با بی دی اسم ام به فاک رفتم

    1396/5/30

    سلام به ادمین و جق زنای شهوانی.اولین فیکمه و از یه آیدی به اسم پارک چانیوله.کسفحشی هم که میگی الهی به فاکتون بده. اگه بدتون اومد از این یارو نوشتم که به تخم چپم!عزت زیاد!


    جام رو از چانیول گرفتم و یه جا سر کشیدم.بخواطر تلخی مشروب صورتم جمع شد.چانیول پوزخندی زد و گفت:(تو که جنبه نداری از این چیزا بخوری چرا یهویی سر میکشی؟)صورتشو آورد جلوی صورتم گفت:(نمیدونی مست میشی و میوفتی روی دستم، کوچولو؟) رفتارش یکم باروزای پیش فرق می کرد.بخواطر مستی و سرگیجه زیاد صدام کشیده شده بود:(مممنننننننننننن ککووووچچچووولووو ننیسسسستتتمممم.مووواااظظظبب حححرففف اووووننن دهههنننن خخخووشششکلللتتتت.....) و قبل از اینکه حرفمو تموم کنم روی دستای چانیول از حال رفتم...
    چشمامو باز کردم.سرم کمی درد می کرد و سر گیجه کمی داشتم.خمیازه ای کشیدم و خواستم چشامو بمالونم که متوجه شدم دستام بالا سرم بستس.پاهامو که تکون دادم متوجه شدم اوناهم بستن.خواب از سرم پرید و شوکه نگامو به اطراف دوختم.توی یه اتاقی تاریک بودم.اتاق خیلی بزرگی بود که دیوارای تمام سیاهی داشت .چراقای کوچیک سفیدی که اطراف دیوار روی سقف بود به اتاق روشنایی کمی میداد.زمین پارکت قهوه ای سوخته بود.اتاق خالی بود.فقط یه میز خیلی بزرگ فلزی گوشه ی اتاق بود.به نظر میومد کلی چیز روش باشه، ولی من نمیتونستم ببینمشون.متوجه شدم که دست و پاهام به وسیله ی زجیر به تخت بسته شدن.روی یه تخت فلزی که روش نه بالشتی بود و نه پتویی بسته شده بودم.خبری از تیشرت و شلوارکی که قبل از حال رفتنم تنم بود، نبود و بجاش، یه سوتین مخمل چسبون سیاه تنم بود که هیچ بندی نداشت.یه شورت مخمل ست سوتینم تنم بود که به وسیله ی یه نوار مخمل سیاه باریک، به جوراب سیاه توریهی که تا بالای زانوم بود وصل شده .روی هر دوتا دستمم دوتا ساق سیاه توری وصل بود که تا زیر آرنجم بود.سعی کردم کمی خودمو تکون بدم.داد زدم:(آهااای.کسی اونجا هست؟ یکی کمکم کنه!)همون لحظه در چوبی اتاق باز شد و هیکل چانیول تو چارچوب در نمایان شد.پوزخندی روی لباش بود، با لحن بسیار سردی گفت:(چته؟دردت چیه؟ خونرو روی سرت گذاشتی!)کمی خودمو تکون دادم و گفتم:(هی چانی، معنی این کارا چیه؟ چرا من اینجا بسته شدم؟ این لباسا چیه تو تنم؟)تکیشو از روی چارچوب برداش و با تمسخر گفت:( یعنی نمیدونی چی شده؟) با گیجی گفتم:(نه. نمیدونم راجب چی صحبت میکنی.چانی! جریان چیه؟)با تمسخر و پوزخند روی لبخش بهم نزدیک شد و قهقه ی بلندی زد و همونطورکه مشغول دست زدن بود گفت:(آفرین!واقعا بازیگر خوبی هستی! اگه نمیشناختمت شک میکردم که داری فیلم میای! دستت برام رو شده دختر جون.تمام نقشه هاتو از برم!از اولشم میدونستم بخواطر خودم بهم نزدیک نشدی! همش بخواطر انتقامت بود!) با گیجی گفتم:( چانیول در مورد چی صحبت میکنی؟ انتقام؟چی داری میگی؟)اینبار با چشای به خون نشسته و قیافه عصبی نزدیکم شد و زمزمه کرد:(کسی تا حالا نتونسته تو روی پارک چانیول به ایسته یا حرف بزنه.اونوقت یه جوجه هرزه میخواسته از من انتقام بگیره؟)صورتشو توی دو سانتی متری صورتم آورد و غرید:(قطع میکنم گردن کسیو که همچین خواباییو برام ببینه.روز گارشو سیاه میکنم!)از لحن چانیول خیلی ترسیدم. واقعا نمی دونم چرا همچین چیزاییو میگه.اصلا نمیفهمم.با حرکت آروم دستش روی شکمم به خودم اومدم.داشت قلقلکم میومد.گفتم:( وای چانی! دوربین مخفیه؟ بیخیال بابا الان وقتش نیست.وای نکن قلقلکم میاد!)با کشیدن محکم نخوناش روی پوست شکمم فهمیدم که دوربین مخفی ای در کار نیست و چانیول جدیه.از فکری که توی ذهنم اومد لرزیدم.با صدام که از ترس میلرزید به چانیول گفتم:( چانیول. منو باز کن بزار بریم بالا صحبت میکنیم!)چانیول با تمسخر گفت:(آخی، ترسیدی؟مگه هرزه کوچولو ها هم میترسن؟حالا حالا ها مونده بترسی! کاری میکنم که هر ثانیه التماسمو بکنی! کاری میکنم بفهمی پارک چانیول انقدر راحت گول هرزه هایی مثل تورو نمیخوره!) و محکم لباشو روی لبام گذاشت.بدجور شوکه شده بودم.من تاحالا با هیچ کسی رابطه یا بوسه نداشته بودم، حتی با چانیول.حالا اون داره اولین بوسمونو با یه بوسه ی خیلی وحشیانه شروع میکنه.محکم و وحشیانه میبوسیدم، جوری که شوری خونو توی دهنم حس کردم.از چشام پشت سر هم اشک می ریخت.بعد از نه ده دقیقه لباشو از روی لباس دردناکم برداشت و همونطورکه داشت با انگشت شستش روی لب پایینیم میکشید زمزمه کرد:( با گرفتن با ارزش ترین چیزت بهت حالی میکنم در افتادن با من یعنی چی...)بعد دستشو اروم ، نوازش گونه روی گردنم کشید و بعد به سمت قفسه سینم برد.با چشای اشکی نگاش کردم و گفتم:(چانیول! خواهش میکنم! این کارو نکن!) زمزمه کرد:( حالا حالا ها مونده.زوده برای التماس.)از جاش بلند شد به به طرف میز گوشه اتاق رفت. یه لحظه فکر کردم بیخیالم شده و غرق خوشی شدم، ولی با دیدن اینکه با چنتا وسیله داره به طرفم میاد حس خوشم پرید و جاشو به ترس داد.با یه دست پشت گردنمو گرفت و با طرف بالا کشوند.دور گردنم یه تیکه چرم سیاه بست که یه زنجیر کوچیک و بلند بهش وصل بود.هیچ حسی جز سگ بودن بهم دست نداد.یه بند چرمی دیگه ای برداشت و به طرف دهنم برد.به بند، یه توپ نسبتا بزرگ قرمز رنگی وصل بود که صدارو تو دهنم خفه می کرد.بعد از بستن توپه، با چشای اشکیم نگاهش کردم تا بیخیال بشه، اما متوجه شدم عصبانیت چانیول حالا حالا ها تموم نمیشه.روبان سیاهی به سمت چشام آورد و چشامو بست.دیگه نمیتونستم حرکات بعدیشو ببینم و این موضوع ترسمو بیشتر می کرد.قفسه سینمو لمس کرد و توی یه حرکت ناگهانی سوتین مخملی توی تنمو با پرخاش پاره کرد.از ترس و خجالت جیغی کشیدم که به وسیله توپ توی دهنم خفه شد.با دستاش نقطه به نقطه سینه هامو لمس می کرد و نشکون های ریزی میگرفت.توی یه حرکت نوک هر دو سینمو توی انگشتش گرفت و محکم پیچوند.اشکم درومد و دوباره صدام تو حلقم خفه شد.حس کردم صورتش نزدیک سینه هامه. خیسی رو روی نوک سینه هام حس میکردم.یهو چانیول نوک سینه چپمو بین دندوناش گرفت و محکم فشار داد.در همون حال هم نوک اونیکی سینمو بین نخونای دستش له کرد.سعی کردم با تکون دادن خودم از خودم دورش کنم اما چانیول سیلی محکمی با گونه راستم زد و داد زد:( اگه یه تکون دیگه بخوری، مادرتو به عذات میشونم!)از ترس یه تکون کوچیکی نخوردم.چانیول همیونطور که مشغول گاز گاز کردن سینم بود، دستشو روی شکم و زیر شکمم میمالوند.یهو انگشتاش لبه ی شرت مخملی رو لمس کرد و گرفت.نفسام لرزون شدن.آروم شرت رو از پام در آورد، ولی دید که به جوراب وصله، فحشی زمزمه کرد و با پرخاش از جورابا جداش کرد.صورتم از خجالت قرمز شده بود.یکی از انگشتای سردشو بین کسم کشید و زمزمه کرد:(هنوز لمست نکردم انقدر خیس شدی؟) دوست داشتم از خجالت آب بشم توی زمین.چانیول انگشتشو برداشت.با سرو صدا هایی که میشنیدم فهمیدم میخواد زنجیرای دستوپامو باز کنه.دستوپامو که باز کرد خواستم فرار کنم که گیرم انداخت و گفت:(نوچ نوچ نوچ!من هنوز ازت پزیرایی نکردم که میخوای بری!)دستامو از پشت محکم با طنابی بشت و منو روی سطح فلزی سردی نشوند.پاهامو به فلز قفل کرد.پاهام بسته بود و همین منو یکم آروم میکرد‌اما با صدای قیژ قیژ فلز ترس توی دلم ریخت.هر کدوم از پاهام به وسیله فلزی که بهشون وصل بودن، داشتند باز میشدن.سعی کردم پاهامو ببندم و با فلزه مقاومت کنم ولی نشد.پاهام کامل کامل باز شدن و کسمو نمایان کردن.صدای قدمای چانیولو به سمت خودم شنیدم.بعد صدای جیلینگ کمردبندشو. قفل از اینکه چیزی بگم با ظربه ی بدی که به شکمم خورد جیغی کشیدم که دوباره ته حلقم خفه شد.چانیول داشت صحبت می کرد ولی من از شدت درد نمی فهمیدم چی میگف.صدای عربدش بلند شد و بعد ضربه های پشت سر همی که با کمربند به تن نحیفم وارد می کرد.بدنم بی حس شده بود.فکر کنم ضربه ی بیستم بود که کمردبندشو گوشه ای پرت کرد.تنم خیلی درد می کرد.نمیدونم چرا چانیول اینکارارو میکرد.داشت در موردم اشتباه فکر میکرد.من چانیولو خیلی دوست داشتم و بخواطر حرفا و کارای الانش بدجور قلبمو شکوند.خوردم کرد.حرکت دستاشو روی بدنم حس میکردم.بند‌رو از روی چشمام برداشت.چشام تار میدید.چند بار چشامو بازو بسته کردن تا دیدم بهتر شد.با چانیول مواجه شدم که خونسرد داشت به بدنم نگاه میکرد.به بدنم که نگاره کردم شوکه شدم.بدنم قرمز شده بود و اثر کمربند روش معلوم بود.چند جایی از شکمم و سینم کبود شده بود.یه قطره اشک از چشمم سرازیر شد.چانیول به طرفم اومد.متوجه شدم به غیر یه شرت چیز دیگه ای تنش نیست.چون نزدیکم اومد از شدت ترس لرزیدم.اومد رو بروم و روی زانواش روی زمین نشست.با دستاش کشاله ی رونمو لمس کرد و انگار که با خودش زمزمه کرده باشه گفت:(‌ چرا از همون اول باهاش نخوابیده بودم؟نگاه کن چه چیزی رو داشتم از دست می دادم!)سرشو نزدیک کسم آورد و خطاب به من گفت:( مشکلی نداره. از الان به بعد بارها و بارها تورو مال خودم میکنم.جوری که فکرشم نکنی.)و زبونشو روی کسم کشید.مورمورم شد.یهو سرشو محکم فرو کرد تو کسم و محکم و سریع مشغول لیس زدن کسم شد.زبونشو دور چوچولم میکشید و فرو میکرد توی سوراخ کسم و زبونشو دایره وار میچرخوند.داشتم کم کم تحریک میشدم.کاراش حرفه ای و لذت بخش بود.یهو از جاش بلند شد و به سمت اون میز کذایی رفت.دیدم که سه تا حلقه فلزی و یه سورنگ با خودش آورد.بدون حرف محکم و بدون وقف سورنگو توی نوک سینه راستم فرو کرد.از شدت درد نفسم برید.هنوز درد سینه راستم نرفته که با سینه ی چپم هم همین کارو کرد.چنان سوزن سرنگو تو بدنم فرو میکرد که از درد دلم می خواست بمیرم.سرنگ دیگه ای برداشت و به سمت پایین تنم رفت‌.قبل از اینکه فکر کنم که میخواد چیکار کنه محکم سوزنو توی چوچولم فرو کرد که داد خفه ای کشیدم.پوزخندی زد و گفت:( درسته هرزه ای و میخواستی باهام بازی کنی، ولی من اونقدراهم سنگ دل نیستم که بدون بی حس کننده تو بدنت حقه وصل کنم.زیاد دلتو به بی حسیت خوش نکن. فقط اندازه دو دقیقه بدنت بی حس میشه.) حلقه هارو برداشت . اول به سمت سینه چپم رفت و به وسیله سوزن حلقه، گوشه نوک سینمو سوراخ کرد وکامل رد کرد و به تیکه ی حلقه وصل کرد که حلقه کامل شد.سینم خونریزی داشت.بی توجه به خوندیزیش، به سمت سینه راستم روفت و به اونم حلقه وصل کرد.به سمت پایین تنم رفت و حلقه آخرو به چوچولم وصل کرد و بعد با یه پارچه خونای روی بدنمو پاک کرد.دوباره به سمت میزش رفت و مشغول کاری شد. کم کم درد توی بدنم میپیچید و منو ذره ذره نابود میکرد.چانیول دوباره به سمت اومد و بدون وقفه یکی از انگشتاشو وارد کسم کرد.دردم گرفت و گریه کردم.انگشتشو تند تند و محکم عقب جلو میکرد.چند لحظه بعد، انگشت دوم و سوم هم واردم کرد و همونطورکه تکونشون میداد، لبشو گاز میگرفت و آه های هوسناک میکشید.بعد چند لحظه انگشتاشو در اورد و ایستاد. دستاشو به سمت شورتش برد چشامو بستم که سیلی محکمی به صورتم زد و گفت:( باز کن اون چشای نحستو.)چشامو که باز کردم با چانیول برهنه مواجه شدم.نفسم تو سینه حبس شد.چانیول کیر خیلی کلفت و بزرگی داشت که تنمو لرزوند.آروم به سمتم اومد و کیرشو به کسم مالوند و زمزمه کرد:(از الان به بعد همه چیت مال خودم میشه.خودت، وجودت، جسمت، روحت، قلبت، همه چیت.نمیزارم یه آب خوش از گلوت پایین بره.)سر کیرشو به زور توی کسم کرد.از شدت درد اشک می ریختم و صدام توی گلوم خفه میشد.به چانیول که نگاه کردم پوزخندی زد و با سرعت زیادی کیرشو تا آخر واردم کرد.از شدت درد نمیدونستم چیکار کنم.صدای گریم با وجود توپ توی دهنم بلند شده بود.خونی از کسم سرازیر شد که نشون میداد بکارتمو از دست دادم.اشکم با شدت بیشتری سرازیر شد.چانیول یکم صبر کرد و بعد با سرعت و محکم شروع کرد داخلم تلنبه زدن.تمام حرسشو روی هر تلنبه خالی میکرد و بعضی از وقتا با زدن شیش هفتا سیلی پشت سر هم به روی باسنم دردمو بیشتر میکرد.درحین تلنبه زدن لبشو گاز گرفت و گفت:(فاک!. چقدر تنگی توله)و سعی میکرد با کشیدن زنجیر گردنمو حلقه های روی سینم به دردم اضافه کنه که موفق میشد.کاملا بیحال بیحال شده بودم که چانیول ضربه های پی در پی و محکمی زد و با ناله ای داخلم ارضا شد.بیحال زمزمه کرد:(بدبختت میکنم.یه کاری میکنم که خودت دست به قتل خودت بزنی.کاش فقط قصدت انتقام بود، زدی نصف سودی که به شرکتام وارد میشد رو بالا کشیدی.تقاص این کاراتو پس میدی.)بعد از سه تلنبه ی آروم و عمیق، ازم بیرون کشید.فکر کردم تموم شده که یه کنترلی برداشت و به سمت تختی که روش بودم گرفت و چنتا دکمه رو فشار داد.پاهام به وسیله دستگاه بسته شد و با چنتا تغیر توی فرم بستن دست و پاهام به شکل سگی در اومدم.چانیول اومد پشتم و بدون اینکه آمادم کنه، یه ضرب کیرشو توی کونم فرو کرد.دیگه حال نداشتم ناله کنم.بعد از ربع ساعت که محکم تلنبه زد داخلم ارضا شد و ازم بیرون کشید.دستو پامو باز کرد و خوابیده و معمولی به تخت بست و دقیقا وقتی که فکر میکردم کارش کاملا تموم شده با شمع روشنی توی دستش به سمتم اومد و من فهمیدم که چانیول، یک مازوخیسمه امام عیاره و من باید فاتحه خودمو بخونم!


    به جان ننم کسفحش بدین کسفحش میدم!
    پایان

  • 2

  • 9




  • نظرات:
    •   merlinjan
    • 1 سال،11 ماه
      • 0

    • این داستان تکراری بود (dash)


    •   shahx-1
    • 1 سال،11 ماه
      • 0

    • این داستان یک ماه پیش اپ شد


    •   rezasex20
    • 1 سال،11 ماه
      • 0

    • خایه مال (سلام ادمین) (biggrin) (dash)


    •   maaraazzzi
    • 1 سال،11 ماه
      • 0

    • تکراری بودش که لااقل بیا جواب بده بفهمیم چانیول کیه


    •   Arman_R
    • 1 سال،11 ماه
      • 0

    • خخخخ، خایه مال، یلام ادمین...
      شفته کوس، زیاد بود نخوندم
      از نظر خوش غیرت ابعام میگیرم و نظر میدم،
      کیری بود،
      در ضمن، تو گوه میخوری جواب فحش ما رو میدی،
      نزار شجره نامه زندگی تو ورق بزنم و آمار کون دادنت رو بگم


    •   arminlove2000
    • 1 سال،11 ماه
      • 0

    • kale mansorian to konet jakesh ridi to asabam (devil) (dash)


    •   Hamedpahlane
    • 1 سال،11 ماه
      • 0

    • کرسی شعر میگی


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو