بانوی همجنس من

1399/12/09

*من حدود سه سال پیش داستانی با همین عنوان در شهوانی به اشتراک گذاشتم (اینجا) و امروز با تجربه و دیدی متفاوت تر برای بیان داستانم اومدم
**این داستان شامل محتوای همجنسگرایانه (لزبین) است .

اولین بار وقتی دیدمش که سیگار به دست به یکی از دیوار های بوفه پشت دانشکده هنر تکیه داده بود دست چپش زیر دست راستش بود و دست راستش سیگار و برای کام گرفتن به لبای سرخش نزدیک میکرد و دودی که بعد از چند ثانیه بیرون می اومد و باعث میشد دیدن چهره اش سخت بشه با نگاهش غافلگیرم کرد ولی من نه خجالتی بودم و نه دست از نگاه کردن برداشتم اتفاقا بعد از نگاه کردنش حریص تر شدم که چشمام بیشتر باهاش آشنا بشن پیرهن چهارخونه مردونه ای پوشیده بود و مقنعه اش بی قید فقط به کش موهاش بند بود پاهای کشیده و خوش فرمی داشت هیکلش باعث میشد که همون لحظه دلم هوس برهنه کردنش و بخواد چند قدم جلو اومد
_مشکلی پیش اومده ؟
سیگارم و زیر پام انداختم و بدون اینکه جوابش و بدم رفتم ، رفتم و دیگه تا اخر ترم ندیدمش ، نه تنها تا آخر ترم بلکه تا یک سال بعدش هم ندیدمش وقتی که از سالن ارائه پایان نامه هم بیرون می اومدم بی نتیجه دنبالش می گشتم ، حتی نمیدونستم دقیقا چرا دارم دنبالش میگردم حقیقت این بود که تو چند دقیقه مسخش شده بود ، شاید آتیش شهوت بود شاید هم واقعا عشق بود …عشق در یک نگاه چیزی که ابدا بهش اعتقادی نداشتم .
بی عصاب از تمام دنیا رانندگی میکردم
_ نه مادر من نه چند بار بگم نه ؟
_ شیرین تو داره ۲۶ سالت میشه ، یه خواستگار هم نمی‌خوایی قبول کنی ؟
هیستریک خندیدیم و برای راننده احمق جلوم بوق زدم
_مگه عهد بوقه ؟ ها؟ من نمیخوام ازدواج کنم کیو ببینم ؟ من کار دارم زندگی دارم
_حیف اون نونی که منو بابات ریختیم تو شکمت
زده بودم به سیم آخر
_مگه برای ازدواج بزرگم کردی ؟! برای ازدواج ؟
_شیرین یبار تو زندگیت
با چیزی که چشمام دید لحظه ای مکث کردم ، نمی‌دونم مکثم چقدر طول کشید که تمام راننده های پشت سریم بوق میزدن و مامانم پشت تلفن حنجره اش و با شیرین گفتن پاره کرد با صدای گرفته ای گفتم
_بعدا بهت زنگ میزنم مامان
ماشین و سمت اون هرج و مرجی که شده بود روندم فقط اون قیافه ای که داشت کنار خیابون گریه میکرد و داد میزد و شناختم سریع ماشین و پارک کردم و پیاده شدم مردی که داشت داد میزد مرد سن بالایی بود انگار که پدرش باشه دستای سردش و که کنار جوب نشسته بود و گرفتم زن چادری که بهش داشت آب میداد آروم گفت
_دخترم چیکار کردی که پدرت اینطوری می‌کنه
سرش و بالا آورد و مردمک عسلی چشماش و داد بهم انگار که مبهم داشت نگاهم میکرد آروم گفتم
_ بیا با من بریم
اخم کرد که با داد مردی که فهمیده بودم پدرشه از جا پرید مردای دیگه سعی میکردن پدرش و آروم کنن انگار که پدرش کاسب اونجا بود
دستش رو کشیدم و سمت ماشین بردم نشوندمش تو ماشین و سریع از اونجا دور شدم به خودم داشتم پوزخند میزدم
چقدر دراماتیک واقعا!
پاکت سیگارم و سمتش گرفتم که با انگشتش پس زد
_بزن بغل
نمردیم و صدات و شنیدیم خانم!
_الان حالت خوب نیست
_تو کی هستی دیگه ، میگم بزن بغل
سیگارم و روشن کردم
_با هم تو یه دانشگاه درس میخوندیم تو دانشکده هنر بودی
دوباره براندازم کرد
_من که نمی‌شناسمت تو چجوری منو میشناسی
ماشین و زدم بغل و یه جای نسبتا خلوت و سمتش برگشتم
_الان این همه سوال پیچت برای چیه من حتی اسمتم نمی‌دونم فقط یبار دیده بودمت
انگار شرمنده شد لحظه ای مکث کرد اسم دانشگاه و برای اطمینان پرسید و سال ورودی
_ببخشید تند رفتم، من عسلم
خواستم بگم چشماتم عسلی ترین عسله دنیاس تو مغزم تشر زدم شیرین احمقی ؟ نکنه باورت شده عشق در یک نگاه وجود داره ؟ تو یادت رفته بود چنین آدمی وجود داره الان یهو رومانتیک شدی؟
انگار که از نگاه خیره ام معذب شده بود
_منم شیرینم
بطری آبی و از داشبرد در آوردم و سمتش گرفتم
_با بابات دعوات شده بود ؟
سرش و به نشانه تأیید نشون داد و سرش برای خوردن یکم بالا برد موهاش قهوه ای روشن بود و به شدت بهم ریخته بود حالا که دقت میکردم انگار با لباس خونه بود و روش یه سویشرت پوشیده بود
_میتونم بپرسم چ…
_چون فهمید از دخترا خوشم میاد
برای لحظه ای متعجب نگاهش کردم
_یعنی میخوایی بگ…
_اگه میخوایی نصیحت کنی بیخیالم شو لطفا
خندیدم
_همیشه وسط حرف دیگران میپری ؟
سیگار دیگه ای روشن کردم
_الان میخوایی چیکار کنی ؟
_نمیدونم … یکی بهم پیشنهاد داد که باهاش زندگی کنم
ابروهام و بالا دادم
_میشناسیش ؟
_نه
_بیا با من زندگی کن
نگاهم کرد اینبار دقیق انگار که داشت متوجه میشد کسی مشابه خودش رو به روش نشسته موهای کوتاه مشکی رنگم صورت بدون آرایش و تک گوشواره ای که تو گوش چپم بود
_تو لزبی…
خوشم نمیومد کسی اینقدر واضح بپرسه
_آره

مدتی میشد که باهم زندگی میکردیم مشاجره ها و دعواهای هرروز من با مامانم
پزشک عمومی بودم با یه کارانه بخور نمیر و پولی هم برای مطب زدن نداشتم و عمرا اگه باز هم از مادر و پدرم پول میگرفتم .
هر روز سعی میکردم که بهش نزدیک تر بشم و اون هر روز انگار بیشتر تو خودش می‌رفت تو یه شرکت خصوصی کار میکرد تصمیم گرفتم یه روز برم و ببینم چطور جایی کار می‌کنه از پله های ساختمون بالا رفتم جلوی واحدی که در چوبی نیمه بازی داشتم ایستادم صدای عسل و شنیدم
_من به این کار نیاز دارم لطفا
_بهت گفته بودم شرط اینجا کار کردن چیه
صدای قدمای مرد و شنیدم
_ چرا یبار امتحانش نمیکنی مطمئن باش راضیت می‌کنه
صدای جیغ خفه عسل و شنیدم و در باز کردم
با دیدن عسل که تو دستای مرد اسیر بود انگار خون جلوی چشمام و گرفت مانتوی مشکیش باز شده بود و سینه سفیدش بین دستای مرد بود
نمی‌دونم چیشد فقط می‌دونم که با مشت محکم مرد حس کردم فکم جا به جا شد دست عسل و گرفته بودم و بیرون اومده بودم
گریه میکرد و بیشتر عصابم و بهم میریخت
لعنت به این که دختر بودم
لعنت به این اجتماع
از گوشه لبم خون میومد
غرورم شکسته بود
دم در خونه نگه داشتم نمی‌خواستم پیشش باشم احساس سرخوردگی داشتم از خودم و نمیدونستم که باید چطور باهاش برخورد کنم
_پیاده شو
داشت پیاده میشد که دستش و کشیدم صورتش و نزدیک صورتم نگه داشتم با پشت انگشتم آروم گونه اشو نوازش کردم لباش نیمه باز بود انگار که گر گرفت
زبونم و روی لبام کشیدم چشماش بین لب و چشمام دو دو میرد گوشه لبش و بوسیدم
طولانی و عمیق
دستش به مانتوم چنگ زده بود صدای نفسش و می‌شنیدم
اونم منو میخواست؟
صدای ارومش و کنار گوشم شنیدم
_بیا بریم خونه شیرینم
شیرینم…چه مالکیت قشنگی ، بی حرف ازش جدا شدم و ماشین و داخل پارکینگ پارک کردم داخل آسانسور به خودم داخل آینه نگاه کردم امروز برای دیدنش آرایش کرده بودم ، ریملم پخش شده بود و اونی که رو لبم بود معلوم نبود رژه یا خونه ، خیره اش شدم برای اولین بار نگاهش و ندزدید در خونه رو با ضرب بازکردم و هولش دادم داخل، درو پشت سرم بست نمیتونستم دیگه طاقت بیارم گردنش و گرفتم و جلو کشیدم ، محکم لباش و بوسیدم شیرین تر از طعم لباش همکاری کردنش با من بود دستاش داخل موهام چنگ میزد ، تنش و به تنم چسبوند انگار از روی لباس حرارتش و میگرفتم دستم و از زیر تیشرتش رد کردم و سینه اش و تو دستم فشار دادم لباش و از لبام جدا کرد و آه کشید هلم داد سمت اتاق تلو تلو می‌خوردیم مثل دو تا مست .
نشستم لبه تخت ، لبه های تیشرتش و تو دستش گرفت و از سرش رد کرد و من با لذت وجب به وجب تنش و با نگاهم بوسیدم دکمه شلوارش و من باز کردم و در حالی که نگاهم و تو عسلی چشماش حل میکردم زیر نافش و بوسیدم و آروم شلوارش و پایین کشیدم شونه ام و هل داد عقب و روم خزید دستام و رو گودی کمرش کشیدم نور ضعیف غروب آفتاب از پنجره روی پوست روشنش می‌تابید لباش رو گردنم نشست سرم و بالا کشیدم و ناله خفه ای کردم.
گردنم خیس از بوسه هاش بود و من از لذت میلرزیدم سوتینش و باز کردم سینه های گردش دقیقا بالا سرم بود لبام و روش گذاشتم که ناله ظریفش و شنیدم
این سمفونی لعنتی اینقدر منو تحریک میکرد که نمیتونستم توصیفش کنم جامون و عوض کردم و شرتش و در اوردم
تیشرت و شلوار خودم و در آوردم
رو آرنجش تکیه زده بود و نگاهم میکرد موهاش دورش ریخته بود و لبای غنچه اش نیمه باز بود نگاهش حریص بود حریص برای من حریص تن من …
برهنه رو تنش خزیدم
از حس پوستش رو پوستم اه خفیفی کشیدم لبامون و تو هم گره زدم دستاش رو کمرم خط می‌کشید انگشتام آروم رفت بین پاش دستمو آروم لای کسش کشیدم اون خیسی گرمش و حس کردم آروم انگشتامو بازی دادم و اون کمرم و به خودش فشار میداد سرمو پایین بردم
ترقوه هاش و بوسیدم عسلی چشماش خمار بود نور قرمز آفتاب رو نوک سینه هاش بود اروم نوک سینه اش و داخل دهنم کشیدم و مک زدم سینه دیگه اش و تو دستم فشار دادم گاز آرومی گرفتم موهامو کشید و سرمو به خودش فشار داد دستام آروم کسش و ماساژ میداد سینه هاش و میبوسیدم و انگار تنش خود بهشت بود با زبونم از وسط سینه هاش تا کسش خط کشیدم .
رونای باریک و خوش فرمش و از هم باز کردم موهامو کشید و سرمو بالا گرفت
_شیرینم ؟
نگاهش کردم
_نگام کن
از اون حجم لذت نمیتونستم حرف بزنم زبونم و لای کسش کشیدم و خیره چشماش شدم خودش سینه هاشو بین دستاش فشار میداد
با چشمای خمارش آه کشید و من انگار جهان برام ایستاده بود اون حجم از زیبایی و شهوت و نمیتونستم تاب بیارم در حالی که زبونم روی کلیتوریسش می‌چرخید انگشتم و آروم داخلش هل دادم که سرش و عقب هل داد آروم انگشتم و داخل اون مخاط نرم میچرخوندم و با زبونم براش میخوردم ناله میکرد و به خودش می‌پیچید انگار که از لذت داشت دیوونه میشد
انگشتم و دوتا کردم و داخلش کردم محکم داخلش میکوبیدم براش میخوردم
یهو سرم و بالا کشید
_نمیخوام اینقد زود بیام
رو به هم دراز کشیدیم نوک سینه های تحریک شده ام به سینه هاش میخورد سرش و لای سینه هام برد و محکم نوک سینه ام و تو دهنش کشید و دست دیگه اش لای کسم رفت از لذت چشمام به عقب برگشته بود نوک سینه ام و محکم گاز می‌گرفت و از درد و لذت چشمام پر اشک شده بود موهای بلندش و چنگ میزدم و انگار اون وحشی تر میشد دو تا از انگشتاش و داخلم کرد و نوک سینه هام و آروم میمکید منم دستمو بردم لای پاش
سرشو اورد بالا
سرامونو بهم تکیه دادیم و دوتامون نفس نفس می‌زدیم بدنش لرزید
نفس لرزونی کشیدم و نگاهش کردم
نگاهم کرد و انگار مدتها بود که عاشق و معشوق بودیم .

در خونه رو با کلید باز کردم که یهو با جیغ و دادش که هنوز مثل اولا بود از جا پریدم با کیکی که شمع چهل و هفت سالگی که روش بود جلوم ایستاد و من به کسی نگاه کردم که با وجودش از تمام جهان بی نیاز بودم…

نوشته: آبی


👍 25
👎 0
19801 👁️

     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

793971
2021-02-27 00:59:51 +0330 +0330

معمولا رئیسها منشی شون رو پشت در ورودی نمیکنن اونم با در نیمه باز!!

2 ❤️

794072
2021-02-27 11:38:19 +0330 +0330

با این که از لز خوشم نمیاد ولی خوندمش،خوب بود دل نوشتت،لایک❤

0 ❤️

794077
2021-02-27 12:25:07 +0330 +0330

خوب نوشته بودی

0 ❤️

794142
2021-02-27 22:59:09 +0330 +0330

تمام رمان های دنیا بر مبنای یک حس و یک تلنگر احساسی نوشته شدن، جذابیت داستانت از نگاه اول و خیره شدنت آغاز شد ،ب دل می شینه بیان احساست و ممنون ک نوشتی ،من چون فانتزیم لز هستش کلا لز رو دوس دارم اما هیچوقت انقد لذت نبردم از خوندن یک داستان،برات آرزوی بهترین ها رو دارم و از قلم صریح و بدون اغراقت ممنونم،عالی بود

0 ❤️

794300
2021-02-28 17:13:05 +0330 +0330

خوب توصیف کردی همه چیزو ، در ضمن اگر اشتباه نکنم اون داستان قبلی رو هم که گفتی خوندم اما همین حس رو داشتم
اگر اول داستان نمی گفتی لز… فکر اینکه پسر هستی کاملا همه رو از نگارش،و طرز داستان مشغول میکردی

0 ❤️

794318
2021-02-28 20:22:53 +0330 +0330

اولین داستان لزب ک خوندم، خوب بود حیف ک پیر شدید تهش…

0 ❤️

795436
2021-03-06 00:38:53 +0330 +0330

چقدر تخمی بود اصلا نفهمیدم تو شیرینی؟ عسلی ؟ کی هسنی دقیقا؟ پشت سر هم چسبوندی به هم فقط

0 ❤️

796143
2021-03-09 14:17:58 +0330 +0330

سلام خیلی وقته برای داستان کسی کامنت نذاشتم
دو داستان قبلی با عنوان های بانوی هم جنس من و معشوق هم جنس من خیلی سطحی بالاتر از چیزی ک شما نوشتین داشتن
چند سال پیش اون ها رو خوندم و اونقد برام جذاب و گیرا بودن که بارها بارها و بارها غرق اونا شدم
داستان شما خوب بود،اما اونها عالی بودن دوست عزیز
بعد هم نویسنده ی اصلی برای اشاره به عضو جنسی از واژه ی عضو استفاده میکرد نه چیزی که شما گفتین
لطفا خودتونو جای اون نویسنده ی عزیز جا نزنین
ایشون خیلی برای من ارزشمند هستن

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها






Top Bottom