ایکاش بهش داده بودم

    1398/5/27

    این که الان مینویسم شاید نیمی از ان یا کمتر یا بیشتر تخیل و بخشی هم واقعی است واین افسوس در خلوت من همیشه برایم همراه با اهی سرد و جانکاه یاد میکنم بله من یک زمان که خیلی هم دور نبود خاطر خواهی داشتم و برایش مهم بودم و برایش همه چیز میشدم ولی فقط به فقط در ان دوره کوتاه. پویا پسر مورد علاقه من و دوست داشتنی ترین موجود دنیا بود و هنوز هم هست .
    و من یکه دوردانه یکی یدونه یک خانواده بودم که پدرم و مادرم و دو برادرم که من از همه کوچکتر بودم و پدرم بیش از همه نازم را خریدار بود و مادرم همیشه مخالف این حرکت پدرم و برادرانم هم حسودی میکردند و من بیشتر در اغوش پدرم رودم در کودکی تا جایی که مورد اذیت و کتک خوردن از برادرانم قرار گرفتم پدرم بخاطر من که در تنهایی خانه کمتر مورد اذیت ازار قرار نگیرم کمی از توجه خود را کم کرد دونهم به بهانه اینکه دیگه بزرگ شدی .........
    در راه مدرسه تا خونه زمانی متوجه سنگین نگاهی شدم و این سنگین نگاه و چهره معصوم و زیبا همیشه تعقیبم میکرد و اونهم بیشتر اراه مدرسه رو با من می امد تا در نزدیکی کوچه ای از من جدا میشد اوایل فکر میکردم اشتباه میکنم فقط راهش با من یکی است ولی رفته رفته شکم به یقین تبدیل شد و تا جایی که اگه یک روز نبود صد بار دنبالش میگشتم .
    از دوران راهنمایی اونو توی مسیر همیشه میدیدم و خیلی زود از همکلاسی هایم جدا میشدم تا که اون هم دنبالم بیاد یه روز بعد از اینکه دوراهی مارو جدا کنه از تعقیب من برگشتم و دیدم که هنوز در اول مسیر ایستاده و منو با چشم بدرقه میکرده چون با برگشت من سمت مدرسه اونم برگشت دنبالم در لحظه ای مناسب خودش رو به من رسوند و با من و من کنان حرف زد که من از حرفهایش چیزی نفهمیدم فقط به چهره اون نگاه میکردم و حرفهایش را درک نمیکردم و برایم مبهم بود و سرم را الکی تکان میدادم که یک کاغذ از جیبش دراورد و چند شماره نوشت و اسم خودش رو د بدست من داد.
    بعد از این برخورد من به کاغذ و نوشته توجه نکردم و راهم را برگشتم سمت خونه و اونم دنبالم برگشت رسیدم خونه دستم رو بردم توی جیبم و کاغذ رو نگاه کردم شماره تلفن خونه و اسم پویا نوشته بود موبایل نبود اون زمان.
    از فردای اون روز توی مسیر اشاره میکرد زنگ بزنم منم ناز میکردم و ناز تا اینکه یه روز از تلفن عمومی زنگ زدم و با اولین زنگ گوشی رو خودش برداشت از صدای من خیلی خوشحال به نظر میرسید صداش اینطوری برایم تداهی کرد خیلی حرف نزدم ولی صدبار بیشتر قبلش تمرین کرده بودم که هنگتم تلفن چی بگم ولی هیچ کدم از حرفهام به زبونم نگشت مختصر و بی هدف و بی نتیجه حرف زدیم خیلی یادم نیست چی گفتم و چی اون گفت ولی مکالمه ای ای هدف بود .
    بار دیگه از خونه زنگ‌زدم که شمار منو برداشت و باهم بیشتر و بهتر و هدف دار تر صحبت کردیم و قرار های زیادی باام گذاشتیم تا اینکه من دبیرستان رو تموم کردم این صحبت و قرار بود اونم هم پای من ادامه میداد یادم نمیاد که باهم جروبحث کرده باشیم یا قهر از این جور حرفها.
    توی دانشگاه اولین ازروی من بعد قبولی دیدن پویا بود که بطور خیلی جالب و اتفاقی دیدمش و این شد که دانشگاه برام شده بود جایی ازاد راحت و خبلی اسوده خاطر پیداش کردم .
    توی دانشگاه میشد در هر زمینه ای باهم صحبت کنیم و بیشتر دوستان مشترکمان فکر میکردند که ما فامیل هستیم برای یاد گیری و بیشتر دیدنش بهانه پیدا میکردم که ببینمش و باهاش حرف بزنم اون برام همه چیز بود و منم براش شده بودم همه چیز تا اینکه یه سفر تفریحی به کوه برایمان رقم خورد من از خانواده برای دو شب سفر دانشگاه اجازه گرفتم و با چندتا از دوستان مشترک مان باهمدیگه رفتیم دربند و برای یه صعود دوروزه اماده شدیم توی مسیر دائم چم و خم من داشت و خیلی هوای منو داشت که اتفاقی پیش نیاد روز که تموم شو در جایی مناسب اتش و چای و شام و....... برپاکردیم و چادرها را زدند خانمها
    جدا و اقایان جدا توی دوتا چادور بودیم که تاریکی شب مکان خوب و عالی شده لود واسه لشق بازی که من و پویا شب اول رو باهم تا پاسی از شب گزروندیم من دلم میخواست اون شب صبح نشه توی بغل امن پویا نفسهایم تند و تندتر میشد و من خودمو به دستش سپرده بودم و هیچ التراضی نداشتم حتی اگه برهنه ام میکرد.
    صداش اهنگ خوشی بود که تمام عمرم دنبالش بودم .
    ولی پویا دست درازی نکرد و به بغل کردن اکتفا کرد و از من فقط خواست که بیاید خواستگاری رسمی کند و بعد ان هر هفته بیائم کوه و من هم ناز میکردم و عشوه و ........ ولی ته دلم غوقایی بود وصف ناپذیر و شب دوم بالاخره راضی شدم من همون شب اولم راضی بودم و بیشتر کنارش امدم و بغل امن اون برایم عالی ترین مکان شده بود .
    حالا دیگه صدای زنگ موبایل رو قطع کرده بودم که مزاحم شنیدن صدای پویا نشه تنها شماره ای که اولین زنگ‌جواب میدادم شماره پویا بود خیلی از گذشته تعریف میکرد و میخندیدیم و من به اون توجه نمکردم و وکن چطور باز دنبالم بوده و ادرس خونه منو چطوری با مشگلات زیاد پیدا کرده و چند بار نامه دادا که دست من نرسیده و هزار حرف دیگه........
    خیلی دلم تنگ یه سکس و تجربه جدید بودم و اگر دخواست میکرد جواب رد نمیدادم تا اینکه دو هفته بعد با خوانووده و دسته گل و شیرینی امدند برای آقا دکتر خواستگاری از من خانم دکتر مامائی رو انجام بدن من با پویا از قبل هم جوابم رو داده بودم و اون خیالش راحت بود ولی ناز من هم سر جاش بود که ناز کشی اون برام دنیایی بود.
    بعداز قبول و جواب قبولی خواستگاری قرار براین شد که آقا دکتر ارجاکه طرح خواست بگذرونه من و اون باهم بریم سر زندگی.
    دوران شیرینی بود دوران نامزدی و اون از من بعد عقد و سیقه محرمیت تقاضای سکس کرد و منم طبق معمول ناز و ناز و ناز و نمیدونستم که این اتش تا کی ادامه داره هرچی اون میخواست من ناز میکردم که اخر هم من موندم و هم اون ناکام از من .
    در یک شب اخر های سال که داشتیم خودمون رو واسه عید اماده میکردیم طوفان حوادث تمام زندگیمنو درهم کوبید و در اثر یک حادثه تصادف لابر پیاده ای بنام پویا رو ماشینی زده و متواری شد و قلمی سیاه بر زندگی من کشید و منو تا ابد داغ دار کرد و هنوز هم بعد ۶ سال در حسرت این هستم که ای کاش بهش داده بودم ایکاش ایکاش .
    بعد از پوسا هیچ جوانی نتوانست دل از مت دست بیاره و دلم را در سنیه ام حبث کرده ام و هنوز هم با خاطرلتش زنده ام و زندگی میکنم و خانه ای مجردی دارم با رفتن به کوه هر هفته و اون مکان خاطره انگیز حس میکنم نفسهایش را بر صورتم و ایکاش و ایکاش.........
    ببخشید خیلی طولانی شد حال غلط گیری ندارم به درستی خودتون بخونید و با روانترین کلام و جمله غلط هایم را درست کنید


    نوشته: دکتر مامایی

  • 10

  • 15




  • نظرات:
    •   royaei
    • 4 هفته
      • 1

    • کسی جلوتو گرفت که نتونستی ؟
      ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه است ؛
      موفق باشی


    •   royaei
    • 4 هفته
      • 1

    • ببخشید ؛ ایشاا.. غم آخرت باشه ؛
      چه میشود کرد ؟
      زندگی جریان داره ؛
      سعی کن فراموش کنی ؛
      سخته ولی غیر ممکن نیست ؛
      موفق باشی


    •   صدف هستم
    • 4 هفته
      • 5

    • حس کردم دکلمه میخونم
      ریدی


    •   ssonna
    • 4 هفته
      • 2

    • دکلمه (rolling)


    •   shahx-1
    • 4 هفته
      • 7

    • زمان ما تا اول دبستانو تموم نمیکردی دکترا نمیدادن!! (biggrin)


    •   Artemisi
    • 4 هفته
      • 1

    • خودت فهمیدی چی نوشتی شبیه کتابی از نوع دهاتی نوشتی کاش حداقل به زبان محاوره یا یه زبان خاص مینوشتی


    •   Shahvar54
    • 4 هفته
      • 0

    • نمیدونم کجا بود ولی نوشته بود :
      بر من و تو روزگاری رفت و عشقی پا گرفت ،
      عاقبت چرخ حسود این عشق را از ما گرفت ،
      روحش شاد باشه ولی عزیزم ادم زنده زندگی میخواد ،کاری که تو در پیش گرفتی ،نوعی خودکشی پنهان میشه بهش گفت ،نمیگم سکس بکن یا نکن ولی میگم زندگی بکن بنده تا الان ۳ بار ازدواج همزمان داشتم که یک موردش منجر به طلاق شد ، جدی میگم فقط بفکر بهره بردن از مواهب زندگیت باش رو کمک منو سایر دوستان هم حساب کن .
      عزت عالی مستدام


    •   rezakiriaraki
    • 4 هفته
      • 3

    • تو هنوز کلاس اول و تموم نکردی چطور پزشکی بی سوا


    •   nima58teh
    • 4 هفته
      • 4

    • رادیو رو کی دست کاری کرده موجاش قاطی پاتی شده !!
      این چی بود دیگه؟؟؟؟!!!
      عمرا اگه تو پنج کلاسم سواد داشته باشی خانم دکی!


    •   وب.گرد
    • 4 هفته
      • 4

    • کاری ندارم خانم دکترین یا نه .
      از لحن و فضای داستانت معلومه که سنتون بالاست احترامتونم واجبه.
      خاطره تونم قشنگ بود.
      ولی به خدا خیلی غلط املایی و دستوری و نوشتاری داشت.
      لایک.


    •   MASIӇA
    • 4 هفته
      • 3

    • یاد اس ام اس‌های پدرم افتادم.


    •   fazi20
    • 4 هفته
      • 6

    • :/ خانوم دکتر تایپت و لحنت و (بقیشو نگم ... ) بیشتر حس میکردم کار دست آقای دکتره این داستان...و اینکه امشب تا اینجا دوتا داستان فاتحه ادبیاتو خوندن روح آقا پوساتون شاد ... حداقل اسم اونو درست تایپ میکردی خخ موفق و موید باشید :/


    •   NecroNomicon
    • 4 هفته
      • 1

    • یعنی عاشقتم شاه ایکس اگه دختر بودم پیدات میکردم بهت میدادم بسکه باهات حال میکنم کل شهوانی اومدم فقط به خاطر خوندن کامنت های تویه لعنتی ... (rose)


    •   ehsan9705
    • 4 هفته
      • 3

    • انقدر غلط املایی داشت که خوندنش صرف نظر کردم


    •   tabib-12
    • 4 هفته
      • 1

    • دكتر مامايي؟؟؟؟؟
      تا اونجا كه ميدونم اول بايد عمومي رو تموم كني بعدش طرح داري اگه بتوني تخصص قبول بشي رشته متخصص زنان اسمش هست
      دكتر مامايي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


    •   lady_darkness
    • 4 هفته
      • 2

    • با اینهمه غلط املایی دکتری؟ناراحت نیستی که مرده ناراحتی که چرا بهش ندادی؟جمع کن بابا!


    •   kokarostam
    • 4 هفته
      • 4

    • بچه کونی


      همه‌ی دکترها دست‌خط تخمی دارند ولی سواد خوندن و نوشتن خوبی دارند، اینجور که تو نوشتی کاملا نشون میده شانزده سالت نشده و از دبستان بالاتر نخوندی. شاشیدم توی گلبول‌های سرخ و سفیدت. این مزخرفات را بکن توی ماتحتت. سواد نداری، بلد هم نیستی داستان بنویسی، چرا ادعای تا سطح دکترا داری؟ شاشیدم توی چای شیرینی که میخوری. چولمنگ.


      برای حل هر مشکل، روانم
      سرش را بهر کونت می‌تکانم
      گمانم دست کم شلغم فروشی
      منم گاینده‌ ماما دکترانم


      ها کـُ‌کا


    •   m...h...a...
    • 4 هفته
      • 1

    • خانم دکتر مامایی آخرش اون زمان موبایل بود یا نه؟با کلمه ای به اسم املای صحیح کلمات آشتا هستی؟کص کش هزار تا غلط داشتی..بعدشم نگارشت اوایلش مثه اینه که بخای شاهنامه بنویسی بعد یهو اومدی توی چتای امروزی..کص کش خر تو که حال اصلاح غلط هات رو نداری گوه میخوری که داستان می نویسی.ماما انقدر بی سواد؟تو ی دختر یا پسر جقی بی سوادی که دلت میخاد بدی ولی کسی کونت نمیزاره.دیگه ام اینجا چس ناله نکن چون بدتر فحش میخوری


    •   مهتی.پاشنه.طلا
    • 3 هفته،6 روز
      • 4

    • این زبون بسته راست میگه


      قبلا گوساله بوده الان که بزرگ شده ، شده گاو
      اون ما ما هم صداش هست
      نمی بینید زبون بسته چهار تا کلمه و جمله رو نمیتونه درست بنویسه


      چی میشد ناز نمیکردی و میدادی


      هلاک شد بیچاره تا این چند خط رو نوشت


    •   HYPERMAN98
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • حالم گرفته شد، متاسفم


    •   mirzaqoli7
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • جاکش تو دکتری ؟
      ریدم تو مملکتی که دکترش تو باشی !
      بزغاله در حد سر سوزن زدن سر سرنگم حالیت نیست از طبابت بعد دکتر مامائی هستی ؟!
      بجا اینکه بیای کصشعر با ادویه تفت بدی برو تلاش کن شاید تونستی دکتر لاپایی بشی (biggrin)


    •   ARAD_SM
    • 3 هفته،6 روز
      • 2

    • عیشالا خم عاخرط پاچه
      اخه تویه خط۱۲تاغلط املائی یعنی نمودیمون همون بهترکه یارونکردت


    •   Adtenos35
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • یعنی یه جقی سن بالا ،خانم ندیده بودیم که دیدیم
      .... رشته مامایی نهایتا تا ارشد داره و هیچ دکتر مامایی تو ایران نداریم
      ....دکتر زنان و زایمان داریم که البته یه نوع تخصصه
      ....حال نداری داستان بنویسی خوب ننویس یا اولش بگو پر غلطه که نخونیم
      ..... پر غلط املایی بود ،بعد تو کی ماما شدی ،اون کی دکتر شد ،پزشکی ۸ ساله ،مامایی ۴ ساله ،چطور طرح تون به هم خورد
      ..... کی زنگ زد ،کی زنگ موبایلو کم کردی
      .....جق مختو پوکونده


    •   ali80xx
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • قشنگ بودو غمناک
      واقعا مرگ خیلی چیز سختیه واسه دوتا عاشق


    •   hotxxxxxxxxxxxx
    • 3 هفته،6 روز
      • 2

    • دکتر ماما نداریم احمق. انقدر عقده دکتر بودن داری قابله جون؟


    •   hotxxxxxxxxxxxx
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • دکتر ماما نداریم احمق. انقدر عقده دکتر بودن داری قابله جون؟


    •   Pedram900
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • تو از دوران راهنمایی باهاش بودی تا اتمام دانشگاه اگ خیلی بچه زرنگ باشین و ی ضرب رفته باشین دانشگاه۱۳سال باهاش بودی ک داری مث سگ دروغ میگی اخه مجبورت کردن انقد دروغ بگی بچه جون من خودم پزشکم کم بباف ناموسن.


    •   farzad_sh11
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • واقعا حیف نیست ، عشق به این پاکی ، اینجور جاها کثیفش کنی؟..


    •   bigboy12345
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • داستان ناکامی قشنگی بود که امیدوارم واقعی نباشه. یک مقدار "قلت" املایی هم داشتی که بایستی بیشتر دقت کنی.


    •   Hana95
    • 3 هفته،6 روز
      • 2

    • به ماما ها دکتر نمیگن :)
      این ناز من که منو شهید کرده واقعاکشته منو این اواخر!


    •   a.4247
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • نتیجه ی اخلاقی : بدید بکنیم تا دیر نشده


    •   شهزاد۴۵۱۳
    • 3 هفته،4 روز
      • 0

    • سلام از دوستانی که ابراز محبت و همدردی فرموده اند نهایت تشکر را دارم و از اون دسته از دوستان که ناسزا گفته اند بابت غلط املائی باید عرض کنم که شاید باورتان نشود که اشک چشمانم و لرزه دستانم باعث اینهمه غلط املائی شو و در اخر هم عرض کردم که نمیتوانم غلط گیری کنم شماها هم منو عفو میفرمودید بد نمیشد و اینکه گفتم دکتر مامائی بله من مدرک دکترا ندارم و فوق لیسانس مامائی دارم که در اذهان عمومی مردم اینگونه که عرض کردم مورد خطاب قرار میگیرم بهرحال این ضایعه وارده و مهلک که فرموش کردنش برایم شده یک غیر ممکن رو دوست داشتم سوز درونم را با شما دوستانم نجوا کنم که شاید تحمل این مشگل برایم اسانتر شود .
      در نهایت از بذل توجهات دوستان و ابراز همدردی شما غزیران نهایت تشکر و از خداوند منان سلامتی همه شما را مسئلت میدارم
      غلط املائی و دستوری چیزی را در روند تعریف ماجرا تغییر نمیدهند که برای مخاطب انچنان سخت باشد که منجرشود ناسزا و توهین کند


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو