داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

بابا هوسم یه عشقه

1392/04/06

وقتی که نسرین از سکس با باباش می گفت من دهنم از تعجب وا مونده بود و جز این که حسرت بخورم که چرا من نمی تونم بابابام سکس داشته باشم کار دیگه ای از دستم بر نمیومد . البته اونا حتما یه آمادگی و انگیزه هایی داشتند . می گفت اون و باباش شاهد صحنه ها یی بودند که مادرشو با دوست پسرش دیدند . از این می گفت که حتی دیگه دختر نیست و از این بابت تاسف نمی خوره . ولی من نمی دونستم تو خونه خودم چه بهونه ای بیارم . بابام خیلی خوش تیپ بود . بین دخترا طرفدار زیادی داشت . اون سی و نه سالش بود و من تازه هیجده سالم شده بود . هنوز یه ماه نمی شد که رفته بودم دانشگاه ولی دخترا که اول اونو دیدند فکر می کردند دوست پسرمه . بعدشم که فهمیدن بابامه اصلا خجالت نمی کشیدند و این که من مادری هم دارم می گفتند باباتو واسه ما جورش کن . منم تو دلم می گفتم کل اگر طبیب بودی سر خود دوا بکردی . البته سر و گوش بابام خیلی می جنبید . نسرین بهم یاد داد که لباسای تحریک کننده بپوشم و با یه حالت سکس و لختی تو خونه بگردم تا ببینم عکس العمل بابام چیه . اگه خوشش اومد که چاشنی رو زیاد تر و زیاد ترش کنم . می گفت اگه اون زیبا پسنده و غریبه ها رو دوست داره و جوونا رو حتما این انگیزه رو هم پیدا می کنه که به تو گرایش پیدا کنه . اون بابا هایی که هزار جور فسق و فجور و جنایت می کنند و لاف از این می زنند که عشق دختری و از این حرفا همش کس شعری بیش نیست . وقتی جنس خراب شد و خلاف شد و عوضی در اومد دیگه طرف به دختر خودش رحم نمی کنه . البته مسئله مهمی نیست . می خوان از هم لذت ببرن . گناه که نکردن . پدره میره هزار جور جنایت می کنه زن مردمو زیر کیر خودش داره میاد میگه وای من و دخترم ؟/؟ اصلا حرفشو نزن … می دونی چیه حس می کنم تو هم موفق میشی ولی بابات خیلی خوش تیپ تر از توست . هر کاری رو که نسرین می گفت انجام دادم تا این که یه روز من و بابام خونه تنها بودیم . مامان و داداشم رفته بودن خونه مامان بزرگ و تا شب هم بر نمی گشتند . با یه تی شرت و شورت توی خونه می گشتم . یه تی شرت سفید همرنگ شورتم . البته قدش به تی شرت نمی خورد چون فقط تا وسطای کونمو می پوشوند . سوتین هم که نداشتم . چند بار از جلوی بابام رد شدم ولی اعتنایی بهم نداشت . تجویز نسرین تا حالا کار ساز نبود . چند بار به بهانه بر داشتن چیزی قمبل کردم تا عکس العمل اونو ببینم ولی بازم فایده ای نداشت . نه این جوری فایده ای نداشت . رفتم توی اتاق خودم دراز کشیدم . نمی دونستم دیگه باید چیکار کنم . یه بار که بابام بغلم زده بود و مثلا به عنوان محبت و علاقه منو به خودش می فشرد حس کردم که کیرش خیلی کلفت شده و سفت ولی با این حال من که کیر مردی رو تا حالا لمس نکرده بودم که بدونم مال بابا در چه وضعیتی قرار داره . ولی نسرین می گفت که پدرم هم حشری شده بوده . چون اون اندازه ای رو که براش ترسیم کرده بودم می گفت که در وضعیت حشری بودن و تمایل به سکسه . اینو هم می گفت که دیگه وقتی یک پدر و دختر با هم سکس می کنند خارج از زمان سکس نباید به این مسئله پیله کنند و زیاد کشش بدن . زدم به سیم آخر . در اتاقمو باز کرده رو تختم دراز کشیدم شورتمو در آورده کف دستمو گذاشتم روی کسم و آروم آروم با باز کردن چاک کسم باهاش ور می رفتم … چشامو بسته بودم و خودمو زدم به بی خیالی . این جوری بد هم نبود . لذت می بردم . فکر می کردم که الان بابا اومده روم و کیرشو چسبونده به کسم و داره باهام حال می کنه . ولی من هنوز یه دختر بودم . اون که نمی تونست کسمو بکنه . ولی من راضیش می کردم . بوی بابا رو حس می کردم . بوی عطرشو . اون باید همون نزدیکیها باشه . می دونستم همونجاست . می خواستم چشامو باز کنم ترسیدم که فرار کنه . ولی خیلی کم چشامو باز کردم و اونو دیدم که کاملا لخت و تر وتازه از حمام در اومده با موهایی خیس یه گوشه در وایساده و با کیرش داره بازی می کنه . تونسته بودم اونو حشریش کنم . …با خودم می گفتم … بابا بابا چرا نمی پری روم . چرا بهم حال نمیدی . مگه نمی بینی دخترت چطور داره تو آتیش هوس می سوزه . ؟/؟ فرصت بهتر از این نمی شد . اون در یک حالت عادی نبود و نمی تونست برام شیخ بازی در بیاره و نصیحتم کنه . مثل دونده دو صد متری که منتظر شلیک و استارته منم همون خوابیده رو تخت گارد گرفتم . همچین از جام بلند شده به طرف بابا یورش بردم که تا بخواد بفهمه چی شده و از شوک بیاد بیرون کیرش میون دو تا دستام بود -نهههههه جمیله جمیله چیکار داری می کنی زشته زشته … زشته … دختره پررو -بابا چی رو زشته من که خودم دیدمت داری بهم نگاه می کنی و با کیرت بازی می کنی . میری با زنای شوهر دار رابطه داری زشت نیست ؟/؟ با دخترا ارتباط داری زشت نیست ؟/؟ میای دزدکی باهام حال می کنی زشت نیست ؟/؟ تا کی این قدر ریا کاری . بس کن بابا بس کن دیگه . تا بخواد چیز دیگه ای بگه کیر خوشمزه تازه از حموم در اومده و خوشبوی بابا رو گذاشتم تو دهنم . طوری واسش ساک زدم که دیدم همونجا داره شل میشه میفته -بابا جون تو که از من بد تری . بنازم به این اشتهات . این همه می خوری بازم میل داری . فقط اگه امروز بخوای بهم نرسی من می دونم و تو و مامان -تهدیدم نکن که حالتو می گیرم جمیله . یه خورده جا رفتم ولی سکوت کردم . دستشو گرفتم و با هم رفتیم روی تخت . پدرو بغلش زدم . بدنمو به بدنش چسبوندم . پوست بدنش در کنار پوست بدن من یه دورنگی خاصی رو ایجاد کرده بود اون سفید بود و من تقریبا سبزه . -بابا بیحال نباش . به کسم دست بکش . دوستت دارم . دوستت دارم منو ببوس ببوس . منم دخترتم … -دختر! فقط پیش کسی حرفی نمی زنی -بابا مگه من دیوونه ام که آبروی خودم و تو رو ببرم و نون خودمونو آجر کنم … ولی به نسرین می گفتم تا پزشو بدم . بابا جمال آتیش به جونم زد . پاهامو بازش کرد و اون دهن گنده شو طوری گذاشت روی کسم که وقتی سبیلاش به روی کس می خورد خونه رو به لرزه در آورده بودم . زبونشو فرو کرده بود توی کسم و به یه حالت نیش ماری کسمو لیس می زد . موهای بور و چشای سبز و خوشگل بابا و صورت سرخ و سفیدش هوس منو زیاد تر می کرد -بابا بابا جونم نهههههههه نهههههههه … من کیرتو می خوام … -از این حرفا نزن . من سر حالت می کنم . دیگه صحبت بی وفایی نکن . کوس کوچولومو که از هوس ورم زیاد ی کرده بود گذاشته بود توی دهنش و مثل یه آدامس یا یه غذای خوشمزه اونو خیلی آروم می جوید . … یه حس قشنگ و آروم کننده ای بود . -پدر پدر … -جوووووووون … نمی دونستم این قدر باحالی جمیله . چشام تا حالا کور بود و فقط غریبه ها رو می دیدم . -گوشتو می کشم بابا جونم … ادامه ندادم چون می دونستم پدر که نمی تونه کسمو بکنه ولی باید اونو راضیش می کردم که این کارو بکنه . چون این روزا دیگه این که یه دختر بکارت نداشته باشه مد شده و یواش یواش دخترای پرده دار دخترای بی کلاسی تلقی میشن . -اوووووخخخخخخ بابا جون بابا جون اوی اوی اوی اوی … بدجنس ولم کن ولم کن … ولی بابا جمال ولم نمی کرد . می خواست این جوری ارضام کنه . اون مدل ار گاسمی که تا به حال نشده بودم … این جوری دیگه بهش نمی گفتم که بیا و کسمو بکن … حس کردم دارم جیش می زنم … سربابا رو محکم به کوسم چسبونده و کسمو چند بار محکم به صورت و بینی بابا جون مالوندم و فشارش دادم … حس کردم داره ازم می ریزه … چه حس آروم و آتشینی … یه احساس سبکی خاص یه حس خوب … یه حس آروم کننده . همونی که نسرین ازش حرف می زد . ولی من دوست داشتم کیر بابا رو توی تنم داشته باشم واسه همین وقتی گفت می خواد کونمو بکنه خوشحال شدم تازه خودم ول کنش نبودم اگه منو نمی کرد . -جمیله کونت باید تپل تر و گنده تر شه -بابا تا حالا چه حرفی بهم زدی که گوش نکردم . به خاطر تو هر چی تو بگی . ولی پدر … پدررررررررر -نه نمیشه … ادامه ندادم . فکرمو خونده بود .متوجهش کردم که دلم می خواد که کسمو بکنه … سه قوطی کرم آورد تا کونمو چربش کنه . واسه این که دلمو نشکنه کیرشو گذاشت روی کسم و چند بار به طور عمودی از پایین تا بالای کسو با کیرش مالید … منو بر گردوند و سوراخ کونمو آماده کرد … جای این که به درد فکر کنم داشتم به این فکر می کردم که از فردا باید مجهز شم برای این که کونمو تپل ترش کنم . پدر شروع کرد به نوازش پشت گردن و کمر و موهای سر و پاهام بعد دستاشو گذاشت رو قاچای کونم و اونا رو به دو طرف بازشون کرد … دو تا بالش دو طرفم قرار داده و به شدت بهشون چنگ انداختم تا درد رو یه جوری تحمل کنم . کیر بابا بالاخره تا یه حدی رفت توی کونم . حس کردم آروم شدم از این که زیر کیر اونم احساس امنیت و لذت می کردم . به آرزوم رسیده بودم . می دونستم اون روزی هم میاد که کیرشو توی کسم ببینم . کار سخت انجام شده بود . اون که مسئله ای نبود . گذشت آن زمانی که آن سان گذشت . با این که کیر بابا جمال وقتی که می رفت عقب و میومد جلو کمی دردم می گرفت ولی لذتش فوق العاده زیاد بود . به من آرامش می داد . حس می کردم خانوم شدم و برای پدرم اهمیت دارم . اون بهم اهمیت داده بود . حالا دیگه خیلی بیشتر به رقیبام حسادت می کردم . دیگه می تونستم با دخترایی که می گفتند باباتو واسه ما جورش کن راحت تر در گیر شم . دیگه نمی تونستم کیر بابا رو توی تن بقیه حس کنم . حتی به مامانم هم حسودیم می شد . … در همین افکار بودم که حس کردم بابا با دو تا دستاش پهلوهامو گرفت و کونمو بیشتر به بدنش چسبوند و صدای ناله اش در اومده بود -جمیله داره میاد … اوووووفففففف چقدر تنگه … داره میاد … تقصیر من نیست . کیر باباتو قفلش کردی … آبشو داری خالی می کنی -پدر بریز بریز برای اولین بار داغی آب کیر رو توی بدنم حس می کردم … بابا چند تا آه کشید و خودش و منو یه پهلو کرد و منو بغلم زد . دو تایی مون آروم گرفتیم . حالا این من بودم که یه دور بابا رو بر گردونده روش قرار گرفتم . لبامو گذاشتم رو لباش تا با یه بوسه گرم به هم نشون بدیم که رابطه بین پدر و دختر فقط یک هوس نیست بلکه عشقم درش دخالت داره … با همه اینا داشتم به این فکر می کردم که چیکار کنم که بابام دختری دخترشو بگیره … پایان …

نویسنده … ایرانی


👍 4
👎 3
102567 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

388251
2013-06-27 02:37:23 +0430 +0430
NA

بابا؟

0 ❤️

388252
2013-06-27 02:50:21 +0430 +0430
NA

برو جنده اين كار تو داخل فرهنگ ايراني نميگنجه اسم خودت روهم نذار ايراني.عوضي

0 ❤️

388253
2013-06-27 02:56:56 +0430 +0430
NA

بسیار زیبا واقعا!
فقط ببخشید نسرین جان فرمودن که هوس هم عشقه و دختری که بکارت نداره باکلاسه؟!!!

0 ❤️

388254
2013-06-27 02:58:25 +0430 +0430
NA

حیوونایی مث تو و باباتین ک زمینو ب گوه کشیدین دیگه
ب مولا تو تموم دنیا خونواده حرمت داره اسم خودتونو گذاشتین ادم؟؟

0 ❤️

388255
2013-06-27 03:02:36 +0430 +0430
NA

يادم رفت بگم ننتو گاييدم
نه ببخشيد ننه جندت ارزش گاييدن نداره.
خب…هيچي كل فك و فاميلت جندن ارزش ندارن.من رفتم داستان؛ بعد اونجا فحش بدم بهتره

0 ❤️

388256
2013-06-27 03:04:07 +0430 +0430

پسندیدم،جالب بود

0 ❤️

388257
2013-06-27 03:24:25 +0430 +0430
NA

نگارشت خوب بود اما موضوعش اصلا خوب نبود

0 ❤️

388258
2013-06-27 03:41:31 +0430 +0430

khoob neweshte budi
agha gire alaki nadin
har ki mitune aghayedesho hawasasho bege
shoma am doos nadarin shoma ham nazaretoono begin
fosh nadin be ham

0 ❤️

388259
2013-06-27 05:09:41 +0430 +0430
NA

khob bod

0 ❤️

388260
2013-06-27 05:57:24 +0430 +0430

به قول یه نفر هرچی صبر کردم زندگیم بیفته رو غلتک نیفتاد.حالا منتظرم غلتک بیفته روم بمیرم راحت بشم.شده حکایت ما هرچی منتظریم ملت به خودشون بیان و ترشحات مغز بوگندوشون رو جای دیگه ای خالی کنن فایده ای نداشت.روزبه روز اوضاع داستانها داره بدتر میشه.این یک رقم رو ندیده بودیم که دیدیم.دوستان عزیزی که عنوان کردن قلمت خوبه ولی موضوع خوبی انتخاب نکردی باید بگم نوشته آدم در واقع تراوشات ذهن انسان هست.هر نوشته ای در واقع رونوشتی از روح انسان هست.درسته که میشه از یک موضوع پیش پا افتاده با یه قلم خوب یه اثر در خور توجه و خوندنی خلق کرد.ولی به نظر من نوشته های این بابا اصلا قابل خوندن نبود چه برسه به اینکه بشه نظر بدیم خوبه یا بد.نهایت دمکراسی اخلاقیم رو به کار گرفتم ولی بیشتر از چند سطر اول نتونستم ادامه بدم چون حس چندش بدی بهم دست داد.
میخواستم مثل خیلی از دوستانی که به قول خودشون دیگه پیج داستانهای گی و لز و محارم رو باز نمیکنن بی تفاوت رد بشم ولی یه چیزی مثل بغض راه گلوم رو سد کرده که ملت ما داره به کجا میره؟!
عرق ایرانی و تعصب آریاییمون چی به سرش داره میاد که روز به روز قبح زشتی ها داره میریزه و نامردی و بی معرفتی اسم تمدن پیدا میکنه.سر اصالت و هویتمون چی داره میاد؟!
حتی توی فرهنگ آزاد غرب هم هر چیزی جای خودش رو داره.وقتی ما ایرانیها اونقدر جنبه نداریم که از سایت سکسی و آزاد برداشتمون اینه که پشت نقاب کاربری عقده هامون رو اینجا تخلیه کنیم چطور میخواییم همگام با دنیا پیشرفت کنیم و با سر زمین نخوریم که گردنمون بشکنه.بدون هویت چطوری بچه هامون اعتماد به نفس داشته باشن و هر جای دنیا با افتخار بگن یه ایرانی هستن.دیگه واسه مردمی که اکثریت غریب به اتفاق دارن توی زندگی با هزار محدودیت دست و پنجه نرم میکنن و دلشون به این خوش هست که اصالت و هویتشون زیر سوال نیست چه دلخوشی دیگه ای قرار هست بمونه.از درونمون داره یه چیزی ویران میشه و دلخوش به پوسته نازکی هستیم که ویرانیها رو پوشونده.

0 ❤️

388261
2013-06-27 06:40:32 +0430 +0430
NA

چه بابای بی غیرتی بعدم اینهمه ادم کیر قشنگ چرا بابا

0 ❤️

388262
2013-06-27 06:45:56 +0430 +0430
NA

خوب بود حال کروم بات اگه بازم با بابات سکس داشتی بنویس هرکی دوست نداره نخونه

0 ❤️

388263
2013-06-27 07:56:21 +0430 +0430
NA

بگو كه داستانت تخيلي بود! درسته؟ بگو. بگو. بگو. زودباش بگو ديگه! احمق يعني ميخواي بگي واقعي بود؟ واي بر من كه انسان هستم! حيوان صد شرف داره به تو…

0 ❤️

388264
2013-06-27 08:23:26 +0430 +0430

اگه کست میخاره خب بیا به خودم بده…

0 ❤️

388265
2013-06-27 08:31:13 +0430 +0430
NA

متاسفم واسه هر چی پدر و دختره که با هم سکس دارن
آخه کصافطها این همه پسر هرزه و این همه دختر جنده ریخته ، چرا آخه با ناموستون این کارو میکنین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
میخان خفتون کنم

0 ❤️

388266
2013-06-27 09:41:17 +0430 +0430
NA

دختری که دوست دارد با پدرش سکس کند لابد هیچگاه حس پدر و فرزندی را تجربه نکرده و گرمای عشق و محبت پدرانه برایش ناشناخته است. در نظر او پدر هم مردی هست مثل بقیۀ مردها با یک آلت و مقداری شهوت.
مسلما تربیت چنین دختری بگونه ای بوده که جز لذت سکس هر گونه عشق و لذتی از او دریخ شده و برایش ناشناخته مانده و هیچ دست نوازشی جز در تخت خواب بر سر او کشیده نشده است.
در چنین شرایطی اگر که او محبت پدرانه را امل بازی و بی کلاسی حساب کند تقصیری ندارد. منتها دیگرانی که رابطه ای عادی میان پدر و فرزند را تجربه کرده اند مبادا خیال کنند که نسبت به نویسسنده چیزی کم دارند بلکه واقعیت این است که صرفا شرایط پرورشی نویسنده تهی و نابهنجار بوده است

0 ❤️

388267
2013-06-27 11:17:00 +0430 +0430
NA

از قدیم گفتن ؛ وصف العیش نصف العیش؛
یعنی وصف کردن یه چیز مصادف میشه با اینکه شما نصف لذت این کار را بردی؛ چه از تخلیت استفاده کرده باشی ؛ شما نصف این عمل را انجام دادی؛
با نایریکا موافقم ؛ منم تا نصف داستان را بیشتر نتونستم بخونم واقعا" قبیح بودن داستان و تصورات ذهنیم کشش نداشت ادامه را بخونم ؛بخاطر همین اومدم نظرات را خوندم ؛
به نظرم اینجور تراوشات بر اثر این ب وجود میاد که ؛ حشرالمغزی ادم اوت کنه ، دیگه واسش فرقی نمیکنه طرف مقابل سکسش پدر باشه مادر باشه برادر باشه خواهر باشه عمه باشه خاله باشه یا هر جنبنده ای جلو چشش باشه ؛
واقعا باید از طرف خانواده ها در وحله اول بعد از طرف دولت یه فکر اساسی واسه این خوابوندن حشر کرد ؛
حشر که بخوابه هیچوقت همچین داستانهایی از مخیله کسی خطور نمیکنه ؛
سن ازدواج بیاد پایین ، رفاه بیشتر به مردم بدن واسه زندگی تشکیل دادن ،
خیلی از این قبیل مسأیل با ازدواج حل میشه ؛

0 ❤️

388268
2013-06-27 11:18:44 +0430 +0430
NA

از قدیم گفتن ؛ وصف العیش نصف العیش؛
یعنی وصف کردن یه چیز مصادف میشه با اینکه شما نصف لذت این کار را بردی؛ چه از تخلیت استفاده کرده باشی ؛ شما نصف این عمل را انجام دادی؛
با نایریکا موافقم ؛ منم تا نصف داستان را بیشتر نتونستم بخونم واقعا" قبیح بودن داستان و تصورات ذهنیم کشش نداشت ادامه را بخونم ؛بخاطر همین اومدم نظرات را خوندم ؛
به نظرم اینجور تراوشات بر اثر این ب وجود میاد که ؛ حشرالمغزی ادم اوت کنه ، دیگه واسش فرقی نمیکنه طرف مقابل سکسش پدر باشه مادر باشه برادر باشه خواهر باشه عمه باشه خاله باشه یا هر جنبنده ای جلو چشش باشه ؛
واقعا باید از طرف خانواده ها در وحله اول بعد از طرف دولت یه فکر اساسی واسه این خوابوندن حشر کرد ؛
حشر که بخوابه هیچوقت همچین داستانهایی از مخیله کسی خطور نمیکنه ؛
سن ازدواج بیاد پایین ، رفاه بیشتر به مردم بدن واسه زندگی تشکیل دادن ،
خیلی از این قبیل مسأیل با ازدواج حل میشه ؛

0 ❤️

388269
2013-06-27 12:38:22 +0430 +0430
NA

با نایریکا موافقم.
بیش از این نوشته ات ارزش نداشت.

0 ❤️

388270
2013-06-27 14:19:33 +0430 +0430
NA

داستانت چه تخیلی باشه چه نباشه پروردگارا اینا دیگه چه موجوداتی هستن

0 ❤️

388271
2013-06-27 16:04:35 +0430 +0430
NA

تکراری بود داداش جان… فکر کنم این از ذاستانهای سه کاف بود که اینجا فقط کپی شده… این داستان توسط یه نویسنده حرفه ای با هدف خاصی نگارش شده… اینکه اصل داستان زیبا بنظرمیرسه برای اینه که اینجا اکثر نویسنده ها آماتور هستند و با اصول نگارش و داستان نویسی آشنا نیستند و برای همین این داستان که تا حدودی اینا را رعایت کرده جذاب بنظر میاد… دقت کرده باشین پیام داستان هم تو داستان کاملا واضح گفته شده: نداشتن پرده باکلاس بودنه و سکس با دختر خود هیچ فرقی با سکس با دیگر دختران نداره… کاش ما بتونیم از اینا درس عبرت بگیریم…

0 ❤️

388272
2013-06-27 16:20:36 +0430 +0430
NA

یعنی میگی مملکت اینقدر به گا رفته که “همه” دوستات کیر باباتو خواستن؟
یعنی همه دخترا جنده شدن ما خبر نداریم؟
آخه دختر جون اول بفهم اونی که میخوری جنسش چیه بعد بخور
والا هنوز بکارت حرمت داره
هنوز کسی بکارت رو مساوی بی کلاسی نمیدونه
وقتی میری توی فاضلاب آره همه جا بوی بد میده اما این دلیل نمیشه که هیچ گلی خوشبو نیست!!!

0 ❤️

388273
2013-06-27 17:06:55 +0430 +0430
NA

من هم که به عنوان نخودی دارم نظر می ذارم؟؟!
با “نائیریکا” و "بی سرزمین " و “شیر جوان” و خیلی های دیگه موافقم؟!!!
البته با خیلی های دیگه هم مخالفم؟!!
یک موضوع مهم هست که من به درستی اون ایمان دارم؛ اینکه از زمان ایجاد اولین تمدنها و به وجود اومدن یک نهاد اجتماعی به نام خانواده تا حالا هیچ مملکت , هیچ حکومت و هیچ مکتب انسان وار فکری وجود نداشته که سکس بین افراد هم خون و عضو یک خانواده هسته ای را تبلیغ کنه. امیدوارم اشتباه نکنید من به هیچ وجه به دیدگاه دینی اشاره نکردم واصلن اون وجهه توی نظرم نیست. به انسانیت اشاره کردم . مگه تفکر غالب حکومتی و فکری اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی (سابق) کمونیسم نبود؟ از نظر تئوریک کمونیستها منکر وجود خدا هستند . کسی می تونه حتّا یک مثال از اتحاد جماهیر شوروی بزنه که اهل سکس با محارم بوده اند و یا اصلن بنیان خانوادگی سستی داشته اند . این مثال وجود نداره. چون انسان های عاقل و متفکر هر نوع تفکر مذهبی یا غیر مذهبی که داشته باشند به چیزی به نام “انسانیت” معتقدند هر چند که زندیق باشند.
و انسانیت و مدنیّت این کار را نفی می کنه. همین

0 ❤️

388274
2013-06-27 17:41:16 +0430 +0430
NA

برو بابا اون خارجی ها هم نمیکنن چ کس شعرایی این روزا مد شده آبجی و داداش و … آدمین نزار این کس کص از این کس شعرا بگن بابا ما یکم دز شهوتمون بالاست بی ناموس کس کش و خواهر بکن و… نیستیم که میرینن تو سایت

0 ❤️

388275
2013-06-28 07:16:14 +0430 +0430
NA

با ناییریکا موافقم
هنوز ارزشها حرمت دارن

0 ❤️

388276
2013-06-28 07:17:32 +0430 +0430
NA

با ناییریکا موافقم
هنوز ارزشها حرمت دارن

0 ❤️

388277
2013-06-29 00:51:11 +0430 +0430
NA

شايد داستانت دروغ باشه ولى اين ذهن پليدت رو چجورى انکار کنم، پسر يا دختر بودنت مهم نيست به هر حال تن آدميزاد دارى و ميون اين مردم در لباس يک انسان ميگردى، واى بر ما و جامعه ى ما که با چه شغالهايى همزيستى ميکنيم!

0 ❤️

388278
2013-06-29 09:18:38 +0430 +0430
NA

اوو و وو کیر رضا زاده تو کون تو بابات

0 ❤️

388279
2014-06-01 07:14:10 +0430 +0430
NA

بابای ناتنی نمیخای دختر کوچولوی قشنگم

0 ❤️

918820
2020-09-22 15:57:50 +0330 +0330

من این فیلمو دیده بودم مال برازرسه کسخله میاد فیلمو مینویسه

0 ❤️







Top Bottom