بازی کثیف

    -داداش؟الوووو!؟علی؟
    +چتهههه وحشی یواش
    -باز چته تو فکری
    +خستم بابا امروز سرمون شلوغ بود
    -خوبه ک،ول کن این حرفارو حاجی امشب با زیدم میرم بیرون گفتم دختر خالشو بیاره پایه ای دیگه؟
    +مهدی داداش تو که میدونی یلدا تنهاست تو خونه کجا بیام
    - الکی یلدا رو بهونه نکن تو هنوزم تو فکر اونی الاغ
    +فردا میبنمت فعلا
    -باشه فعلا. راستی داداش بچه ها پیغام دادن این پسره مهرزاد دنبالت میگشته
    +اون حروم زاده دیگه چی میخواد
    -از همون اولم بهت گفتم اینا وصله ما نیستن لغمه گنده تر از دهنمون ور نداریم
    +زر نزن فعلا
    مهرزاد مهرزاد مهرزاد این اسم کابوس منه . یه روز تلاقی میکنم کاراشو. تخم سگه پولدار. این اگه باباش پشتش نبود کسی آدم حسابش میکرد؟تف به این زندگی
    این ماه میشم بیست ساله،فقط خدا میدونه که تو دلم یه آدم دویست سالم،فقط خدا میدونه که تنها دل خوشیم یلداس و البته گهگاهی فکر کردن به خاطرات اون نامرد...
    یلدا دو سالی ازم کوچیکتره سه سال پیش بود که پدر و مادرمونو تو یه تصادف از دست دادیم و از اون موقع شدیم همه دار و ندار همدیگه.
    چقد سخته مسئولیت پذیر بودن،حالا درک میکنم که چقد پدر و مادرامون سختی میکشن حیف و صد حیف که وقتی میفهمیم که دیگه دیر شده...
    چقد دلم واسشون تنگ شده
    چقد دلم واسش تنگ شده... 💔
    یک سال قبل
    +سلام کجایی تو دختر
    -سلام عشقم ببخشید خواب بودم
    +نازی امشب پایه ای برا بیرون؟
    -آره ولی به یه شرط
    +جونم شما فقط امر کن
    -یلدا هم باید باشه
    +چی میگی نازی من برم به یلدا بگم با کی قرار دارم؟یه چیزی میگیا
    -شما فقط امر کن آره؟
    +میارمش ولی چیزی از رابطمون بهش نگو فقط دو تا دوست معمولیم
    -باشه عشقم فعلا
    نازی یه سالی ازم بزرگتره خودمم نمیدونم چطور شد که عاشقش شدم،یه دختر مرموز و بیش از حد جذاب
    همیشه رفیقام بهم میگفتن این بدرد تو نمیخوره
    بعد از فوت پدرو مادرم فقط دو تا آدم تو زندگیم وجود داشت اول یلدا دوم نازی
    خط قرمز من بودن و ناراحتیشون رو نمیتونستم تحمل کنم
    +یلدا آجی آماده ای؟
    - آره بریم
    ماشین عموم رو ازش گرفتم و رفتیم طرف محل قرار
    -علی کنار این سوپریه نگه دار برام خوراکی بگیر
    + یه چشم شیکمو اومدم و زیر لب گفتم خب الان میرسیم سینما اونجا خرید میکنی دیگه که یلدا گفت غر نداشتیمااا
    داشتم حساب میکردم که یه دست خورد رو شونم برگشتم نگاه کردم یه پسر با جذبه که هم قد خودم بود رو دیدم دو نفرم همراهش بودن
    +مشکلی پیش اومده؟
    -نمیخوام جلو خواهرت غرورتو خورد کنم مث بچه آدم حرفامو گوش میکنی و راهتو میکشی و میری
    +میشنوم
    آدم ترسویی نیستم ولی به خاطر یلدا نخواستم دعوا بشه،به یلدا پیام دادم که درارو قفل کنه و از ماشین نیاد بیرون
    -کلا حال و حوصله توضیح دادنو ندارم فقط راهتو از نازنین جدا کن اون فقط مال منه
    +خفه شو آشغال تو دیگه کدوم خری


    اینو که گفتم یکی از آدماش یه لگد به شکمم زد که از شدت درد چن ثانیه ای نفسم حبس شد
    انقد عصبی شدم که دمای بدنم به اوج خودش رسید و کوره آتیش شده بودم خواستم مشتمو بالا بیارم که یاد یلدا افتادم و پشیمون شدم
    -ببین بچه آدم نباید لقمه گنده تر از دهنش ورداره . فکر میکنم منظورمو کامل متوجه شدی اگه عاقل باشی دیگه طرف نازنین نمیری و با نگاه به سمت یلدا تهدیدم کرد
    اینو گفت و به سمت ماشینشون رفتن. یه کامارو مشکی شیک. فهمیدم بچه مایه داره اونجا بود که احساس ترس کردم. نه به خاطر خودم فقط به خاطر یلدا
    -(با حالت ترس و لرزش صدا) داداشی اینا کی بودن چیکارت داشتن
    +هیچی زندگیم نگران نباش
    زیاد از خونه دور نشده بودیم برگشتم و یلدا رو فرستادم داخل. گوشیو دراوردم و با نازی تماس گرفتم
    +نازی کجایی
    -علیک سلام. من منتظر شمام دیگه
    +ببین یه جای شلوغ بمون تا من بیام
    -چیزی شده؟
    +نه همین که گفتم زود میام
    زود خودمو رسوندم پیش نازی تا منو دید اومد سوار ماشین شد از اخمام و چشای خونیم فهمید که اتفاقی افتاده
    -چیشده علی چرا انقد عصبی؟
    +نازی این اواخر کسی مزاحمت نشده؟کسی بهت پیشنهاد نداده؟
    یکم دو دل شد با من من کردن گفت:
    -نه چطور
    همه قضیه رو بهش گفتم و از تغیر حالت چهرش متوجه شدم که خبریه
    داشتیم توی شهر چرخ میزدیم که دستشو گذاشت روی کیرم و شروع کرد به مالیدن ازم خواست که یه جای خلوت نگه دارم
    هیچ وقت اون واسه سکس پیشقدم نمیشد اونم تو یه فضای کم مثل ماشین
    همه این کاراش باعث میشد که بیشتر بهش شک کنم
    آخر شب شد نازی رو رسوندم و به یکی از دوستام که آشنا و رفیق زیاد داشت سپردم بفهمه این پسره کیه
    کار سختی نبود پیدا کردن به پسر مایه دار که کامارو سوار میشه
    فرداش رفیقم اسم و فامیل طرف رو برام فرستاد. مهرزاد صادقی. دنیارو سرم خراب شد. نازنین صادقی،یعنی نازی به من دروغ گفت؟مگه منو دوس نداشت چرا دروغ گفت؟نه شاید یه صادقی دیگه باشه و با نازی نسبتی نداشته باشه. آره بابا بذار اول مطمئن شم
    با شماره ای که رفیقم پیدا کرده بود تماس گرفتم صدای خودش بود
    -بله؟
    +میخوام ببینمت. علیم
    -حرفامو دوباره بهت بگم؟
    +عصر ساعت 6 فلان پارک
    گوشیو قطع کرد. مطمئن نبودم میاد یا نه ولی رفتم سرقرار. مثل اینکه اومد
    -زود بگو وقت ندارم
    +ببین سر دعوا ندارم باهات فقط بهم بگو نازی رو چطور میشناسی؟
    -اولا نازنین خانم دوما دختر عموی منه من باید بپرسم تو از کجا میشناسیش سوما اون نمیخوادتت
    اعصابم بهم ریخت
    +یه پوزخند زدم و گفتم اون عاشق منه
    -احمق فکر میکنی من چطور تورو پیدا کردم؟من چطور تو رو میشناسم؟همه ی اینارو نازی بهم گفت
    اعصابم بهم ریخت . حالا فهمیدم دلیل اصرار نازنین واسه آوردن یلدارو. فقط میخواست مهرزاد زهر چشم بگیره
    نتونستم تحمل کنم و با مشت زدم تو صورتش . اون دوتا رفیقش که بیشتر به چاپلوس شبیه بودن شروع کردن به زدن من . پارک شلوغ بود و زود جدامون کردن
    از اونجا رفتم و زنگ زدم به نازی
    +الو کجایی؟میخوام ببینمت همین الان


    لحن صداش سرد بود-باشه بیا کافه نزدیک خونمون
    با همون سر و وضع رفتم پیشش
    +نازی میخوام همه چیو خودت بهم بگی
    -چیو بگم؟
    +راجب مهرزاد
    قیافش جدی شد
    -تو که همه چیزو فهمیدی دیگه چیو میخوای بدونی
    +فقط بهم بگو من یا مهرزاد؟
    سرش پایین بود و گفت
    -ببین علی من خیلی دوستت دارم ولی همه چیز که دوست داشتن نیست،تو نمیتونی خوشی که مهرزاد برام فراهم میکنه رو فراهم کنی
    +نمیفهمی!خدافظ عشق من


    راست میگفت. من از بچگی کار میکردم و خوشی ندیدم. تا وقتیم که پدر و مادر داشتم فقط مسئول خودم بودم و حالا که از دستشون دادم باید مسئولیت یلدا رو هم بپذیرم. راست میگفت من نمیتونم اونو خوشحال کنم چون =پول= ندارم.


    زندگی واسه من و امثال من یه بازی کثیفه.
    نه دل و دماغ موندنو داریم نه جرات رفتن


    نوشته: علی

  • 16

  • 8




  • نظرات:
    •   خوشگلخانم
    • 4 هفته
      • 6

    • تصمیم عاقلانه گرفته نه ازروی احساس.هرچندازروی احساس زیباتره زندگی‌...


    •   TheBitchKing
    • 4 هفته
      • 3

    • "این ماه میشم بیست ساله، فقط خدا میدونه تو دلم یه آدم دویست ساله ام." ...


      خداوکیلی کسشر تر از این اراجیف اینستاگرامی، اونیه که ازشون تو گفتار و نوشتارش استفاده میکنه. علی برکه الله هم که این متن کم ازین عبارات تهوع آور نداره.


      نه به داستان و نه به محتواش کار ندارم، فقط از روی غرض شخصی بهت دیسلایک دادم.


    •   Only_best_sex
    • 4 هفته
      • 3

    • اومدیم داستان سکسی بخونیم مثلا
      نه خاطره کتک خوردن بچه کونی به خاطر دوس دخترش


    •   saeed-sexy
    • 4 هفته
      • 2

    • تف به این زندگی بیرحم
      تف به ادمای لاشی


    •   Ado_Den_Haag
    • 4 هفته
      • 2

    • ناراحت نباش نازی اگه تورو دوست داشت ترکت نمی کرد فراموشش کن.


    •   سارینااا
    • 4 هفته
      • 2

    • خب که چی ؟؟؟


    •   shahx-1
    • 4 هفته
      • 8

    • داستان ناقص تموم شد. حالا که همه چیز تمام شده مهرزاد برای چی دنبال علی میگشت؟
      از این که بگذریم بقیش بد نبود.


      پی نوشت : هر دختری با هر پسری دوست میشه لزوما بهش علاقه نداره میخواد تا وقتی اون پسر پولداری که میتوه جدی بهش فکر کنه از راه برسه یکی باشه سرشو گرم کنه......


    •   اشی۸۵مشی
    • 4 هفته
      • 2

    • عزیزانی که کامنت گذاشتین از دم همگی دمتون گرم .
      چطوری زیر هر داستان در عرض ۱۰ مین هم خوندید و هم اینکه کانت و نظر دادید .
      دمتون گرم کیرتون و کوصتون گرم


    •   Q.mars
    • 4 هفته
      • 1

    • ای بابا چ زندگی کیری داشتی ولی جمله اخریو موافقم بات، ایول


    •   ساراکونگنده
    • 4 هفته
      • 1

    • دخترا اهن پرستتتتتت


    •   Sajjjjadseski
    • 4 هفته
      • 0

    • کسکش بیست سالته بی ناموس اینجایی من 20سالم بود داشتم توپمو جلد میکردم کیر بابای هرچی یلداست تو کونت چرا کسشر میگی چراهمه داستانا امشب ریدستانه جاداره بگم تو یه جقی بیش نیستی لاچی


    •   Clay0098
    • 4 هفته
      • 5

    • با این دیالوگ ها یاد نویسنده ای به نام نیوشا و نیکان افتادم
      امیدوارم سرشون خلوت بشه و برگردند. جناب مهران هم که داستاناش کلا حذف شده
      خانم لاولی هم که از اخرین داستان کم کار شده
      امیدوارم همشون رو دوباره ببینم
      هر چی داستان نویس کمتر بشه به ضرر ما خواننده هاست


      علی آقا فدای سرت زندگی همینه
      فقط یه چیزی میگم شاید آروم شدی(یا هر کس مثل شما شکست خورده)
      اولا به مرز ۴۰ ۵۰ برسید یادتون میره حتی چهره عشقتون چه جوری بوده.....شک نکنید و از اون تلخ تر حتی میفهمید عشق دروغه و جز عشق مخلوق به خالق(بچه به مادر و پدر و خدا) و خالق به مخلوق(نقاش و آهنگساز و مادر و پدر مادر به آثارشون) بقیه از سر نیاز یا مسائل جنسی هست
      دوما اگه ضرر مالی یا روحی و جسمی خوردید و میسوزید... به اون مرد یا زنی فکر کنید که میلیون ها تومن خرج جهیزیه و کلی خرج عروسی و .. کرده با با یه طلاق کلی ضرر میخوره به روح و روان و اموالش و تازه زیر یه سقف هم رفتن( همون ها هم اگه به یه تصادفی که به خاطر یه سرقت اشتباه راننده روبرویی مجبوره تا ابد یا دستکم چند سال روی ویلچر باشه فکر کنه آروم میشه)
      پس میبینی مشکل شما در برابر اون شخص هیچی نیست
      ازش تجربه بگیر و باور کن باور باور کن تو همین دنیا باید جواب کاراش رو بده
      راستی دیالوگ نویس نسبتا خوبی هستی و اگه روی فضا سازی و شخصیت پردازی و تزریقش به تک گویی ها کار کنی کاراتون قطعا با کیفیت خواهد شد
      مخلصم


    •   fazi20
    • 4 هفته
      • 4

    • نه بد نه خوب ... آدما جدیدا وقتی بیکار میشن با دل یکی دیه بازی میکنن عادی شده دیه کلا همه چی رو پول میچرخه ... موفق باشی


    •   hamid30gari
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • من لایک دادم بهت،clay0098 عزیز اومدی به طرف روحیه بدی،میگی به چهل پنجاه سال برسی یادت میره؟؟؟
      داداش اینطوری که حداقل خالص سی سال باید غصه بخوره که؟؟؟اونطوری به پنجاه اصلا نمیرسه.
      درستش اینه،
      داداش یه زید جدید پیدا کن.فرداش دیگه اون رو یادت نمیاد حتی چه شکلی بوده.
      فقط با یه دختر میشه یه دختر رو فراموش کرد.


    •   ALI.15.17CM
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • ریدی


    •   shiraz1002
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • کیرتو مالید؟؟؟جقی؟؟؟؟


    •   Mahi02298
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • خب بکیرم کصکش


    •   arsam_king2020
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • یع مشت جفنگیات تف کردی کیرم کص نازی دهنت سرویس .کیرم خوابید این وسط


    •   Sexybreasts
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • نه لايك نه ديس
      احساس نميكنى برا جفتك عشقى خوردن يكم زيادى كوچولويى ؟؟؟؟؟
      عشقى وجود نداره كه بخواى بخاطرش حتى 1ثانيه خودتو عذاب بدى.
      همه فقط بخاطر منفعت خودشون رابطرو استارت ميزنن.
      يه بازى سرگرم كننده و مفرح
      زيادى اين داستانو جدى گرفتى (rolling) (cool)


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو