اون ز زده.. تعجب کردم آخه بابای سمیرا ی عادت ک داره زمستونا ساعت ۱۰ شب تابستونا ۱۱ شب خوابه همیشه ولی چیزی ب روش نیاوردم ..خلاصه تا ساعت ۲ شب پیام دادیم ک من شب بخیر گفتم چون صبح باید میرفتم سرکار اونم با چندتا استیکر عاشقانه ازم خدافظی کرد..
    صبح پاشدم سر کار دوباره کنجکاویم گل کرد..تلگرامو چک کردم‌آخرین بازدید سمیرا۴:۱۵ بودش ..اصن سر در نمیاوردم‌اخه اون دیشب بهم گفت ک اونم دیگه میخواد بخوابه حالا دوساعت بعد تو تلگرام‌چیکار داشت ک ب خودم گفتم شاید با یکی از دوستاش حرف زدن و درد و دل کردن آخه چندتا دوست همکلاسی داشت ک گاها خونمونم میومدن ..
    بالاخره آخر هفته اومدو خانوادم رفتن دنبالش منم دل تو دلم‌نبود ک بالاخره از شر این زندگی مجردی خلاص میشم دوباره شب ساعت ده، ده و نیم بود ک ایفون ب صدا در اومد با شوق بازش کردم مادرمو سمیرا باهم اومدن تو سمیرا پدرسوخته ی آرایش ملایم ک سکسیش کرده بود زده بود اومد باهم دست دادیم..اقا من تا دستشم لمس کردم کیر بی صاحب امونمو برید فک کنم مادرمم متوجه شد گفت خوب دیگه اون میره ک تنها باشیم..مادرم ک رفت ..سمیرا محکم‌ بغلم کردو زد زیر گریه ...ب پهنای صورت اشک میریخت منم چشام تر شد.. قربون صدقم میرفت و میگفت دوریم چقد آزارش داده..اون شب بعد ی سکس توپ و فوق العاده گذشت چند روز بعد چندتا از دوستای متاهلم ک مهمونی دوره ای داشتیم شب دعوتمون بودن..عصرش منو سمیرا رفتیم خرید برا مهمونی ک برگشتیم و گفت دستمال کاغذی ی بسته یادمون رفته بگیریم ک من رفتم مغازه خریدم..دوستامون اومدنو سلام و احوالپرسی و این صحبتا ی لحظه چشمم ب موبایل سمیرا افتاد ک تو شارژ بود من تا اونموقع اصلا ب گوشیش دست نزده بودم ..دلیلیم نداشت سمیرا با خانوما تو اون یکی اتاق مشغول بگو بخند بودن.. ی لحظه حرفای همکارم مدیریت
    چندتاحساب با ی تلگرام مث برق از جلو چشمم گذشت..این فکر خیلی هیجان زدم کرد و مث خوره ب جونم افتاد.. داشتیم حکم بازی میکردی و بساط قلیون فراهم بود ک از دوستام عذرخواعی کردم رفتم گوشیشو از شارژ بیرون کشیدم خوشبختانه قفل نداشت نتشو وصل کردم و تو تلگرام خودم زدم اد اکانت شماره ی سمیرارو وارد کردم و اون کدی ک برا تلگرام اون رفت وارد کردم ..وارد تلگرام سمیرا شده بودم خیلی هیجان داشتم بعد اون کدو از گوشیش پاک کردمو دوباره همه چیو عادی کردمو گوشیشو زدم شارژ چون مهمون داشتم فرصت نبود برم ببینم ب کیا پیام داده ..
    ساعت نزدیکا ۳ بود ک مهمونا بالاخره رفتن سمیرا مشغول تمیز کردن خونه شد شد منم ب بهانه دسشویی گوشیمو بردم و تلگرامشو باز کردم ..هیچ چیز خاصی توجهمو جلب نکرد..ی چندتا کانال آشپزی و چندتا کانال بانوان و چتاش با چندتا از همکلاسیاشو خواهرش ک یهو ی اسم توجهمو جلب کرد ..البته اسم توجهمو جلب نکرد پیامی ک ب اون داده بود مشکوکم کرد ی مخاطب ب اسم فاطمه ذخیره کرده بود .. ک آخرین پیامشون این بود" فدات عشقم" دلم مث سیرو سرکه می جوشید بازش کردم چتاشونو اصلا نمیخورد ک اون طرف مقابل ی دختر باشه تا رسیدم ب اون پیام لعنتی ک دنیارو رو سرم خراب کرد پیام داده بود:"سعید"( اسم مستعار) عشقم شوهرم رفته بیروون ز بزن ..
    حالم دست خودم نبود انگشتام میلرزید چتارو بالاتر بردم دیدم بله خانوم حسابی دلبری کرده برا این کره خر از اس سکسی بگیر تا استیکرا و گیفا سکسی..
    برا سمیرا گیف فرستاده بود ک ی مرده داشت ب طور خشن و داگی زنه رو میکرد و گفته بود: سمیرا جون اینجوری میخوام بگامت و کلی دری وری دیگه..
    نمیدونستم چ مدت تو توالت بودم ک سمیرا در زد و گفت:گیر کردی اون تو؟
    اومدم بیرون و ی نگاه تند بش کردم تعجب کردو چیزی نگفت..
    تا چند روز ب روش نیاورم و دیگه حس و حال کارم نداشتم حتی دیگه فضای مجازیم نمیرفتم.. ی شب سمیرا گفت میخواد بره پیش سمانه(مستعار) دوست و همکلاسش ..ک خودم بردم رسوندمش دم خونه سمانه..ی پاکت سیگار گرفتم و اومدم خونه ..از رو بی حالی تلگرامو باز کردم ..دیدم سمیرا ب طرف پیام داده..عشقم..شوهرم من گذاشته خونه دوستم ..هروقت ز زدم بیا دنبالم...از این میسوزم ک اون سگ بی پدر زنم داشت چون گفته بود: فدات خانومی زنمم بردم‌خونه ننش ..صب کن برا سفت کردن این صاحاب مرده ی کم شیره گرفتم چون امشب قراره تا صبح بزنم تو اون کوص و کونت..
    سمیرام جواب داد :خخخخ دیونه
    ب صورت آنلاین چتاشونو میدیم ک طرف عکس کیرشو برا سمیرا فرستاد ..اینم درجواب گفت جوووون بخورمش.. ک اون حرومزاده پیام داد.. امشب سوراخ سالم برات نمیذارم سمیرا جونم.. دیگه نتونستم تحمل کنم..
    شماره سمیرارو گرفتم جواب داد :الو عشقم جانم؟
    گفتم: حرومزاده ی عوضی خونه ی هرسگی هستی تا۵ دقیقه ی دیگه خونه نباشی میام اونجا آبرو برات نمیذارم..
    قفل کرده بود میگفت چته چرا اینجوری شدی من اصن نمیفهمیدم چی میگفتم ک گفتم میای یا بیام جنازتو بیارم ک میگفت نمیتونه تازه اومده و این حرفا..
    گفتم : حرومزاده ی هرزه میای یا بیام پدرتو جلو دوستت بگام جنده ی نمک نشناس ..
    انگار قدرت تکلمشو از دست. داده بود..
    گوشیو قط کردم..
    تو تلگرام بودم ک پیام داد ب طرف: سعید عشقم نمیدونم شوهرم چشه زنگ زد ب فحش و اینا ممکنه امشب نیام ک اونم ی فحش ب من داده بود گفته بود ممکنه تلگرامتو هک کرده باشه ..دیگه نتونستم پیام بعدی رو بخونم ک گویا سمیرا نشست های فعالشو غیرفعال کرده بود..
    ده دقیقه بعد صدا زنگ آیفون بود سمیرا بود ترس داشت آروم اومد تو.. اولین چک رو طوری زدم تو گوشش ک جا انگشتام سرخ شد رو گونش اشک میریختم اونم گریش گرفته بود خودش فهمیده بود چیکار کرده..
    گریه میکردم و فقط میپرسیدم: بگو چرا لعنتی؟؟
    حرفی برا گفتن نداشت و مدام اشک میریخت دوباره ی چک دیگه بش زدم ..گفتم این حرومزاده کیه؟؟ تفره رفت..
    گریه کرد رفت ی قرآن آورد و دست گذاشت روش گفت غلط کرده و تکرار نمیکنه..اون موقع از رو عصبانیت کفر گفتم ..فقط میخواستم بمیره .. انقد گریه کرد خوابش برد دوباره گوشیشو ورداشتم و دوباره وارد تلش شدم طرفم دیگه جرات نکرده بو پیام بده.. بیدار ک شد دلم براش سوخت گفتم قرآن خورده واقعا پشیمون ک نوازشش کردم و با گریه گفتم دیگه بهم خیانت نکنه ..گریه کرد میگفت دیگه از این غلطا نمیکنا و این پسر همکلاسش بوده ک مث شیطون رفته زیر پوستش ..خلاصه بوسش کردم..
    اومدم تو تراس ی سیگار روشن کردم رفتم تو تل ..با چیزی ک دیدم داغ کردم.. دیدم خانوم باز پیام داده: سعید جان امشب بخاطر تو کلی کتک خوردم..ی مدت زنگ و اس نده ک آبا از آسیاب بیفته..گفت اعصابش خورده ک امشب نتونسته بره پیشش و سکس کنن بعد گفت الان ز بزنه شوهرم رو تراسه..
    ن این آدم نمیشد.. با عصبانیت رفتم تو سراسیمه بلند شدو اومد استقبالم ک هلش دادم با باسناش خورد زمین.. میگف باز چی شده ک اساشو نشونش دادم خواست حرف بزنه ی گلدون شیشه ای رو اوپن بود زدمش ب دیوار هزار تکه شد ی تیکش ک تیزم بود موند تو دستم اول خواستم بزن دخل اون هرزه رو بیارم کسی ک تا چند روز پیش مظهر پاکی و نجابت بود برام ولی الان ی هرزه ی دوزاری ک ازش متنفر بودم..ولی پشیمون شدمو افتادم ب جون دستم با تیکه شیشه ی گلدون خون از دستم سرازیر شد همه جارو خون برداشت ..سمیرا با دیدن خون ترسید و جیغ زد دوید سمتم ک نذاشتم بم دست بزنه داد زدم ب من دست نزن هرزه ..داشتم خودمو زخمی میکردم ک سرم سنگین شدو تیکه دادم ب دیوار..خوردم زمین سمیرا اومد جلوم زانو زد وقربون صدقم میرفت میگف غلط کرده.. دستم خونی بود ک ی کشیده محکم تو همون حالت زدم تو گوشش ک باعث شد صورت اونم خونی شه..با گریه گفتم: بی همه چیز من چی کم گذاشتم برات؟
    انقد قاطی کرده بود و ترسیده بود ک کلمات نامنظم از دهنش خارج میشد اشکاش و گریش امونش نمیداد اینبار واقعا پشیمونی رو از چهرش خوندم چشام تار شد ..شماره پسره رو گرفتم تا برداشت شروع کردم فحش خواهر و مادر و ناموسی بهش دادن ک قط کرد چندبار گرفتم خاموش بود..سرم داشت منفجر میشد دیگه نفهمیدم ک چ اتفاقی افتاد..گویا از هوش میرم و سمیرا سراسیمه ب باجناقم زنگ میزنه ساعت ۲ شب بوده و اون میاد دنبالم میبرتم بیمارستان..ب هوش ک اومدم دیدم کل فامیلا دم در بیمارستان اومده بودن عیادتم.. دکتر گفته بود حمله عصبی بوده شانس آورده زود رسوندیدنش..
    سمیرا با چشماش التماس میکرد ک ب کسی چیزی نگم.. گفتم هرزه من آبروم برام مهمه..
    الان چندماه از اون اتفاق میگذره..زندگیمون بی روح تر از قبرستونه بخاطر آبروی پدرش ک مرد خوبیه طلاقش ندادم ولی بعد ۶ ماه از اون اتفاق حتی دیگه بهش دستم نمیزنم از سرکار ک میام میگیرم میخوابم جدا ازش انگار تو اون خونه وجود خارجی نداره..هیچوقت نفهمیدم اون آشغال ک زندگیمو ب هم زد کی بود..سمیرا برا جلب اعتمادم گوشیشو خاموش کرده و هیچ جا نمیره ..مدام گریه میکنه..منم از درون خورد شدم بیشتر تو خونه ساکت ب ی گوشه زل میزنم یا سیگار میکشم..تو این مدت موهام سفید شده و خیلی شکسته شدم سمیرام کم از من نداره..نمیدونم آخرش چی میشه..
    مرسی ک وقت گذاشتید. امیدوارم براهیچ کس این اتفاقا نیفته


    نوشته: مستعار

  • 30

  • 7




  • نظرات:
    •   Barez1311
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • بچه که ندارید جدا بشید


    •   Barez1311
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • بچه که ندارید جدا بشید


    •   امیرخان۱۳۴۱
    • 3 ماه،1 هفته
      • 1

    • چی بگم والا اگه حقیقت گفته باشی اعصابمو ریختی بهم


    •   sashaarian
    • 3 ماه،1 هفته
      • 1

    • فکر کردم داستان عاشقانه س ولی خوندم دیدم مصیبت نامه س ؛ روزگار عجیبی ست :)


    •   فوت-لاو
    • 3 ماه،1 هفته
      • 3

    • والا دوست خوبم اگه این کامنتو میخونی طلاق بگیر بدون مهریه بازم سر کله یارو پیدا میشه مطمئن باش زنتم بهش میده چاره ای نیست تو ک دیدی روز اول کذاشت دس کنی رو کصش باید میفهمیدی بار اولش نیست
      بنظرم طلاق بگیر برو سراغ یکی ک مطمئن تر باشه زنتم بزار برع زیر کیرع اون یارو ک تخم نداشت تلفنو جواب بده
      اون میخاست بکنه بره زنت ول کن نبود


      در هر صورت خیلی ناراحت شدیم،ذات خرابو نمیشه درست کرد


    •   Twinkboy
    • 3 ماه،1 هفته
      • 2

    • داداش دقیقا وضع زندگی من هم همینه منهای خیانت


    •   king.artoor
    • 3 ماه،1 هفته
      • 12

    • ببینید اینه خیلیا خودشونو جر میدن میگن بابا ملت سمت زن شوهر دار نرید
      این یه سکانس بود از داخل زندگیه شوهر اون زنی ک میرید سمتش ک بیشتر وقتا پشت پرده میمونه و خبردار نمیشید ک دقیقا چجوری گند زدید تو زندگیه یه بدبخت
      سمت شوهر دار نرید ناموسن دمتون گرم


    •   داریوشم
    • 3 ماه،1 هفته
      • 1

    • اینجور که فهمیدم آنچنان سنی نداری،طلاق برای همین وقتاست،نمیگم تنها راهه ولی در این شرایط شاید بهترین راهه،از اونم مطمئن باش بهش سخت نمیگذره،وقتی با تو بود با تو نبود،وای به اینکه بالا سرش نباشی...خودتو خلاص کن چون هنوزم میتونی یه زندگی داشته باشی،نگران این خاطرات بدم نباش،یادت نمیرن اما...گذر زمان همه چیزی قابل تحمل میکنه،حتی مرگ رو


    •   deraze.koloft
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • طلاقت بگیر.این زن اگر حتی واقعا هم پشیمون بشه که نمیشه بازم لیاقت نداره


    •   شب_گرد_تنها
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • واقعا نمیدونم چی بگم دست کمی از یه جنازه نداری خدا صبرت بده...


    •   mamadkaraji
    • 3 ماه،1 هفته
      • 1

    • کس شعر محض!
      سوالم اینجاست چرا تا آخرش رو خوندم؟
      واقعا حیف وقتم


    •   namireza
    • 3 ماه،1 هفته
      • 1

    • هر نوع رابطه برای متاهل ها با غیر خودشون (عاطفی یا جنسی) خیانت محسوب میشه. حتی چت کردن..
      خانمهای متاهلی که توسط دوستان متاهلشون یا عوامل دیگر تحریک میشند، گاها افسوس میخورند که چرا دوست پسر ندارند و چنین هیجانی من ندارم، شوهرم هم نمیتونه متوجه بشه... دچار روزمره گی شده اند به این نوع مورد میگند هیجانی. متاسفانه این مورد ها بندرت پشیمان میشند و به مسیر خودشون ادامه میدند. (در این خاطره هم اشاره شد که با آنکه کتک خورد و التماس کرد که ببخشه و اشتباه کرده، اما بلافاصله فرآموش کرد و به سراغ محبوب دیگرش رفت). این مورد میبایستی حتما جدا بشه و زندگی با این خانم اتلاف وقته.
      اما نوعی دیگر از خانمها فریب خوردن توسط مردهای قهاره و دنبال هیجان نیستند. اینها اکثرا پشیمون میشند و به زندگی خودشون برمیگردند و میچسبند. شوهرش هم باید ازخود گذشتگی کنه و بهش فرصت برگشت بده.
      اکثر متاهلهاییکه فکر میکنند این روابط لو نمیره، یه سری به کلانتریها و دادگاهها بزنند و متوجه میشند که 90 درصد پرونده های منجر به جرح و مرگ، مربوط به خیانت و ناموسیه.
      شوهر این خانم براحتی میتونه از دادگاه درخواست کنه تا پرینت مکالمات تلفنی و حتی رکورد فایلهای صوتی (اگه رابط قوی داشته باشه) در اختیار دادگاه قرار بدند و با همین مدرک براحتی خانمش را میتونه طلاق بده و پدر اون مرد متاهل را هم در بیاره.


    •   mosipimpa
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • دوستان این یه نویسنده آماتوره که برای تست و محک دست نوشته های خودش مطالب زیاد بارگذاری میکنه بهرحال نوشته های این مرد ربطی به زندگی واقعیش نداره بیشتر برداشت انتزاعی و ذهنی خودش از جامعه بوده که بصورت مینیمال احساسی درآورده و با تحلیل بازخوردهای مخاطبان خودش سعی در اصلاح نوشتاری خودش داره اما از نظر من یه کس مغز از دست رفته اس که به بیماری جق کینسون و جق زایمر مبتلا شده ، دو بماری مهلک و کشنده ایضاً اینکه حرف عمو کاندومی رو هم گوش نکرده


    •   Shahram5718
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • حالت رو خوب میفهمم.از همه بدتر هم اینه که نفهمی اون کیه؟


    •   Mehi58
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • سوا شو ازش


    •   royaei
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • نمیتونم تشخیص بدم راسته یا تخیلی ؛ اگه تخیلی باشه که واقعا دستت درد نکنه که نوشتی شاید بتونه جماعتی رو از خواب هوس و گذارا بیدار کنه ؛ اگه راست باشه متاسفم براتون وطلاق تنها گزیینه هستش که هم خانونمت بفهمه که چه کسی رو از دست داده وهم تا آخر عمر با شک وتردید زندگی نمیکنی وگرنه باید تا آخر عمر مواظب باشی که خطا نکنه و دایم چک کنی که کجاست و همین باعث یه عمر عذابه ؛
      اصل بد نیکو نگردد آنکه بنیادش بد است


    •   nilajooni
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • طلاقش بده ولی هرکی گفت چرا هیچی نگو
      بیکاری مگه؟‌
      ادم خیانتکار حتی لیاقت نداره تو هوایی ک تو نفس میکشی نفس بکشه چ برسه ب هم خونه بودن


    •   king.artoor
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • فدای کارشناسیتون بشم ک راحت میگید بدون مهریه طلاقش بده.ولی داستان ب این سادگیا نیست بخدا.هیچ دادگاهی فایل صوتی و پیامک رو اصلا مدرک نمیدونه.بابا طرف زنشو رو کار با یه کسکش گرفته رفته دادگاه بازم حقو بهش ندادن گفتن باید 4تا شاهد مرد مسلمان(زن هم نه فقط مرد)اونجا میبودن صحنه رو میدیدن و الان شهادت میدادن.آخر مهریشو قسط بندی کردن الان داره مهر میده


    •   amiralixyz
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • بچه ها عاشق نشین،بیاین پیوی بحرفیم


    •   ARAD_SM
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • امیدوارم زندگیت برگرده به روال اولش


    •   رقصنده-با-گرگ
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • لطفا از هر گونه چس ناله بپرهیزید


      به راحتی مهریه را حلال کنند و تلاق بگیرید


    •   Sepidarsal
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • تو اشتباه میکنی یه روزی پشیمون ولی به خاطر از دست دادن مستعار( مجبور )میشی که یکی دیگه را از روی اجبار دوست داشته باشی اجبار هم که چیزخوب نیستش که بیخودی بزرگش کردی


    •   Taabad
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • دوست عزیزمن باهیچ دختری قبل ازدواج رابطه نداشتم...وقتی ازهمسرم خوشم اومدتاقبل عقدومحرم شدن نه گذاشت دستم بهش بخوره ونه حتی حرفای عاشقانه بهم میزد...من بهش میگفتم عاشقتم ودوستت دارم درجواب بهم میگفت منم ازاین حرفابلدم وبه وقتش بهت میگم...اینومیخوام بگم که دختری توقراراولش بایباردیدن ونشناخته میزاره دست توشلوارش کنی مشخصه که شهوتش بعداکاردست هردوتون میده...البته وقتی احترام همسرتوبشکنی وتوگوشش بزنی هرچقدرم دوستت داشته باشه دلش میشکنه ومجبورمیشه محبت روازراه دیگه بدست بیاره...زناظریفن...هیچوقت نبایدحرفی بهشون زدکه ذهنشونوسیاه کنه وپاک نشه ازذهنشون...امیدوارم هرچی که خیره واستون اتفاق بیفته


    •   setarejon
    • 3 ماه،1 هفته
      • 3

    • سعی کن ببخشیش
      منم این اشتباه رو کردم ولی همسرم منو بخشید . درسته خیلی سخته ولی امکان پذیره . بعد یه مدت زندگیمون به حالت عادی برگشت و فصل جدیدی توی روابط ما شروع شد . من خودم رو همیشه مدیون اون میدونم . جدا از اینکه خودت ببین کجا اشتباه کردی که این مسئله پیش اومده وگرنه خیانت الکی شروع نمیشه .
      تو یه خیانت همه مقصر هستن نه یه نفر


    •   sikir
    • 3 ماه،1 هفته
      • 1

    • به نظر خودت حقت چیه؟
      اینجا غرب نیست که ازدواج سفید بکنی و همخونه بشید و وقتی یکی از دو طرف نخواست تموم بشه، هرچند تو غرب هم وقتی ازدواج واقعی اتفاق میفته دو طرف به هم متعهد میشن ، تجربه نشون داده تو ایران بیشتر ازدواج هایی که دختر و پسر از قبل با هم سکس داشتن و چیز جدیدی ندارن برای هم رو کنن به خیانت میکشه، برای اینجور افراد آسونترین راه جدا شدنه، البنه تو جامعه ما با جدایی زن بیشتر ضرر میکنه تا مرد ، پس اگه مرد حتی یک درصد احتمال بده که میتونه فرصت دیگه ای به زن بده و دیگه خیانتی نمیبینه بهتره زندگیشون پایدار بمونه، ولی به شرطی که هر دو طرف کامل به قراری که بینشون گذاشته میشه متعهد بمونن.


    •   namireza
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • خانم ستاره جون اشاره کردند شوهرم بخشیدم اما قطعا بخاطر اینکه واقعا خودشون با طرف کات کردند. ولی این خانم بزبان گفت ولی عملی بلافاصله رفته پیغام داده یعنی در آینده رابطه برقرار میشه. پس لیاقت بخشش نداره.
      مورد دیگه در مورد طلاقه که بله واقعا مشکله ولی همان مدارک صدا و پیامها میتونه بخشی از مدارک باشه. خیلی ها هم از طریق دادگاه پیش نمیرند و اینقدر غیرتی هستند که مستقیم انتقام میگیرند.


    •   ملكه_قلابي٢
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • چ بد،،،اي بابا ،،،چ عجيب!!!
      من مردي ك با چن تا زن همزمان گرم ميگيره ديدم
      ولي برعكسشو نديدم!!!


      اخه اون ك فهميد تلگرامشو هك كردي چرا دوباره پيغام داد!!!


    •   ملكه_قلابي٢
    • 3 ماه،1 هفته
      • 1

    • بنظرم زندگيه ديگه درست نميشه!!! ببين زني ك تو زديش و ب گه خوردن افتاده ٥ ديقه بعد پيام داده بذار ابها از اسيب بيفته ،،،خيلي ديگه از پايه خرابه!!من مطمئنم بالاي نود درصد الانم ي گوشي و خط پنهوني داره !!از اين گوشي دو زاريها ك تو هفت تا سوراخ قايمش كرده !!!!!
      بنظرم جدا بشي بهتره!!!!گورباباش اينقد بده ك خسته بشه


      تو چرا خرجشو بدي !!!


    •   Parsagay2
    • 3 ماه،1 هفته
      • 1

    • داداش من جای تو یودم کیییررررر میکردم تو آبروی خودش و باباش که یه جنده بزرگ کرده.خیانت کرده حقشه از همه جا طرد شه و به چشم جنده بهش نگاه کنن‌.خیانت سزاش همینه چه یه بار چه صد بار


    •   Momoooam
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • خیلی داستان غمگینی بود من جات بودم خودکشی میکردم چون دوتا شکست در عشق و عاشقی کمر مرد رو میشکونه


    •   Sepidarsal
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • با مستعار بمون


    •   Sepidarsal
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • با مستعار بمون خودتم یه جاهایی باعث این اتفاقاتی


    •   Mmmm.gh732
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • من جغ زدم ?


    •   Mm.1398
    • 3 ماه
      • 0

    • به نظر من همین توله سگ هایی که ادعا میککند که با غیرت هستند گرگ های بیشرفی هستند اول اینکه جدا شو حتما، دوم اینکه هیچ وقت داستان زندگیت برای هیچ کس تعریف نکن یا الکی دلسوزی و ترحم میکنند یا اضحار نظر میکنند ، اون شخص مثل همین کسایی که میان اینجا داستانت لایک میکنند دنبال زن شوهردار هستند فقط دنبال زن شوهردارن... باور کن انگاری عرف یا مد شده متاهل یا مجرد نداره همه دنبال زن شوهردارن همین دخترهایی که میگن دختره جنده بوده مطمئن باش خودش بدتر هست اب ندیدا وگرنه ماهیگیر خوبی هست.
      در کل خودت اذیت نکن اگر فکر میکنی زن خوب پیدا میکنی اینطور نیست.
      چون زن ها همیشه یک دلیل واسه اینکاراشون دارن.
      مثل بی پول باشی میگن طرف بی پول بوده نمیتونه نیاز های زندگی برآورده کنه و هزار تا روش میزترن تا کار خودشون توجیه کنند.
      اگر طرف پولدار باشه میگه رفیق باز و یا دختر باز بوده منم برای همین نیاز دارم و هزارتا دلیل مسخره دیگه.
      اگر طرف معتاد یا بیکار باشه یک عنگ دیگه میزارن برای مرد .


      در نهایت زن ها تا وقتی باهات نیستن عاشقت هستند وقتی باهات هستند و میفهمند که کامل شناختنت دیگه براشون جذابیت نداری،
      زن های هم اندازه مردها تنوع طلب هستند.


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو