با اجازه شوهر گلم جنده شدم (۲)

    ...قسمت قبل


    سلام دوستان عزیزم امیدوارم که همیشه خوب ،شاد و خرم باشید تشکر می‌کنم از محبت و بی‌مهری‌ها عزیزان من غلط املائی زیاد دارم خودم هم می‌دونم. قبل از اینکه ادامه داستان بنویسم میخواستم که بدونید و به خاطرش فش ندهید و از شما دوستان . دوم اینکه این داستان درباره همسر و بی‌غیرتی هستش. اتفاقی هستش که افتاده. پس گله نکنید لطفاً. و از دوستانی که قسمت اول نخواندن.پیشنهاد می‌کنم قسمت اول را حتما بخوانید


    ادامه داستان دوستان عزیزم تا اون جای خواندیم که آرش همسر گلم رفت بسته کاندومو آورد و گفت این ببر با خودت اگر خواستید سکس کنید حتمأ بهش بگو کاندوم بزنه. من گفتم نه من همچین کاری نمیکنم غلط میکنه که بخوات کاری کنه..آرش گفت حالا ببر ضرری نداره و گذاشتش داخل کیفم رب ساعتی بعد آرمین زنگ زد و گفت بیا سر کوچه ایستادم... نگاه به چشمهای شوهر گلم کردم و با صدای گرفت گفتم اومدم.و بعد گوشیمو قطع کردم صندلمو پوشیدم رفتم داخل اطاق و یه کم دیگه آرایش کردم یک ادکلن زنانه خریده بودم برای این که آرش عزیزمو شهوتی کنم هر وقت هم که میزدم جواب هم می‌داد. اونو هم زدم و بعد با شوهر گلم دست دادم و از خانه رفتم بیرون آرمین سر کوچه ایستاده بود.عقب سوار شدم سلام کردم برگشت باهاش دست دادم حرکت کرد داخل بلوار که رسید زد کنار و گفت بیا جلو عزیزم منم پیاده شدم و رفتم جلو دوباره باهم دست دادم و بعد گفت خوبی خانم خوشگل،من خندیدم و گفتم آره مرسی.آرمین گفت خوب عزیزم حالا کجا بریم؟من خندیدم و گفتم نمی‌دونم،؟ آرمین خندید و گفت برویم خانه ما من گفتم نه نه اصلأ آرمین خندید و گفت باشه بابا و حرکت کرد (یک پایگاه نظامی داخل شهر ما هستش که خانه نظامیان و کارکنان پایگاه هم همان جا هستش) خلاصه جلو درب پایگاه که رسید یک دفعه پیچید داخل پایگاه دژبانان براش سلام نظامی دادن و راه باز کردند من که شوکه شده بودم با ترس گفتم کجا داری میروی آرمین خندید و گفت خانه ما صبحانه می‌خوریم یکی دو ساعت می‌نشینم با هم درد دل میکنم بعد می‌رسونمت خانه . من اول قبول نمی‌کردم ولی اونقدر التماس کرد که من هم به این شرط قبول کردم که کاری باهام نداشته باشد .. خلاصه آرمین کناره یک خانه ویلایی ایستاد (برعکس آپارتمان‌های چند طبقه خانه آرمین از سری خانه‌های ویلایی بود)
    رفتیم داخل., خانه شیک بود عکسهای امام و رهبر هم قاب گرفته بود و به دیوار زده بود.وچند تابلو فرش ابریشم خوشگله که بعضی‌هاش هم آیات قرآن بود.آرمین با خوش‌آمد گویی رفت داخل اتاق لباسشو تعویض کرد و با شلوارک و رکابی رفت داخل آشپزخانه من هم که داشتم اطراف برانداز می‌کردم نشستم روی یه کاناپه 3 نفره. خانه خیلی مرتب بود .چند لحظه بعد آرمین با صدای بلند گفت صبحانه که نخوردی.من با ناز گفتم نه.آرمین گفت بیا اینجا. بلند شدم رفتم داخل آشپزخانه آرمین چندتا تخم مرغ درست کرد و با عسل و سرشیر گذاشت روی میز و گفت بفرمایید من هم نشستم کنارش آرمین خندید و گفت بلند شو مانتو و شال بکن من با خنده گفتم نه، خودش شالو از روی سرم برداشت.سرخ و سفید شدم ولی لبخند زدم و بعد کمی موهامو مرتبط کردم.من خجالت می‌کشیدم که درست و حسابی غذا بخورم آرمین خودش لقمه می‌گذاشت دهانم خلاصه وقتی که صبحانه خوردیم آرمین گفت من باید ظرف‌ها بشورم تا اینکه خانم متوجه نشود که مهمان داشتم.من تعارف زدم و گفتم بزارید من بشویم آرمین هم قبول کرد. آرمین گفت مانتو بکن تا که خیس نشود.من با ناز گفتم حواسم هستش. آرمین با خنده و مسخره بازی گفت درش بیار تا که بتواند کارتون خوب انجام بدهید. من هم خندیدم و گفتم وا آخه چه ربطی داره؟ آرمین که پررو شده بود با اون لبخند نازی که روی لبهاش بود اومد نزدیکم و دکمه های مانتو باز کرد و بعد از تنم کندش و گذاشت روی صندلی.و بعد هر دو دستمو گرفته و یکی دو قدم رفت عقب و با شهوت گفت تبارک الله چه هیکلی جااااان. من خندیدم و بعد دستامو کشیدم و رفتم و مشغول شستن ظرفها شدم .آرمین هم که نشسته بود داشت منو تماشا می‌کرد. بلند شد و دست گذاشت روی شانه‌های لختم کمی مالید و بعد گفت من بروم چند تا سی‌دی از داخل ماشین بیارم چند لحظه بعد کار من تمام شده رفتم داخل هال (پذیرایی). آرمین داشت سی‌دی داخل دستگاه می‌گذاشت رو کرد به من و گفت دستت درد نکنه عزیزم، من هم لبخندی زدم و نشستم وقتیکه موزیک شروع کرد آرمین با رقص آمد و دستهای منو گرفت و گفت پاشو برقصیم.اول گفتم نه من بلد نیستم.آرمین که داشت می‌خندید بالاخره منو بلند کرد یه کمی رقصیدم (البته من خوب می‌رقصم ولی اون روز خجالت می‌کشیدم) آرمین همینطور که منو از پشت گرفته بود و می‌رقصید در گوشم گفت تو که نمی‌رقصی.دوست داری فیلم سوپر ببینیم؟من چیزی نگفتم نگاه به چشمانش کردم و خندیدم. آرمین دوباره سوال کرد؟ من هم با سر اوکی دادم آرمین رفت از زیر تختخواب یک کیف سی‌دی آورد (فکر کنم که جا ساز کرده بود) و بعد یک دانه سی‌دی برداشت و گفت اینو جدید خریدم گذاشت داخل دستگاه بعد آمد کنارم نشست درست چسبیده به من .یه 5 دقیقه از فیلم گذشته بود که آرمین دستشو گذاشت روی پاهام و شروع کرد آهسته مالیدن بدنم داشت مورمور می‌شد چشمانم خمار شده بود دهانم خشک یواش یواش دستشو گذاشت وسط پاهام ساپورتم اون قدر نازک بود که گرمای دستشو حس می‌کردم.چشمانم بسته بود.خجالت می‌کشیدم بهش نگاه کنم یه لحظه حس کردم که داره کسم میماله پاهام قفل کردم دستش وسط پاهام بود. چشمانم باز کردم تا اینکه ببینم داره چه کار می‌کند. خیره شده بود به لب‌هام من . دوباره چشمانم روی هم گذاشتم. لحظاتی بعد لباش گذاشت روی لب‌هام شهوتی شده بودم ولی باهاش همکاری نمی‌کردم. بند تاپمو از روی شانه هام آزاد کرد و از تنم بیرونش آورد و بعد یک از سینه‌هامو از زیره سوتین بیرون کشید زبانم بند آمده بود نمی‌توانستم حرف بزنم.آرمین، هم زمان که داشت لب‌هامو می‌بوسید بنده سوتین باز کرد.و با ولع شروع کرد به مکیدن سر سینه‌هام حالا دیگه از بالا تنه لخت بودم.آرمین محکوم سینه هام مک می‌زد (اون قدر محکوم مک می‌زد که وقتیکه رفتم خانه دیدم هردو سینه هام کبود شده بود) و با هر دو دستش بدنمو نوازش میکرد یک لحظه حس کردم که داره ساپورتم و شرتم با هم از پاهام می‌کشه پایین. سریع دستاشو گرفتم و گفتم نه،،گفت چرا؟ من با شهوت گفتم آخه عادت ماهانه هستم.. آرمین دست گذاشت روی کسم.و بعد گفت دروغ نگو من گفتم نه دروغ نمی‌گم آرمین خندید و گفت آره میگی چون که اگر عادت ماهانه بودی الان باید که نوار بهداشتی گذاشت بودی. لبخندی زدم و گفتم آخه، آرمین دوباره دو طرف ساپورتم و گرفت و با التماس و زبان بازی. و بیان اینکه پشیمان نمی‌شوی تلاش میکرد. تا که درش بیار.. من سرمو از خجالت انداختم پایین و نمی گذاشتم. آخرش آرمین پیروز شد. و با شهوت گفت با اجازه بعد بدون اینکه من جواب بدهم. ساپورت و شرتم و با هم کشید پایین.من نشست بودم روی کاناپه. آرمین گفت میشود کمی جا به جا بشویید؟ من کونمو بلند کردم آرمین سریع از پاهام کشیدشون پایین. من پاهام انداختم روی هم. آرمین نشست دستشو کشید روی پاهام و بعد شروع کرد به مکیدن سینه هام. توی آسمانها بودم آرمین یواش یواش پاهام‌ از هم باز کرد و خبره شد به کسم و زیر لب گفت جون و انگشت کرد وسط چاک کسم بدنم لرزید پاهامو دوباره جفت کردم آرمین لبخندی زد و با هر دو دست پاهامو از هم باز کرد، سرشو به کسم نزدیک کرد. کمی بو کرد و بعد شروع کرد به لیسیدن و مکیدن. وای خدایا چقدر حال می‌داد زمین تا آسمان فرق داشت با آرش.خیلی وارد بود.از سوراخ کونم تا بالای کسم.زبان می‌کشید.وای همینطور که داشت کسمو می‌لیسید با یکی از دستاش سینهام می‌مالید و با اون دست دیگرش انگشت کرد بود داخل کسم.من که روم نمی‌شد بلند فریاد بزنم لبهای خودمو گاز گرفته بودم و آهسته ناله می‌کردم.فکر کنم یه 3یا4دقیقه داشت با کوسم بازی می‌کرد.خیس خیس شده بودم هم از آب دهان او و هم از آب کس خودم.. سرشو از روی کسم برداشت.اما با دستش هنوز داشت کسمو می‌مالید.چشمانم بسته بود و داشتم با خودم حال می‌کردم.یک دفع حس کردم که کیرش داره می‌کند توی کسم زودی از جام بلند شدم رفتم روی کاناپه.چشمانم خمار بود.نفس نفس می‌زدم. آرمین بلند شد دست انداخت دوره کمرم و گذاشتم پایین.صورتشو چسباند به صورتم و در گوشم گفت چرا عزیزم؟من گفتم خواهش میکنم نه. خلاص دوباره آرمین شروع کرد به التماس کرد و بوسیدن و نوازش کرد.تا اینکه من بعد از دقایقی رازی شدم (البته رازی هم بودم ولی داشتم طاقچه بالا می‌گذاشتم). به درخواست آرمین نشستم لبه کاناپه و دراز کشیدم. دلم داشت مثل سیر و سرکه می‌جوشد قلبم تند تند می‌زد.آرمین کیرش گرفت جلو دهانم و با شهوت گفت میشه یه کم خیس کنی. من صورتم برگرداندم.که همین باعث شد او هم کیرش بماله به صورتم و گوشهای لبهام.. وقتیکه دید من ساک نمی‌زنم.دوباره شروع کرد به لیسیدن سینه هام و کسم ..چند لحظه بعد آرمین گفت اجازه هست؟ .من که توی اوج بودم با شهوت گفتم آره.. آرمین خوشحال کیرش گذاشت یه فشار داد سرش رفت داخل. یادم اومد به حرف آرش شوهر گلم که گفت کاندم ببرید ضرری ندارد زود بلند شدم از زیرش. آرمین با عصبانیت گفت دوباره چی شد،؟ من هم گفتم پس کو کاندوم آرمین با تعجب گفت ندارم..از داخل کیفم یه دونه بهش دادم. آرمین خندید و گفت مسلح هم هستی. خندیدم و جوابی ندادم. آرمین گفت خودتو برایم می‌کشی روش . دوست داشتم این کار برای آرش هم خودم انجامش می‌دادم.. گرفتمش وای کیرش خیلی داغ بود.انجامش دادم.. آرمین از شهوت زیاد بغلم کرد. لب‌هام بوسید این دفعه باهاش همکاری کردم.دوباره نشستم لبه کاناپه پاهامو از هم باز کردم.آرمین بدون اینکه حرفی بزن رفت روی کاناپه و کیرش مالید به لب‌هام.اونقدر شهوتی شده بودم که بدون اختیار کیرشو گرفتم و زبان کشیدم سرش و کمی برایش ساک زدن آرمین با شهوت گفت چرا اون وقت که کاندوم نداشت. برایم نخوردی.بعد چند لحظه که برایش ساک زدن. از دهانم بیرونش آورد و روی زانوهایش نشست.من لبه کاناپه نشسته بودم و پاهام از همدیگر باز کرد بودم آرمین یواش سر کیرشو گذاشت داخل کسم و آهسته شروع کرد به تلمبه زدن. وای‌ی‌ چقدر حال می‌داد. تمام کیرش می‌داد داخل و بعد می‌کشید بیرون.مثل این بود که یه چیزی داره از توی وجودم می‌ریزد پایین. چند لحظه بعد سرعت‌شو زیاد کرد. پاهام گرفته بود بالا و تند تند تلمبه می‌زد. چشمانم بسته بودم و آهسته ناله میکردم. نمیدانم چقدر گذاشت.که یک دفعه حس کردم که وجودم تخلیه شد. جیغ می‌کشیدم. و با پاهام به آرمین می‌زدم که دیگه تلمبه نزند.آرمین با خنده کیرشو از توی‌ کسم کشید بیرون. من که از خوشی داشتم می‌لرزیم دستمو گذاشتم روی کسم و پاهامو توی‌ شکمم جم کردم و مثل مار به دور خودم می‌پیچیدم و می‌خندیدم. و به خودم میگفتم وای خدای من،.من برای اولین بار توی عمرم به وسیله‌ی یه کیر ارگاسم شدم.. خلاصه آرمین هم نشست روی زمین و شروع کرد به بوسیدن و نوازش کردن بدنم. چند دقیقه بعد که حالم بهتر شد. دوباره آرمین شروع کرد به لیسیدن کسم. اتوماتیک بار پاهام از هم باز شد. آرمین رفت دوتا بالش و یک پتو آورد. دستمو گرفت و از روی کاناپه بلندم کرد. چسبیدیم به هم لبهاش گذاشت روی لب‌هام. کیرش گذاشت وسط پاهام. لب‌های همو می‌بوسیدیم.وسط پاهام تلمبه می‌زد. کیرش مالیده می‌شد به وسط کسم. چند لحظه بعد نشستیم روی پتو. آرمین دستشو گذاشت روی سینه هام و همینطور که داشت می‌مالید. با هم دراز کشیدم.لبمو بوسید و گفت برگردید.مثل کنیز شده بودم.هر کاری که می‌گفت انجام می‌دادم. پشتمو بهش کردم آرمین یکی از پاهامو گرفت بالا بعد خودش نیم خیز شد و کیرشو گذاشت توی کسم.وای جون عزیزم اونقدر خیس بودم.که با یه فشار همش رفت تو کسم... شروع کرد به تلمبه زدن تند تند با سرعت می‌کشید بیرون و بعد با شتاب فرو می‌کرد. وای سینهام می‌مالید. گردن ولاله گوشمو زبان می‌کشید. کسم داغ کرده بود. آهسته و زیر لب با خودم می‌گفتم. جان بکن بکن بکککن منو.،، اونقدر کرد که خسته شد تمام بدنش عرق کرده بود. کیرش کشید بیرون.من روی کمر خوابیدم.اومد روی بدنم لب‌هامو بوسید و با زبان شروع کرد به لیسیدن گردن سینه هام شکم و کسمممم..... هر دو پاهامو گذاشت روی شانه‌هایش

    و دوباره شروع کرد به تلمبه زدن. چند دقیقه بعد همینطور که کیرش داخل کسم بود پاهامو رها کرد و بعد دستانمو گرفت و بلندم کرد و خودش دراز کشید. و گفت بنشین روش داغ داغ بودم اختیار دست خودم نبود.کیرشو گرفتم و بعد از تنظیم گذاشت داخل کسم.وای خدا با یکم فشار همش رفت داخل کمی خودمو تکان دادم و بازی کردم. بعد آهسته بلند می‌شدم و می‌نشستم خیلی حال می‌داد. آرمین با دو دست کونمو گرفت و کمی بلندم کرد و شروع کرد تند تند کردن داخل کسم. چند لحظه بعد برای بار دوم به وسیله یک کیر ارگاسم شدم. آهسته جیغ می‌کشیدم می‌خواستم از روی کیرش بلند شوم خودمو به جلو خم کردم تا که کیرش از داخل کسم بیرون بیاد. وقتی که خم شدم آرمین منو محکم گرفت لبهاش گذاشت روی لب‌هام. ولی با کیرش به کسم تلمبه نمی‌زد.چند دقیقه که گذشت. حالم بهتر شد برگشتم به طرفش و بهش لبخند زدم. آرمین که با سینه هام داشت بازی میکرد. لبخندی زد و لب هامو دوباره بوسید. کیرشو از کسم بیرون کشید. و گفت روی زانوها خم شو. میخواهم مدل داگی بکنمت. خندیدم و گفتم یعنی چی؟آرمین خندید و یادم داد. خانم‌های که به این روش کس دادن می‌دانند من چی میگم.! اون قدر حال می‌دهد.... اون قدر حال می‌دهد که نگو و نپرس.. من که داشتم از حال می‌رفتم. نمی‌دونم خانم‌های دیگر هم مثل من هستند یا که نه..دو دستمو گذاشتم روی زمین سرمو گذاشتم روی دست‌تانم کونمو دادم بالا آرمین کیرشو گذاشت در سوراخ کونم یه فشار داد خودمو پرتاب کردم روی زمین با اخم بهش نگاه کردم و گفتم چه‌کار داری می‌کنی؟ خندید و گفت می‌خواهم بگذارم کونت.من گفتم نه... خلاصه هر کاری کرد نگذاشتم می‌خواستم لباس بپوشم که آرمین نگذاشت و گفت باشه بابا بیا از جلو می‌کنم. دوباره همون حالت داگی خوابیدم. آرمین کیرشو گرفت جلو صورتم و با خنده گفت ساک زدن که دیگه درد نداره؟ کاندوم از روی کیرش برداشتم و بعد شروع کردم به ساک زدن سرمو گرفته بود و داخل دهانم تلمبه می‌زد و ناله می‌کردم. خوب که خیس شد یه دونه کاندوم از کیف‌م برداشت. داد به من و گفت زحمت این‌هم خودتون بکشید من عاشق این کار هستم.... خلاصه رفت پشتم زبان کشید روی کسم خوب که خیس شد. دست انداخت و از زیر سینه‌هامو گرفت و کیرشو با فشار کرد وای‌ی‌ی‌ی خیلی حال می‌داد دیگه بدون هیچ خجالتی داشتم ناله می‌کردم.برای باره سوم داشتم ارگاسم می‌شدم که یک دفعه دیدم آرمین افتاد روی کمرم و شروع کرد به نعره زدن و تند تند کردن . پرش کیرشو توی کسم حس میکردم من هم برای بار سوم ارگاسم شدم. پشتم از عرق بدنش خیس خیس شده بود. چند لحظه روی کمرم دراز کشید و گردن و شانه‌هایم را قرق بوس کرده بود.بعد آهسته در گوشم گفت ممنون و کیرشو از کسم کشید بیرون و رفت داخل حمام.من هم بلند شدم و رفتم دستشویی چیش کردم و سریع کسمو شستم و اومدم بیرون داشتم لباسهامو می‌پوشیدم. که آرمین هم از حمام آمد بیرون.و بعدش اومد کمکم کرد و سوتینم بست بعد لبا‌مو بوسید و گفت ممنون خیلی حال دادی. من که پشیمان شده بودم گریه‌ام گرفت بود ولی به زور لبخنده تلخی زدم آرمین که کونمو گرفت بود و نوازش میکرد دوباره لبامو بوسید و گفت میای بریم حمام؟ من با اخم گفتم نه....آرایش صورتم به هم ریخته بود.ازش اجازه خواستم که با لوازم آرایشی خانم‌مش کمی خودمو آرایش کنم. آرمین گفت باشه ولی لطفاً هر چیزی که استفاده می‌کنید بگذارید سر جای خودش.... خلاصه داخل اطاق داشتم آرایش می‌کردم که آرمین اومد داخل. یک کیسه فریزر دستش بود که کاندوم های که استفاده کرده بودیم را گذاشته بود داخلش.گفت رویا خانم اینو یه کارش می‌کنی من می‌ترسم یادم برود کار دستم بده.من خندیدم و گرفتم و گذاشتم روی میز توالت.آرمین تشکر کرد صورتم بوسید و رفت بیرون. وقتی که آرمین رفت بیرون. نگاه به کاندوم کردم وای پر از منی بود. گذاشتم داخل کیفم کارم که تمام شد. به آرمین گفتم بریم؟.... داخل ماشین اصلان بهش نگاه نمی‌کردم. جواب هم نمی‌دادم بهش آخه خجالت می‌کشیدم. نزدیک خانه ما بازار میوه هستش. اون جا پیاده شدم. یه دکه اونجا هستش که من ازش خرید می‌کنم.صاحبش بهم نظر داره باهام شوخی می‌کنه و چند بار هم شماره بهم داده.نصف قیمت هم باهام حساب می‌کنه.اون روز هرچی شوخی کرد. برعکس روزهای قبل نخندیدم.. میوه گرفتم رفتم خانه آرش نبود بهش زنگ زدم گفت خانه مامانش هستش. لباس‌هامو در آوردم. لخت رفتم داخل حیاط (آخه لباسشویی ما داخل حیاط هستش)ریختم توی لباسشویی روشن کردم داشتم میرفتم داخل که دیدم پسر همسایه که ۱۴یا۱۵ سالشه و کبوتر بازی میکرد خیره شده بهم تند دویدم داخل.و به حال خودم نشستم به گریه کردن. نه از اینکه مهرداد پسر همسایه چشم چرانی می‌کرد.نه آخه اون کار هر روزش. بعد از دقایقی آروم شدم به خودم گفتم کاری که شده. اگر که آرش پرسید میگم رفتم دور زدم.بلند شدم آرایش خوشکله کردم.یه تاپ و شلوارک پوشیدم. غذا درست کردم. ساعت تقریباً 1و30 بود که آرش آمد خانه.با استرس رفتم درب باز کردم. لبخند زد منم خندیدم.خجالت می‌کشیدم توی چشماش نگاه کنم. رفتم داخل آشپزخانه اومد دنبالم از پشت بغلم کرد و گفت رفتی؟ من آره!! آرش گفت کردت من گفتم نه رفتم دور زدیم بعد اومد رساندم و رفت. آرش خندید و از آشپزخانه رفت بیرون چند لحظه بعد با جعبه کاندوم و کیسه فریزر که کاندوم‌های پر از منی داخلش بود با اخم اومد داخل آشپزخانه و گفت چرا دروغ میگی. و محکم زدشون به زمین و رفت از خانه بیرون.من که شوکه شده بودم دنبالش دویدم داخل حیاط چادر سرم کردم سر کوچه بهش رسیدم.....تا اینجا داشته باشد تا بقیه که اگر بد و بیراه نگفتید می‌نویسم


    نوشته: رویا جون

  • 27

  • 35




  • نظرات:
    •   boyboy36
    • 1 ماه،2 هفته
      • 9

    • میری ارایش میکنی بعد میگی غلط میکنه کاری بکنه (dash)


    •   TheBitchKing
    • 1 ماه،2 هفته
      • 13

    • بیغیرتی = دیس
      نخونده


    •   amiiir_h
    • 1 ماه،2 هفته
      • 7

    • کسشر نوشتی بیغیرتی ام بوده این کسشرت بعد انتظار داری بد و بی راه نگیم بت؟؟؟
      چشم عاقا همه ایشونو ب راه راست هدایت کنید باشد ک رستگار شوند..
      اخع زنکینه دهن منو باز نکن..این چ وضع نوشتنه؟؟؟تویی ک هنوز بلد نیستی روون بنویسی گوه میخوری میای سکستو با ی قرمساق دیگ مینویسی..اولش ی جور نوشتی وسطاش ی جور اخرشم ک ریدی..سیک باو


    •   mard_kir_tala
    • 1 ماه،2 هفته
      • 6

    • تو گوه خوردی با اون شوهرت!!
      شوهر کونده،جنده،تو که سگم ببینی بهش میدی که!البته شوهر تخم حرومت که دیگه جای خود دارد


    •   Ado_Den_Haag
    • 1 ماه،2 هفته
      • 15

    • یه پیشنهاد ویژه برای خودتو شوهرت دارم،هردو بیاین شهوانی کونتونو جرواجر کنیم. اسم داستان هم اشتباهه باید مینوشتی شوهر کسخلم.


    •   خوشگلخانم
    • 1 ماه،2 هفته
      • 7

    • خوشبحالتان باان شوهره بغیرتتان واین تکسهای مزخرفتان نوع نگارشتان باان کاندوم های پرازابتان !!!!!ههههههه


    •   ziba1981
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • خیلی زیبا نوشتی


    •   loveteen1
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • جالبه کستان قبلیت نزدیک به صدتا لایک داشته!!!


    •   loveteen1
    • 1 ماه،2 هفته
      • 5

    • شما تو اسمِ کستانت خودتو جنده خطاب می‌کنی بعد انتظار داری فحش ندیم بهت؟و شرط میذاری اگه بی و بیراه نگفتیم ادامشو می‌نویسی؟ خب من کیرمو حواله میکنم به خودت و شوهر کیریت و داستان تخمیت. امید به اینکه این بد و بیراه گفتن باعث بشی ننویسی دیگه


    •   Matin_jexjex
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • برایم اندکی طعام بیاورید (dash) چ وض نوشتنه؟یکم روون تر بنویس موقه داستان نوشتنم دستتو از تو شورتت در بیار (ok) *


    •   zanbory
    • 1 ماه،2 هفته
      • 4

    • توقسمت قبل قسم خوردی که سینه هات۸۵وخانم هستی
      ببین داداش ..دختر احتیاجی نداره که قسم بخوره دختره چون دختره دیگه .اینجا ریدی تو کل داستانتون.
      تو قسمت دوم سوتی بدی که دادی با آرمین وارد خانه های سازمانی ارتش شدید.وگفتی که واسش احترام گذاشتندو میشناختنش..یه نظامی هیچوقت جرات نمیکنه یه جنده رو ببره داخل خانه های سازمانی چون اون دژبان زیرو بالای همه اون افرادی که اونجا سکونت دارن و میشناسه.باز اگر تو ماشین پنهانت میکرد میشد یکم باورانه به موضوع نگریست.درکل داستانت خوب نبود .
      اگر میخای نویسنده بشی هیچوقت دروغ نگو و مخاطبتو تهدید به نوشتن یا ننوشتن نکن.نویسنده مینویسه ومنتقدانتقادشو میکنه واین دو باهم باعث پیشرفت همدیگه میشوند توی نویسندگی و انتقاد.
      خب اجبارا دیس تقدیمتون میکنم
      حالا بگو اسمتو رویا که نیستی مشخصه پسری


    •   Gozaran
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • فقط خوبه خجالتی هستی


    •   پسر_پررو
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • داستانت جالب بود
      یه سری حرکات ورزشی هستن ک برا دیر ارضا شدن هست نمیگم نیم ساعت افزایش میده ولی با انجام اون حرکات در عرض 1الی 2ماه میشه ارضا شدن و 5الی 10 دقیقه به تاخیر انداخت دوست داشتی پیام حرکاتو با توضیحاتش برات بفرستم


    •   Zojim27.23
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • آنقدر محکوم مک میزد....???
      یه دستی ک تایپ میکنی همین میشه دیگه جالق... خیلی کس شعر


    •   sexybala
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • جنده محل ......


    •   bijan_qalpaq
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • به نظرم اونی که این داستان رو نوشته نمیتونه یه زن جنده باشه که انقد قشنگ به جزئیات توجه کرده، این کار یه نویسندس، که مارو کیر کرده


    •   @آروین
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • تو که داری زحمت میکشی مینویسی یکم حالت محاوره ای ار و خودمونی تر بنویس


    •   royaei
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • تا آخر نخوندم ؛
      به این که این داستان رو پسر نوشته یا دختر کار ندارم فقط احساس میکنم طرز نوشتنت به افغانی ها شبیه باشه و با لهجه افغانی نوشتی ؛
      فقط بهت میگم که خودت رو بدبخت نکن ؛
      موفق باشی


    •   shohre@J
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • ننویس ننویس گند زدی به همه چی خیلی سوتی دادی به نظرم تو اصلا دختر نیسیتی و یا اصلا ادم نیستی به حیوون شبیهیی اگه یک درصد راست بگی گند بزنه اون زندگی نکبت بار تو و اون شوهر بی غیرتت ...دلتون خوشه انسان هستین و اشرف مخلوقاتین و زندگی می کنین ....خیفه نون ها ....حیف این اکسیژن دود زده که میره تو ریه تو و اون مردک شوهربی شرفت ......ننویس ....ننویس


    •   rezamikrob
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • تو از بچه گیت معلومه جنده بودی


    •   radiocock
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • میشود کمی جابه جا بشوید؟ و دستان خود را درون ماتحتتان کرده دیگر ننویسید؟


    •   ehsan13600
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • خییییییلی زیبا بود مرسی


    •   علی_کیر_کوچولو
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • شوهرت دستت کاندوم میده بعد شاکیه که چرا دادی؟در کل خوب نبود


    •   parto_banoo
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • دیس شونزده تو کون دبیر نگارشی ک تورو پاس کرد
      و تف تو ذات هرکس ک دلستانای بیغیرتی رو میخونه و لایک میکنه


    •   Attlantenik
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • فقط اون كصخلايي كه به تو لايك دادن تو داستان قبليتو اين يكي...


    •   Rj.rj
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • دیس25
      پسرجان نیاز به قسم خوردن نداره ک بفهمیم دختری.
      لطفا ننویس ریدی با این نگارشت.
      بیغیرتی کلا دیس داره.
      شوهرت اگه کون میده بگو برو بچ شهوانی رو به یه حال معنوی برسونه.


      :/


    •   پدرام80
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • خوب داستانت رو لایک کردم ولی نخوندم شرمنده چون از بی غیرتی خوشم نمياد


    •   ogray1400
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • غلط املائی و نگارشی زیاد داشت ولی داستان زیبایی بود
      افرین ادامه بده اگه خواستی بیشتر واقعی جلوه بده میتونم کمکت کنم


    •   ogray1400
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • نظرات دوستان قابل تامل هست اگه خوب بنویسی میگن نویسنده بوده و کیرمون کرده اگر هم بی مایه باشه که میگن افکار یه جقو هست.
      رویا جان زیبا نوشتی ادامه بده


    •   bandariam
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • عالی بود
      خيلي حال کردم
      نگارشت هم خوب بود.
      همین کثافت هایی که دارن فحش و بد و بیراه میدن.
      خودشون گیرشون بیاد با کله میرن تو کوس طرف.


    •   Zoooj.hashari
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • چقدر میخندید شما دیونه اید انگار


    •   bahmanmoradi
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • کیرم تو ناموس مادر هرکی این داستانت باور کنه


    •   sanaz-amir
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • تا اونجایی که ما دیدیم جنده های پولی هم ازشون بپرسین شما جنده اید میگن نه ولی تو این داستانها همه از این کلمه واسه خودشون به وفور استفاده میکنن . آقا یکم بیشتر فکر کنید


    •   arsam_king2020
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • اووووف رویاااا خیلی حال داد آفرین قشنگ کیرررم شق شد بازم ادامه بده خیلی خوشم اومد هنوزم کیرررم شق هست به عشق کص ت .عشقی تووو رویا


    •   TapTopKir
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • آخه شما کسکشا به همه فحش میدید؟ بی غیرتی فحش، محارم فحش، عمه فحش، دوست دختر فحش، جنده فحش، گی فحش، شاشیدم به اون مغزتون لاشیای عقده ای، خب کسکشای سگ صفت شما اگه بهتر بلدید بنویسید خب شروع کنید بنویسید دیگه


    •   saeeed25
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • اخه کیرم تو شعورت بشه...چرا به شعور بقیه توهین میکنی؟ پیچید رفت تو پایگان نظامی دژبانم براش احترام گذاشت...حروم زاده اخه نظامی هرچقدم کسکش ولدزنا باشه کص نمیبره تو خونه سازمانی نمیکنه...چون حفاظت بگیرش ننش گاییدست. بعدشم کیرم تو نگارشت مرتیکه دهاتی..دیگه گوه میخوری بنویسی


    •   ماساژور.عشق.بیوه
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • اینجا ایرانه خیلی‌ها دنبال فقط غلط غلوط هستن
      راهتو ادامه بده همش میگن تو مردی از نوع جلقی
      بیا پخودم ثابت کن زن خوبی هستی اگر دلت میخواد ماساژتم میدم خوبم میکنمت


    •   Nasr7070
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • مبارکه جنده که شدی منم در خدمتتونم دعوتم کنین بیام یه شب تا صبح با هم باشیم خرجتونم میکنم


    •   Ho3ein313
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • یارو نظامی بوده بعد تاکسی کار میکرده؟


    •   Jent
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • عالی بود بازم بنویس فقط این خجالت روبذار کنار حالت رو بکن


    •   zojbandari
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • وقتی با ارش بعث میکنی دیگه ظرفا رو نباید میشوسی بگذریم‌ از اینکه رفتی اونجا رو هم قرق چیش کردی گذشته از شوخی بقیش هم بنویس تا بدونیم چی به سر خودت دادی! قمبل تو درزت درد نکنه زحمت کشیدی کیر ارمین هم درد نکنه فقط اونجاش که ارمین زنشو دک کرد یکم عجیبه چون اکثر نظامی ها که توی شهرک نظامی ساکنن اهل شهرای دیگه ان بومی ها خونه بهشون نمیدن راستی اگه بندر عباسی یه بوقی هم اینوری بزن خخخ


    •   excavator
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • عجب


    •   amin kir gonD
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • حیفه کیری که بخواد بره توت جنده دوزاری و کیرم پس کله ی اون شوهر تخم جن بی غیرتت با این کستانی که نوشتی
      امیدوارم این فحشارو بتونی جاکنی تو کونت و دیگه به ادامه دادن این کسشریجات فکر نکنی
      کمترینش اینه که وقتی کسشر تفت میدی دستت تو شورتت نباشه کسمشنگ چپ و چوله


    •   Comicon
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • از بس کس شعر نوشتید حوصله مان سر رفت رفتیم اخر داستان دیدیم شما را گاییده فرمودند


    •   mrsmith
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • جنده بودی حالا بی اجازه یا با اجازه


    •   احمد ذوقی
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • جنده


      بیا بخورش ، سوسیسه مخصوصه خودته


    •   مردزخمی
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • داد میزنه که یه پسر کوونی هستی، به جز کوون دادن تمام عمرت رنگ یه کووصم ندیدی.


    •   Arash600000
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • خوب بود


    •   Zahra5236
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • خخخخ من داگی کس نمیدم ولی


    •   Malake33
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • اين داستان رو يه پسر نوشته ،.....تمام توضیحات قسمت سکسی از دیدگاه پسرونه است ، دختراااا احساسشون در مورد صحنه های جنسی و عکس العمل ها متفاوته ، بله رویا جون


    •   amoojoon17270
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • خارتو گاییدم به چند علت.غلط املاییت میگاد ادمو.نه معلومه کتابی نوشتی نه معلومه محاوره.کس گیج میشه ادم ازخوندنش.طولانی ضرب در طولانی.ولی ولی ولی تقریبا حس رو بهتر از بقیه داستانها انتقال میدادی.


    •   vahidbokontehran
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • نظر شما چیه؟ڪیر اون یلرد پسر کفتر باز همسایتون تو فرهنگ شعور و شخصیت و خانواده همه کس کارت یه بچه کون جقی هسی که با فکر کس دادن مامانش جق میزنه


    •   Hossein966661
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • جان مادرت ننویس تورو خدا تورو به سر خاک عزای از دست رفتت ننویس. تورو به مولا ننویس. ننویس. ننویس. ننویس. حالم بهم خورد. ریدم تو نگارشت. ریدم تو مغز جقیت. من خیلی وقته میخوام خاطره بنویسم. بار ها قصد کردم اما بیشتر از یه خط ننوشتم. شما ها چجوری حوصلتون میشه اینقد کُسُشر رو تف بدین؟ زندگی ندارین واقعا؟


    •   ali_hamidi
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • قشنگ بود
      آفرين
      ادامشم بنويس


    •   Sad5
    • 1 ماه
      • 0

    • قشنگ بود


    •   harimeamnedosti
    • 16 ساعت،27 دقیقه
      • 0

    • اینها که میان میخونن بعد چرت .وپرت میگن دیگه اخر مسخره هستن لابد تصور میکنن خیلی هم بچه درستبی هستند پس بیجا میکنید میتایید میخونید برای همینه که خیلی ها مثل من دوست ندارند داستان خودشون و بنویسند که شما هم بخونید و حال کنید بعد هم عنتر بازی دربیارید . باید همون داستانهای مسخره دروغ و بخونید و حالتون گرفته باشه البته اینها همون کسانی هستند که اگر توی خیابان ببینیدشون هیچ دلتون نمیخواد باهاشون باشید چون هم پررو هستن هم بی وجود و بی عرضه هستن و نمیتونن جز جلق زدن کاری کنن اینجا میان میخونن ابشون که اومد فاز پشیمون میگیرن توهین میکنند . من لایک میدم چون دقیقا حس میکنم مثل خودم هست


    •   harimeamnedosti
    • 16 ساعت،15 دقیقه
      • 0

    • خیلی خوب بود بکوری چشم کسانی که به داستان نویس و داستانش چرت و پرت گفتن یا به غلط املایی نوشته ات گیر دادن اصلا خوشم میاد غلط مینویسی ماهم قلت مینویسم و داصتانط و حم دوصتط داشتیم بازم بنویس حتی اگه پسری بنویس این دکتر مهندس های دانشگاه نرفته هنوز نمیدونن وقتی نوشته ای ویرایش نشه ممکنه غلط تایپ شده باشه میان مثلا مچ بگیرن همشون هم بنوعی نتونستن با کسی باشن میان اینجا بعد ور میزنن . بنویس عزیزم خیلی خوب بود لایک دادم به شما


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو