بانوی آینه ها

    1398/11/9

    زنان با و بدون مردان


    خوبه که اقلا" تو رو دارم. با حوصله به حرفام گوش می کنی، سنگ صبورمی، چه شاد باشم چه غمگین. می خوام دوباره درد دل کنم. می دونم همه چیزو می دونی، حالا فکر کن یه فیلمه که تلویزیون تکرارشو گذاشته. هیچ فایده ای نداشته باشه منو که یه خورده سبک می کنه! البته امیدوارم.
    همونطوری که می دونی این حس زنونه بدون این که خواسته باشم اومد سراغم. تمیز کردن ناخن و ابرو، علاقه به رنگ صورتی، رژ لب. کارا و حرفایی که مال دختراست و نه یه پسر گنده. و این که دلم می خواد لباس زنونه بپوشم برم بیرون جار بزنم که جنس من اینه نه چیز دیگه.
    قبلا" هم شنیدی که ريشه داستان من بر مي گرده به سالهای دبستان. وقتی که ده سالم بود و همبازیهام دوتا دختراي همسایه بودن. بازی با اونا بیشتر به من حال می داد تا مثلا" فوتبال و تفنگ بازی با بقيه پسرا. من هنوز بالغ نشده بودم ولی به نظرم اونا يه جورايي حس جنسی داشتن. اینو از کاراشون می گم. خاله بازی که می کردیم به نوبت زن، شوهر يا بچه می شدیم. وقتی نقش زن یا بچه به من می افتاد مجبورم می کردن دامن و شورت رنگی بپوشم، رژ لب بزنم و عشوه بیام. اونوقت قربون صدقه م می رفتن و بغلم می کردن. خيلي با حس. منم کيف می کردم، از نوازش و آغوش گرم و نرمي که همیشه بوی ملایم شامپو یا صابون می داد لذت می بردم.
    دوران بچگی و خوشی هاش گذشت و هرچی از آن روزا دورتر شدم میلم به زنده کردن اون حال و هوا بیشتر شد. موهامو بلند می کردم تا روی شونه. پیرهن رنگی دوست داشتم. یواشکی شورت زنونه مي پوشیدم. دست و صورتمو کرم مي زدم که نرم و لطیف باشه. و به این کارا تا به امروز ادامه دادم، حالا دیگه نه یواشکی.
    وقتی برادرام پیشنهاد کردن سهم ارث منو بخرن خیلی خوشحال شدم. اونا می خواستن از شر یه برادر "آنرمال" راحت شن ولی به نفع منم شد. با پولي که گيرم اومد تونستم مستقل و به میل خودم باشم. اولین کاری که کردم خرید یه عالمه لباس و وسايل زنونه بود. از شورت و سوتین بگیر تا مانتو و سايه چشم. لباسا رو که پوشیدم. همونی شده بودم که می خواستم. يه دختر با قیافه متوسط به بالا با اندامي با حال. راستش هر دفعه که واسه حموم کردن یا لباس عوض کردن لخت می شم از تماشای هیکل تروتمیز و توپرم سیر نمی شم.
    با لباس زنونه می افتادم تو خیابونا، اولش یه کم می ترسیدم، وقتی دیدم کسی برخورد غیرعادی نمی کنه ترسم ریخت. بعدش حتا شاکی بودم که چرا پسرا دنبالم نمی افتن! کم کم تو نقشم جا افتادم. با قوي تر شدن حس زنونه رفتار یه زن واقعی رو پيدا کردم. دیگه موقع خرید دستپاچه نمی شدم. وقتی فروشنده می گفت "خانوم بقیه پولتون" دیگه با تعجب دور و برمو نگاه نمی کردم که این با کیه!
    وقتی بر می گشتم خونه، لباسامو جلو آینه در می آوردم، از دیدن تصوير خودم لذت می بردم و تحریک می شدم. انگار يکي ديگه داره برای من لخت مي شه. دلم مي خواست بغلش کنم، حسش کنم. طوری حالي به حالي مي شدم که می رفتم حموم واسه خودارضایی. البته حالا این اتفاق کمتر می افته که علتش رو جلوتر می فهمی.
    عاشق آرايشگاه بودم. محیط زنونه ش سرمستم می کرد. آرایشگرا بهم شک نمی کردن چون بدنم کم مو بود، صدام هم کلفت نبود. خب، می دونی که هورمونای زنونه ام بیشتر از مقدار عادیه و همه این چيزا مربوط به همينه. حتا رشد غیرعادی سینه هام که به اندازه یه دختر تازه بالغه که ممه هاش دیگه معلومه.
    می دونی که جوشیدن میل زنونه تو بدن مردونه م خیلی چیزا رو به هم ریخته که بعضیاش خوب نیست. یکیش این که هرچي حس زنونه م بيشتر شده ميل جنسیم کمتر شده. مثلا" باید بیشتر با خودم ور برم تا ارضا شم. يا اين که ميل جنسي دارم آلتم به موقع سفت نمي شه، يا زود شل می شه و نمی تونم خودمو ارضا کنم. بعضی وقتا واقعا" ناامید می شم. خیلی از ترنس ها به همین دلیل چه بلاها که سر خودشون نیاوردن.
    بگذریم. با دوتا خاطره داستان زندگیم رو جمع می کنم تا ببینی زندگی پیچیده یعنی چی. نگو تکراریه. زندگی من همینه دیگه. می دونی که محيط آرايشگاه رو چقدر دوست داشتم. جايي که واسه درست کردن مو و صورت می رفتم صاحبش خیلی بهم می رسید. برام سنگ تموم می ذاشت. از در که تو می رفتم بغلم می کرد و با اين که چيزي از من بزرگتر نبود می گفت: عروس خوش هیکلم اومد. صورتمو که درست می کرد می گفت: اینقدر ناز شدی که می خوام بخورمت. و گردنمو می بوسید. البته که از این کاراش خوشم میومد. منم بغلش می کردم و می بوسیدمش. خیلی صمیمی شده بودیم. یه دفه که رو صندلی آرایشگاه نشسته بودم به بهانه ی ماساژ یواش یواش دستشو برد تو پیرهنم سمت سینه ها. يه حالي شدم. بعد با لحن شوخي گفت: وای چه لیمو های سفتی! عاشقتم، می میرم برات، می میرم واسه اون بدنت. بعد با لحنی حشری تو گوشم نجوا کرد: می شه ازت خواهش کنم یه دفه با هم ...
    فکر همه چیزو کرده بودم غیر این که یه پارتنر لز پیدا کنم. ولی آتیش وسوسه به جون من هم افتاده بود. نمی دونستم چه جوابي بدم. دلم مي خواست باهاش باشم ولي اگه وسط کار مي فهميد زن نيستم ممکن بود شوکه شه. پس باید بهش می گفتم و به هر جون کندني بود گفتم: ببین، من هم تو رو دوست دارم ولی یه چیزی هست که ممکنه خوشت نیاد.
    گفت: مثلا" چی؟ هرچی مربوط به تو باشه واسه من هم قبوله.
    گفتم: راستش من یه دختر نرمال نیستم، چطوری بگم، ظاهرم دختره ولي ... با اشاره به پاهام ادامه دادم: اونجا عوض چیزی که تو داری من پسرونه شو دارم. و زدم زیر گریه. نه که ادا در بیارم، واقعا" به حال خودم گریه می کردم چون تو بد هچلی گیر کرده بودم. موجودی سردرگم که نه با دخترا می تونه سکس داشته باشه نه با پسرا.
    یه خورده با تعجب بهم نگاه کرد و بعد خندید. حالا بخند کی نخند! داشت حرصم می گرفت. من تو چه حالی بودم اون تو چه باغی. بعد لباشو چسبوند به لبام و شروع کرد به مکیدن. حالا بمک کی نمک! دوباره حالم بدشد. بعد تو بغلم و روی پاهام نشست. سعی می کرد با جا به جا کردن باسنش چیزی رو که گفته بودم اونجا هست حس کنه. وقتی پیداش کرد توی گوشم با حالتی تحریک کننده گفت: مطمئنم این چیز اضافه عشق و حالمونو هیجان انگیزتر می کنه.
    اینطوری بود که روابطه جنسی ما کليد خورد. چند وقت به چند وقت میومد خونه من و هماغوشی می کردیم. اون نقش فعالتری از من داشت. من دوست داشتم تسلیمش باشم و اون بهم مسلط باشه. با بوسه فرانسوی شرو می کرد. لبامو می مکید، زبونشو تو دهنم می کرد و منم پا به پاش. مي دوني که اين مدل بوسيدن چقدر تحريک کننده است. زود آمپرا بالا می زنه و فاز دوم شرو می شه. لبش روی گردنم سر می خورد تا برسه به سینه ها. اونقدر میک می زد و با زبون بازیشون می داد که ممه هام حسابی رگ می کردن و آلتم سيخ مي شد که با دست مي گرفتش. من سروصدا نمی کردم، یعنی خجالت می کشیدم ولی اون چه صداهای عجیب و غریبی که از خودش در نمی اورد و چه حرفایی که نمی زد. از "عزیزم قربونت برم" بگیر تا "جنده کیر کلفت خودم"! سر وصداهاش تحریک کننده بود و می رسوندمون به مرحله آخر. سرامون می رفت لای پای هم و اینقدر همدیگه رو می خوردیم تا آتیشمون خاموش بشه و از حال بریم.
    بعد از مدتی شدم همکارش تو آرایشگاه چون دست تنها بود و مشتریاش بیشتر شده بود. واقعا" خیلی پر اشتها بود. من از پسش بر نمی اومدم. هفته ای یا دوهفته ای یه بار عشقبازی واسه من کافی بود. گفتم که هورموناي زنونه میل مردونه رو کم کرده بود. دستگاه تناسلی من که زنونه نبود، مردونه بود. واسه همین دوستم چشمش دنبال دخترای دیگه ای بود که آرایشگاه میومدن. بالاخره یکی رو تور کرد. بهم پیشنهاد داد برنامه سه نفره جور کنیم. زیر بار نرفتم. به نظرم این فقط سکس خالی بود بدون حس عاطفی. واسه من بیشتر اون قسمت عاطفیش مهم بود.
    خاطره دوم از اینم عجيب تره. واسه سرگرمی رفتم کلاس زبان. اونجا یه پسری چشمش منو گرفت. همش دوروبرم می چرخید. دنبالم راه می افتاد و نخ می داد. می گفت دوستت دارم. نمی خوام باهات کاری کنم. فقط حرف بزنیم و از این چیزا. قیافه ش مثل شاعرا بود، لاغر با موهای بلند. یه شرم و افتادگی تو رفتارش بود که دلم نمی اومد تو ذوقش بزنم. وقتی دیدم ولکن نیست وضع خودمو بهش گفتم: ببین آقا، تو می گی همدیگه رو ببینم و فقط حرف بزنیم. مگه می شه فقط حرف! حالا اگه بهت بگم که من یه پسرم با اختلال هورمونی که لباس زنونه می پوشه بازم می خوای با یه آنرمال (به قول شما نرمالا) دوست بشی؟ منتظر بودم یه چیزی بگه که نشون بده سست شده و قال قضیه کنده بشه. در عوض گفت: چه جالب، منم مثل تو یه زن تو وجودم زندگی می کنه، هیچکس بهتر از من نمی تونه تو رو درک کنه. دیگه محاله فکرت از سرم بیرون بره. کبوتر با کبوتر باز باز...
    با خودم فکر کردم کبوترای بي نوا!
    این جوری رابطه دوم جنسی – عاطفی من شکل گرفت. اوایل فقط دست همدیگه رو می گرفتیم و پرحرفي می کردیم. می گفت: تو یه ترکیب کاملی، زیبایی و ظرافت زنونه با اندامی پر و پیمون. شبيه حرفي که دوست آرايشگرم مي زد. خود منم وقتي فکرشو مي کنم مي بينم از کسی که يه چيز قوي تو وجودش باشه بیشتر خوشم مياد.
    زندگیم واسه دوست جديدم جالب بود مخصوصا" رابطه م با دوست لزم. دوستیمون که جلوتر که رفت پیشنهاد کرد در حد همون دوست با هم رابطه داشته باشیم. گفت: قول می دم بیشتر از کاری که دوستت می کنه نکنم. فقط دلم می خواد تو بغلت باشم.
    يه چيز ديگه هم هست که باعث مي شه رابطه م با دیگران خيلي سريع جلو بره یا قطع بشه. اونم رک بودنه. یعنی با این که وضعیت پیچیده ای دارم خیلی ساده برخورد می کنم. يه مطلب ديگه هم هست که با عقل آدماي عادي جور در نمياد. حتا تو که صد بار شنیدی هنوز تعجب می کنی. عشقبازی یه مرد با زنی که یه ماسماسک بین پاهاش آویزونه واسه ديگران شبیه چیزیه که تو فیلمای پورنو می بینن. دو طرف یه خورده با هم ور میرن و معمولا" مرده ترتیب اون یکی رو میده. ولی این یه نمایشه. واقعیت چیزیه که اصلا" دیده نمی شه. نصف وجود من و امثال من زنه، حتا وقتی دارم ترتیب یکی دیگه رو می دم بيشتر اين میل جنسی زنونه ست که ارضا می شه. واسه طرف مقابل هم. شاید اصلا" نفهمی. چون این یه حسه و نمی شه با حرف فهموند. وقتی اسپرم داره از سر آلت یه همچین آدمی خارج می شه کی باور می کنه حسش یه حس زنونه باشه؟
    اولين عشقبازی من و شاعرکم قدری طولانی شد. ساده ترین کار این بود که با ساک زدن همدیگه رو تخلیه کنیم ولی هیچ کدوم اینو نمی خواستیم. این کار نه وجود زنونه منو راضی می کرد نه اونو. تو یه مرحله دستای منو کشید سمت باسنش و خودش هم چنگ زد به باسن من. نوازشش کرد و انگشت کشيد لای لمبرام. پیامشو گرفتم. از منم همینو می خواست. چیز مهم تری که چند خط قبل می خواستم حالی کنم فرمانروايي همین روح زنونه است که توی هردوی ما بیدار شده بود. اون زن دلش مرد می خواست. می تونی بفهمی؟ تو جسم مردونه اون یه روح زنونه از جسم مردونه من می خواست ارضاش کنه. کسی که به اسم ترنس يا زنونه پوش می شناسی مسئله ش اینه. زن درونش بايد ارضا بشه.
    به دلایلی شاعرکم آماده تر از من بود. حالت سجده گرفتم و بهش گفتم اول تو. مطمئن بودم قبلا" با هیچ پسری نبوده، همونطور که خودم با هیچ پسری نبودم. برای اون من دختری بودم که مثل خودش احتیاج به سکس داشت. کارش با من خیلی طول نکشید، من هم طوری تحریک شده بودم که اگه ضمن کار به جلوم دست می زد تخلیه می شدم ولی این کارو نکرد. و جالبتر اين که با این که خودشو تخلیه کرده بود تا من ترتیبشو ندادم ارضای واقعی نشد. درواقع وقتی من ارضا شدم حس کردم اونم آروم شد و بعدش شدیم دوتا نعش وارفته.
    هردفعه که اینارو می شنوی لابد تو دلت می گی: طفلیا، اینام عالمی دارن واسه خودشون ها. آره، عالمیه، دربسته بدون روزنی به بیرون.
    آره، اگه روح زنونه تو وجودت لونه نداشته باشه چیزایی که گفتم حس نمی کنی. ولی خوشبختانه اینطورام مطلق نیست، جنسیت چیزی نیست که با دیوارکشی جدا شده باشه. مرد و زن فقط یه کروموزوم اختلاف دارن و هردو، هم هرمونای مردونه دارن هم زنونه، این نسبتشه که فرق می کنه. هر مردي درون خودش يه زن نهفته داره فقط ممکنه کمتر خودشو نشون بده. هر مردی تو رفتار و احوالات خودش دقيق بشه ردي از اين زن پيدا مي کنه. برعکسش هم درسته. هر زنی هم یه مرد نهفته داره که کمتر دیده می شه.
    همونطور که می دونی لاپوشوني رو دوست ندارم. وقتی رابطه مو با این پسره واسه دوست آرایشگرم تعریف کردم اول حسودیش شد و گردنمو گاز گرفت. بعدش گفت درکم می کنه، با تک تک سلولای قلبش. و شبش چنان عشق بازی ای کردیم که نگو و نپرس. حالا تو حسودیت نشه! جای تو رو هیچکی نمی تونه بگیره، بانوی آینه ها!


    نوشته: مدوزا

  • 22

  • 6




  • نظرات:
    •   mabashomaha
    • 3 هفته
      • 0

    • اول.کس شر


    •   .سامان.
    • 3 هفته
      • 10

    • دو سه تا اشتباه تایپی بود فقط.
      اگر همون مدوزای قدیمی هستید، باید بگم خوش برگشتید.


    •   Sam_gor_umum.
    • 3 هفته
      • 1

    • سوووووووم


    •   hojjat.kirkolof
    • 3 هفته
      • 0

    • کسشعری بیش نبود........


      خانومایی که از الت کاراکتر یا شوهرشون ناراضین و نمیخوان خیانت کنن یه راه ارزون هست مشکلشون حل بشه رایرکت بدن


    •   saeedno15
    • 3 هفته
      • 3

    • خوب بود, ولی واسه من بعضی جاهاش پارادوکس داشت,


    •   .zy.zy.
    • 3 هفته
      • 2

    • مدوزا عشقی.نمیدونم چرا آشنا بود داستانت


    •   amiiir_h
    • 3 هفته
      • 0

    • کس نگو بزن بچاک اعصاب ندارم میگرم میکنمت..این کسشرارو برو تو دفتر خاطراتت بنویس ن اینجا


    •   .zy.zy.
    • 3 هفته
      • 2

    • مدوزا عشقی.چرا داستانت اینقد آشنا بود؟


    •   _deniz_
    • 3 هفته
      • 2

    • وسطای داستانتو نمیدونم چرا احساس کردم قبلا جایی خوندم!!!!!!!!!!


    •   Meisam65
    • 3 هفته
      • 5

    • میشه حس کرد یه ترنس دست به قلم شده.متن خوبی بود اما ایراداتی.گفتی سکس خالیه رابطه سه نفره آیا همزمان با یه پسر بودن درعین اینکه با آرایشگر هست سکس خالی نیست و عاطفه وسطه؟تداخل عاطفه نمیشه؟شاید اینجا را کار کرده بودی حتی میگفتم یه ترنس این متنو نوشته


    •   alisher
    • 3 هفته
      • 4

    • شیمیل بلا تو عشق شاعرهایی
      با سوت خودت داور لالیگایی


      در شرت تنم باز هوا توفانی ست
      دریاب مرا به گایش سرپایی


      تو شاعرک ملک الشعرایی


    •   خوشگلخانم
    • 3 هفته
      • 7

    • خداروشکر همیشه اززن بودنم لذت بردم اززیبایی هام از همه چیز زن بودن وخداروشکرمیکنم زن یعنی زیبایی .احساس زنونتوکاملا میفهمم ..


    •   namber001
    • 3 هفته
      • 0

    • نفرسوم غرب بکن کلفت آبم زیر 45 دیقه نمیاد خوشتیپ وخوشگل متوسط ولی کلفت کلفت ارومیه اطراف سابفه بازوج دارم 2بار مفعول کم سن ونفرسوم خواستید اوکیم مهم ادب وشخصیت انسانه


    •   Masuod1356
    • 3 هفته
      • 3

    • اگر واقعا از نظر وضع جسمی و جنسی موجود همین هستیکه عنوان کردی داستان عالی عالی بود بهترینها را برات آرزو دارم . عزیز
      در ضمن اگر دوست داشتی جهت زود انزالی و نرمی عضو شخصیت راه درمان داره با 95درصد موفقیت، اگر مایل بودی جهت درمان میتونی خصوصی پیام بدی


    •   arsh2452
    • 3 هفته
      • 5

    • داستانت غلط املایی کم داشت و قابل اغماض بود . انشات هم بد نبود. فقط بیشتر به تعریف حالات یه ترنس پرداخته بودی تا یه داستان. یه عمل جراحی لازم داری تا از شر اون گوشت اضافی لای پات خلاص بشی و کلا خانم بشی . بهش فکر کن .


    •   Soroush_Khi
    • 3 هفته
      • 4

    • قشنگ و جالب بود فقط عزیزم کلمه ی اصلا اینجوری نوشته میشه لازم نیست بعدش " بذاری


    •   Yavarfaaqer
    • 3 هفته
      • 0

    • چقد گرفتی برا داستانتو نشرش تو اینجا؟


    •   masih.
    • 3 هفته
      • 3

    • خوب نوشتی بیشترش رو


    •   مدوزا
    • 3 هفته
      • 9

    • ممنونم از دوستاني که نقد کردند.
      درسته، سوژه تکراريه و بعضي مطالب قبلا" توي داستانهاي ديگه استفاده شده بود. در واقع اين داستان براي مخاطبي خاص نوشته شده بود و به منظوري خاص که طبعا" پسند همه نيست.
      انتقاد ديگه اي هم که شده وارده: بيشتر شبيه دردل يا تک گوئيه و اين قدري از ساختار قصه دورش مي کنه. متاسفانه وقت و استعداد بيشتري براي قصه تر کردنش نداشتم. شرمنده.

      هدف اصليم موضوع نرمال و آنرمال بود و مرزي که تصنعي بين اونا گذاشته مي شه. تفاوتهاي ژنتيکي، جسمي، تربيتي و فرهنگي رو به ميل خودمون خوب و بد و عادي و غيرعادي مي کنيم. طوري که خودمون هميشه توي دسته نرمال ها باشيم!
      موضوع ديگه حس جدا افتادگي و تنهائيه که درد دل با تصوير خود در آينه به همين دليل انتخاب شده.
      بين آدمها، و از جمله ترنس ها، تنوع بي پاياني هست. بعضي هاشون به کلي رفتاري متفاوت از اينهايي که در داستان اشاره شد دارن که اميدوارم در فرصت و جاي مناسب مطرح بشه.
      با تشکر


    •   مدوزا
    • 3 هفته
      • 5

    • ليست داستانام تو پروفايلم هست. با جستجو پيدا مي شه


    •   مهرپویا
    • 3 هفته
      • 2

    • بگذار کسی نداند که چگونه من به جایِ نوازش شدن، بوسیده شدن، گزیده شده‌ام!


      بگذار هیچ‌کس نداند، هیچ‌کس! و از میانِ همه‌ی خدایان، خدایی جز فراموشی بر این همه رنج آگاه نگردد من در شنلِ سُرخِ خویش، شیطان را می‌مانستم که به مجلسِ عشرت‌های شوق‌انگیز می‌رفت.
      اما دلم در آتش بود و سوزندگیِ این آتش را در گلوی خوداحساس می‌کردم.
      و آسایشِ تن و روحِ من در اندرونِ من به خواب می‌رفت.
      و زنِ مه‌آلود که رخسارش از انعکاسِ نورِ زردِ فانوس بر مخملِ سُرخِ شنلِ من رنگ می‌گرفت و من سایه‌ی بزرگِ او را بر قایق و فانوس و روحِ خود احساس می‌کردم، با سکوتی که شُکوهش دلهره‌آور بود، گفت:
      «ــ من همین توفانم من همین غریوم من همین دریای آشوبم که آتشِ صدهزار خواهشِ زنده در هر موجِ بی‌تابش شعله می‌زند!»هان گوش کنید، دیوانه هم‌اکنون با خود سخن خواهد گفت».


    •   L(G)BT_LIFE
    • 3 هفته
      • 3

    • خیلی عالی بدد حستو منتقل کردی به مخاطب خسته نباشی


      حامی شدید LGBT هستم (rose)


    •   hamid30gari
    • 3 هفته
      • 4

    • مدوزای عزیز خیلی خوب نوشته بودی و واقعا تونستم زندگیت رو تا حدودی لمس کنم.
      امیدوارم بازم نوشته هات رو بخونم.
      لایک۱۰ تقدیمت


    •   skullcrusher
    • 2 هفته،6 روز
      • 0

    • واقعا چقد مسخره شده و خیلی وقته یه داستان درست حسابی نخوندیم.همش شده مسخره بازی . ادمین رسیدگی کن


    •   Mk3020
    • 2 هفته،6 روز
      • 2

    • جالب بود


    •   mamad_alone
    • 2 هفته،6 روز
      • 1

    • نظری ندارم


    •   Alouche
    • 2 هفته،6 روز
      • 1

    • من ک دوس نداشتم موضوعشو اصلا..ولی خوب نوشته بودی لایک میدم به قلمت فقط


    •   sasanalavi
    • 2 هفته،6 روز
      • 1

    • فکر کنم بعضی ها اول میان تو کادر نظرات فحش میدن. بعد میرن نظرات و میخونن اگه حوصله داشتن آخرش میان سراغ خوندن داستان.


    •   Marshaall_Boss
    • 2 هفته،5 روز
      • 2

    • بدک نبود...موضوعش یجورایی نو بود.
      خوب نوشته بودی و غلطهای داستانت کم بود.
      لایک کردم.موفق باشی.


    •   saxiko
    • 2 هفته،5 روز
      • 3

    • همونطور که خود نویسنده گفت ترنس ها انواع مختلفی دارند.
      از ترنس هایی که اصلا روشون نمی شه سکس کنن تا اونها که چند برابر یک زن عاشق سکس اند تا اونها که یه طرفه و دو طرفه اند تااونها که بعد از جراحی دیگه حس جنسی نداران و ده ها نوع دیگه. تازه این بیشتر از نظر سکس جنسی بود. بعضی ها فعالیت های جنسی از نظر روحی و ذهنی خیلی درشون فعاله .
      بگذریم. من به عنوان یه ترنس با بعضی از قسمت های نوشته مدوزا خیلی ارتباط گرفتم. یکی دو قسمت رو هم برام ملموس نبود.
      ولی برای خانوما و آقایونی که توهین کردن و نقد خصمانه کردند سوالم اینه شما حتا نمی تونین احساسات شخصی یک ترنس که ده ها حالت مختلف داره رو بخونین و حداقل بد و بیراه نگین،چطور ادادی روشنفکری در میارین و داستان های این سایت رو می خونین؟


    •   مردكوهستان
    • 2 هفته،5 روز
      • 2

    • لايك به عنوان درك اين موضوع واسه ترنس هاي جامعه.
      چون با يك ترنس قبلا سال ٨٥ آشنا شدم و مشكلات زيادشون از جمله عمل جراحي و مراحل روانشناسي و غيره رو از نزديك ديدم


    •   Sexybreasts
    • 2 هفته،4 روز
      • 1

    • لايك (rose)


    •   hot_top_boy
    • 2 هفته،4 روز
      • 1

    • احسنت خیلی خوب و ساده و بدون استفاده از پیاز داغ و خالی بندی مشکلات ، دغدغه ها ، احساسات و.... یک ترنس رو بیان کردی


      باز هم منتظر نوشته هات هستیم (rose)


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو