با خواهر توی ماشین دایی

    با سلام خدمت دوستان عزیز
    من علی ۲۸سالمه و یه ابجی دارم که ۲۴سالشه و از بچگیش رابطمون باهم خیلی خوب بود و بعضی مواقع شوخی های سکسی هم باهاش میکردم.و خودش میدونست که توی نخ حال کردن باهاش هستم
    خداییش خیلی اندام توپی داره
    سینه اش بزرگ نیست ولی باسن خیلی بزرگی داره و از نگاه کردن بهش لذت میبرم
    شاید باورتون نشه ولی هر موقع با کس دیگه ای رابطه ی جنسی به یاد ابجیم هستم.
    خواستم یه خاطره از حال کردن باهاش بگم که توی یه جایی که اصلا فکرش رو نمیکردم اتفاق افتاد رو واستون تعریف کنم
    یه بار که خونواده ی داییم که سه تا دختر داره اومده بودن خونمون که باهم بریم تفریح یه جایی که نیم ساعت با شهر فاصله داشت
    ما هم خونواده ی نسبتا شلوغی داریم و موقع رفتن فهمیدیم که ماشین خراب شده و قرار شد که من با ابجیم هم با دایی اینا بریم
    خلاصه سه تا دختراش عقب نشستن و بعد ابجیم نشست و اخر هم من افتادم کنار در ولی چون که اصلا جا نبود نصف باسنم رو چسبوندم به در و کاملا یه وری نشستم
    ابجیم هم چون اصلا جا نداشت تقریبا نشسته بود روی پاهام و یکی از پاهام بین پاهاش بود و کیرم هم کاملا چسبیده بود به باسنش
    و کاملا گرم تعریف با دختر دایی هام بود و خودش رو به اون راه زده بود
    با تکونای ماشین کیرم رو رسوندم ب لای پاش و اروم اروم کاملا نشوندمش روی کیرم
    وقتی ماشین روی دست انداز میرفت کاملا داشتم بین پاهاش تلمبه میزدم
    کیرم خیلی بلند نیست ولی خیلی کلفته
    کاملا گذاشته بودم بین پاهاش و اونم داشت لذت میبرد
    اروم دستم رو انداختم دور شونه اش و واسه این ک خیلی تابلو نباشه هر از گاهی با دختر دایی هام یکم شوخی میکردم
    ابجیم هم واسه همراهی باهام پاهاش رو هی باز و بسته میکرد و کیرم داشت منفجر میشد
    خودم دوست نداشتم ادامه بدم ولی اون بیخیال نمیشد و انقد روی کیرم بالا پایین شد ک اب کیرم زد بیرون و کل شلوارم خیس شد ولی خوشبختانه زود رسیدیم و منم زود رفتم زیر شلواری پوشیدم و شلوار رو عوض کردم
    ببخشید کوتاه بود .


    نوشته: علی

  • 9

  • 51




  • نظرات:
    •   As-pikc
    • 7 ماه
      • 1

    • کیری مقام


    •   Zhazha
    • 7 ماه
      • 15

    • مشخصه که زود انزالی داری. وقت نوشتن داستان هم زود آبت میاد، قبل از آماده کردن قلم و خودکار یه قرص تاخیری بخور تو کیفیت داستانت تاثیر داره.


    •   arashdlove1776
    • 7 ماه
      • 0

    • هروقت تونستی ی کامپوت بخر ی سر ب خودت بزن


    •   Zh_sh
    • 7 ماه
      • 0

    • مرز های کص گفتن رو جابه جا کردی


    •   mrsx1100
    • 7 ماه
      • 7

    • سکس با کاندوم حال نمیده ، حالا تو چطوری بعد از ۴ لایه پارچه کیرتو رسوندی و حال کردی خدا میدونه ، این کار فقط از یه مجلووووق بر میاد. صابونتو عوض کن


    •   Mamdali0102
    • 7 ماه
      • 0

    • چی بگم ؟؟؟


    •   Bchetokhs
    • 7 ماه
      • 10

    • کاری به موضوع داستان ندارم، ولی اخه مردیکه جقی، کدوم کصکشی صندلی عقب ماشین 5 نفر سوار میکنه، وانته مگه خارکصه :| بعد چجوری اول ابجیت نشست بعد تو ولی ابجیت رو پات بود؟ کیرم تو اون طرز تفکر و تخیل سیکیم خیاریت


    •   girl+angel
    • 7 ماه
      • 2

    • حاجی تو ازاین به بعد چیزی ننویسی جهاد کردی


    •   shahvanii139797
    • 7 ماه
      • 0

    • ناموستو گایدم کسکش بی ناموس پدر کسکشت چی فکر میکر د چی شدی که به خواهر خودت هم چشم داری


    •   kosemadaresahabsite
    • 7 ماه
      • 1

    • قابل باوره به نظر من.
      تعداد زیادی احمق در این سایت هستند که هر چیزی برای خودشون غیر قابل باور بود اون مطلبو کاملا انکار میکنند وتازه از اون بیشعوربازی بیشتری نشون میدهند وشروع به فحاشی میکنند
      از اون احمقترها کسانی هستند که دنبال کارآگاه بازی توی نوشته ها وداستانها میگردند....
      ولی از نظر من داستان قابل باوره.چون مشابهش با زنداییم برای من رخ داده


    •   ehsan balae
    • 7 ماه
      • 1

    • ننویس کونی


    •   پیرفرزانه
    • 7 ماه
      • 0

    • دیگه ننویس. . . . . . فانتزی های یه پسر بچه بیست و چهار ساله جقی! معلومه که یه دستی تایپ کردی.وقتی کیر پسر بچه ها تکون میخوره.اولین فانتزیشون برای خواهر و مادر بیگناهشونه! ماشین خراب شده!یعنی بابا و ننت نیومدن.اونا با خر اومدن.و سوار تو میشدن چون خر خوبی هستی!اینجا کسی حرف تو کسخلمغز بچه رو باور نمیکنه.کیر همون تعمیر کار ماشین توی کونت.راستش رو بگو.ماشین خراب شد تو رو انداختن پشت وانت تا دهتون پسر دایی هات انگشتت کردن. حالا از حرصت اومدی اینجا کصشعر تفت میدی


    •   Saeed_ni2000
    • 7 ماه
      • 0

    • جقی، خاک


    •   salitahna
    • 7 ماه
      • 0

    • تا الاحن هیچ داستانی رو دیسلایک نکردم اولینش تو بودی الاغ


    •   Mr.ehsanbokon
    • 7 ماه
      • 0

    • سلطان جق تویی


    •   love.yavar500
    • 7 ماه
      • 0

    • بابا ادمین
      سرجددت قسم توروبه جمالت قسم نذار این دری وری های محارم نشر پیدا کنه پدر بیامرز من به این داستان نخونده دیس لایک


    •   Mkopl0098
    • 7 ماه
      • 0

    • مادر جندع لطفا ننویس


    •   ARAD_SM
    • 7 ماه
      • 0

    • امیدوارم درجوارعفیرخروالامقام پیامبرقراربگیری


    •   30parham30
    • 7 ماه
      • 0

    • خوب نیست ابجیت را خودت بکنی بده من واست بکنمش


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو