ایکاش واقعی بود

    1398/8/18

    ‏+ bidari?
    -آره عزیزم خوبی؟
    ‏+bad nistam, mishe sohbat konim?
    ‏-sure
    ‏+nemidonam chtori begam
    -هرچه دل تنگت میخواهد بگو
    ‏+mano gij mikony
    -ها؟
    ‏+vaghti mibinamet gij misham, hamishe fekr mikardam az dokhtara khosham miad, vali to, to ridi to hame chi
    -امین نمیدونم چی بگم
    ‏+fekr kon dige man che vazzi am
    -پسرای دیگه هم بودن که ازشون خوشت بیاد؟
    ‏+In chiza ba aghayed man jor nist.
    -امین من واقعا نمیدونم چی بگم
    ‏+mikhay ro dar ro sohbat konim?
    -اره کجا؟
    ‏+nemidonam mikham kalvat bashe fagat
    -خونمون خوبه؟
    ‏+moshkely nadare?
    -نه
    ‏+location bede
    لوکیشن رو میدم و منتظر میمونم.نمیدونم چی بگم. امین چیزایی رو گفت که چشام هیچوقت باور نمیکرد بتونه بخونه. چیزایی که تو این چند ماه هوس روز و شبای من بودن،ولی الان که میشنیدمشون ترسناک بودن برام. انگار که یکی با دوربین مخفی پشت ساختمون وایساده و چند دقیقه دیگه عکس خوشحالی فیکمو برای همه ی بچه های دانشگاه میفرسته.
    کلنجار میرم تو ذهنم یعنی ممکنه امین منو بخواد؟
    ممکنه پوستای لختمون همو لمس کنن؟
    چشامو میبندم. توی عمق پوچی محو میشم. شاید اینقدر همه چی بر ضد من پیش رفته نمیتونم خوشحالی رو باور کنم. اگه این خوشحالی نباشه پس چیه؟ ترسِ؟ اضطرابِ؟ نمیدونم
    ‏+zang chandin?

    ‏+daro bezan dige zang chera bezanam
    درو باز میکنم. صدای ضربان قلبم با صدای پله ها تنظیم میشه. یک دو سه چهار. تو ذهنم سریع محاسبه میکنم که شونزده تا پله باید باشه حدودا. تا الان هشتا طی شده. رسیده به نیم طبقه اول.
    یک دو سه چهار... اگه منو نخواد چی؟ اگه این حس بگذره چی؟ اگه...
    +هی یو
    قلبم وایساد، جلوم بود. امین دم در خونمون بود. باورم نمیشد. اون هیچ نقصی نداره. چشمای قهوه ای سوخته، موی قهوه ای، پوستش... همشون باهم جلوم بهم خیره شده بودن
    -سلام امین
    +چطوری؟
    -خوبم بیا تو
    میای تو و کفشت رو در میاری. من پشت سرت وایسادم، وقتی وارد شدی گرمات از کنار من رد شد. تو این هوای سرد پاییزی مستم کرد. دم هال وایسادی و کاپشنت رو در میاری.
    ذهنم میگه نکن ولی قلبم یچیز دیگه میخواد، خیلی سعی میکنم مقاومت کنم ولی نمیتونم، بسمتت میام و از پشت بغلت میکنم، عاشق این حسم، اولش تعجب میکنی. بعد دستاتو میزاری رو دستم.
    -خیلی سرده؟
    تیکه تیکه نفس میکشی
    +آره خیلی
    برمیگردی سمتم، جوری که صورتامون روبرو همه، انگشتت رو میزاری رو لبم
    +هیچی نگو
    میای جلو و لبم رو میبوسی. برای چند ثانیه از زمین خارج میشم. انگار توی این دنیا کسی جز من و تو نیست.
    +مرسی که گذاشتی بیام
    -مرسی که اومدی
    به بغل کردنت ادامه میدم، هیچ حسی بهتر ازین نیست. تو این ماه ها فقط منتظر این لحظه بودم. بوی پتوی تازه شسته شده ای رو میدی که زیر آفتاب خشک شده. بوی پنکیک و قهوه ی سرصبح رو میدی.
    -من نمیدونم چطوری صحبت کنم
    +پس صحبت نکن
    میبرمت توی اتاقم و روی تخت کنار هم دراز میکشیم. به بوسیدنت ادامه میدم. میتونم بفهمم مستقیم بعد باشگاه رفتی حموم و اومدی اینجا چون بازوهات هنوز گرمای جریان خون توشون برقراره.
    موهات نرمه و لخته. صورتت هیچ نقصی نداره.
    دستتو میبری پشتم و دور کمرم حلقه میکنی. گیج میشم. انگار که بار اولیه که یکی بهم دست میزنه.
    + میدونی چقدر منتظرت بودم؟
    -اگه زودتر میگفتی شاید اینقدر نباید انتظار میکشیدی
    منو برمیگردونی به پشتم و وزنت رو میندازی روم. درحینی که لبات گردنم رو میبوسن دستات شلوارم رو میکشه پایین.
    +اگه درد داشت بهم بگو خب
    -باشه
    +کاندوم کجاست؟
    از تو کشوم بهت میدمش.
    همینطوری که سرت به پرفکتی توی گردنم فرو رفته آروم کیرت رو روی سوراخم تنظیم میکنی. همینطوری که منتظرم واردش بشی یهو با تمام قدرت میکنی توم
    +آخخخ امین
    -چیزی نیست، هیششش آروم باش، الان آروم میشی
    اولش تکون نمیخوری، ولی یکم که ناله هام کمتر میشن آروم عقب جلو میکنی. من هیجا نمیتونم برم. من زیر تو قفل شدم.
    حدود ده دقیقه میگذره. الان دیگه سرعت معمولی سکس رسیدیم. منو از حالت دراز کش به داگی در آوردی و محکم خودتو میکوبونی بهم. هی دستتو میبری که با کیرم بازی کنی ولی من نمیزارم، خوشم نمیاد کسی بهش دست بزنه. آروم دم گوشم زمزمه میکنی:( آبمو کجات بریزم؟)
    +میتونی بریزی روم؟
    -آره برگرد بشین
    بمیگردم و کاندوم رو در میاری و آبت رو روی موهای مشکیم میریزی. چند ثانیه میگذره. میری تو دستشویی و من از خستگی ولو میشم.
    -بابا مامانت کجان؟
    +رفتن شمال
    -امشب تنهایی پس؟
    +آره
    -اشکال نداره شبو پیشت بمونم بیشتر حرف بزنیم؟
    +آره اگه واقعا حرف بزنیم
    شب رو تو بغلت میگذرونم درحالی که از احساساتت میگی برام
    کسی چه میدونست رویا ها ممکنه یه روز واقعی بشن.


    نوشته: bored bitch

  • 9

  • 22




  • نظرات:
    •   شاه ایکس
    • 7 ماه
      • 12

    • یه عکس تو تلگرام دیدم یارو داشت خواب میدید داره میشاشه بعد عملا تو رختخوابش شاشیده بود!! زیرش نوشته بود تنها رویایی که در ایران تبدیل به واقعیت میشه!! (biggrin) خوشحالم که اشتباه میکرد تو و نویسنده اون یکی داستان امشب به هممون امید زندگی دادید!!! (biggrin)


    •   فرفريسم
    • 7 ماه
      • 4

    • ي لحظه حس كردم متنو از اين رمانا كش رفتي فقط كون كونم بازي بش اضافه كردي


    •   hozm1990
    • 7 ماه
      • 5

    • آقا یه فکری بحال این سایت بکنید
      من از سال ۹۲ اینجا بودم چند تا اکانت هم عوض کردم هیچوقت تاپیکی چیزی نذاشتم به ندرت هم کامنت گذاشتم!
      هر روز از زوز قبل بد تر میشه داستانای گی برای مدیر این سایت خیلی جذابه!
      فقط هم موندم با چه حسابی این داستانو نوشته یارو که مثلاً یه احمقی پیدا بشه و اون همه فینگلیش های کیریو بخونه و در آخر ارضا هم بشه
      ای گل بگیرم در این سایتو


    •   Mandil.hot
    • 7 ماه
      • 6

    • فینگلیش با فارسی را چرا قاطی کردی؟ دستور زبان فارسی را رعایت نکردی


    •   Only_best_sex
    • 7 ماه
      • 4

    • حالا کیر کی تو کون کیه
      ( کیمین سیکی کیمین گوتوندی)
      من نفهمیدم


    •   D.Amour
    • 7 ماه
      • 6

    • آقا من اول داستان رو سرچ میکنم شربت نداشته باشه یا عمو کاندومی نظر نداده باشه نمی خونم - کیرم تو داستاناتون - بهش شربت اضاف کنید شربت !!
      کیر جرج دبلیو بوش پدر از پهنا تو کوونت


    •   Mustang.gt
    • 7 ماه
      • 5

    • تو ترکیه هرکی از مامانش قهر میکنه خواننده میشه اینجا هم هرکی قهر میکنه کونی +داستان سرا میشه ریدم تو افکارتون کلنگای بیخاصیت


    •   royaei
    • 7 ماه
      • 4

    • میگم این فانتزی های خودت رو فقط تو ذهن خودت مرور کن و ازشون لذت ببر ؛
      آخه اون مغزت رو بکار بنداز تا یه چیزی بنویسی که لااقل ارزش خوندن داشته باشه ؛
      چرت بود ؛
      علی رغم میل باطنیم ؛
      موفق باشی


    •   off_boy
    • 7 ماه
      • 6

    • ببين گلم اين داستانو بنويس رو يه برگه A4
      بعد برو ٢٠٠ تا از روش كپي بگير
      بعد همه رو يه جا لوله كن،بُكُن تو باسنت بي ناموسِ خوار كمبه.فانتزي ميزني اينجا واسه من!
      تونستي بيشتر كپي بگير بكن تو باسن اونايي كه داستانتو لايك كردن...
      ديس ٧


    •   Caboos1
    • 7 ماه
      • 8

    • یه زحمت بکش لوکیشینی که برات فرستاده رو فوروارد کن برای من خودتم اونجا باش
      میخوام ببینم شما چه موجوداتی هستید دیوثا


    •   Emperatoorxxx
    • 7 ماه
      • 2

    • خرچنگ


    •   amirw_mim
    • 7 ماه
      • 1

    • فوق العاده.......


    •   Love_is_love_s
    • 7 ماه
      • 1

    • نفهمیدم چی شد؟


    •   Love1375
    • 7 ماه
      • 1

    • چرا فینگلیش آخه؟ اما خوب بود


    •   Jessepinkman
    • 7 ماه
      • 0

    • تخم سگ مثلا فینگیلیش تایپ مکنی که بگن تو شاااخی ؟؟ بیااا برو تو کووووون ننت باو کسکش .
      با افتخاااار دیس تو کص خااااار مادرت
      ادمین چرا داستانای اینجور زنا زاده هارو میزاری


    •   derabbithole
    • 7 ماه
      • 0

    • بابا نویسنده منم?
      چه گیری به فینگلیش دادین؟!
      خب پسره برام پیام میفرسته فینگلیش میفرسته
      اینم تو ذهن خودم بود دیگه
      اه اه اه?


    •   Holy.Ray
    • 7 ماه
      • 1

    • بهترین داستان گی بود بنظرم. فقط یکم سکس کوتاه بود و بیشتر باید تعریف میکردی


    •   Na-mosalmoon
    • 7 ماه
      • 0

    • خیلی تخمی بود نخوندم دیگه ننویس


    •   خوشگلخانم
    • 6 ماه،4 هفته
      • 0

    • خدایا دمت گرم رویا هایه هرچی گی وکونیه ردیفه اونوقت مال من.......!


    •   Koshti.pars
    • 6 ماه،4 هفته
      • 0

    • ننویس جان عزیزت


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو