این عاقلان با شکوه

    1399/3/14

    نمیدونم نوشتن این داستان درست هست یا نه؟ اونم درست زمانی که به ادمین گفتم تمام داستان های گذشتم رو پاک کنه. ولی یه چیزایی تو دلم مونده بود که احساس میکردم باید برای یکی مث خودم بنویسم تا شاید بخونش.


    لطفا اگه خواستی شروع کنی به خوندن، از اولین کلمه تا آخرینش رو مرتب بخون و از روی خطوط نپر! [اگر فقط برای تحریک نواحی زیر شکمی آمده اید فقط بخش آخر را بخوانید، کفایت میکند!]


    حالا بگذریم! من میخوام ماجرای ویروس جدیدی رو براتون تعریف کنم که مدتی پیش ساختمش و رهاش کردم تا خودش میزبانش رو پیدا کنه. البته خب منظورم جناب کرونا نیست و ویروس ما به جای تاج، اطرافش کیر داره. شما میتونید کیرونا یا کاکونا یا پنیسیروس یا هر چی عشقتون کشید صداش کنید؛ در اصل موضوع تفاوتی ایجاد نمیکنه. جزییات ساختاری و عملکردیش بمونه برا بعد...


    من تو یه خانواده مذهبی متولد شدم که داداش بزرگم آخوند بود و خیلی مومن بود. داداشی همیشه به خواهرم تجاوز میکرد و ما هم کاری بهش نداشتیم. بعد یه مدت نتیجه گرفتم اینا همش تقصیر اسلامه و تصمیم گرفتم به جز ذکر کیرم تو عسلام و کص ننه خدا و پیغمبر چیزی از دهانم بیرون نیاد. آخه همین جاکشا به داداشم گفته بودن تجاوز کنه.
    خلاصه هر جا که میشد، میرفتم رو منبر و از کصشر بودن اسلام برای اطرافیام میگفتم و اونا هم به به و چه چهشون به راه بود. البته بعد یه مدت که حرف همه منبرهام تکراری شد تصمیم گرفتیم تولید محتوا کنیم. مثلا روایت های مختلفی نقل کنیم در وصف روغن بنفشه و ادرار شتر و چیزای دیگه.


    ...................................................
    ما میخواستیم همه دنیا مثل خودمون روشنفکر بشن و به حقوق انسان ها احترام بذارن. دقت کنید گفتم "انسان ها". وگرنه که مسلمونا آدم نیستن. یه مشت وحشیِ خونخوارِ متجاوزِ کودک کشِ تروریستِ ضدزن هستن که زیرخواب عرب هان.
    منظورم از انسان بقیه هستن: همجنس بازها و دوجنس بازها و ضربدربازها و اورگی بازها و حیوان بازها و هیچ چیز بازها و ایکس باکس بازها و کفتر بازها و الباقی بازها. حالا میشه تا بینهایت با کلمات بازی کرد و مثلا به جای باز، "گرا" هم قرار داد که در بطن موضوع همه یکسانند.
    فقط حیف که روشنفکری حد نداره وگرنه یه کتاب متدهای روشنفکری مینوشتم و بین هوادارام پخش میکردم. آخه رسم روشنفکری اینه که هر جا یه اصول دیدی، اونو بشکنی و تبدیل بشی به مظهر تمدن و انسانیت.
    مثلاً همین قضایای روزمره مثل ماجرای حرمسرای زیر بیست سال امیر تتلو که پیش میان باید یه مرجع تقلید مث حضرت عمو شاهین باشه بیاد نتایج تفقه جدیدش و به روزش رو به سمع و نظر ما برسونه.
    البته این کلمه اصول که آوردم، یعنی خرافات! بله. همه چیز، غیر از سخنان پرگهر ما روشنفکران، خرافاته و ناشی از جهل بشره. به تدریج با پیشرفت علم، همه خرافات زدوده میشوند و بشر به این نتیجه میرسه که دین کسشره.


    .....................................
    تو یکی از جنگ های شبانه انجمن روشنفکران تصمیم جمعی گرفتیم که این روشنفکری هامون رو همگانی کنیم. برای همه گیر شدن یه موضوع چه راهی بهتر از ویروس؟!
    استاد اعظم، این وظیفه رو گردن من گذاشت و گفت ببینم چیکار میکنیااا.
    منم با یه مدت تلاش بی وقفه، بالاخره موفق شدم و ویروس رو کامل کردم. البته برای تکثیرش فقط یه کار مونده بود که باید انجام میدادم....


    ...................................
    از بچگی رو زن مذهبی همسایمون کراش داشتم و واسه همین سعی کردم دیگه نبینمش. تا همین اواخر که روشنفکر شدم و به این نتیجه رسیدم که مگه زن برده شوهرشه و باید تا آخر عمرش فقط به یه نفر کص بده؟
    یه نون و کصیه دورهم میخوریم و میکنیم. البته زن مذهبی همسایه رو که نمیشد الکی کرد و رفت. بنابراین یه مدت مقدمات سکس اساتید بزرگ شهوانی رو خوندم و بهترین تصمیم رو گرفتم.
    در نتیجه ماهوارشون خراب شد و اون خودش با یه چادر نازک که از روش میشد ممه ها و کص و کونش رو دید، اومد در خونمون. کسی خونه ما نبود و بهش تعارف کردم که بیاد تو. اونم گفت آخه آقا تیمور خونه نیست. ولی بعدش که بهش گفتم من یه شربت آلبالو دارم که به پنج زبان زنده دنیا مسلطه اومد داخل و چون خیلی با من راحت بود، چادرش رو در آورد و اومد رو مبل کنارم نشست.
    فقط یه تاپ و دامن کوتاه پوشیده بود و معلوم بود برای سکس با من آماده شده.


    ...........................
    گفت یه چیزی بگم راستشو میگی؟
    + آره.
    وی: تو دوست دختر داری؟
    + نه بابا! اصن اینقدر بقیه رل زدن و من سینگل موندم که خواب دیدم رفتم بهشت حتی اونجاهم رفیقام با حوریا برنامه ریخته بودن، منم پای منبر حضرت سلیمان با مورچه ها بحث عقیدتی میکردم.
    اونم انقد خندید شربت از دستش افتاد و ریخت رو ممه هاش. منم یه پارچه تر آوردم که تمیزش کنم. دیگه از اینجا به بعدش شبیه میکسی از هالیوود و برازرس شد و اول با یکی تلاقی چشمی شروع شد. بعدش دستمو گرفت بعدش لبشو خوردم و نهایتا لختش کردم.
    از چشماش مشخص بود سکس خشن دوست داره، واسه همین یه لیوان اسید پاشیدم رو ممه هاش و یه دمبل 10 تایی هم کردم تو کصش.
    از حشریت فقط جیغ میزد و گریه میکرد. داد میزد خدایااااا کمکم کن!
    با مشت زدم تو دهنش و گفتم ساکت شو جنده. اینقدر خرافاتی نباش. خدا چیه دیگه؟
    تو اوج لذت بود چون داشت می لرزید. منم کیرمو انداختم تو کصش و شروع کردم به تلمبیدن.
    دیگه از اینجا فقط پوزیشن عوض کردیم تا بالاخره نبض هایی رو از نواحی تناسلیم احساس کردم....
    آبم داشت میومد و انقد تو اوج بودم که رفتم رو ابرا....


    .................................................
    بله.... عنصر آخر تکثیر ویروس، ابر نیمبواستراتوس بود.
    همه آبمو پاشیدم رو ابرا و کپسول حامل ویروس رو هم باز کردم و با آبم مخلوط کردم.....
    فقط یک کار دیگه لازم بود که همه چی رو تموم کنم....
    پس داد زدم: خدایاااااا..... کص ننت... اگه راست میگی که از من قوی تری همینجا یه صاعقه بزن و منو بگا.
    خدا هم یه صاعقه زد و من جاخالی دادم تا صاعقه بخوره به مخلوط حامل ویروس.
    انرژی لازم به مخلوط رسیده بود و ویروس ها به شدت داشتن تکثیر میشدن که یه لبخند شیطانی اومد گوشه لبم و به آسمون نگاه کردم....
    خدا هم که دید چجوری کیر شده ابرها رو بارور کرد و من باریدم زمین....
    وقتی رسیدم پایین به خدا گفتم: یو دُنت نُو می... دُنت اِوِر تینک.... تینک یو نو می.....


    ...........................................
    خوشبختانه امروزه و پس از انتشار "کیرونا" شمار افراد اوپن (مایند و ....) لحظه ای در حال افزایش است و کمتر کسی است که به چرت و خرافی بودن محتوای اسلام پی نبرده باشند.
    البته از نام ویروس نترسید. چون اینقدر ضعیف است که تنها علامتش روشنفکری و دید باز داشتن است که البته قطعا چیز بدی نیست که شما هم مثل همه دنیا فکر کنید چون آنها درست فکر می کنند. اصلا از قدیم هم گفته اند: گر خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو.
    شما خودتون یه ذره فکر کنید همه چی مشخصه اصن. حتما روشنفکری خوبه دیگه. وگرنه که خارجیا همشون روشنفکر نمیشدن. ما ها خیلی عقب مونده ایم و اگه شما احمقایی که به دین معتقدید، باورهای پوسیدتون رو کنار نذارید، هزارسال دیگه مونده تا به اونا برسیم.


    ...........................................
    بخش آخر برای جق ملو به سفارش شهوانی:


    راستی یه کم از خودم بگم، من اسمم اندازش معمولی حدود 33 سانت هست و یه شرکت تو سوئد دارم باشگاه میربدنم خیلی خوب شوهر زن همسایه هم خیلی ناز و توپره و تو فامیل فقط به من نگاه میکنه و خیلی بام راحته یه روز بهم گفت که به خواسته هاش توجه نمیکنه وای خدا چی میدیدم یه سینه 85 و قدش 183 بود وزنش حدود 72 بود ولی اصلا بهش نمیومد اونروز تا شب کردمش و وقتی بیدار شد رفت حموم ببخشید که خیلی تولانی شد. منم دنبالش رفتم و اونم لخت شد ولی در حموم نیم باز بود و یه تاپ و شلوارک سکسی پوشیده بود که کونش داشت جرش میداد من از گوشش نگاه میکردم گفت وای من خیلی خجالت میکشم زشته الان شوهرم میاد میبینه گفتم ای بابا نگران نباش اون تا شب نمیاد بعدش گفتم من خیلی با جنبه هستم اصلا اشکالی نداره اونم یه کم احساس راحتی کرد و کصشو مالید منم رفتم تو وان کیرمو کردم توش که چنگیز رفیقم زد پشت سرم و گفت کیرم تو مرتب نویسی...منم باید بکنم...
    گفتم: هشدار که آرامش ما را نخراشی.
    چنگیز: اگه نذارید بکنم میرم به شوهرش میگم.
    گفتم: اندوه بزرگیست زمانی که نباشی. گوه خوردم.
    خلاصه چنگیز هم اومد کردش و بعدش زنگ زد داداشش که کیرش خیلی اسمش حسنلی هست هم اومد کردش و اون روز 911 بار کردنش.
    اوووففف اوفففففف جرم بده وای چنگیز پارم کن وااایییی اوویییییی...ممممممم....شوهرم کیرش خیلی کوچیکتر از توعه و ضعیفه.
    ببخشید که خیلی تولانی شد. بعدش کونشو با تف یه کم چرب کرد و با انگشت بازش کرد و آرروم گذاشت دم سولاخش و چون خیلی حشری شده بود میگفت واااییی ترو خدا بکن توش و چون میدونست زنا اینجوری خیلی حشری میشن هی اینکارو ادامه داد تا حسنلی زدش کنار و گفت علافمون نکن. بذار حداقل من بکنم و آخر سر کردش و اونم گفت واییییی سوختم چقدر آبت داغه...... فک کنم دماش 16661 درجه فارنهایت باشه. آخرش همدیگه رو بوس کردیم و ازش تشکر کرد اونم گفت من ممنونم که این سکس خوبو به من دادید. از اون به بعد ما همیشه مه لقا خانوم رو میکردیم ولی الان یه ساله ندیدمش و دلم براش تنگ شده و قراره بیاد پیشم تا دوباره بکنمش. ببخشید که خیلی تولانی شد.


    نوشته: Alat_Tanasoli

  • 6

  • 14




  • نظرات:
    •   407TT
    • 1 ماه،1 هفته
      • 6

    • بیشتر کص بود تا طنز!1


    •   ناژو
    • 1 ماه،1 هفته
      • 5

    • اون درخت معروف و شاه ایکس.....


    •   ارابه_مرگ
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • بجای تگ طنز تگ کصشر بزنید ک ادم الاف نشه


    •   Irish..GuNNer
    • 1 ماه،1 هفته
      • 6

    • چی بگم والا؟ تو اوج خداحافظی میکردین خیلی تاثیر‌گذارتر می‌بود!


    •   Mester.kir
    • 1 ماه،1 هفته
      • 6

    • الان این طنز بود؟؟
      باشه باشه منم تام کروزم ،دلفینم پرواز میکنه


    •   شاه ایکس
    • 1 ماه،1 هفته
      • 7

    • باورکن داشتم میومدم پایین ازت معذرت خواهی کنم فکر کردم این کستان هم از مجازات هاییه که کارما برای کامنتای زیر داستانهات گذاشتم برامون مقدر کرده ولی اومدم دیدم خودتی!! خیلی فکر کردم ولی فقط میشه گفت........ داستانتو بکاری درخت کُسشِر در میاد!!!(biggrin)


    •   The.BitchKing
    • 1 ماه،1 هفته
      • 5

    • اینو تاپیکشم کرده بودین اگه اشتباه نکنم. فک کنم اونجا هم گفتم که جالب شروع شد، ولی مسیرش رو به تکرار رفت. ولی خب منکر خنده دار بودن بعضی جاهاش نمیشم.


      به عنوان بذر آخر درخت کسشری که بانی کاشتش شدین، لایک میدم بهتون!


    •   The.BitchKing
    • 1 ماه،1 هفته
      • 5

    • Irish..GuNNer
      عزیز تو هنوز از این تاثیرگذار نکشیدی بیرون؟ تو سالروز رحلت عمام باید حتما یکی دربیاره؟


    •   Number_13
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • جا برای بهتر شدن داشت


      بعضی قسمتاش عالی و برخی جاهاش ضعیف بود


      به علت محتوای مناسب لایک 3


    •   Mahan.king
    • 1 ماه،1 هفته
      • 5

    • طنز؟راهتو ادامه بده من شک ندارم هیچی نمیشی


    •   پاتریک-ستاره
    • 1 ماه،1 هفته
      • 5

    • این سایت تگ طنز نمی خواد چون ذاتا هر شب چندتا داستان آپ می شه که وقتی نظرات رو می خونی به حد کافی
      می خندی ....
      طنز خوب فقط یکی دوتا از هویج شور خوندم.
      دیس


    •   Amoporang
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • تو دنیای شما اگه روشنفکری به فحاشیه خواهرمادر همتون و گاییدم.مشکل عقب موندگی ما همینه دیگه بجای اینکه با بحث علمی و منطقی بخوایم چیزی رو ثابت کنیم میایم فحاشی میکنیم و...
      با زور و فحش دادن چیزی پایدار نمیمونه
      در ضمن تو که میخوای چیزی بنویسی بهتره اول یکم در موردش تحقیق کنی شاید ۴ تا کلمه یاد گرفتی ک تو داستانت بنویسی.
      راستی تا یادم نرفته از ادمین بخواه این داستانتم پاک کنه


    •   مردزخمی
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • بی ناموس بی همه چیز، کیر عالم و دنیا به کوص مادرر جنده کونیت حرومزاده تخم حروم که معلوم نیس کدوم بیشرفی پست انداخته به خدا و پیغمبر چیکار داری کسکش مادرر کونی
      کیر تو ذات ادمین مادرر لز که همچین چیزایی و آپ میکنه


    •   Alat_Tanasoli
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • همتون یه طرف....
      این عموپورنگ و مرد زخمی رو کجای دلم بذارم؟!!


      کلا فهمیدید چی گفتم؟؟!!
      اصن خوندید یا همنیجوری فقط پرش کردید؟


    •   Alat_Tanasoli
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • ضمناً اگه کلا متوجه نمیشید بهتون حق میدم...


      و یک نکته دیگه اینه من این داستان رو 5 هفته پیش فرستادم واسه انتشار..... شاید بعضی بخش هاش تاریخ گذشته شده باشن. (کمتر از 10 درصد)


      خلاصه حلال کنید حضرات!
      این یکی دیگه واقعا آخریش بود!


    •   Alat_Tanasoli
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • این دوستمون بکن در رو مث اینکه واقعا عصبی شده... از من زخمی تره!
      ضمناً هر گونه تشابه تصویر پروف من با ایشان تصادفی می باشد!
      نکته آخر: بکن در رو عزیز! اگه میبینی کامنتت رو لایک نکردم، تنها علتش معاهده تخیلی هست که با شاه ایکس دارم. به هر حال نمیتونم علیه همه گارد بگیرم!
      تا همینجاش دست کم 13 تا دشمن خونی_عقیدتی دارم!
      (اووففف اوففف! بیام علیه مغز متفکر سایت هم بیانیه بدم که فاتحم خوندس!)


      پ.ن: شاه ایکس جان! گل من! یه جوری گفتی داشتم میومدم کامنت بذارم که یهو دیدم خودتی، هر کی ندونه فک میکنه بار اولته میخونی داستان رو!


      ولی استاد بیچ کینگ شاهده اولین کامنت تاپیک حامل داستان، مال خود شما هستا!!!


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو