بدترین خاطره زندگیم

    1398/3/25

    سلام وقت همه دوستای شهوانیم بخیر
    دوستان این داستانی که میخونید تجاوز بهم هستش و اگر کسی علاقه نداره نخونه که بعدا فحش نده
    آیدین هستم یکی از اعضای شهوانی که نام کاربریم هم ayidin هستش و یخرده از خودم بگم ۲۶ سالمه قدم ۱۷۵ وزنم ۶۵ کیلو ۴ سالی هستش فیتنس کار میکنم.از بچگی همیشه پسر عمم دستمالیم میکرد از دوم راهنمایی به بعد واسش ساک میزدم و لاپایی میذاشت برام تا این که یه بار کرد توم انقدر داد زدمو گریه کردم کشید بیرون بعد از اون موقع همیشه واسش ساک میزدم تا گذشت که سال اول دبیرستان بودم به که فوتبال بازی میکردم یه هم باشگاهی داشتم به اسم مرتضی باهاش خیلی رفیق بودم در حدی که میرفتم محلشون (((فلاح،یکی از محله های جنوب شهر تهران البته محل قدیمی خودمون هم بود من‌تا ۸ سالگی تو اون محل بزرگ شده بودم و کل خانواده پدریم تو اون محل بودن و خانواده پدریم تو اون محل خیلی سرشناسن حتی ۲ تا خیابان های فلاح به اسم دایی هام هستش که اونجا زندگی‌میکردن و شهید شدن))) و با رفیقاش و پسر عمو هاش بیرون میرفتم.
    اون زمان تازه گوشی سامسونگ کشویی وارد بازار شده بود این خریده بود و منم یه گوشی نوکیا ۳۲۵۰ داشتم که زیرش میچرخید و داخلش عکس و کلیپ زیاد بود بعد از چند وقت رفته بودیم‌محله ی ما که چند سالی بود رفته بودیم اونجا تو پارک بدمینتون بازی کنیم یکی از دوستام هم به اسم حسین تو پارک دیدیم اونم با ما اومد که بازی کنه من داشتم برای مرتضی با بلوتوث کلیپ و عکس میفرستادم گوشی داده بودیم به حسین که نگهداره و ما بازی کنیم وسط بازی کردن بودیم که خواهر بزرگه مرتضی زنگ میزنه به مرتضی اما حسین نمیگه و یواشکی شمارشو بر میداره این داستان میگذره بعد از چند ماه حسین به من میگه شماره خواهر رفیقتو برداشتم از تو گوشیش منم که دنبال خود نمایی بودم سریع میرم به مرتضی میگم که داستان از این قراره مرتضی این داستانو به پسر عموش که بزرگتر از ما بود میگه و میان محله ما پیش حسین که حسین میگه اصلا برنداشتم آیدین دروغ میگه این داستان میگذره ۲-۳ هفته بعد رفته بودم بازار مولوی مغازه بابام که کمکش کنم‌مرتضی زنگ‌میزنه میگه بیا خونمون ما میخوایم مشروب بخوریم و تو که تاحالا نخوردی ۱بار بیا بخور شاید خوشت اومد منم به بابام گفتم بهم زنگ زدن که برم تمرین سریع موتوری گرفتم و رفتم کاشکی تصادف میکردمو پام میشکست وهیچ وقت نمیرسیدم رفتم خونشون دیدم با یکی از پسر عمو هاش و ۲تا از رفیقای پسر عموش که جفتشونم من میشناختم نشستن و دارن بطری میخورن منم ۱قلپ خوردم انقدر تلخ بود تف کردم بیرون آخرین پیک مشروبشون بود که مرتضی گفت به سلامتی کسی که بی ناموسی کردو ما فهمیدیم لیوانو رفت بالا تموم شد یهو لیوان محکم کوبید رو زمین بلند شد یه سیلی زد زیر گوشم یکی از رفیقای پسر عموش کاتر از جیبش در آورد گذاشت زیر گلوم با مشت گذاشت تو شکمم اسم پسر حمید بود (((دقیقا یادمه بهش میگفتن حمید کرمونشاهی یادمه خیلی گنده گوز بود همیشه میگفت خانواده ما خلافکارن همه و از این حرفا و باباشم زندان بود)))از تعجب فقط نگاه میکردم و قسم میخوردم من هیچ کاری نکردم مرتضی اومد جلو کشید زیر پام با کمر خوردم زمین نشست رو سینم دستشو گذاشت جلوی دهنم گفت تو به حسین گفتی شماره آبجیمو از تو گوشیم برداره فردای اون شبی که اومدیم محلتون حسین بهم زنگ زد همه چیزو گفت و شروع کرد به سیلی زدن منم دیگه گریم گرفته بود که پسر عموش دستشو گرفت بلندش کرد کاترو از رفیقش گرفت گفت یا میذاری بکنیمت یا سوراخ کونتو با کاتر جر میدم التماس میکردم انگار نه انگار حمید اومد دستمو گرفت برد تو اتاق با گریه التماس حمیدو میکردم میگفتم حمید تو منو میشناسی من این کارو نکردم‌ ما چند سال این محل زندگی کردیم خانواده بابام اینا هنوز تو این محلن تو همشونو میشناسی تورو خدا ولم کنید گفت ببین من ولت کنم اینا ولت نمیکنن و شروع کرد به ترسوندن من که اگه سوراخ کونتو با کاتر جر بدن دیگه خوب نمیشه هر موقع بخوای بری دستشویی بخیه هات باز میشه و از این کس شعر ها منم گفتم نه حمید و فقط التماس میکرد حمید رفت بیرون پسر عموی مرتضی با اونیکی رفیقش اومدن تو دیدم نه شلوار پای جفتشونه و نه شرت پسر عموش یکی زد تو سرم و منو نشوند جلوی خودش و گفت دهنتو باز کرد من باز نکردم یکی دیگه زد از ترس باز کردم شروع کرد تو دهنم تلمبه زدن داشتم بالا میاورد محکم تا ته میکرد تو حلقم فقط یادمه یه بار کشید بیرون آب دهنم یخرده خون آبه داشت با گریه گفتم تورو خدا بسته نگاه کن داره خون میاد یدونه سیلی محکم زد گفت خفه شو آشغال و دوباره به‌کارش ادامه داد مرتضی هم اومد تو اتاق پسر عموش کیرشو در آورد گفت وایسا وایسادم گفت شلوارتو در بیار با گریه التماس کردم که رفیقش با لگد گذاشت تو تخمام از درد افتادم خیلی درد داشتم رفیقش بلندم کرد گفت ببین در نیاری بدتر میزنم از درد هیچی نمیفهمیدیم در اوردم سریع خوابیدم زمین تخمامو گرفتم فقط دیگه گریه میکردم با همون خیسی که رو کیرش بود کرد تو کونم انقدر تخمام درد میکرد درد کونم و تخمام یکی شد فقط داد میزدمو گریه میکردم که رفیقش اومد جلوم نشست گفت داد بزنی با پا تخماتو له میکنم پس ساکت باش منم فقط گریه میکردم که رفیقش کیرشو کرد تو دهنم.پسر عموی مرتضی از عقب میکرد و رفیقش کرده بود دهنم یهو احساس کردم تو کونم داغه فهمیدم ارضا شده حالا پسر عموش ولم کرد رفیقش اومد کرد تو کونم و مرتضی کرد دهنم یادمه مرتضی فقط فحشم میداد مرتضی کیرشو از دهنم در آورد وایساد بالا سرم پاشو گذاشت رو صورتم گفت کص کش دیگه نبینم از این گها بخوریا دوباره نشست و کیرشو کرد دهنم یهو دیدم صدای در میاد حمید کرمونشاهی رفته بود پاین من‌نفهمیده بودم اما صدای در واسه بالا اومدنشو فهمیدم رفته بود گوشیشو آورده بود که ازم فیلم بگیره و شروع کرد از صورتم فیلم برداری کردن آب رفیق پسر عموش هم اومد مرتضی شروع کرد به کردن و به حمید میگفت از صورتش بگیر بیا از کیرم بگیر و هر چیزی میگفت حمید اجرا میکرد و بعد از چند دقیقه آب مرتضی هم اومد همشون بیرون رفته بودن اما حمید بود گفت داداش ببخشید اومدم بلند شم حمید نذاشت گفت داداش گفتم که ببخشید پس واسه این گفتم انقدر گریه کرده بودم که دیگه حق حق میکردم و از خدا کمک میخواستم وسط کردن‌حمید بود صدای در اومد بند دلم پاره شد از صداشون فهمیدم نعیم و بهزاد اومدن رفیق مشترکای من با اون جمع بود نعیم سریع اومد تو اطاق نعیم پسر قد بلند و هیکلی بود با لگد حمیدو زد و از روم افتاد اونور شنیدم از بیرون صدای دادو بیداد میاد یهو در باز شد دیدم بهزاد یقه مرتضی گرفته داره خرکش میکنتش میارتش تو شروع کردن دادو بیداد که چرا این کارو کردید ایدین هم رفیقمونه ما خانوادشو میشناسیم این همه میریم خونشون باباش رفیق باباهامونه چرا اینکارو کردید نعیم اومد سمتم لباسامو داد بهم کمکم کرد لباسامو بپوشم لباسامو پوشیدم بغلم کرد بوسم کرد گفت گریه نکن بیا ببرمت منو از خونه آورد بیرون پشتش بهزاد هم اومد بیرون منو سوار موتور کردن رسوندنم در خونه که نعیم گفت ایدین این اتفاقو به بابات اینا نگو چون واسه بچه ها بد میشه و آبروتم میره هر دفعه هم میخوای بیای خونه مامان بزرگت اینا بیا هرکی هم اذیتت کرد به من بگو و ببخشید که دیر اومدیم من نمیدوستم که چه اتفاقی افتاده وقتی زنگ زدم به مرتضی صدای تورو از پشت تلفن شنیدم و هرچی گفتم چی شده صدای کیه نگفتش فهمیدم چه اتفاقی افتاده چون بهم قبلا یه چیزایی گفته بود فکر میکردم داره چرت و پرت میگه اما فکر نمیکردم این کارو بکنه ببخشید و رفت
    از این قضیه بالای ۱۰ سال شده که میگذره مادر بزرگم اینا هنوز اونجا زندگی میکنن البته پدرم از بچگی‌تو اون محله بود و ۵۰ ساله که تو اون محل کلِ خانوادش زندگی میکنن ولی دیگه هیچوقت هیچ کدومشونو ندیدم با اینکه بالای هزاران بار از جلوی در خونه هاشون رد شدم اما دیگه هیچ کدومشونو ندیدم
    اگه نوشتنم ایراد داشت ببخشید
    این بدترین خاطره زندگیم بود و هست و این اتفاق باعث شد من یک شخصی بشم که علاقه زیادی به کون دادن داره و خیلی چیزارو تو من تغییر داد
    بعد از گذشت بالای ۱۰ سال این خاطررو به زبون آوردم و حتی جرات نکردم این خاطررو به روانشناس بگم تا کمکم کنه که پاک شه
    ممنونم که حوصله کردید و خوندید
    1398/03/15
    3:57
    نوشته: آیدین

  • 2

  • 3




  • نظرات:
    •   boyboy36
    • 1 ماه
      • 1

    • برو پیش روانشناس یا پیش مددکار
      کارت را. میوفته


    •   GirlWithSmile
    • 1 ماه
      • 1

    • "حق حق"ِتو نبینم دیگه
      نقطه سرخط


    •   Jenatakar
    • 1 ماه
      • 1

    • باید بخ پدر و مادرت می گفتی


    •   Emperatoorxxx
    • 1 ماه
      • 1

    • خا


    •   barde_misham
    • 1 ماه
      • 1

    • در هر حال باید به خانوادت میگفتی همه ی اونایی که تجاوز شده بهشون از جمله خودم ترس از ابرو حتی شکایتم نکردن تو جمع که غریبه هستن اصلا نشنید
      بعدشم به یکی از رفیقام تجاوز شده بود تو همین راستا عرق عرق خوری نکنید


    •   mehdisaadi
    • 1 ماه
      • 0

    • قبلاً کونی بودی الآن بهت تجاوز شد؟ یعنی اگه بهت تجاوز نمیکردن بهشون کون نمیدادی؟


    •   ssonna
    • 1 ماه
      • 1

    • متاسفم


    •   ARYA52
    • 1 ماه
      • 3

    • تجاوز به هر شکلی و تحت هر عنوان کار کثیف و غیر انسانی هست
      اگر داستانت راست بود اشتباه کردی که نگفتی چون از کون دارشون میزدن
      حتی تو امریکا و اروپا که حکم اعدام ندارند تجاوز جنسی بستگی به نوعش جز جرایم درجه یک و اشد مجازات یعنی حبس ابد بدون امکان عفو وازادی هست البته میگم بستگی به نوع تجاوز و خشونت داره
      بگذریم بزرگترین اشتباه تو سکوت و ازاد گذاشتن چنین وحشی هایی تو جامعه است
      ولی اونجا که گفتی بعد این تجاوز علاقه مند به دادن شدی تو کتم نمیره
      کسی بهش تجاوز میشه تا سالها از سکس تنفر پیدا میکنه و براش فوبیا میشه معمولاً نه اینکه علاقه مند بشه
      اینجا رو سوتی دادی
      در ضمن تو داستان تجاوز چه لزومی داره مشخصات گوشی موبایل رو بگی؟
      ولی چون موضوع تجاوز موضوع حساسی هست چیزی نمیگم بهت و نه لایک نه دیسلایک


    •   Javane.jahel
    • 1 ماه
      • 2

    • خانواده شهید بودی بعد ساک میزدی؟ عیب نداره اون دنیا داییات که شهید شدن میگیرن میکننشون.


    •   مهتی.پاشنه.طلا
    • 1 ماه
      • 2

    • بهت تجاوز شد و میگی بدترین خاطره زندگیت بوده بعد الان کون میدی و لذت میبری ؟؟؟
      اسم کاربریت رو هم دادی که بکن جدید پیدا کنی انتر


      در نهایت یاد گرفتی که دیگه فضولی نکنی


    •   king.artoor
    • 1 ماه
      • 2

    • اصلا کاری ب این داستان ندارم فقط ی چیزی بگمو برم
      تورو جون عزیزتون با رفیقاتون نشینید عرق خوری نکنید هر کاری میکنید تنها تنها تنها بخدا لذتشم بیشتره.اگر به اون مرحله از جنون و عرفان رسیده باشید ک با این چیزا حال کنید باور کنید تنها انجام دادنش صدبرابر لذت داره مگر اینکه قصدتون چیز دیگه ایی مثل خود نمایی.مزاحمت برای نوامیس.شرارت.گنده گوزی یا هرچیز دیگه ایی باشه


    •   anvil
    • 1 ماه
      • 1

    • نظر شما چیه؟تو باشی دیگه خایه مالی نکنی


    •   hosein.ziyaei
    • 1 ماه
      • 1

    • نظر شخصی من:
      وقتی تعداد رفیقای آدم از عدد ۲ یا ۳ بیشتر بشه، توش یه گه کاری و گندکاری حتما درمیاد.


    •   Nazman
    • 1 ماه
      • 1

    • از این الواتا عوضی خوشم نمیاد


    •   amirmiserable
    • 2 هفته،1 روز
      • 0

    • ناراحت شدم.بعضی از تجاوز کنندگان من هم اینجوری بودن.یعنی اتهام الکی بهم میزدن بعد بجرم اون اتهام میگرفتن میکردنم با زور.
      حالا خواستی بیا منم بکونمت خوشگلم بد نیستم
      حالا که داری میدی


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو