بازی پیچیده

1399/12/17

تازه خبر قبولیش رو از سایت سنجش گرفته بود. همونی بود که می خواست، مکانیک صنعتی شریف. با وجود این موفقیت، آرش خوشحال نبود. آرش بعد مرگ پدرش یه آدم دیگه ای شده بود، تلخ، عصبی، ناراحت. همیشه یقین داشت که مرگ پدرش اتفاقی نبوده.
پدر آرش، سیاووش، برای یه شرکت دارویی کار می کرد. شرکتی که از پوشش دارو، برای قاچاق داروهای خاص و کمیاب استفاده می کرد. سیاووش این رو فهمیده بود. برای همین ساکتش کردن. آرش مصمم بود که انتقام مرگ پدرش رو بگیره…

• سلام من آرش هستم، گفته بودین برای مصاحبه حضوری بیام.
_ سلام بله خوش اومدین. من زیبا هستم مدیر عامل شرکت. ما قبلا سابقه همکاری با پدرتون رو داشتیم. تسلیت میگم.

• ممنون.
_ شما از بین آزمون های گرفته شده بالا ترین نمره رو کسب کردین. ااااا ببخشید حواستون هست؟

• معذرت می خوام. اون پیرمرده چرا همه جا شو پوشونده؟
_ تا جایی که میدونم صورتش سوخته و ناشنوا هم هست.

• چه غم انگیز! بالاخره هرکی رو یجور باید ساکت کرد دیگه، درسته؟
_ متوجه منظورتون نمی شم.

• همین جوری گفتم. ببخشید اینقد سوال می پرسم، اون تابلو اثرکیه؟
_ چیزی نیست یه میراث خانوادگیه.
خیلی خب من باید چی کار کنم؟
_ شما هیچ چی. منتظر میشی تا باهات تماس بگیرن. می تونی بری.
آرش از شرکت اومد بیرون. به سختی می تونست چشمای پر نفرتش رو کنترل کنه. بعد از مرگ پدرش، همه چیزو فروخته بود به جز یه ماشین 206 که هر موقع یه جاش خراب می شد. مادر آرش، رزیتا 10 سال پیش فوت کرده بود. آرش فقط یه دوست به اسم سهند داشت. تو نگاه سهند همیشه یه حسادتی ته نشین بود. حسادت به استعداد آرش. سهند اگه این ترم رو هم مشروط می شد، دانشجویی اخراجی ادبیات بود. تو خونه ای که با آرش اجاره کرده بودن، نشسته بود و فکر می کرد که از کی نمره بگیره. در همین اوضاع و احوال زنگ خونه رو زدن.

سلام بفرمایین.
_ سلااااام آقای خوشتیپ. من زیبام.

• شما باید مدیرعامل شرکت استخدامی آرش باشین درسته؟
_ آره. حالا چرا اینقدر رسمی حرف میزنی؟ آرش خونست؟

• نه نیست
زیبا یه چشمک ریزی زد
_ اسمت چیه آقا خوشگله؟

• اسمم سهنده
_ حالا تعارف نمی کنی بیام تو؟

خواهش می کنم، بفرمایید

• ببخشید چیزی برای پذیرایی ندارم. می دونی که خونه دانش جویی چی جوریه
زیبا لباشو برد نزدیک گوشای سهند
_ می دونی چه قد از آدمای خوشتیپ خوشم میاد؟

سهند از عطر زیبا مست شده بود

• از من چی می خوای؟
_ می خوام منو خوشحال کنی

• چه طوری؟
_ می خوام هر کاری آرش می کنه بهم بگی

برای چی؟
_ یه مسابقه دوستانه. در هر صورت برنده تویی.

• من؟ برای چی؟
زیبا خودشو چسبوند به سهند
_ چون من یه شب مال تو میشم. میدونی لبای من چه طعمی داره؟
سهند به شدت تحریک شده بود.

• باشه. خودمم از آرش خوشم نمیاد. کمکت می کنم شکستش بدی.
_ آفرین پسر خوب! این شماره من
بعد از رفتن زیبا، سهند مدام با خودش کلنجار می رفت.

این که اسمش فروختن نیست. به زار یکم از غرور کاذبش کم شه، منم یکم حال کنم. بعدشم کس و کاری هم نداره که پاپیچم بشن.

• سلام سهند

• عه ! کی اومدی تو؟

• یادت رفت کلید دارم؟

• آهان ببخشید

• یه کاری دارم واست

• چی؟

• باید گوشی مرجان رو بدزدی.

• مرجان کیه؟

• مرجان یه پرستار تو بیمارستان مسیح دانشوریه. اون شلنگ اکسیژن بابا رو قطع کرد. ماهیانه حقوق میگیره تا اثر مصمومیت دارو رو گزارش نکنه

• اینارو چرا به پلیس نمیگی؟

• مدرک مستند ندارم. این کلاه رو میزاری سرت که شناخته نشی.

• با موتور خودم؟

• آره حواست به پلاکت باشه.
سهند از خونه زد بیرون.

سلام زیبا خانم
_ به به سهند جون. چه خبر؟

• آرش ازم خواسته گوشی مرجان رو بدزدم.
_ عالیه. فردا بیا شرکت ازم بگیرش. یه جایزه هم دارم برات.

زیبا عکس از سینه به پایین برای سهند فرستاد.

• جوووون! خیلی سکسیه
_ وقتی می فهمی چه قدر سکسیه که تو اندامم گم شی. عطر تنم دیوونت می کنه. فقط یادت باشه به آرش بگی که از مرجان دزدیدیش.

حتما
روز بعد سهند رفت به دفتر کار زیبا.

• گوشی مرجان چی داره که انقد آرش رو کنجکاو کرده؟
_ دنبال چتای منه. فک نمی کردم انقد احمق باشه.

• به نظرم فقط ادای باهوشا رو درمیاره.
_ یه مدت باید با گوشی سرگرم شه تا ما بتونیم نقشه خودمونو اجرا کنیم.

*چه نقشه ای؟
_ مث پدرش بهش اتهام می زنیم و حذفش می کنیم.

*باشه. من گوشی رو میدم بهش. ولی قول و قرارمون یادت نره عشقم!
سهند از دفتر اومد بیرون. موقع حرف زدن فقط لبا و سینه های زیبا رو دید میزد. فکر سکس با زیبا بیش از حد هیجان زدش کرده بود. رسید جلوی در خونه و دید آرش منتظره

• دزدیدیش؟
*سلام. آره با بدبختی زیاد
+سلام. کسی که تعقیبت نکرد؟
*نه.
+عالیه. ممنون. امشب حاضر باش باهم قراره یه جایی بریم.
*کجا؟
+خودت می فهمی.
حدودای ساعت یک بعد از ظهر بود که سهند زنگ زد به زیبا

*سلام کجایی؟
_خونمون

*گوشی رو دادم به آرش
_ آفرین شک که نکرد؟

*نه. ببین زیبا دیگه باید به قولی که بهم دادی عمل کنی
_ آدرس خونمونو می فرستم برات.

بعد از گرفتن آدرس، سهند خودشو نیم ساعته رسوند اونجا.

زیبا یه تاپ سیاه سکسی پوشیده بود، به یه آرایش لایت جذاب. چشمای سبزش می تونستن جادو کنن. سهند محکم خودشو چسبوند به زیبا. با ولع لب های زیبا رو می خورد. یه دستش روی سینه زیبا و یه دستش لای پای زیبا بود. سهند زیبا رو خوابوند رو تخت. افتاده بود روش و گردن و گوش های زیبا رو میک میزد. تن زیبا مور مور میشد.
سهند اومد پایینو سوتین زیبا رو درآورد. زیبا نفس های گرم سهند رو روی سینه هاش حس می کرد. سهند نوک سینه زیبا رو میک میزد و با دست دیگش اون یکی سینه رو می مالید. بوسه های ریز و شهوتناک سهند روی شکم زیبا واقعا زیبا رو حشری می کرد. سهند از روی شورت کص زیبا رو میمالید. بعد از این که رطوبت از جنس شهوت شورت زیبا رو خیس کرده بود، با دندون شورت زیبا رو درآورد. لای کصشو باز کرد و زبونشو از بالا تا پایینش می کشید. نفسای زیبا بند اومده بود. سهند کیرشو درآورد اما
_ خیلی خب برو عقب کافیه

*جووون. چیه ترسیدی؟
_ خفه شو احمق میری عقب یا با همین شوکر بکشمت؟

*چی؟ این مسخره بازیا چیه؟
_ توی دریچه کولر رو نگاه کن می فهمی. برای دوربین دست تکون بده

*دوربین؟ آخه برای چی؟
_ تو واقعا فک کردی می تونی منو بکنی؟ فک کردی من جندم کودن؟ حالا هم گم میشی بیرون تا بهت بگم چی کار
کنی

*به آرش میگم بیاد بیچارت کنه بدبخت
_ تا دیروز که دشمنت بود. برو بگو منم خوشحال میشم این فیلمو برا ننه و بابات بفرستم.

*تو این کارو نمی کنی
_ نه تا وقتی که دستور رو اطاعت کنی

سهند گیج و منگ از خونه اومد بیرون. از اینکه به این سادگی گول خورده بود می خندید. تا خونه داشت به تحقیر شدنش فک میکرد.

+سلام کجا بودی؟
*همینجوری رفته بودم قدم بزنم
+بیا بشین کارت دارم. ببین این نقشه شرکت زیباست.
*خب؟
+باید با هم بریم تو دفتراداری و هارد کامپیوتر زیبا رو برداریم.
*چی جوری؟
+این ساختمون با بروز ترین دزد گیر ها محافظت میشه. از کار انداختنشون ممکن نیست.

*من باید چی کار کنم؟
+تو میری ضلع شرقی ساختمون و دزد گیر رو به صدا درمیاری. هم زمان من در پشتی انبار رو باز می کنم.
*با چی؟
+در از نوع کارتیه. فقط با یه کارت جریان چهار آمپری بهش وارد کنی، قفلش از کار میفته. تو بعد از اینکه دزدگیر رو فعال کردی، مامور ها میان سمتت. سریع فرار کن باشه؟

فهمیدم
سهند که تمام این مکالمه هارو ظبط کرده بود، برای زیبا فرستاد. با خودش می گفت: اول شر آرش رو کم میکنم بعد میرم سراغ این جنده حروم زاده.
طبق برنامه ریزی، سهند دزد گیر رو فعال کرد. زیبا هم توی دفتر منتظر آرش شد. بعد از نیم ساعت خبری ار آرش نبود. زیبا به سهند زنگ زد
_ سهند پس کجاست آرش؟ مگه قرار نبود بیاد دفتر؟

*نمی دونم جواب تلفنم رو نمیده
_ نکنه رفته باشه…
فوری زیبا حرکت کرد سمت خونش. برق رو روشن کرد. دید آرش سیگار به دست رو کاناپه نشسته.
_ اینجا چه غلطی می کنی؟
+قبل اینکه جوابتو بدم، می خوام یه توضیحاتی درباره شخصیتت بدم. اول با تخت خواب شروع کنم خوبه؟
_ جوووون. من عاشق تخت خوابم.

+با وجود اینکه تنهایی، تخت دونفره خریدی. اینجا دو فرضیه به وجود میاد، یا برای راحتی خریدی یا اینکه…
_ یا چی؟ فک می کنی جندم؟
+همیشه سمت راست تخت می خوابی که نشون میده یه تخت یه نفره هم کافیه برات. روی زمین کمربند حلقه شده پیدا کردم که نشون میده دوست داری شکنجه بشی.
_ دوست دارم شکنجه کنم.
+دروغ نگو زیبا. شمع آب شده سمت راست تخت ریخته شده بود. به هرحال از روی شخصیتت هم میشه فهمید.
+این که همیشه نسبت به بقیه یه کمبود درونی داری. فک می کنی باید از همه بهتر باشی و این آزارت میده درسته؟
_ واقعا جالبه. از این که می خوای توانایی های ذهنیتو نشون بدی و منو تحت تاثیر قرار بدی واقعا مشمعز کنندست.
-میدونی که این بازئ رئ من میبرم میدونی چرا؟ چون تو بی کس و کاری بدبخت. کسی رو نداری. تو هم مث بابات عاقبتت سینه قبرستونه
+اگه این حرفا رو میزنی تا عصبیم کنی تا مث سگ بگیرم بکنمت، اشتباه می کنی. درضمن باتری شوکرت دست منه. بی خودت خودتو خسته نکن.
_ از خونه من برو بیرون تا زنگ نزدم آدمام بیان.
+من خودمو تو میراث خانوادگیتون میبینم.
_ چی؟
+همین جوری گفتم. درضمن به سهند هم بگو دیگه نمی خوام ببینمش.
_ سهند دیگه کدوم خریه؟
+به زودی می فهمی.
آرش پوزخندی زد و از خونه زیبا اومد بیرون.
زیبا با خودش فکر می کرد. منظور آرش از میراث خانوداگی چیه؟ نکنه رمز گاوصندوق رو فهمیده باشه. اگه بفهمه هم که کلیدشو نداره. تلفونشو برداشت
_ سلام آقای مرتضوی
% سلام خانم مقدم. امری داشتین ؟
_ فردا یه نفرو بیار رمز گاو صندوق رو عوض کنه.
% مشکلی پیش اومده خانم؟
_ نه کاری رو که میگم بکن.
روز بعد حدودای ساعت نه صبح مهندس گاوصندوق اومد. زیبا با دست به پیرمرده خدمت کار اشاره کرد که جای انگشت رو پاک کنه.
@ رمز جدیدتون؟
Apmnfhdivi198746_
@نمی گید مستخدم بره بیرون؟
_اون ناشنواست. چیزی نمی شنوه.
@ رمز عوض شد.
_ ممنون برید حسابداری باهاتون حساب کنن.
زیبا تلفن رو برداشت و به سهند زنگ زد
_ بیا دفتر شرکت. کار قبلی رو که گند زدی باید چبران کنی.
باشه اومدم.
سهند رسید جلوی شرکت و زیبا براش بوق زد.

*چرا تو ماشین؟
_ سوال اضافی نپرس. این کیسه رو میزاری تو ماشین آرش.

*این چیه؟ مواده؟
_خفه شو. اینو میدم دست یکی از آدمام امشب یواشکی میری میزاری تو ماشین آرش. میدونی که ماشینش چیه؟

*آره ولی ماشنیشو قفل می کنه
_ آدمشو دارم باز کنه وقتی زنگ زدم میری دنبالش.

*فیلمم چی؟
_ اگه درست انجام بدی پاکش می کنم.

طبق نقشه زیبا، شب مواد رو زیر ماشین آرش جاسازی کردن. ساعت هشت صبح زیبا صداشو بغض آلود کرد و زنگ زد به پلیس
= سلام اداره پلیس بفرمایین

سلام پسرم. می خواستم گزارش یه مواد فروش بی وجدان رو بدم.
= مشخصات ماشین؟
_ یه 206 سفید به پلاک فلان
= شما از کجا میشناسیدش مادر جان؟
زیبا گریه کرد
_ همین چند روز پیش پسرم از این نامرد جنس خرید و اوردوز کرد
= رسیدگی می کنیم مادر جان. خون پسرت رو زمین نمیمونه.
زیبا گوشی رو قطع کرد. با همون صورت خیس شروع به خندیدن کرد. خداحافظ آرش. لب چوبه دار به پدرت سلام برسون.
,خاااانم
_ چی شده؟
پلیسا مث مور و ملخ ریختن اینجا.
_ چی شده جناب سروان؟
/ شما به اتهام قاچاق دارو بازداشتین.
_ اشتباه شده عزیزم
/ تو کلانتری معلوم میشه.
همین موقع آرش اومد تو دفتر.
+به به زیبا خانم
_ جناب سروان این خودش تو ماشینش مواد داره .
+این کیسه رو میگی؟
_ آره . از کجا پیداش کردی؟
+جناب سروان این تو آرده ملاحظه کنین.
_ یعنی چی؟
+جناب سروان ممکنه چند لحظه مارو تنها بزارین؟ ممنون
+فک کردی فقط خودت بلدی آدم بخری؟
_ سهند کثافت
+سهند رو نخریده بودم. واقعا دوست داری بدونی چه طوری فهمیدم زیرابی میره؟
_ آره بگو.
+اون روز اومدی بودی خونمون، سهند اینقد تو کف بود یادش رفته بود پنجره هارو باز کنه. اونموقع که قرار بود گوشی رو بدزده، من تمام مدت بیمارستان بودم. دیدم نیومده.
_ اسناد رو چی جوری از گاو صندوق برداشتی؟
ازت نا امید شدم زیبا.
آرش یه کلاه گیس سفید گذاشت روی سرش.
+بهم میاد زیبا؟
_ یعنی یعنی تو…
+آره به اون مستخدم گفتم یه مدت بره مرخصی من به جاش کار کنم.
_ پسوورد و کلید چی؟
+پسوورد رو که خودت بهم دادی. شاید بهتر بود حرف آقای مهندس رو گوش می کردی. کیش
+کنجکاو نیستی بدونی کلید رو از کجا آوردم؟
زیبا فقط سکوت کرده بود
+اونروز اومده بودم خونت، روی تخت بود . همونجا با یه کلید شبیه عوضش کردم. وقتی بهت گفتم خودمو تو میراث خانوادت میبینم، نفهمیدی چی میگم. منظورم همون تابلو نقاشی دفتر کارت بود و مات
_ واقعا فک کردی من تسلیم میشم؟ به آدمام میگم حسابتو برسن.
+اتفاقا اونا هم تو زندان منتظرتن. حالا هم برو و پلیس عزیزت رو معطل نزار.
+فقط یه چیز یادت باشه، تو شاید باهوش باشی ولی تظاهر نکن که یه نابغه ای …

نوشته: Raptor2003


👍 7
👎 9
7601 👁️

     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

795629
2021-03-07 01:14:54 +0330 +0330

خیلی ضعیف بود…

6 ❤️

795640
2021-03-07 02:01:16 +0330 +0330

خدا لعنت کنه کسیو که دیدن فیلمو بین کودکانِ این جامعه رواج داد.

2 ❤️

795661
2021-03-07 03:10:03 +0330 +0330

من. از اینکه زیبا جنده رو ابروشو برد خوشم اومد. بگو بجه زرنگ تیرونی

0 ❤️

795671
2021-03-07 03:50:05 +0330 +0330

شخصیت پردازی در 4 خط اول خلاصه شده بود…اونم به ساده ترین و مبتدی ترین شکل ممکنه…اتفاقات بدون ریتم و بدون باور پذیری کنار هم چیده شده بود…در واقع هیچ پیرنگی در نوشته وجود خارجی نداشت…بیشتر شبیه داستان های کودکانه و گول زننده بود که به شکلی بسیار ناشیانه و بریده بریده به هم وصل شده بود…مصاحبه شغلیِ غیر قابل باور، شخصیت سومِ بدون هویت و ریتم بدون هیجان و پایانِ فاجعه بار… اصلا و اصلا شبیه داستان نبود…وجود شخصیت یا تیپ یا کاراکتر، لازمه هر داستانی هست که متاسفانه من چیزی پیدا نکردم…
با احترام به نویسنده، اصلا در حد و اندازه یک داستان نبود و بسیار ضعیف و مبتدی نوشته شده بود…

6 ❤️

795674
2021-03-07 04:31:32 +0330 +0330

جالب نبود

کارآگاه بازی توی داستان خیلی بیرمق و سست بود. سر و ته داستان رو یک جورایی آبکی بهم رسوندی. خسته نباشی و دفعه بعد سعی کن روی داستانت بیشتر کارکنی. چندین بار بخونش ببین واضح نوشتی و برای خواننده جذابه یا خیر

ها کـُ‌کا

4 ❤️

795698
2021-03-07 09:39:38 +0330 +0330

تو سریال مرد هزار چهره، این یارو طبیبیان کوچک (سیامک انصاری) تو دادگاه مسعود شصتچی برای دفاع ازش گفت که “ایشون یبار تونست با لمس فلان جا، سندرم فلان جا رو تشخیص بده و عالمان پزشکی میدونن چنین کاری عملا غیر ممکنه.” (یه چیزی تو این مایه ها) حالا بنده هم با خوندن این داستان، تقریبا مطمئن شدم که نویسنده به سندروم تکرر ادرار دچار بوده. ینی یجوری با عجله نوشته این داستانو، یجوری تند و تند بدون معرفی و توضیح هرچی، پریده سر موضوع بعدی، که آدم مطمئن میشه بنده خدا شاش داشته موقع نوشتنش.

بماند که بعید میدونم نویسنده اصلا قصد نوشتن داشته بوده باشه. واقعا نمیدوم چه صفتی رو لایق این داستان بدونم. از بس درهمه. از بس بی سر و تهه. از بس بی منطقه. از بس بدون پرداخت و بدون انسجامه. از بس پرش داره. از بس کلیشه ایههههه… اگه بهش بگم چرند، به چرند توهین میشه. ینی اینقد بیخوده این داستان که حتی زورم میاد قهوه ایش کنم.

نمرم به این داستان با ارفاق بود ها!

5 ❤️

795703
2021-03-07 09:59:12 +0330 +0330

زوج های عزیز تایپیک منو بخونین

0 ❤️

795793
2021-03-07 21:01:19 +0330 +0330

انگار بخوای مثل شرلوک داستان بنویسی ولی مثلِ فیلم های کصشره صدا سیما بشه. البته زیاد هم کصشر نبود و معلومه تازه کاری و با توجه به سنِت که 18 سالته بد نبود
نکته منفی کم نداشت و غیرقابل باور بود متاسفانه… مصاحبه حضوری برای سوپر مارکت هم کلی سوال پیچت میکنن این که دیگه شرکته هیچی نپرسید و هیچ چیزی نگفت؟
و نکته اخر اینجا یه سایت سکسیه تو رو خدا حداقل سکس هم داخل داستان هاتون بیارید

3 ❤️

795797
2021-03-07 21:29:42 +0330 +0330

یه مفعول پیدا نمیشه تو تهران

0 ❤️

795880
2021-03-08 07:02:14 +0330 +0330

براش نقدی نمیشه نوشت… فقط گمونم توصیف صحنه ها یادت رفته یا شاید فقط دیالوگهارو کپی کردی و فرستادی!

1 ❤️

795901
2021-03-08 09:48:30 +0330 +0330

عجب داستانی

0 ❤️

795954
2021-03-08 17:42:26 +0330 +0330

زیاد جالب نبود چون میشد حدس زد چی قراره بشه

0 ❤️







Top Bottom