بالاخره به آرزوم رسیدم با عمه

    1398/9/23

    سلام.این داستان برمیگرده به حدوده 2 سال پیش.از اول بگم که این داستان کاملا واقعیه و دروغی توش نیست!چون لزومی نداره دروغ بگم!به هر حال بریم سراغ داستان:
    از خودم بگم که اسمم امیررضا ست و من یه پسر 20 ساله با اندامی عادی هستم و وزنم 72 کیلو و قدم 182 هست و یه کوچولو شکم دارم ولی استخوان بندیم درشته و قدرت بازوم عالیه. دانشجوی ریاضی فیزیک در زنجان هستم و تازه انتقالی گرفتم به تبریز بنا به دلایلی...
    من تو تبریز یه عمه دارم که اسمش لیلا ست.کلا یه دونه عمه دارم.یه خانوم با سن 44 سالگی و اندامی محشر.شاید واسه بعضی ها خوب نباشه ولی واسه من از بهشت هم جلوتره.از اندامش بگم که یه باسن خوش فرم طبیعی داره و به قدری بزرگه که بگم اینجا جا نمیشه! مثل پورن استار ها فیک جلوه نمیده،رون هاش ام مثل باسنش معرکه اس ولی سینه هاش معمولیه و زیاد گنده نیس.کمرش هم باریکه و اندامش به جاست ولی باسنش به قدری بزرگه که،یعنی یه روز کامل کون بنده خسته نمیشه و طرف مقابلش از ارضا شدن میمیره.بگذریم،عمه ام یه دختر و یه پسر داره که دختره ش تو تهران دانشگاه میره پسرش از من 5 سال کوچکتره.حالا شما میگید چرا محارم...چون این عمه ی کونی من یه بار خواست منو تو فامیل به گا بده ولی نتوست،ولی در کل شخصیتمو خراب کرد و بدون هیچ واکنشی فراموش کرد،و جوری با من صمیمانه رفتار کرد که انگار نه انگار چیزی شده!ولی من کینه به دل گرفتم و قسم خورد تا نکنمش راحت نشم ولی اونقدر را هم که تو فیلم های پورن میبینیم راحت نیس عمه گاییدن ولی خب چه میشه کرد سعی کردم حداقل انتقامم رو بگیرم،پس هر از گاهی به افکارم رجوع کردمو تو ذهنم گاییدمش و ارضا شدم!
    به هر حال زندگیم تا اینجا اینطوری گذشت و تحولی توش نبود ولی من امیدمو از دست ندادم.راستی شوهر عمه ام هم تاجر هست و از 7 روزه هفته فقط 3 یا 2 روز تو خونس و بقیه روزا سره کاره داعم و از این شهر به اون شهر میره.خب برگردیم سره موضوع اصلی؛درست تیر ماه 96 بود که من برگه انتقالیمو از دانشگاه سراسری زنجان به تبریز گرفتم و وقتی که عمه ام با خبر شد میام تبریز،بهم زنگ زد و گفت واسه ناهار میای خونه ی ما.منم از خدا خواسته قبول کردم.درست ساعت 11:50 دیقه بود که رسیدم جلوی آپارتمان عمه ام اینا که یه ساختمونه 6 طبقه اس و واحد عمه ام اینا طبقه 5 هست و چون زود رسیده بودم خواستم خیره سرم عمه مو سوپرایز کنم چون قرار بود ساعت 1 ظهر خونه شون باشم نه 12!زنگه خونه پایینی رو زدم و اسم و فامیله عمه ام رو گفتم و در رو باز کردن و رفتم تو.وقتی که از آسانسور اومدم به سمته در واحدشون،خواستم زنگ بزنم که دیدم لای در بازه اونم در حدی که فقط با دقت تمام میشد دید باز بودنشو.منم وقتی دیدم در بازه نگران شدم و تا خواسته ام بگم عمه کجایی که یهو دیدم از لای در صدایی میاد!یه کم در رو باز کردم و دیدم یه نفر داره با تمام وجود عمه ام رو میگاد!!!!اولاش فک کردم شوهرشه ولی بعد دیدم که آقای گل پرور هست!(آقای گل پرور همسایه عمه ام اینا بود زمانی که شهرستان بودن و عمه ام با خانومش دوست صمیمی بود ولی با اسباب کشی عمه ام اینا اونا هم اومدن به تبریز و درست تو ساختمون کناره عمه ام اینا واحد خریدن و باز شدن دوست صمیمی اونا!)داشتم شاخ در می آوردم که داره عمه ام رو میکنه.تو یه پوزیشن خوشگلی عمه ام رو گرفته بود و داشت کسش رو جر میداد!!!!!!عمه ام ایستاده بود و قمبل کرده بود قشنگ و اون کونه محشره اش داشت خودنمایی میکرد!!چون واحدشون بزرگ بود هیچکس متوجه من نبود از لای در.دست و پام رو گم کردم و خواستم فرار کنم ولی یهو یه فکرایی به سرم زد و زود گوشیم رو در آوردم و تقریبا یه فیلمه 5 دیقه ای از لای در گرفتم به طوری که صورته هر دوشون در حین سکس معلوم بود تو فیلم،ولی جای عجیب ماجرا این بود که عمه ام داشت مقاومت میکرد و هی میگفت: گمشو از خونه ام بیرون!!ای کثافت زود باش تمومش کن و گمشو بیرون و دیگه هم برنگرد!!کُپ کرده بودم و کم کم داشتم به ماجرا شک میکردم که یهو آبه مرتیکه اومد و زود عمه ام کونشو آورد جلو و کیره مرتیکه از تو کسش اومد بیرون و آبش ریخت روی لُپ کونه عمه جونم...میخواستم در بیارم و یه دست جق بزنم به این صحنه ولی طولی نکشید که عمه ام شلوارشو پوشید و زود آقای گل پرور رو از خونه بیرون کرد و گفت : یه بار دیگه بیای اینجا میکشمت!مرتیکه کثافت مادر جنده!منم در این حال زود اون 5 واحد رو بدو بدو از پله ها اومدم پایین و دیدم که دره آسانسور باز شد و آقای گل پرور اومد بیرون و منو دید و چون منو میشناخت اومد جلو و احوال پرسی کرد و بعد از اینکه خایه مالی کرد میخواست بره که بهش گفتم: خیر باشه شما کجا اینجا کجا؟؟برگشت گفت :که اومده بودم واسه گرفتن ابزار از عمه ات که نداشت و حالا دارم رفت زحمت میکنم!منم گفتم به سلامت و با آساسنور رفتم بالا و در زدم و دیدم کسی باز نکرد،به خونه ی عمه زنگ زدم و دیدم که برنداشت فک کردم که غش کرده که یهو دیدم در باز شد و عمه خیسه آب بود و با یه حوله اومده بود جلوی در!در همون لحظه شق کردم و عمه از دیدنم سوپرایز شد و با اون بدنه خیسش بغلم کرد و بعد از روبوسی بدو بدو رفت حموم،چون از حموم اومده بود و در رو باز کرده بود!بعد از 10 دیقه که عمه تموم شد رفت لباس پوشید و اومد نشست حال پیشم.یه ساپورت نازک تابستونه سرمه ای پوشید اومد.منم خسته و کوفته بودم و یه ذره دراز کشیدم و بعد از الطفاط با عمه،عمه رفت تو آشپزخونه و گفت میخوام ناهار درست کنم.منم داشتم فک میکردم از کجا وارد شم که بتونم با عمه ام به واسطه فیلم حداقل دستکاریش کنم ولی میترسیدم و بدجوری ترس ورم داشته بود.ساعت حدودا 12:20دیقه بود که پرسیدم :عمه طاها(پسرعمه ام) کجاس؟که گفت امروز تقویتی دارن و ساعت 2:30 تموم میشن.منم خوشحال شدم که تونستم زمان بخرم.یهو دلمو زدم به دریا و گفتم که:عمه آقای گل پرور اینجا چیکار میکردن؟اونم زبونش به تته پته افتاد و شروع کرد به حزیان گفتن و گفت:اومده بود دنباله زنش که گفتم اینجا نیست و رفت!راستی تو از کجا دیدیش؟منم گفتم که:جلوی در دیدمش موقع اومدن به ساختمون ولی اون گفت که اومده بود واسه کار!عمه ام یهو سرخ شد گفت: چه کاری؟من و اون کارمون چیه باهم؟؟؟منم گفتم که مثل اینکه کاره تون عملی بوده نه؟؟!!عمه ام باز شروع کرد به چرت و پرت گفتن!منم گفتم که: عمه بیخیاله این حرفا...شما خجالت نمیکشی؟؟؟؟راستشو بخواین خودمم اینجا بدجوری ترسیده بودم چون عمه ام دست به آبرو بردنش خوب بود ولی دیگه چه میشه کرد،کار از کار گذشته بود!بگذریم...بعد از این حرفا عمه ام با ترس گفت که: منظورت از اینکارا چیه؟منم گفتم که:همه چیو دیدم!عمه ام دست و پاش لرزید و با صدای لرزان گفت که :من نمیخواستم،ولی اون به زور کرد این کارو!تو که به هیچکس نمیگی نه؟!تو که یکی یدونه عمه تو نمیفروشی که نه؟!میدونم تو پسر خوبی هستی و اینارو فراموش میکنی!منم که از ترس بغض تو گلوم داشت فشار می آورد بهم و نمیزاشت صحبت کنم...به زور بغضمو ترکوندم و گفتم:البته که فراموش میکنم...ولی طوری که تو فراموش کردی اشتباه من رو و منو رسوا کردی!تا حالا این حرفو قبول نداشتم که میگفت: زمین گرده!هر کاری بکنی عوضش رو میبینی!!!و حالا نوبته عمه لیلای خوشگلم بود! باور نمیکردم که داره این اتفاق میوفته!بالاخره قراره عمه ام تقاص پس بده!برگردیم به موضوع اصلی...یهو دیدم که عمه ام با فریاد کشیدن گفت:مثلا میخوای چیو ثابت کنی؟هان؟ای پدر سگ عوضی!بذار عموت از رشت بیاد...میگم از همینجا آویزونت کنه به خاطر این تهمت هات!منم با افتخار بلند شدم و گفتم:عمه اشتباه نکن!چیزی برای ثابت کردن نیست!فقط کافیه فیلم رو ببینه،همین!یهو باز عمه ام مثل یه گربه مظلوم شروع به گریه کردن کرد و گفت:التماست میکنم به کسی نشون نده.منم گفتم:چی به من میرسه؟عمه ام زبونش بند اومد و گفت هر چی که بخوای!منم گفتم:هر چی؟؟؟؟؟گفت:هر چی!!!!گفتم:پس قمبل کن!یهو دیدم چشای عمه ام بزرگ شد و گفت:چ..چ.چ...چی؟؟؟یعنی چی که؟؟؟گفتم ساده است!منم میخوامت!نمیدونید اون روز چقدر با اراده داشتم حرف میزدم و به ترسم غلبه کرده بودم!گفتم که من درست 4 ساله تو حسرت کردنه کونتم!دارم از حسرتش میمیرم!عمه ام کمی سرشو آورد پپایین و با صدای آروم گفت:فیلم رو بیار ببینم.منم بردم و فیلم رو دید.بهش گفتم عمه این چندمین باره که این مرتیکه میاد اینجا؟گفت دومین باره!به هر حال بگذریم و سرتون رو درد نیارم عمه ام گفت بزار فکر کنم.گفتم باشه راحت باش.بعد از 2 دیقه گفت که اگه بزارم منو بکنی فیلم رو پاک میکنی؟منم با کمال میل گفتم البته!راستی قده عمه امم تقریبا از زیره فکمه،یعنی زیاد کوتاه نیست.همینطور که نشسته بودم تو حال دیدم عمه ام بهم گفت بیا اینجا!منم با استرس شدید و دست و پای لرزان رفتم آشپزخونه.وقتی رسیدم آشپرخونه،دیدم که آروم دستاش رو آورد دور کمرش و آروم ساپورتش رو همراه با شورته توریش آورد زیر زانوش و بعد آروم درش آورد از پاش و پای چپش رو آروم آورد گذاشت روی اوپن،به طوری که من بین پاهاش اون کسه سفید و بی موی خوشگلش رو ببینم!در اون لحظه برای من درهای بهشت رو باز کردن...منم که داشتم از هیجان سکته میکردم آروم به کسه داغش دست زدم.وااای اولین کُسی بود که داشتم بهش دست میزدم،همینجوری که داشتم مالش میدادم عمه ام گفت زود باش تمومش کن!منم با هیجان شلوارمو در آوردمو و آروم کیره شق شده ام رو گذاشتم لبه کسش.آروم کردم توووو....وای که داشتم میمردم و چون این اولین سکسم بود کم مونده بود ارضا بشم ولی خب ارزششو داشت!آروم عقب جلو کردم و کم کم سرعتش رو بیشتر کردم.صدای تلمبه های خفیفم خونه رو برداشته بود،همینجوری که تلمبه میزدم داشت آبم میومد ولی به عمه معلوم نکردم و همینجوری داشتم تلمبه میزدم اونم آروم آروم ناله میکرد که یهو آبم اومد و منم تلمبه ها رو خیلی تند تند زدم که آبم فوران کنه تو کسش!وقتی که آبم اومد عمه ام گفت:یه گرمایی احساس میکنم...تو ارضا شدی تو کسم؟؟؟؟؟؟؟؟منم گفتم نه عمه هنوز حسش هم نیومده چه برسه به آبم!آروم کیرم رو در آوردم و دیدم که داره میخوابه،عمه ام گفت که تموم شدی در آوردیش؟گفتم نه هنوز!فقط با آبه کست چربش کردم،داشتم باهاش ور میرفتم که بلند شه یهو چشمم خورد به سوراخه کونش،دیدم حواس عمه ام پرته آروم انگشتمو کردم تو کونش و باهاش بازی کردم.عمه ام کُفری شد و گفت من تا حالا به شوهرمم کون ندادم چه برسه به تو!!منم چیزی نگفتم و دیدم که کیرم باز بیدار شده.شهوت کورم کرده بود که کیرمو کردم تو کسش و شروع به تلمبه زدن!(راستی اندازه کیرمم دقیق 17 سانته چون روزه قبلش اندازه کرده بودم).همینجوری که تلمبه میزدم از استرس نمیتونستم دستامو تکون بدم.حدودا بعد از 4 دیقه کم کم داشت آبم میومد که به عمم گفتم آبم داره میاد اونم با کمال راحتی گفت بریز تو کسم.منم با اشتیاق تلمبه ها رو تند تر کردم و برای دومین بار ارضا شدم تو کسش و افتادم رو مبل...از هیجان غش کرده بودم.وقتی بلند شدم دیدم عمه ام لباسامو تنم کرده و تقریبا ساعت 2:20 دیقه بود.بهم گفت که زود باش به قولت عمل کن.من به قولم عمل کردم.منم گفتم که تازه پیدات کردم و حالا حالا قراره حال کنیم...پایان
    این داستان واقعی بود و امیدوارم لذت برده باشید.دوستان اگه مایل باشید و بخواید میتونم بقیه داستان رو تا چند ماهه پیش رو براتون بنویسم اینجا که چطور این سالها با هم سکس داشتیم.


    نوشته: nobody:)))

  • 11

  • 33




  • نظرات:
    •   Ado_Den_Haag
    • 1 ماه،1 هفته
      • 9

    • احساس میکنم واقعیت نداره چون تو داستانت پر از کینه و نفرت حس میکنم شرت میبندم شوهر عمت بدجور گشادت کرده.


    •   شاه ایکس
    • 1 ماه،1 هفته
      • 19

    • دقیقا به همون شهری که عمه ای که ابروت رو برده بود توش زندگی میکرد منتقل شدی نمیتونستی بری شهر خودتون!! زنگ همسایه رو زدی فامیلیشو گفتی بهت نگفتن اگر فامیلی چرا زنگ خودشونو نمیزنی!! یا اگر نیستن دلیلی نداره بیای تو!! در هم تصادفا باز بود عمه ات هم دقیقا جلوی در داشت کس میداد که تو بتونی فیلم بگیری!! اونم صاف همون روزی که تو قرار بود بیای و اونم خبر داشت!! صد تا تصادف پشت سر هم اتفاق افتاد که تو بتونی انتقام بگیری!! فیلم هندیم اینقدر خالی بندی نداره!!


      اصل ماجرا عمه ات که موقع دادن به شوهرش مچتون رو گرفته بود کل فامیلو پر کرد که زیر شوهرش بودی تو هم رفتی شهرشون که انتقام بگیری ولی خبر نداشتی شوهر عمه تاجرت با قول خرید ماشین اینبار برای کردنت به طور دائمی از زنش مجوز گرفته!! (biggrin)


    •   Naser_021teh
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • ایول (sick)


    •   Havigshoor
    • 1 ماه،1 هفته
      • 8

    • چرا عمه تون موقع کیون دادن به اقای گل پرور ،لای در رو باز گذاشتن؟


    •   خوشگلخانم
    • 1 ماه،1 هفته
      • 4

    • عمه جینداکه گفتن تویی؟


    •   ghasmagha
    • 1 ماه،1 هفته
      • 4

    • تا جایی که میدونم ریاضی فیزیک رشته دبیرستانیه توی دانشگاه هم ریاضی و هم فیزیک به رشته های مختلفی تقسیم میشن مثلا ریاضی محض یا فیزیک کوانتومی میتونستی بگی توی شهرمون دیگه نمیتونستم بدم رفتم شهر عمم اینا


    •   parto_banoo
    • 1 ماه،1 هفته
      • 6

    • مادرت ازت بشدت راضیه (rolling)


    •   royaei
    • 1 ماه،1 هفته
      • 5

    • نگارشت تا حدودی خوب بود بجز چند تا غلط املایی و تایپی ؛
      داستانت خیلی غیر قابل باور بود ؛
      وقتی به اینصورت همه چی جفت و جور میشه اونم تو یک روز خاص یکم باورش سخت میشه ؛
      در آخر نزدیکی با محارم به هر شکل و به هر دلیلی مذمومه و تاوان داره خواهشن نشر ندید ؛
      موفق باشی


    •   Bugha.khan
    • 1 ماه،1 هفته
      • 4

    • تا اونجا که نوشته بود دانشجوی رشته ریاضی فیزیکم خوندم..کسی میدونه این رشته دانشگاهی چیه؟


    •   051moji
    • 1 ماه،1 هفته
      • 4

    • ابتو ریختی تو کسش و اونم نفهمید؟ عمه نبوده ک خاله بوده ???


    •   zanbory
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • کسی که میخاد بده پنجاه تا قفل ب درو دیوار میزنه نگارشت خوب بود سعی کن داستانایی بنویسی ک فحش نخوری خخخخخ گرفتی مطلبو بقول خاله لیلا عا باریک الله


    •   mrsmith
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • باشه بنویس


    •   hhhhm@
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • تا اونجای خوندم که گفتی فیلم گرفتم.کلاملا معلوم بود دورغ.حالا مجتوری بگی واقعی


    •   Paida_Shode
    • 1 ماه،1 هفته
      • 4

    • کوسخل دانش آموز رشته ریاضی فیزیک میشه! دانشجو ریاضی هست یا فیزیکه! یع رشته هم داریم به اسم ریاضی فیزیک که تو ایران ندیدیم تازه اونم از فوق لیسانس یا دکترا باید شروع بشه چون مباحث پیش نیازش حداقل یه لیسانس فیزیک و ریاضیات خیلی پیشرفته هست( هندسه دیفرانسیلی و این کسشرا پیش نیازشه) که اصلا تو لیسانس نمیشه تو هم که بیس سالته پس همون لیسانسی حداکثر! یه ذره با دقتتر کوس بگو لطفا


    •   Hooman.esf.59
    • 1 ماه،1 هفته
      • 5

    • تو با قد 182 و 72 کیلو وزن چجوری شکم داری؟ هیکلت خیلی قناسه
      آقای دانشجوی دانشگاه دوووولتی
      دقیقه را اینجوری مینویسن
      التفات راهم اینطور
      از چیزای دسته دار خوشت میادا ناقلا
      دسته دوس داری؟


    •   nasrin1980
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • این داستان کاملا واقعی بود. کاملا مشخصه. اولش گفتی لزومی نداره دروغ بگی. پس چرا اینقدر راحت دروغ میگی؟ برای شعور خواننده داستانت احترام قائل باش.


    •   mklmkl1360
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • خیلی کس گفتی تخیلات جقی کوچولو برو جقتو بزن


    •   _یوگی_
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • خیلی بی شرفی بخدا، اینکار اسمس سکس نیست بلکه تجاوزه! بی ناموس چطور میشه آدم اینقدپست بشه که به ناموس خودش تجاوزکنه


    •   Vashkin
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • عمتو خودت بگایی واقعا،بهتر از اینه که هزار نفر بهت بگن عمتو گاییدم و .....


    •   8Reza.98
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • تا اونجا خوندم که گفتی رشته ی دانشگاهت ریاضی و فیزیکه???،،،ینی از کنار دانشگاه هم رد نشدی....قدت ۱۸۲ بعد با ۷۰ کیلو وزن، هم شکم داری هم استخون بندیت درشته؟؟؟


    •   parynazgol
    • 1 ماه،1 هفته
      • 4

    • حالا وقتشه به قول خودت وفا کنی و واز شدن کونت توسط شوهر عمه را درست و حسابی تعریف کنی


    •   saharsalehi
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • نظر شما چیه؟جوووون


    •   Drink_sex
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • قدرت بازوی پهلوون صلوات (biggrin)


    •   khanegha725
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • تو هنوز فرق عمه و مامان رو نمیدونی؟اون مامانت بود نه عمه ات هر چند کلهم حنده هستن اما فرق دارن کوسخل


    •   Milad_shombol_tala
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • اون بخشش که بگا رفتی رو شفاف سازی کن داستان سوپر خوبی ازش فک کنم در بیاد


    •   Shab.n1
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • مسخره است :(


    •   saeed7989
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • نه دمت گرم همین بسه


    •   esijooon
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • چقد عمه جنده زیاد شده ! راستی نگفتی چرا عمه جان آبروتو برده که باعث اینهمه عداوت و دشمنی تو باعمه ات بشه؟ آخه پسر خوب عمه ات پیش خودش فکرنکرد که لا اقل ازجلوی. در بیاد کنار یا لااقل درب رو ببنده ؟ بالاخره نفهمیدم اگه عمه ات باحباس پس چرا لخت اومده درب و واسه تو باز کنه اگرهم بیحیاس که دبگه چرا ادای تنگهارو دراورده


    •   arash.abi
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • سلام
      یجوری ادرس دادی.. من رشتم فلانه فلان سال انتقال گرفتم، یهو ادرس خونه عمه تم بده دگ
      موندم این درز لای در چقدر بزرگ بوده که تونستی یه فیلمم بگیری،
      ........
      عمه بچه های داداشش رو از بچه های خودشم بیشتر دوس داره.. تروخدا راجب عمه اینجوری ننویسید،


    •   ronin555
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • دلبندم:التفات درسته؛الطفاط غلطه....کلأ مال این حرفا نیستی زورنزن..


    •   Winston991
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • همون جا که نوشتی این داستان واقعیه و دلیلی نداره دروغ بگم یعنی داری دروغاتو توجیه میکنی
      مگه میشه آبتو بریزی توش بعد اون حس نکنه و آبت از کسش بیرون نریزه. چرا چرند میگی. مطمئنم تا حالا کس از نزدیک ندیدی وگرنه انقدر ناشیانه دروغ نمیگفتی


    •   shiraz1002
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • تا گوشیت رو که در اوردی بیشتر نخوندم چون فقط یه جقی جنده ننه میتونه این کوس شعرهارو سر هم بندی کنه


    •   pinkford74
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • کیر تک تک بچه های سایت تو مموشی ننت


    •   hiomer
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • دانشجوی ریاضی فیزیک هستش! ولی نیازی نیست دروغ بگه! (biggrin)


    •   Ali_mbk1999
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • قد ۱۸۲وزن ۷۲ بعد یکمم شیکم داری!!!
      جلل خالق ساقیت و دوست دارم پسر بقیه حقیقتارو هم که دوستان زحمتشو کشیدن...پ.ن انقد فیلم پورن نبینید...(rolling)


    •   کفتارپیر
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • خسته نشدی انقدر کسشر تف دادی؟


    •   فریادبیصدا@@
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • آروم آروم عمتو کردی آروم آروم کیر منم تو کوس عمه ات و مادرت کس کش چقد از کلمه آروم استفاده کردی


    •   mr._.fuck.
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • این حجم وز کسشر گویی بی سابقه بوده


    •   Blackhorse
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • وسط ماجرا یادش افتاده کیرش رو متر بزنه


    •   terav
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • عنان از کف بدادیم و سینه از جا بدریدیم د


      خیلی باحال بود ادامه بده تو میتونی


      با همین فرمون پیش بری کل فامیل رو جنده میکنی تو


      تو توانایی و قدرتشو داری حالا که عمت جنده هست خاله و زند دایی و زن عمو و کل فک فامیل رو هم فیلم بگیر بفرست با رسم شکل توضیح بده اینجوری بهتره (biggrin) (wanking) (wanking) (wanking) (wanking) (wanking)


    •   terav
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • راسدی یادم رفت بگم تو کله بابا ادم حواس پرت


      بابا تو آرزوهاتو با تخمات قاتی کردی که باز


      تو همونی نیست که حسین فهمیده رو با دهقان فداکار اشتباه میگرفت و رفت نارنجک بست به خودش رفت زیر تانک (rolling)


      بابا آرزوت بوده عمتو بگایی ولی اخرش شد انتقام و جنگ ستارگان ؟؟؟


      به خودت حیفه فوش بدم فقط تو کله بابات که همچین مجلوقی رو پدید اورده بابا تخیلتو بکار


      این همه فیلم سکسی دیدی یکیشونو تعریف کن خو (dash) (biggrin)


    •   aryar
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • خیلی بدتر از افتضاح


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو