بازاریاب و خواهرش

    سلام.دوستان.قبل از هر چیز بگم که این ماجرا 90% واقعیه و 10% را خودم تغییر دادم.
    خدمت دوستانی که اومدن تا فحش بدن و دوستانی که اومدن بخونن و جلق بزنن عرض کنم که اشتباه اومدین.این داستان سکسی نیست مثل بقیه داستان ها.
    ماجرایی که میخوام باهاتون در میون بذارم.یه تجربه واقعی از یک فانتزیه که میخواستم عملیش کنم.اما اون چیزی نبود که فکر میکردم.انقدر داستان سکسی خونده بودم که فکر میکردم به همین راحتی میشه با خواهرت سکس داشته باشی و هیچ عواقبی نداشته باشه.
    .
    .
    .
    من بازاریاب یه شرکت لوازم آرایش در دبی هستم.توی بخش فروشش هم فعالیت میکنم.
    ماجراش مفصله.مربوط به زمانیه که کیش کار میکردم.
    من با خواهرم و مادرم زندگی میکردم.پدرم سالها پیش فوت کرده.
    با خواهرم که از خودم بزرگتره خیلی راحت هستم.خیلی از مسائل را با هم در میون میذاریم از دوست پسر و دوست دختر تا درد پریود و نوار بهداشتی.چون پدرمون حضور نداشت و فضای خونه زنانه بود.
    مادرم سنتیه ولی خواهرم توی خونه حسابی باز میچرخه.
    یه بار ازدواج ناموفق داشته.عاشق بزن برقص و مدلینگ و آرایش و لباس و تناسب اندام و از این چیزاست.
    زمانی که کیش بودم یک سال بود که طلاق گرفته بود و هنوز مزه سکس زیر زبونش بود و هنوز با کسی وارد رابطه نشده بود.
    ماجرا زمانی اتفاق افتاد که سه ماه اومد پیش من کیش...
    توی اون بازه زمانی برای اینکه از فضای افسردگی بعد از طلاق بیاد بیرون.ازش خواسته بودم که بیاد پیش خودم یه مدت کار کنه.
    حتی بعد از یک سال هم بعضی وقت ها یادش می افتاد و اعصابش به هم میریخت.
    از نوجوانی آرزوی اینو داشت که مدل بشه و روی استیج فشن شو راه بره.
    منم یه آرشیو کامل از عکس و فیلم های فشن و کمپانی ویکتوریا سیکرت براش جمع کرده بودم.بعضی وقتا با هم میدیدیم و در موردش صحبت میکردیم.
    لباس های مختلف میخرید و میپوشید و جلوی من راه میرفت.مثلا تمرین میکرد.آخرشم یکی از لباسا را انتخاب میکردم و آهنگ میذاشتیم و با هم میرقصیدیم.البته اصلا سکشوال نبود.
    عجیب ترین چیز برای من این بود که در حضور خودش هیچ وقت شهوتی نمیشدم اما وقتی کنارم نبود با عکس ها و فیلم های رقصش تحریک میشدم و خودارضایی میکردم.خودم دوست دختر داشتم و سکس هم داشتم.اما چون خواهرم یه جورایی تابو بود برام خیلی تحریک کننده بود.
    خلاصه اینکه.بعد از مدتی تصمیمش جدی شد که بره ترکیه یا دبی و وارد مدلینگ بشه.کلی هم در موردش تبلیغ میکردن.البته حواسمون بود که از این کلاه برداریا نباشه.چون دخترها را گول میزدن و به بهانه مدلینگ میبردن برای اسکورتینگ.همین الان کلی دختر ایرانی و عراقی و افریقایی و پاکستانی و سوری اینجا هستند که کارشون اسکورت سرویسه(بگذریم)
    کلی با هم ورزش میکردیم و خودشم باشگاه میرفت و رژیم غذایی و ...
    من از دوران نوجوانی با داستان های سکسی آشنا شده بودمو بیشتر سکس محارم برام جذاب بود(البته فقط خواهر.به هیچ وجه در مورد مادر اینطور فکر نمیکنم)
    فرصت خوبی بود که فانتزیمو عملی کنم.منم رفتم تو نخش و رفته رفته فیلم ها و تصاویری که با هم می دیدیم سکسی تر شهوانی تر میشد.رفته رفته در مورد سکس خودش و دوست دخترای خودم حرف میزدیم.بعد ها در مورد اندام خودش باهاش صحبت میکردم و از اندامش تعریف میکردم.
    اولین باری که یه حرف خیلی جدی و رک بهش زدم.وقتی بود که سر میز شام در مورد نیاز جنسی دخترا و پسرا حرف میزدیم.در مورد شوهر سابقش که حرف شد.گفتم:خاک تو سرش که قدر تو را ندونست.خیلی ها تو کف دخترایی مثل توهستن.
    خندید و گفت:چطور مگه.
    به دروغ گفتم:یه بار غیر مستقیم از بچه های فروشگاه(همکارام) شنیدم که میگفتن.این خواهر بهرام(خودم)عجب کو-س خوبیه.خیلی نایسه.
    گفت:وا...تو چیزی نگفتی بهشون
    یه لحظه مکس کردم(یه لذت خاصی داشت حس بی غیرتی)
    گفتم:حرف بدی نزدن که.مگه دروغ میگن.کو-س خوبی هستی دیگه.
    گفت:اااا...اینجوری نگو.
    گفتم:خب اصطلاحش اینجوریه دیگه.اصلا این کلمات فحش نیستن که.مثلا کو-ن.کو-س.کی-ر.پستو-ن..
    یه تیکه از فلفل دلمه ای های توی سالاد را برداشت پرت کرد به طرفم.گفت:بسه دیگه بی ادب.
    خندیدم و گفتم:مسخره مگه ما این حرفارو داریم.خوبه قبلا از کی-ر مرغ تا کو-س آدمیزاد با هم حرف میزدیم.حالا خجالتی شدیم...
    زد زیر خنده و گفت:حالا دیگه ضرب المثل را هم تحریف میکنی.خیلی دریده ای خخخخ
    گفت:خب قبلا خیلی حرف ها زدیم.اما هیچ وقت همدیگر و مخاطب قرار ندادیم که.
    گفتم:از این به بعد میخوام راحت باشم.بلند بگم کی-یییر . کو-وووس . کو-ووووووون... چو-چو-له.
    پاشد دوید دنبالم.
    گفت:بچه پررو این آخری که گفتی چی بود...هااا.
    منم دویدم تو اتاق و درو بستم.
    اومد پشت در و به شوخی گفت:تا فردا حق نداری بیای بیرون.از اون کلماتی هم که گفتی.از هر کدوم ده صفحه مینویسی.
    جفتمون از خنده ترکیدیم.
    از اون شب بود که صحبت کردن در مورد اندام جنسی همدیگه شروع شد.خیلی راحت در مورد نیاز جنسیش باهام صحبت میکرد و من در مورد دوست دخترام حرف میزدم.اونم توصیه های خودشو میکرد که مثلا:کاند-م استفاد کن.از کو-ن نکن.جند-ه نکن.حواست باشه مریض نشی.و ...از این حرفا.
    وقتی هم من میگفتم.تو چرا با کسی دوست نمیشی.مگه حشر-ی نمیشی...!
    میگفت:من تمرکزم روی هدفمه(مدل شدن) تو هم باید کمکم کنی.
    یه روز که داشتم توی اینترنت سرچ میکردم.یه مطلبی به چشمم خورد که بعضی از کسایی که مدل میشن یه سری عمل زیبایی انجام میدن(البته خواهرم خوب بود.نیازی به عمل نداشت.فقط یکم لبهاش باریک بود)
    یکی از عمل ها تنگ کردن واژن بود.براش جالب بود.ولی بعدا گفت که:من زایمان نداشتم.اون چند وقتی هم که با اون کثافت بودم.کلا ده پانزده بار بیشتر سکس نداشتیم.من مشکل گشادی واژن ندارم.
    بعد رسیدیم به تناسب اندام.
    یه روز که تنها بودم.یه مقاله پیدا کردم که بهترین چیز برای تناسب اندام ماساژ دادن و چند تا کار دیگه است.
    مقاله را کپی کردم و شروع کردم به ویرایش مقاله.
    موضوع را اینطوری تغییر دادم(خلاصه اش این بود) : ماساژ بهترین و سریعترین راه برای رسیدن به اندام ایده آل است.این کار باید توسط یک مرد انجام شود.و ترجیحا برای حفظ امنیت بانوان محترم ماساژور باید فرد مورد اعتماد شما باشد و اگرهمسری ندارید.میتوانید از نزدیکترین افراد خانواده که با شما صمیمی تر هستند کمک بگیرید(البته کلی جزئیات دیگه که از حوصله بحث خارجه)آخرشم نوشتم.دکتر عاشوری.
    مقاله را با هم خوندیم و با هم بحث کردیم.
    چند تا مورد دیگه بود مثل.لخت خوابیدن و لخت گشتن توی خونه و از این حرفا که برای شادابی پوست خوبه.
    اولش براش یکم گنگ بود.ولی بعدش گفت خب شوهر که ندارم.تنها مرد مورد اعتمادم تو هستی.تو هم که ماساژ بلد نیستی.
    گفتم:از کجا میدونی بلد نیستم.
    گفت:یعنی میخوای بگی بلدی و اگه از ت بخوام ماساژم میدی.
    گفتم:خب معلومه.کی بهتر از خودم.فکر کردی من میذارم بری زیر دست غریبه.بعد اونوقت اون طرف چطوری جلوی خودشو بگیره.وقتی لخت تو را ببینه.از هوش میره.
    گفت:همه مردا اینجورین خب.
    گفتم:دیوونه من داداشتم.
    گفت:میدونم داداشی.بغلم کرد و شونمو بوسید.
    گفتم:هر موقه خواستی و آماده بودی.بهم بگو.
    گفت:باشه.من آماده ام.فرا شب خوبه.
    گفتم:باشه خوبه.فقط قبلش باید بری حموم.پوستت باید تمیز باشه.
    گفت:باشه دیوونه میدونم.
    گفتم:راستی پشمای کو-س و کو-نتم بزن
    گفت:خیلی خب بابا..
    .
    .
    از سر کار که رسیدم دیدم از حموم اومده با حوله نشسته رو کاناپه و داره موهاشو خشک میکنه.بعد از سلام و خسته نباشید.
    گفت:سشوارتو بیار موهامو خشک کنم.
    گفتم:بذا یکم خیس باشه.حالت نیمه خیس خیلی جذابتره.
    خندید.گفت:مسخره مگه میخوام پورن بازی کنم.
    گفتم:نه منظورم اینه که وقتی صورت و گردن و پشت گوش را ماساژ میدم.موهات راحت حالت بگیره.
    گفت:همینجوریشم حالت میگیره.ولی باشه.
    گفت:الان یا بعد از شام.
    گفتم:نه الان میتونم.امروز کارم سنگین نبود.خسته نیستم.بذار برم یه دوش بگیرم بیام.
    داشتم میرفتم حموم.
    گفت:آهای تو نمیخواد خودتو تمیز کنی.
    خندیدم.گفتم:ماله من همیشه تمیزه.در ضمن من ماساژورم.پارتنرت نیستم که خوشگل خانوم.
    گفت:چرا هر چیزیو به چیز دیگه ربط میدی؟مگه با خودت صدتا فیلم ماساژ ندیدیم.ماساژور نیمه لخته و فقط شورت پاشه.تر و تمیز.در ضمن شما پسرا هر چیزیو به کی-ر و کو-س ربط میدین.من منظورم موهای زیر بغلت بود.صورتتم اصلاح کن.همین.
    گفتم:آخه این چه تاثیری داره عزیزم.
    گفت:موقه ماساژ هی چشمم میوفته بهت.بدم میاد زیر بغل و صورتت مو داشته باشه.تو که میدونی من کلا از ریش و پشم چندشم میشه.حسمو از دست میدم.
    گفتم:باشه چشم./
    رفتم و کلی تر و تمیز کردم.پایین مایین را هم صاف و صوف کردم.چون ته ذهنم تصور اینو داشتم که وسط کار انگشتمو میکنم تو کو-سش و اونم اختیارشو از دست میده و ...(مثل فیلما.انقدر پورن دیده بودم.نمیدونستم که کلی فرقه بین دنیای فیلم و واقعیت)
    یه شورت تنم کردم و اومد بیرون از اتاق.دیدم زل زده بهم.
    گفتم:چیه.
    گفت:ماشالا.داداشی خودمه.چه بدنی داریا.قدرشو بدون.کوفتشون بشه این دخترای ایکبیری.
    خندیدم.گفتم:اون بیچاره ها چه گناهی کردن خب.تازه خوبه من هر روز همینجوری میچرخم تو خونه.
    گفت:نمیدون.فقط به نظرم امروز یکم ورزیده تر به نظر میای.
    (حش-رش زده بود بالا.با دید شهوانی میدید.ولی دخترها ذهنشون از ما سالم تره و به ندرت به برادرشون به دید سکس نگاه میکنن.بدن من به عنوان یه مرد.جذابیت سکسی براش داشت.اما این حس مخلوط شده بود با حس خواهری و اجازه نمیداد که یه جور دیگه فکر کنه.شاید خودشم گیج بود که چرا شکل و فرم بدن من براش خوشاینده)
    بلند شد رفت تو اتاق و چند دقیقه بعد با بیکینی اومد بیرون.
    ایندفعه من زل زدم بهش.ولی منم تقریبا همون حس را داشتم.بدنش خیلی خوب بود.یکم شکم داشت.ولی هر مرد دیگه ای بود اونجا نمیتونست جلوی خودشو بگیره.خیلی برام عجیب بود.نگاه کردن بدنش خیلی برام لذت بخش بود.اما دریق از یه ذره ش-ق شدن و حش-ر.
    رفته رفته اون حس خوش آیند جای خودشو داد به استرس.اصلا شهوت نداشتم.
    رفتیم توی اتاق تا روی تخت ماساژش بدم.
    یهو برگشت گفت:روتختی خراب میشه.روغنی میشه و بوش نمیره.
    گفتم:خب چیکار کنیم؟
    توی همین افکار بودم که یهو فکری به سرم زد.


    میز غذا خوری....


    یه میز غذا خوری بزرگ شیش نفره داشتم با ارتفاع مناسب.اصلا لامذهب برای همین کار ساخته بودنش.
    میزو کشیدم وسط حال.یه پتوی اضافی داشتم.انداختم روش.
    خانوم خانوما درست مثل اینکه اومده تایلند ماساژ ببینه.اومد دراز کشید روی تخت(میز).
    یکم رنگ و روش پریده بود.ولی با این حال حرکاتش اشوه ای بود.(اشوه و ناز تو ذات زنهاست)
    یه کو-سن گذاشتم زیر سرش.یه حوله کوچک تا کردم انداختم روی کو-سش(با بیکینی بود)
    چشم بند خودمو که بعضی وقتا موقه خواب میزدم آوردم بزنم رو چشمش.
    گفت:نه میخوام ببینم.چشمم بسته باشه بدم میاد.حس بدی بهم میده.(میترسید وقتی ماساژ دهنده را نبینه.یادش بره که داداششه.حشری بشه کنترلشو از دست بده/اینو بعدها بهم گفت)
    یه شیشه روغن زیتون که هفته پیش خریده بودم و کمی ازش استفاده شده بود را آوردم.
    شروع کردم آروم آروم روغن را ریختم.از پاهاش شروع کردم.
    مدام داشت حرف میزد.
    گفتم:خانوم محترم.مشتریای دیگه امون سکوت میکنن تا بیشتر لذت ببرن.در ضمن مگه شما فیلم های آموزشی را با برادرتون ندیدین.
    جفتمون خندیدیم.
    سکوت کرد.
    اول کف پاها.انگشت ها.روی پا.بعد ساق پا...
    گفت:آخی داداش چقدر خوبه خستگیم در رفت.خیلی حس خوبی داره.
    گفتم:باز یادت رفت.سکوت کن تا حس بهتری داشته باشی.
    با صدای نازی گفت:باااااشه...
    همینجوری اومدم بالا.دستمو بردم زیر حوله نزدیک بیکینی.خورد به شورتش برگشت.پاها که تموم شد.حوله را رد کردم و از شکمش ادامه دادم.ناف.تا رسیدم به سوتینش.باز ردش کردم.رسیدم زیر گردن و بعد گردن.حالا نوبت صورت بود.بنا گوش.گونه.دور چشم.پیشونی.گیج گاه.
    گفتم:خب برگرد به شکم بخواب.
    برگشت و حوله را انداختم روی کونش.دوباره از کف پا شروع کردم.پاشنه.پشت پا.پشت ران.حوله را رد کردم.کمر.بالای کمر.پشت.کتف ها.حالا پشت گردن و پشت گوش ها.
    صدای نفس هاش در اومده بود.
    من به شدت خیس عرق شده بودم اصلا فکر نمیکردم انقدر انرژی بگیره ازم.نه تنها حشری نشده بودم.بلکه مچ و کتف و گردنم داشت گاییده میشد.
    دیدم نمیتونم.گفتم:خب تموم شد.
    با تعجب برگشت گفت:همین...!!!
    گفتم:خب ماساژ معمولی بود دیگه.اون ماساژایی که با هم نگاه کردیم.سکشواله.
    گفت:یعنی چی.خب تو اون مقاله(مقاله خودمو میگفت....خخخ)نوشته بود که هدف اصلی ماساژ.برای شکل و فرم دادن به باسن و سینه است.اینجوری که فایده نداره.
    گفتم:خب...اخه خودت که دیدی.وقتی کو-س و کو-ن طرف را ماساژ میدن چه حالتی میشه.
    گفت:خب که چی.من و تو خواهر و برادریم
    گفتم:خواهر و برادر بودنمون باعث نمیشه تو تحریک نشی.(جالب بود.منی که لحظه شماری میکردم که کو-س و کو-نشو لمس کنم.حالا که طرف دو دستی داشت تقدیمم میکرد.از فرط خستگی شهوت از سرم پریده بود و فقط میخواستم زود تمومش کنم.هر چند بعدا کلی به خودم فحش دادم)
    گفت:خب چه ربطی داره.توی همون فیلم ها دیدی که.طرف که حشری میشد.اتفاق خاصی نمیوفتاد.ماساژور کارشو میکرد.مشتری هم حا...(حرفشو قطع کرد)
    گفتم:چرا حرفتو میخوری.خب بگو حالشو میکرد.
    گفت:حال هر چی.
    گفتم:من که مشکلی با این مسئله ندارم.اگه تو دلت بخواد.من این کارو انجام میدم.از این که تو لذت ببری منم خوشحال میشم.
    گفت:خب پس حرفت چیه.؟
    گفتم:حرفی ندارم.اما تو میتونی خودتو کنترل کنی؟
    گفت:فکر کردی من ندید بدیدم.؟
    گفتم:نه.منظورم اینه که تو تقریبا یک ساله سکس نداشتی و این روزا خیلی نیاز جنسی داری.شاید اذیت بشی.چون وقتی یه راهو شروع کنی ناخواسته تا آخرش باید بری.
    گفت:اینجوریا هم نیست.تو کارتو بکن.اگر هم اینجوری شد.ادامه بده نگران نباش.مگه از لذت بردن من خوشحال نمیشی.؟پس انجامش بده.
    گفتم:باشه آبجی قشنگم.اما شرط داره.
    گفت:چه شرطی...؟
    گفتم:اول اینکه خودم بیکینیتو در میارم.دوم اینکه کاملا سکسی ماساژت میدم.
    گفت:باشه.هر چی تو بگی داداش.پس اگه دیدی حالم بد شد.دست نگه ندار.ادامه بده تا تموم بشه.
    گفتم:میخوای ارضا بشی.؟
    یکم سرخ شد.سرشو انداخت پایین.
    گفت:نمیدونم.اگه بشه.فکر نمیکنم.شاید باورت نشه ولی فقط یکی دو با اونم نصفه نیمه رو تخت اون مرتیکه ارضا شدم.اما تا مدت ها از هر چی سکس حالم به هم میخورد.ولی به خودم زمان دادم و اون خاطرات را کنار گذاشتم.حرفا و راهنمایی های تو در مورد مسائل جنسی خیلی بهم کمک کرد تا نگاهم به این قضیه عوض بشه.پس بهت اعتماد دارم.فعلا آمادگی یه رابطه واقعی با یه مرد را ندارم.اما تو راست میگی.خیلی احساس نیاز میکنم.از خودارضایی هم خسته شدم.میخوام ارضا شدن به این روش را تجربه کنم.چه کسی بهتر از داداشی خودم که این کارو برام بکنه.
    بغلش کردمو بوسیدمش.گفتم:هر وقت احساس کردی که نیاز داری و اگه از این نوع ارضا شدن خوشت اومد.من همیشه در خدمتم.فقط دفعه بعد رایگان نیستاااا...(جفتمون خندیدیم)
    دراز کشید رو تخت ماساژ(میز)گفت:من آماده ام.
    گفتم:یه چیز دیگه میخوام.نه نگو.
    گفت:چی؟هر چی باشه قبوله.
    گفتم:حالا که قرار تا اخر جاده ببرمت.میخوام چشماتو ببندی و تصور کنی که یکی از اون مردهایی که توی فیلم دیدیم داره ماساژت میده تا حست واقعی تر بشه.من سعی میکنم حرف نزنم تا حواست به اینکه داداشتم پرت نشه و خیالت خراب نشه.و اینکه خودت حرف های سکسی بزن.
    خندید و گفت:خیلی دیوونه ای.این حجم از خلاقیت حیفه اینجا تلف بشه.تو باید بری هالیوود فیلم بسازی...خخخ
    حالا حرفای سکسی مثلا چی؟
    گفتم:اول اینکه تا میتونی آه و اوه راه بنداز.ادا در نیار واقعی باشه.بعد اینکه هی بگو جوووووون.کو-سمو بمال.کو-نمو بمال.... آخخخخ.انگشتت را بکن تو کو-سم...سینه-هامو بخور...از این حرفا.
    بازم زد زیر خنده و گفت:باشه همه اینا را میگم.اما تو هم واقعی اینکارو میکنی یا میخوای ادا در بیاری.
    گفتم:کاملا واقعی.
    گفت:یعنی.واقع سینه-هامو میگیری تو دهنت...کو-سمو میخوری...
    گفتم:آره.سینه-هاتو میخورم.نوکشونو گاز میگیرم.کو-ستو با ولع تمام میخورم و سوراخ کو-نتو لیس میزنم.انگشتمو میکنم توی سواخ کو-نت و داخل کو-س قشنگت.لمپرای کو-نتو فشار میدم و گاز میگیرم.روناتو لیس میزنمو گاز میگیرم.نافتو میخورم میام بالا بعد از سینه-هات میرسم به گردنت.کلی میخورمشون.وقی برسم به صورتت.لباتو دیوانه وار میخورم.زبونمو میکنم تو دهنت و میک میزنم.
    (اینارو که میگفتم.زنگش هی عوض میشد.قشنگ میشد شهوت دیوانه کننده را توی چشماش دید)
    یه لبخند سکسی زد و لبشو گاز گرفت.
    گفت:اووف.یعنی همه اینا را باید تحمل کنم.
    گفتم:تحمل نکن.با تمام وجود لذت ببر.
    گفت:با این چیزایی که گفتی.خود چی...؟
    گفتم:خودم چی...!!!
    گفت:خب من خودمو کنترل کردم تو چی.مگه تو دل نداری.یعنی میخوای بگی.تو اصلا تحریک نمیشی.
    گفتم:ما مردها یه چراغ قرمز داریم که وقتی حشر-ی بشیم روشن میشه و بوق هم میزنه.آبرومونو همه جا میبره.
    زد زیر خنده گفت:یعنی چی.
    (میدونست منظورم چیه.فقط میخواست به زبون بیارم)
    گفتم:ما پسر ها وقتی حشر-ی بشیم.کی-رمون شق میشه.الان هم که میبینی.انگار نه انگار.خوابه خوابه.خیالت راحت.نگران من نباش.
    بازم زد زیر خنده و گفت:خیلی دیوونه ای به خدا.نمیدونم من داداش بامزه ای مثل تو نداشتم باید چیکار میکردم.
    گفت:خب یه کاری کن.
    گفتم چی؟
    گفت حالا که من شورت و سوتینمو در میارم.تو هم شورتتو در بیار ببینم واقعا خوابه یا نه.
    بدون اینکه چیزی بگم.شورتمو کشیدم پایین.برق از سرش پرید.
    گفتبی بی خیال بابا با جنبه خخخخ...نه...واقعا خوابه خوابه...نظرم در مورد دخترا عوض شد.
    گفتم:چطور؟
    گفت:بیچار اونا چه حالی میشن.کی-رت الان خوابه انقدر بزرگه.شق بشه چی میشه...(بازم زدیم زیر خنده)
    دوباره دراز کشید چشم بند را گذاشت و گفت:من آماده ام.
    دستمو بردم و از بغل بندهای شورتشو باز کردم.اون تیکه پارچه وقتی کنار رفت.چشمام برق زد.عجب کو-سی بود واقعا....
    .
    .
    .
    ادامه دارد


    نوشته: ؟

  • 46

  • 14




  • نظرات:
    •   just.ahmadilar2@gmail.com
    • 2 هفته،4 روز
      • 1

    • اصلا نخوندم
      اگه برای جق نیست اینجا نزار


    •   Clay0098
    • 2 هفته،4 روز
      • 2

    • جالب بود
      ؟ عزیز فکر کنم این داستان کیفیت بهتری نسبت به کار قبلیتون داشت
      لطفا ادامه بدید


    •   Baby_unicorn
    • 2 هفته،4 روز
      • 0

    • محارم؟
      دیسلایک گنده


    •   مینا1371
    • 2 هفته،4 روز
      • 0

    • ماساژ خیلی خووووووووووبه (angel)


    •   doki-kar balad
    • 2 هفته،4 روز
      • 3

    • اینکه گفتی بازاریابی رو درست گفتی، اما بازاریاب لوازم آرایشی نه، بازاریاب ابجیت!
      خدا تمام ذهن های بیمار رو شفا بده
      امیدوارم قسمت های بعدی اصلاحش کنی


    •   Real_slim_shady-
    • 2 هفته،4 روز
      • 0

    • 90 درصد کیر عمو دنی تو کونت اون 10 درصدشم تو حلقت با این کصتانت


    •   reza.heatlove
    • 2 هفته،4 روز
      • 0

    • عایا با قسمت دومش باس جق زد؟؟


    •   HYPERMAN98
    • 2 هفته،4 روز
      • 1

    • خوب نوشتی عوضی، ادامه بده


    •   Javane.jahel
    • 2 هفته،4 روز
      • 0

    • عنو داستان غیر سکسی چرا اینجا مینویسی


    •   Mehdi4004
    • 2 هفته،4 روز
      • 0

    • خوب بود ولی محارم بود


    •   Artemisi
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • 90 درصد داستان شر و ور بود


    •   ehsan9705
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • معرفی می کنم بازاریاب کس خواهر وارد میشود
      خوارکسده


    •   amadimahdi
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • عالی نوشتی حیف که من مخالف رابط با محارم هستم هر چند هستند که دوس دارن این نوع رابطه باشه و هر چند در تمام دنیا هیچ کس این نوع رای رابطه را دوس ندارن


    •   Thetoxicshit
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • تکراری بود


    •   مهتی.پاشنه.طلا
    • 2 هفته،3 روز
      • 1

    • باید به حداد عادل بگیم بجای کلمه نامانوس و زشت کس کش ، کلمه بازاریاب کس رو وارد فرهنگ لغت بکنه


    •   اشی۸۵مشی
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • اگه گفتی :مَغزن سیکیم چند بخشه؟؟؟


      گوت آقا خوب نوشتی ولی آخه چرا با خواهرت اینکارو کردی.


      در نهایت تو یک کون از جمع کونان هستی (rolling)


    •   Saeed4052
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • ده اخه گوزو خودت بشین ببین چ گوهی تفت دادی، 90درصد اگزوز پراید دوگانه تو ماتحتت، اون 10درصد باقیشم تو حلقت


    •   محسن زبلل
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • کاری ب محارم ندارم نوشتار عالیه


    •   hamid30gari
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • از پاین شروع کردم اومدم اومدم اومدم لایک از روش پریدم اومدم بالاتر رسیدم به دیسلایک.دیسلایک رو برداشتم دیس رو گذاشتم کنار بهت لایک دادم.
      موفق باشی؛


    •   allforsex
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • دمت گرم.
      اینقدر داستان گی دیدم که دیگه داشتم فکر میکردم، چاره ای نیست باید گرایشم رو تغییر بدم.
      خیلی قشنگ بود.
      امیدوارم قسمت بعدش سکس داشته باشه.
      محارم رو هم در حد فانتزی خیلی دوست دارم.
      در مورد دوستانی که میگن محارم مورد پسند مردم نیست، فقط کافیه توی سایت های فیلم پورن برن و بازدید فیلم های محارم به خصوص خواهر رو ببینن.
      خیلی هاشون میلیونی دیده میشن.
      منتظر بعدیش هستم.
      خیلی خوبه که با حوصله نوشتی.


    •   mazimaja
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • خیلی قشنگ بود. ممنون


    •   royaei
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • چرت بود ؛
      خوشم نیومد ؛
      فقط تخیلاتت رو نوشتی ؛
      نشر ندید خواهشن ؛
      موفق باشی


    •   Gayney
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • دوستان هرکسی ی گرایش سکسی داره،حالا این اقا بهرام هم تابو رو دوست داره.شما دوست نداری نخون.عالی نوشتی عزیز،مشتاقانه منتظر قسمت دومم


    •   Mm.1398
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • خیلی هم خوب بود بنویس...


    •   Scott12
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • میشه لطف کنی نوشتن رو بزاری کنار؟ جدا برای خودت میگم.بجای وقت هدر دادن برو کارای دیگه بکن مثل کتاب خوندن
      در آخر موفق باشی وایام به کامت باشه.


    •   Reza00777
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • کیرم تو داستاناتون (خوباش ب کنار) امروز 90هزار دادم یه کس کردم واسه همین همه داستانا واسم تخمی بنظر میاد ( چ میکنه این کص) البته با پول کارگری


    •   asidsystem2005
    • 2 هفته،3 روز
      • 0

    • همون پاراگراف اول رو که خوندم فهمیدم تو فیلم سوپر من رو نگاه نکردی. چون اگه دیده بودی میرفتی پشت بوم و عین کوزه عن میخوردی زمین و میترکیدی.


    •   Behnam8449
    • 2 هفته،2 روز
      • 0

    • خیلی عالیه منتظر ادمشم زودتر بنویس


    •   Love.for.sex
    • 2 هفته،2 روز
      • 0

    • خوب بود سریع تر ادامه بده و سکسش بیشتر باشه و با آب و تاب تر


    •   badman.pir
    • 1 هفته،6 روز
      • 0

    • میتونست خیلی قشنگتر باشه .ولی اون تیکه مکالمه بعد از ماساژخیلی غیر واقعی بود .همش تکرار خواهر برادر بودن حس جنسی را از هر دختری میگیره .حتی زن و شوهر هم که باشند این نوع مکالمه با وجود شرم ذاتی که تو دخترها هست .هر حسی را از بین میبره نه اینکه چراغ سبز نشون بدند برای سکس .خصوصیاتی که از خواهرت گفته بودی با این قسمت از مکالمه و نتیجش به هم نمیخوره به جز اینکه اون هم از اول میل جنسی شدید به برادرش داشته


    •   _Azi_
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • زیبا بود مرسی


    •   jentel_man
    • 2 روز،15 ساعت
      • 0

    • خیلی عالی بود ممنون. یکی از بهترین داستان هایی بود که خوندم. منتظر قسمت دومش هستم. اگر هم نمیخواید داستان رو بطور عمومی تو سایت بزارید لطفا برای من تو خصوصی بفرستید.سپاس


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو