بالاترین لذت ها زن سکسی حشری (۲)

    ...قسمت قبل


    اونشب مرجان در حالیکه کیر کیر میکرد خوابش برد رفتم کنارش خوابیدم و چسبوندم بهش و و حس کردم که چقدر حقیرم در مقابل این زن و محمود رو تجسم کردم که چه حالی میکنه با زنم. حس خوبی داشتم.
    فردا که بیدار شدم دیدم مرجان نیست بهش زنگ زدم گفت رفته آرایشگاه فهمیدم میخواد حسابی بسازه خودش رو اومد چقدر خوشگل تر شده بود رفت حمام و بعدش رفت جبوی میز آرایش و شروع کرد به آرایش کردن خودش.و حالا دیگه رسیده بودیم به اون لباسش چند بار بهش گفتم که شیوا سفارش کرده همون لباس رو ببوشی مرجان هم میگفت حتمن و وقتی اون هارو بوشید وای خدا جون رفتم از بشت بغلش کردم و بردمش جلوی اینه و با دستم بالی دامنش رو یدونه تا زدم دامنش دیگه بیشتر روناش رو نشون میداد رفتم جلوش زانو زدم و سرم رو بردم لای رونای سفت و سفیدو کلفتش و بهش گفتم امشب چه حالی میکنن .پرسید کیا گفتم رفیقام گفت با کی حال میکنن گفتم با این بدن لخت و سکسی زنم و ادامه دادم میخوان امشب روی همه زناشونو کم کنی که قبلن بهت کم اعتنایی میکردن. گفت چجوری گفتم کیر همه دوستام برای تو راست میشه. سرم رو فشار داد روی کسش . آهی و آخی کشید . گفت بریم دیگه و من میخواستم دیر تر از همه بریم . میخواستم .قتی زنم رو رو میکنم همه باشن. همه حالت هاشو بررسی کردم نشستن رو بهش گفتم چگونه بشینه که همه دوستام حال کنن و موقع راه رفتن هم بهش یاد دادم چگونه راه بره که باسن گندش رو قر بده وچه زود یاد میگرفت اصلن انگاری بلد بود. کقش باشنه بلندش رو که یوشید چه کونی میجونبوند. پرسیدم تو میدونستی چه کوسی هستی که این همه سکسی و خوشگلی؟ گفت خوب اره گفتم توی این 6-7 سالی که زن منی با هیچ مردی سکس نداشتی خوشگلم . گفت نه دیگه فقط.. و ساکت شد گفتم فقط چی؟گفت هیچی مهم نیست گفتم نخیر باید بگی عزیزم میبینی که دارم حال میکنم فقط چی ؟ گفت یکبار داشتم از بله ها بالا میومدم ایرج همسایه بغلیمون تند و تند از بله ها اومد بالا و توی باگرد یهویی از بشت بغلم گرد و سفت چسبونده بود به کونم . ایرج شاید ده سالی از مرجان کوچکتر بود هیکلی بود و از لات و لوت های محل شده بود اصلا فکرشو نمیکردم. گفتم خوب؟ گفت هیچی دیگه اولش خیلی ترسیده بودم میخواستم جیغ بزنم که سرم رو بر کردوند و لباش رو گذاشت رو لبام و حسابی لب هامو میک میزد. بعد هم کیرشرو در آورد گذاشت توی دستم. داشتم میترکیدم گفتم خوب همونجا لابد کردت گفت نه وسط روز بود خونه خلوت بود اما یک ربعی داشت داشت مثل وحشی ها سینه ها و لبامو میخورد یکمرتبه صدای کسی آمد که داشت از بله ها بالا میومد تابیام بترسم همینطور که داشت بستونامو میخورد و رو دو تا دست بلندم کرد بردم بالا با یک لگد در خونه شون رو باز کرد و منرو برد انداخت روی تخت بابا و مامانش. گفتم ای وروجک حشری زنمو کرد؟ گفت آره بابا . لخت لختم کرد علی نمیدونی چه حالی میکرد باهام خوب جوونه و مجرد دیگه چند بار از جلو و یکبار هم از عقب گفتم کونت گذاشت گفت اره و برگشت بگاهی به کون خودش انداخت و گفت من میدونستم چه کیفی میده از کون. گفتم به به منرو بگو که فکر میکردم زنم حیف شده. گفت حالا گوش کن لخت لخت بغل هم خسته افتاده بودیم که یهویی در باز شد بابای ایرج اومد داخل بابای ایرج مردی حدود 50 سال داشت اما حسابی سر حال و ورزشکار برسیدم باباش دعواتون کرد . گفت نه بابا گوش ایرج رو گرفت از اطاق انداختش بیرون لخت شد اومد کنارم راستش علی هیکل باباهه خیلی میزون و سکسکی بود وقتی سرو سینه شو دیدم حال کردم. شل.ارشو که در آورد و کیرش رو که دیدم نمیدونی چقدر بزرگ و کلفت بود.. بعد هم اومد نشست روی سینه هام و کیرش گذاشت جلوی دهنم که براش بخورم منم بدم میومد گفتم نه نمیخورم اما کیرش رو میمالید به لب هام کیرش خیلی باحال بود علی اونقدر مالید به لبهام که هوس کردم و دیگه گفتم دیگه چی خوردی گفت اره علی و چه حالی میده یدونه کیر درشت رو بخوری شاید نیم ساعت داشتم میخوردم هی میخواست در بیاره بکنه توی کسم من سیر نمیشدم اونقدر خوردم براش که آبش رو ریخت توی حلقم منم مجبور شدم قورت قورت خوردم براش. اقا زنم همینطور که برام تعریف میکرد متوجه بود دارم کیرم رو میمالم و حال میکنم زنم هم با اب و تاب برام تعریف میکرد گفتم خوب باباهه نکرد توش گفت یک چند دقیقه ای سرش رو گذاشت روی روی بستونای زنت و چنان عاشقانه میبوسید و قربون صدقه من میرفت که بعد کیرش رو کشیدم آوردم گذاشتم لای بستونام که سینه هامو فشار که دادم به کیرش فوری دوباره راست شد و باهامو بلند کرد و گذاشت سر کیرشو تو کس چه حالی کرد زنت گفتم نوش جونت خوشگلم گفت مرسی نمیدونی علی باباهه چقدر جنتل مآب سکس میکنه گفتم عاشقانه گفت اره علی واقعا عاشقم شده میمیره برای زنت و یک تابی به هیکلش داد که دلم غش رفت. گفتم تو چی تو هم عاشقش شدی؟ گفت اره علی دوستش دارم گفتم مگه باز هم باهاشو سکس داشتی گفت بس چی؟ هر روز تو که میری اداره میاد اوایل باباهه که میومد میکرد زنت رو میرفت تازه ایرج میومد میکردم از موقعیکه تو میرفتی تا نزدیک آمدنت که میشد این پدر . پسر رنت رو میکردن بعدش باباهه که عاشقم شد دیگه حسابی بهم تعصب بیدا کرده و با زور و بول پای ایرج رو انداخت نمیدونی علی مثل عروسک باهام رفتار میکنه نمیدنم چقد نازم میکنه. بارها خواسته برام کادو بخره اما من قبول نمیکردم میگفتم شوهرم ببینه چی بگم؟ بعدش رفته بود برام یدونه حساب بانکی باز کرده و نمیدونی زنت با بول و هیکل عباس آقا چه حالی میکنه گفتم پول ها رو چکار میکنی رفت از اطاق یدونه دفترچه آورد نشونم که داد هم کیرم و هم مخم سوت کشید. 450ملیون تو دفترچه زنم بود. گفتم چند وقته این همه بهت داده گفت یکسال و نیمه که عاشقم شده و هر روز میاد از سر تا بامو لیس میزنه و اگر وقت داشته باشه هم میرزاره توی کسم و هم دوست دارم از کونم بکنه منرو. گفتم این آقا که این همه زن من رو دوست داره و زنم هم که هر روز بهش میده و روی کیرش بالا پایین میشه چرا تا حالا طلاقت رو از من نگرفتی بری زنش بشی؟ البته منم که زنی مثل تو ارزشمند رو محاله طلاق بدم. اگر پارسال میفهمیدم داری بهم خیانت میکنی شاید طلاقت میدادم اما این یکی دو روزه که کشفت کردم که چه زن خوشگل و خوش هیکل و خوش بدنی هستی و اینکه چقدر هم حشری هستی و چه پول هایی که ار تو کس و کونت بیرون میاد عمرن طلاقت بدم.مرجان گفت عباس اونقدر دوستم داره که پارسال تصمیم گرفتیم از تو طلاق بگیرم و برم به عقد عباس در ایم اما زنش فهمید تو نمیدونی چه زن پاچه پاره ای داره. زنش رو میشناختم زن میان سال خوشگلی هم بود و حسابی سرو زبون دار . مرجان ادامه داد زنش کلی آبرو ریزی کرد بعدش که دید حریف عشق من و عباس نمیشه رضایت داد من زن تو بمونم و با شوهرش زابطه داشته باشم. دستی به رون های لخت سفیدش کشیدم و گفتم تازه میخوام کیر دوستام رو راست کنی برام. گفت باشه این کارو میکنم برات . کاری میکنم که همه دوستای شوهرم عاشق سکس با زنت بشن خوبه؟ گفتم اره عشقم گفت اما به هیچکس کس و کون نمیدم . با تغیر پرسیدم چرا؟ . گفت به عباس خیانت نمیکنم.
    گفتم زکی تو زن منی به عباس اقا خیانت نمیکنی. گفت همینه که هست تومگه دوست نداری زنت این هیکل و بریزه بیرون برای دوستات گفتم آره قربونش برم گفت مگه نمیخواهی همه دوستات برای زنت گیر بدست بشن گبهم اره عزیزم و دستم رو بردم روی یکی از سینه های لختش گفت پس بیابریم دیگه دیدم آره دیر شده بلند شدم که بریم که دیدم مرجان اومد با یک چادر مشکی که کاور کرده بود همه خوشکلی هاشو . گفتم این چیه گفت عباس اگر با این لباس منرو ببینه سکته میکنه. فهمیدم این زن حشری من داره به عباس هم کیر میزنه.
    سوار ماشین که شدیم و از پارکینگ آپارتمان که بیرون امدیم چادرش رو برداشت انداخت صندلی عقب . منهم که چشم بر نمیداشتم از پرو پاجه ش دکمه های مانتوش رو باز کردم و رونای سفیدش رو انداختم بیرون . هوا تاریک شده بود چراغ داخل ماشینم رو روشن کردم و شروع کردم به مالوندن روناش پشت یدونه چراغ قرمز دیدم یدونه ماشین شاسی بلند طرف مرجان کنارمون ایستاده بی خیال شدیم و باز هم پشت چراغ قرمز بعدی هم دیدم چسبونده به ماشینمون طرف مرجان گفتم مرجان مثل اینکه این ماشینه دنبال تو افتاده گفت اره و من که کیرم حسابی راست شده بود سر و سینه و رون های زنم رو بیشتر براشون به نمایش میگذاشتم گفتم مرجان میخواهی یدونه حال بهشون بدیم گفت چطوری گفتم یکجا میایستیم تا جسابی دید بزنن گفت باشه یکجای خلوت ایستادم عمود به پیاده رو و اونا هم کنارمون پارک کردند. در ماشین طرف خودش رو هم مرجان باز کرد و من هم داشتم حسابی پستوناش رو به نمایش میگذاشتم واقعن دوست داشتم همونجا بیان مرجان رو بکنن اما دیر بود داشتم سینه های زنم را در حال مالوندن به نمایش میگذاشتم که بکب از اونه که دو نفر بودن از آون طرف ماشینشون پیاده شد من ندیدم و اومد یهویی چنگ انداخت به رونای زنم. واقعا دوست داشتم بگذارم حسابی حال کنن با مرجان اما دیر بود و محمود هم دو بار زنگ زده بود که پس کجایید شما. این بود که گاز ماشین رو گرفتم و در ماشین هم خورد به پسره و فرار کردیم اما تا دم در خونه محمود اینا دنبالمون بودند. دلم براشون خیلی سوخت به مرجان گفتم برم بهشون شماره بدم بیان خونه یک حالی باهات بکنن گفت نه بابا عباس بفهمه سکته میکنه. . ما دیگه وارد برجی شدیم که خونه محمود و شیوا اونجا بود.
    ادامه دارد...


    نوشته: منصور

  • 12

  • 18




  • نظرات:
    •   boyboy36
    • 1 ماه
      • 2

    • والاا به دختر ترامپ تو ایران نهایتش 200 میدن
      450 میلیون ... ؟؟؟؟ (dash) (dash)


    •   Pesarkhoshform
    • 1 ماه
      • 0

    • بهترین لذت دوست خوشفرمِ حشری، ولی بدتربن ذلت این که بهت راه نده ، خداییش دوستم سکسی و حشریه


    •   Jingol_gerl
    • 1 ماه
      • 0

    • فیلم سکسی طولانی بفرستید برام


    •   Vahidrasa1376
    • 1 ماه
      • 1

    • کیرم تو اون مغز کورت با سوادت کیری


    •   Sexybreasts
    • 1 ماه
      • 1

    • ديس٥


    •   sexybala
    • 1 ماه
      • 0

    • کوس گفتی ای کوس گفتی مثل یک کسخول گفتی. هرروز کوس دادی قیمت چند حساب کردی شده چهارصد و پنجاه میلیون......


    •   zanbory
    • 1 ماه
      • 3

    • تو دیگه از کدوم قبرستون پیدات شده .چقدر کسشعر نوشتی دروهمسایه و پیرو جوان و کوچک و بزرگ زنتو گاییدن و بازم ازت میپرسید دوستات میخان چکارش کنن..مرتیکه ملجوق اجلقی(جلقی خارجه ..همان اجنبی)کسخولی بخدا
      دیس او زن نداشتت کوس مشنگ
      هوووف چقدر بی ادب شدم من ..


    •   who_am_i
    • 1 ماه
      • 0

    • ادمین سایت یه آدم مریضه تموم شد و رفت!


    •   موری.جون
    • 1 ماه
      • 0

    • کم مینویسی چرا انقدر میخوای فکر کنیم رمان نویسی .?میخوای مشهور شی (dash)


    •   دانیال.کیرکلفت.مشهد
    • 1 ماه
      • 0

    • مریض کسمغز جقی اوس


    •   Tara.tt198
    • 1 ماه
      • 1

    • بیغیرتی دیس


    •   saiddkosdost
    • 1 ماه
      • 0

    • دیگه اصلا حس داستان خوندن ندارم با این چرت و پرتهایی ک تحویل دادین زده شدم از داستان


    •   Am1360
    • 1 ماه
      • 0

    • سلام دوست عزیز شهوت گذراست ادم که شهوتی میتونه هرکاری بکونه ناموسش رو بگاه بده یا یه مرد چهل ساله برای یه پسر بچه ساک بزنه ولی بعد از تمام این حرفها پشیمون میشه شدیدا که چرا اینجوری شد من ترجیح میدهم داستانت رو فقط در حد داستان یا بقول بعضی از دوستا کوستان ببینم به غیر از این بهت توصیه میکنم فحش خورت رو هم قوی کن چون واقعا اینجور سکس ها دشمن داره پس در نهایت این توصیه رو بهت میکنم کیرم تو روحت کوسکش جاکش


    •   Sunboy99
    • 1 ماه
      • 0

    • بی غیرتی رو رواج ندین ترخدا
      کسکشای جقی


    •   Lovelysasha
    • 1 ماه
      • 0

    • درود بر شما دوست عزیز. خیلی نوشته تون فشنگ و گیرا و خوندنی بود.من هم یه جیزی تو همین مایه های علی ریزه هستم و این موضوع داستان جذاب رو برام جذابتر هم کرده بود.


    •   Lovelysasha
    • 1 ماه
      • 1

    • دوستان عزیزی که داستان های با موضوع بی غیرتی رو دوست ندارید, مگه کسی شما رو به خواندن این داستان ها مجبور کرده که از یکطرف می خونید داستان رو و از طرفی دیگر هم به نویسنده ناسزا میگید؟شما که همتون یه پا جمهوری اسلامی هستید!چرا باید همه مثل شما فکر کنند و در غیر اینصورت لایق توهین هستند؟


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو