داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

برجک

1399/05/01

زنگ خونه به صدا در اومد و با بی‌حوصلگی رفتم ببینم کیه. پستچی بود. می‌دونستم واسه چی اومده بود. رفتم جلوی در…

  • آقای آذر؟
  • خودم هستم
  • آقا مبارک باشه. این خدمت شما
  • ممنون
    پاکت رو ازش گرفتم و خیره شدم بهش…
  • شیرینی ما هم فراموش نشه
    کوچیک‌ترین توجهی به حرفش نکردم و برگشتم داخل خونه و درو بستم. کارت رو از توش درآوردم و خیره شدم به تاریخ اعزام و تاریخ پایان خدمت…
    از پنجره اتاقم داشتم بیرون رو تماشا می‌کردم. بدجوری کیف داشت. شب بود و یه سکوت دلچسب و یه نسیم خنک. دستی تو موهای بلندم کشیدم و برگشتم به تختم خیره شدم. حسابی خواب بود. انگاری که تا حالا بیدار نبوده. موهای طلاییش پخش شده بود رو بالشت و خودش هم پخش شده بود رو تخت. فقط صحنه‌های سکسمون رو یادم مونده بود. حتی یادم نمیاد اسمش چی بود؛ البته بعید می‎دونم که اون موقع هم می‌دونستم. هرکاری دلم می‌خواست باهاش کردم. بعد از خوردن چندتا پِیک، جوری به سمت لباش حمله ور شدم که یه لحظه ترس رو تو چشماش دیدم. با وحشی‌گری سینه‌های خوش‌فرمش رو می‌‌مالیدم. اصن چیزی که اول چشمام رو تو پارتی گرفته بود، همون سینه‎‌های نازش بود. موهاش رو از پشت گرفتم تو دستامو بلندش کردم. بردمش سمت میز غذاخوری و خمش کردم رو میز. دو سه بار به کونش که از زیر شلوارک تنگش داشت خودنمایی می‌کرد ضربه زدم. صداش درنمی‌اومد. فک کنم اونم داشت حال می‌کرد که خب اصلا برام مهم نبود. دکمه شلوارکش رو باز کردم و شورت و شلوارکش رو با هم کشیدم پایین و بدون معطلی شروع کردم به چک زدن درِ کونش. بعد از چند ضربه، کونش حسابی سرخ شده بود و دیگه داشت بی‌تابی می‌کرد. از پشت دست کشیدم لای پاش و کسش رو ‌می‌مالیدم. رو پاهاش بند نبود.
  • چطوره؟ داری حال می‌کنی یا نه؟
  • (با عشوه) مگه میشه حال نکرد؟ ببینم دیگه چیا بلدی خوش‌تیپ…
    سریع بلندش کردم و به پشت خوابوندمش رو میز. یکم سینه‌هاش رو خوردم و رفتم سراغ کسش. با دستاش سرمو محکم به سمت خودش فشار می‌داد و آه و ناله می‌کرد. صبرم خیلی زود تموم شد و شلوار و شرتمو یکم کشیدم پایین. کیرمو با آب دهنم خیس کردم و بدون هیچ مقدمه‌ای تا ته فرو کردم تو کسش. یه جیغ کشید ولی شکایتی نکرد. اونم یه وحشی بود مثه من و اینو فقط با نگاه کردم به چشماش میشد فهمید. مهم نبود. مهم من بودم که داشتم حسابی عشق می‌کردم. دوتا پاهاش رو انداختم رو شونه‌هامو با دستام دستاش رو گرفتم. همه چی حاضر بود واسه یه تلمبه حسابی. شروع کردم به وحشیانه تلمبه زدن. بیشترین لذتی که می‌بردم این بود که تماما قدرت دست من بود. واسه ارضا شدنم زود بود. بلندش کردم و خودمو از پشت چسبوندم بهش و با دستام افتادم به جون سینه و کسش. تو همون حالت بردمش تو اتاق، جلوی آینه قدی. سینه‌هاش قرمز شده بودن و این بیشتر حشریم می‌کرد. یکم خمش کردم رو به جلو. دستاش رو گذاشت کنار آینه، روی دیوار. دوباره شروع کردم به تلمبه زدن. دیدن قیافه‌اش که داشت آه و ناله می‌کرد باعث می‌شد سرعتمو بیشتر کنم و بعد از چند دقیقه وقتی دستام روی دستای مشت‌کرده‌اش بود، تو کسش ارضا شدم. دیگه فقط صدای نفس‌نفس‌زدنامون می‌اومد. کیرمو از کسش کشیدم بیرون. بلافاصله از شدت خستگی و فشار نشست و ولو شد کف زمین. تو آینه خودمو دیدم. دستی کشیدم تو موهامو از چیزی که می‌دیدم حسابی راضی بودم…
    - پسر تو کِی می‌خوای آدم بشی؟
  • باز چی شده بابا؟
  • خیلی پررویی. تو نمی‌دونی چی شده؟ این ترمم مشروط شدی؟ آخه بدبخت، من واسه خودت دارم میگم. خودت می‌دونی اون دو قرونی که می‌ریزم به حساب اون دانشگاه کوفتی واسه من رقمی نیست، اما من فرستادمت بری درس بخونی نه که هر روز خبر گندکاریات برام بیاد. دلت می‌خواد به اون حساب کوفتیت دو روز پول نریزم ببینم چی حالی میشی؟
    دیگه نتونستم تحمل کنم و حرکت کردم سمت در دفتر. هنوز صداش رو می‌شنیدم:« با تو دارم حرف می‌زنما. کی به تو اجازه داد بری؟ درستت می‌کنم. تو آبروی هر چی آذره بردی ».
    جلوی آینه اتاق وایساده بودم. برای آخرین بار دستی تو موهای بلندم کشیدم. صدای موزِر تنها صدایی بود که داشتم می‌شنیدم. نمی‌خواستم زیاد طول بکشه و سریع کار رو تموم کردم.
    ماه پیشش رفتم دانشگاه افتادم دنبال کارای فوق دیپلم. دیگه مغزم نمی‌کشید تا لیسانس بخونم و امیدی هم بهم نبود. فقط می‌خواستم ازین خراب‌شده برم و اولین قدم، کارت پایان خدمت بود. افتاده بودم وزارت دفاع. تو سربازی، پارتی خیلی به درد می‌خورد ولی خب من تمام برگام رو سوزونده بودم و خودمم می‌دونستم بدون بابام هیچی ندارم جز تخصصم که برنامه نویسی بود و تمام امیدم واسه رفتن.
    دو ماه آموزشی مثه برق و باد رفت. تنها شانسی که آورده بودم این بود که افتاده بودم وزارت دفاع و مثه این که از ارگان‌های دیگه راحت‌تر می‌گرفتن؛ ولی خب کلا برام سخت بود. چشم گفتناش، نظافتاش، تحمل‌کردن یه سری سربازا که معلوم نبود از کجاها اومدن و من باید دو ماه باهاشون روزا رو شب می‌کردم. بهم فشار می‌اومد. خیلی هم می‌اومد اما باید ادامه می‌دادم و دَم نمی‌زدم. روز آخر هم یه برگه بهمون دادن که 19 ماه بقیه رو باید کجا عمرمون رو تلف کنیم. مسیری که باید می‌رفتم برام مهم نبود و حدودا یک ساعت با خونه‌مون فاصله داشت اما کاری که باید تو اون 19 ماه می‌کردم همه‌اش جلوی چشمام بود. تو اون برگه نوشته بود حفاظت پیرامونی؛ یا همون برجک . اکثرا مثل خودم بودن و فضای اتوبوس رو غم برداشته بود.
    چند روز مرخصی‌ای که بهمون دادن تموم شده بود و رفتم پادگان جدید. حس یه بره داشتم که رفته بودم تو گله گرگا. می‌دونستم که داستان خیلی با آموزشی فرق داره و اونجا نباید با کسی درگیر شم. به هیچ وجه و به هیچ شکلی. اولین چیزی هم که موقع ورود شنیدم هیچوقت یادم نمیره:« عجب کُسای نابی ». کم‌کم فهمیدم که سربازای قدیمی به جدیدا میگن «کُس» و باید باهاش کنار می‌اومدم. پادگان کلا با سرباز اداره می‌شد و چندتا نیروی کادری بیشتر نداشت که اونام همه چی رو سپرده بودن به سربازا. همون روز اول بردنمون توالت و حموم پادگان رو شستیم که مثلا توجیه شیم. هر لحظه ممکن بود تی و جارو رو تو سر یکی خُرد کنم. خیلی تحملش سخت بود برام که یه سرباز هم‌سن خودم یا حتی کوچیک‌تر بهم دستور بده و چرت و پرت حواله‌ام کنه. روال پادگان اینجوری بود که 24 ساعت باید پست می‌دادیم و 24 می‌تونستیم بریم خونه. بعد از یه هفته که اونجا حسابی توجیه شدیم یه روز بهمون مرخصی دادن و ما هم افتادیم رو روال.
    داستان اصلی تازه داشت شروع می‌شد. برجک. وقتی اونایی که یه سال خدمت کرده بودن رو می‌دیدم از زندگی سیر می‌شدم و مدام با خودم می‌گفتم:« که من نباید اینجوری بشم ».
    بالاخره زمان اولین پست نگهبانی من رسید. ساعت حدود 10 صبح بود که سوار ماشینای تعویض پست شدیم و رفتیم سمت برجکا. چندتا جدید بودیم و چندتا قدیمی. یه نفر مسئول تعویض بود که بهش می‌گفتن پاسبخش و ما هم می‌شدیم پاسدار. بعد از چند دقیقه پاسبخش با بی‌خیالی گفت:« برجک یک » و ماشین وایساد. چند لحظه گذشت و اتفاقی نیفتاد. کم‌کم همه داشتن به هم نگاه می‌کردن. صدای پاسبخش رفت بالا:« مگه نمی‌گم برجک یک. کدوم الاغیه که صداش درنمیاد ». یه دفعه بغل‌دستی من که مثه خودم تازه اومده بود به خودش اومد و با استرس گفت:« ببخشید منم ». پاسبخش برگشت نگاش کرد:« کُسِ به دردنخور مگه من مسخره تواَم!؟ دفعه دیگه ازین کودن بازیا ببینم یه کاری می‌کنم از اینجا اومدنت پشیمون شیا. بدو تن لشو بنداز پایین». پسره بیشتر ازین که بهش بَر بخوره، ترسیده بود و با عجله رفت پایین و پاسداری که قبلا بالای برجک بود اومد تو ماشین. برجک دو و سه رو تعویض کردیم و رسیدیم به برجک چهار که من پیاده شدم. از پله‌ها رفتم بالا. خیلی با پله‌های دیگه فرق داشت. منظورم رنگ و جنس و ایناش نیست، نه… پله‌هاش جوری بود که انگار هر روز با نفرت می‌کوبیدن روش. تو ارتفاع تقریبا پنج متری بودم و گوشه پادگان. نمایی که داشتم یه اتوبان بود که هر از گاهی چندتا ماشین رد می‌شد. اسلحه رو طوری که آموزش دیده بودم گرفتم و به ساعتم نگاه کردم. 10:15 بود. باید دو ساعت اونجا رو تحمل می‌کردم. در مجموع هشت ساعت پست می‌دادم. همه جای برجک رو دید زدم و داشتم با خودم فکر می‌کردم که اون قدرا که فکر می‌کردم هم بد نیست که دیدم تازه ساعت شده 10:30. اونجا بود که اولین ترس از برجک رو درک کردم. چشمم افتاد به جمله‌های روی بدنه برجک:« نامرد نبودم که سربازی بخواد مَردَم کنه- اینجا می‌فهمی دو ساعت یعنی چی- حالا حالاها مونده کوص». با هر بدبختی‌ای بود اولین تایم برجکم تموم شد و رفتیم دوباره داخل پادگان. حالا نوبت دو ساعت تایم آماده‌باش یا همون خرحمالی بود. اینجا رو بشور، اونجارو جارو کن، اینو ببر اونجا، اونو بیار اینجا و … .
    گذشت و گذشت. منم از خیلی چیزا گذشتم. یه سری‌جاها خودم رو کنترل کردم و یه سری‌جاها هم نه. دعوا، تنبیه، توجیه و یه من که با هیچ‌کدومش کنار نمی‌اومدم. برجک کم طاقتم کرده بود… برجک خسته‌ام کرده بود… ناامیدم کرده بود… گوشه‌گیرم کرده بود. وقتی تو آینه خودم رو می‌دیدم خودمو نمی‌شناختم و حالم از خودم بهم می‌‌خورد. بابام که کلا باهام کاری نداشت و فکر می‌کرد پسرش داره کم‌کم مرد میشه و فقط هرماه حسابم رو شارژ می‌کرد. حسابی که دو سه روزه خالی می‌شد، هی پُر و پُرتر می‌شد؛ چون کسی نبود که بخواد خالیش کنه. کسی نبود که بره پارتی و عشق و حال کنه… بره با رفیقاش اینور اونور چیزای گرون بخوره و بپوشه… حتی حوصله سکس هم نداشتم… ماه چهارم پنجم بود که به اصرار رفیقم با یکی قرار گذاشتم و اونقدر بد بودم که داشتم از خجالت آب می‌شدم.
    حالا برام کارتم رو آوردن. تازه شیرینی هم می‌خوان. شیرینی چی رو باید بدم؟ شیرینی این که بابام این اواخر به جای این که حساب من رو شارژ کنه، حساب یه روان‌پزشک رو شارژ می‌کنه؟ شیرینی این که اصن یادم نمیاد واسه چی رفته بودم خدمت؟ شیرینی این که بهترین دوستام رو از دست دادم؟ واقعا نمی‌دونم شیرینی چی رو باید می‌بدم… فقط اینو می‌دونم اگه برمی‌گشتم عقب اون غرور مسخره‌ام رو مینداختم کنار… چندتا از چَشمایی که به زور به فرمانده گفتم رو به اختیار به بابام می‌گفتم… اونایی که هراز گاهی ازم ایراد می‌گرفتن رو کنار خودم نگه می‌داشتم…
    اگه برمی‌گشتم عقب یکم آدم می‌شدم…

پایان

نوشته: SexyMind


👍 53
👎 7
22600 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

901151
2020-07-22 16:56:43 +0430 +0430

نرو خدمت
یا کونی میشی یا سیگاری

3 ❤️

901153
2020-07-22 16:58:24 +0430 +0430

سربازی برید کونی میشید پس یا تغیر جنسیت بدید یا نرید.

دلار=27100

3 ❤️

901158
2020-07-22 17:02:13 +0430 +0430

ها قشنگ بود
پسندیدم خداوکیلی
ولی به نظرم هنو ادم نشدی سربازیه خیلی بهت بد نگذشته درسته دیوونه شدی ولی ادم نشدی


901161
2020-07-22 17:05:05 +0430 +0430

عیبی نداره انشالله میری سرباز امام احمدی نژاد علیه سلام میشی و کیرشو براش میخوری.سعادت از این بهتر عزیزم؟؟

5 ❤️

901166
2020-07-22 17:07:28 +0430 +0430

دلند جان دادا تو رابطت با کیر احمدی نژاد مادر مرده چیه دقیقا؟
آخه همه رو به کیر اون بدبخت حواله میدی. قضیه چیه ناقلا؟ راستشو بگو!

4 ❤️

901169
2020-07-22 17:08:34 +0430 +0430

میتونست داستان خوب و جذابی باشه فقط اگه همه قسمتهای داستان رو به صورت واقعی تر مینوشتی بهتر میشد مثلا اول داستان بعد گرفتن برگه تاریخ اعزام و مرور کردن خاطره.
بنظرم اگه بجای مرور خاطره، قسمتهای خاطره رو اول داستان میاوردی بعد هم وسط داستان مشروط شدن و اعزام به خدمت و …

داستان رنگ و بوی بهتری از نظر قالب بندی میگرفت.

در کل این داستان یک لایک رو می طلبه لایک اول


901170
2020-07-22 17:09:38 +0430 +0430

سعی کن هیچ وقت نگی اگر برمیگشتم عقب و این حرفا…

یک خدانشناسی نیس یک پورن استار آب آور معرفی کنه؟ آخه از ننه جنتی تا سارا جی رو نگاکردم.

2 ❤️

901172
2020-07-22 17:11:43 +0430 +0430

من اگه اختیار داشتم یه ارزو بکنم . این ارزو رو داشتم که بدونم کی گفته پسرا با خدمت سربازی مرد میشین. دو سال از بدترین سال های هر جوونی تو خدمت میگذره. حتی بعضی ها رو میشناسم که بعد از خدمت اون همه استعدادشون بوسیدن گذاشتن کنار و الان دارن ول میچرخن.
خیلی ها هم تا اخر عمر اثرات تخریب شخصیت باهاشون هست.

3 ❤️

901174
2020-07-22 17:12:38 +0430 +0430

حس تلفیق خاصی بین عنوان و دورنمایه ی داستانت وجود داشت. برای همینه که انتخاب اسم خیلی مهمه.
خسته نباشی و بازم‌بخونیم ازت:)

6 ❤️

901179
2020-07-22 17:18:49 +0430 +0430

چیزیکه دانیه رو باید داد چه کون چه شیرینی چه کس چه ساک چه کیف.

پورن استار معرفی کنید برا امشب جقم. خدانشناسا فارسی میفهمید یا انگلیسی بگم؟

Please introduse me a hot porn star

2 ❤️

901180
2020-07-22 17:19:13 +0430 +0430

دوست عزیز نوشته روانی بود ولی حقیقتش حس من اینه اون تیکه سکس ب زور توش چپونده شده!
باقی داستان هم بیشتر حس چسناله داشت ولی بعد از خوندن اون تیکه ک جواب پستچی رو ندادی و درو روش بستی اصن یه حس بدی به داستانت پیدا کردم!
با احترام دیس…


901181
2020-07-22 17:19:19 +0430 +0430

داستانت افت و خیز و جذابیتی نداشت ولی پاراگراف آخر رو دوست داشتم…بازم بنویس.


901186
2020-07-22 17:24:05 +0430 +0430

گلزار .دلار چه ربطی به این سایت داره تو مارو دم به دیقه میکنی با دلار کردنات.کیر تحمدی نژادم مث دلار توه هیچ ربطی به داستان نداره.جهت کسخل کردنه توه 😂

3 ❤️

901194
2020-07-22 17:28:00 +0430 +0430

دلار جان، خوب برام سواله از کیر احمدی نژاد کلیپی چیزی دیدی؟ رابطه عشقی؟ رابطه کاری؟ رابطه 1یا 2طرفه؟ چی؟ چی؟ چی؟

2 ❤️

901195
2020-07-22 17:30:06 +0430 +0430

ببخشید منظورم دلند جان بود گفتم دلار جان.
ای خدا حواس میزارین برای آدم مگه؟؟

پ.ن:یک پورن استار هات معرفی کنید بچه ها؟ چقد بیرحم شدید تازگیا!

1 ❤️

901209
2020-07-22 17:47:26 +0430 +0430

1- میگی افتادی وزارت دفاع یعنی نگهبانی وزارت خونه بعد رفتی اموزشی بعد پادگان!! معمولا اول اموزش میبینی بعد تقسیم میشی به شانست و پارتیت که کجا بیوفتی!! اگر وزارت خونه بیوفتی نگهبان (حفاظت فیزیکی) ساختمونای وزارت دفاع میشی پادگان نمیری
2- الانو نمیدونم اما زمان ما اخرش تصفیه میکردیم نامه میدادن میرفتیم فرماندهی استان کارت میگرفتیم پستچی نمی آورد
3- پادگان ما یک روز در میون دوازده ساعت پست بود یعنی سه تا چهار ساعت !! شیفت دوساعته نگهبانی روزی 8 ساعت که میشه سه پاسه ، مخصوص خوش شانسها یا همون دژبانها بود!! سربازا نهایت آرزوشون بود فقط روی 8 ساعت پست بدن!! روز بعدش هم کار بود!! یعنی هر کاری که فکرشو بکنی!! از توالت شستن تا کامیون خالی کردن
4- اگر واقعا با فوق دیپلم رفته باشی هرچقدر هم آزمون رو بد بدی . گروهبان میشی این شرایط پست دادن روزانه و توالت شستن مال سرباز صفر ها است نه گروهبان دو یا یک!
5- جنابعالی سوسول بودین که بعد خدمت کارتون به روانشناس کشید وگرنه بچه های مردم میرن وسط جهنم بر میگردن روحشون میسوزه ولی بر میگردن همون هفته اول میرن سر کار!!
6- بعید میدونم اصلا شما سربازی رفته باشی چون کمپلت تو افسایدی. اگرم منظورت این بود که بچه های اینجا رو ادم کنی قدر پدر مادر بدونن و از سربازی بترسونیشون باید بگم تلاش بیهوده ای بود چون اینقدر غیر منطقی نوشتی که هیچ کس باورش نمیشه…


901210
2020-07-22 17:47:32 +0430 +0430

جالب بود.

2 ❤️

901222
2020-07-22 18:16:24 +0430 +0430

خوبه حالا مست بودی یادت نمیومده چی به چیه وگرنه حتما سایز ممه و رنگ شورت رو قید میکردی :| دوس نداشتم.
دیس


901225
2020-07-22 18:23:21 +0430 +0430

شاه ایکس منظورت از تصفیه همون تسویه است دیگ؟ 😁
اون آبه که تصفیه میکنن 😂


901234
2020-07-22 19:25:05 +0430 +0430

A.sssss
مرسی که خوندید و خوشحالم خوشتون اومده.
لزوما شخصیت اول داستان نباید همون نویسنده باشه :)

samin1616
مرسی دوست عزیز :)
آره شاید اون طوری بهتر می‌تونست باشه ولی خب دیگه نمی‌تونیم اینو بفهمیم 😬

Arka1100
نظری درباره داستان ندادی :)

lovely_grl
ممنون ازت دوست عزیز 🌹 🌹

Don Andres
قسمت سکس میخواد قدرت‌طلبی شخص اول رو برسونه و اونجوری که من نوشتم اعتماد به نفس بالا رو هم نشون میده.
این که حس بد پیدا کردی یعنی من کارم رو درست انجام دادم :)
مرسی از وقتی که گذاشتی عزیز 🌹

ناژو
مرسی عزیز. حتما :)

شاه ایکس
1- اون بخشی که سرباز توش هست میشه پادگان و اون بخشای دیگه هم میشه سازمان یا تاسیسات
2- اگه الآن رو نمی‌دونی واسه چی ازش حرف می‌زنی
3- اینم که خب ربطی به داستان نداره.اون پادگان شما بوده
4- خیر فقط لیسانسه ها نظافت ندارن ولی حتی لیسانسه ها هم برجک میرن
5- اولا که داستان رو من نوشتم و شخصیت اول من نیستم. بعد از این همه داستان نوشتن و خوندن، امیدوارم بودم حداقل اینو یاد گرفته باشی. دوما که اصن داستان رو درست نخوندی که طرف از کجا به کجا رسیده. بچه های مردم چه ربطی به شخصیت اول داستان من داره. سوما اگه هم ربط داشته باشه که من با چشم خودم دیدم چی داره سرشون میاد.
6- بحث غیرمنطقی و آفساید هم که اصلا با من نکن که با این کامنتت کاملا معلوم شد کی تو آفسایده و غیرمنطقیه

و در آخر…
با اون اطلاعات سوخته ای که داری، این قدر چرند زیر داستانا ننویسی بهتره

Mohammad_fmx
ممنون :)

شنل_قرمزی
مرسی که وقت گذاشتی. فقط یه سوال: ازین که تو اون صحنه، اون دختر رو اونقدر بی ارزش نشون دادم، اعصابت خُرد شد نه؟

6 ❤️

901237
2020-07-22 19:42:42 +0430 +0430

خاطرات زیادی برام زنده شد. خسته نباشید.
جملات آخر هم حرف دل بود. لایک تقدیمتون

3 ❤️

901239
2020-07-22 19:49:16 +0430 +0430

سربازی رفتم ، بیشتر ازت یه کزکژ میسازه تا یه مرد
خدا روشکر سیگاری شدم ، کونی نشدم ، شاه ایکس تو موهات شده مث دندونات ، زمان اون مرحوم خدمت میرفتی ، الان کارتُ پُست میاره در‌خونه ، میگه برگرد شافتش کنم برات

0 ❤️

901240
2020-07-22 19:53:35 +0430 +0430

نمردیم و دیدیم یه برنامه نویس کص کرد
درورد برتو پرچم همه برنامه نویسا رو بالانگهداشتی 😁 ❤️

4 ❤️

901245
2020-07-22 21:06:41 +0430 +0430

**الکی بود **

قسمت اولش که یک صحنه سکسی از روی فیلم‌های هالیوودی رو کپی کرده بودی. یعنی راحت رفتی توی پارتی و دست یکی رو گرفتی و بردی شلوارکش (شلوارک توی پارتی؟) رو کشیدی پایین و کشیده زدی به کونش و اون هم خوشش اومد و کردیش. شخصیتت رو اینجور نشون دادی که لاابالی و خوشگذرون بودی، مدام مشروط هم میشدی، بگو ببینیم چطوری فوق دیپلم گرفتی وقتی درس نمیخوندی؟ و آخرش هم گفتی کشش نداشتی؟ یعنی غیرمنطقی بودن داستان یکیش همین فوق دیپلمت بود. قسمت سربازی هم که مثل یک جهنم تعریف کردی. خب نگهبانی دادی، مگه نگهبانی دادن آدم رو روانی میکنه؟ دلیل اینکه دوستات رو از دست دادی را هم باید مینوشتی. مثلا آدم میرم سربازی و دوستاش همگی باهاش قهر میکنن؟ در کل داستانت سکسی نبود و تخیلاتش هم غیر منطقی. شاشیدم توی برجک پادگانتون.

ها کـُ‌کا


901246
2020-07-22 21:07:20 +0430 +0430

فراز عزیز، دوست خوبم.
راستش منم قسمت سکسش به دلم ننشست، بنظرم اگر حداقل بجای اولش میاوردی وسطا و یه مرخصی میگرفتی و میکردیش دلچسب تر میشد.
میدونی چی میگم؟
منظور سکس می افتاد وسطای داستان.
گرچه اگر کلا سکس نداشت که بهتر هم بود ولی متاسفانه حتما باید سکس باشه چون سایت سکسی هست.
ولی قسمت خدمت و سربازی رو به خوبی توضیح دادی، من خودم قشنگ تونستم لمسش کنم، بخصوص حال و هوای برجک و نوشته های روش که آدم رو از زندگی سیر میکرد.گرچه من تو کل خدمت فقط دو ساعت پست دادم ولی همونم برام سخت بود.
جمله ی" نامرد نبودم که سربازی بخواد مردم کنه" خودش به تنهایی لایک داشت.
ولی ته تهش نسبت به خودت ضعیف عمل کردی و چندتایی هم غلط نگارشی داشتی.
لایک برای زحمتی که کشیدی.
لایک ۱۴تقدیم شد.
وقت کردی پیش ما بیا 😎

6 ❤️

901247
2020-07-22 21:11:29 +0430 +0430

آهان این رو یادم رفت بگم.
به قول کاکارستم باید آخرش دلیل دیوونه شدن و از دست دادن رفقا و اینارو مینوشتی یه توضیح میدادی.
اونجا که گفتی قدر پدرتون رو بدونید من فکر کردم باباش مرده که دیوونه شده ولی فهمیدم پدره همچنان داره پول به حساب میریزه ولی بجای حستب پسره به حساب روانپزشک میریزه

5 ❤️

901253
2020-07-22 22:09:34 +0430 +0430

saman_safa1
خیلی ممنون ازتون عزیز :)

JaghMan
😁

kokarostam
مرسی دوست عزیز از وقتی که گذاشتی :)
خب اولا که مثل بقیه داستانام منم نگفتم که واقعی بود.
قسمت سکسی داستان رو هم یه دفعه به ذهنم رسید حالا ممکنه از روی یه فیلم بوده باشه یا یه خاطره یا تجربه شخصی یا هر چی.
درباره مشروطی که هم که من احساس کردم نیاز به توضیح اضافه نداشته باشه و بشه احتمال داد که ترمای اول که راحت بوده رو گذرونده و توی ترمای بالا گیر کرده.
نگهبانی دادن آدم رو روانی می‌کنه.
دلیل قهر هم دوباره من نیازی ندیدم چون کاملا معلوم بود از دید خودم.
در کل شما جزئیات بیشتری می‌خواستین که خب داستان من نداشت :)
راستی منم شاشیدم تو برجک‌های پادگانمون 😁

hamid30gari
به به آقا حمید گل 🌹
قسمت سکس باید قبل از خدمت می‌بود واسه همین جاش رو نمی‌تونستم عوض کنم.
من که خودمم دوست دارم کلا داستانام سکس نداشته باشه ولی خب… تو این داستان سکس شخص اول داستان رو با اعتماد به نفس و بی پروا نشون میده و کسی که به هیچکس اهمیت چندانی نمیده.
راستی من هیچ‌جا نگفتم «قدر پدرتون رو بدونین».
دلیل دیوونه شدم که بالا گفتم.
در کل خیلی زحمت کشیدی و خوندیش. مرسی از نظرت. نکات منفیش باعث تقویت قلمم میشه و نکات مثبتش باعث دلگرمی 🌹 🌹 🌹

5 ❤️

901273
2020-07-22 23:57:32 +0430 +0430

عجب روزگاریه . من رفتم نظام وظیفه گفتم پدرمادرم فوت شده، خواهرام ازدواج کردن ، خودم کار میکنم خرجمو درمیارم . گفتن بیا خودمون خرجتو میدیم . ماهی ۱۰ هزار تومن !
سال اول بعد خدمت قد ۳ سال کار کردم تا بتونم جبران کنم .
حالا این گل پسرمون که تو ناز و نعمت بزرگ شده ، دو روز پست داده روانی شده !😏
خدایا کرمتو شکر

2 ❤️

901281
2020-07-23 00:40:37 +0430 +0430

این داستانها رو ننویسین ادم دیگه تخم رفتن خدمت و کارو دیگ نداره میترسه یا کونش بزارن یا یکی بکنه یا زنشو

2 ❤️

901289
2020-07-23 01:15:22 +0430 +0430

عالی بود.ما آدما یکم غرورمونو بزاریم کنار خیلی چیزا بهتر از اونی میشه که قرار بود بشه

3 ❤️

901290
2020-07-23 01:16:59 +0430 +0430

بنظرم یکم آدم شدی اونهم بخاطر اینکه آفتابه برداشتند به غرورت . غصه نخور از اونجایی که ادمیزاد ذاتش عوض نمیشه یکم دیگه بگذره غرور های تخمی تری جای خالی قبلی هارو پر میکنن…اونوقتهکه دیگه باید گفت هیچوقت ادم نمیشی.

4 ❤️

901305
2020-07-23 02:01:39 +0430 +0430

اول پستچی
دوم خیره شدن به افق و دستی در مو
سوم یاد قدیمو خاطره سکس
چهارم ترم و دانشگاه
پنجم خدمت سربازی

خوب تو که نوشتی
لااقل کاملش میکردی
ازدواج
بچه دار شدن
رفتن بچه به مدرسه
دامادی بچه
پیر شدنت
نوه دار شدنت
.
.
.
مثل فیلمهای ترکی کاملش میکردی

3 ❤️

901310
2020-07-23 02:21:55 +0430 +0430

ای بد نبود
درضمن گلزار جان $ ۲۱۷۰۰ هست

1 ❤️

901330
2020-07-23 03:23:51 +0430 +0430

خوب بود دوسش داشتم. اما زیاد سطحی و سریع گذشته بودی. شاید چالش های ذهنی بیشتری رو دوست داشتم ازت بخونم. یه برش مقطعی بود از نفرت انگیزترین اتفاق زندگی هر پسری .قطعا میتونست خیلی بهتر باشه
لایک نمودیم بازم بنویس 🌹

3 ❤️

901340
2020-07-23 04:24:25 +0430 +0430

زیبا بود لایک ۲۷ تقدیمتون

2 ❤️

901343
2020-07-23 04:44:09 +0430 +0430

اخ که حرف دل خیلیارو زدی واقعا کیر خر تو این سربازی من تا ۲۰ سالگی از در خونه خودمونم نمیتونستم برم بالا ولی الان ولم کنن از در که هیچ از هرچی فکرشو کونی میرم بالا

2 ❤️

901371
2020-07-23 06:41:32 +0430 +0430

واقعاکه کس بودی

0 ❤️

901374
2020-07-23 06:47:09 +0430 +0430

شاه کس توهم کم کس بگو،تواصلا خدمت نرفتی،جوری ازسربازی وقوانینش میگه انگارفرمانده پادگان بوده

0 ❤️

901375
2020-07-23 06:47:19 +0430 +0430

بچه خشگل جمش کن اوبنه جای ما بودی پولم نداشتی چه گهی میخوردی

1 ❤️

901376
2020-07-23 06:51:00 +0430 +0430

میدونستی تو غذای سرباز ، کــافــور میریزن تا کیرش بلند نشه و کون هم قطارش نزاره ؟
اگر بچه خوشگلین و سربازی رفتین ، مواظب باشین که آبـدارچـی و منشی نشین
مخصوصا تو اموزشی !

1 ❤️

901392
2020-07-23 07:43:22 +0430 +0430

1- اون بخشی که سرباز توش هست میشه پادگان و اون بخشای دیگه هم میشه سازمان یا تاسیسات
3- اینم که خب ربطی به داستان نداره.اون پادگان شما بوده
4- خیر فقط لیسانسه ها نظافت ندارن ولی حتی لیسانسه ها هم برجک میرن

1-1) بخشی که سربازا داخلشن اسمش . قرارگاه ، یگان وظیفه ، پاسدارخانه … است پادگان یعنی کل مجموعه نظامی که شامل: ساختمانهای اداری ، اسلحه خونه، انبار ،آسایشگاه ها و… است که دیواری که برجک هایی در فواصل معین کنارش قرار داده شدن دورش کشیده شده و کل مجموعه رو حفاظت میکنه . شما هنوز فرق پادگان و یگان رو بلد نیستی وقتی میگم خدمت نرفتی دقیقا یعنی همین!!
3-3) ربطش اینجاست که روزی 8 ساعت پست دادن کاری است بسیار آسون و اینهمه کسناله نداشت روزی دوازده ساعته که با حساب صبحگاه و شامگاه و زمان تحویل گرفتن و تحویل دادن خشاب یا سلاح به اسلحه خونه و هزار توقع دیگه ای که ازت دارن کمتر از 5 یا 6 ساعت برای خواب زمان میزاره که در محور زمان باعث سردرد های ویران کننده و جنون میشه!!
4-4) لیسانسه یعنی حداقل ستوان دو!! کما اینکه اگر حرف های فرمانده قرارگاه راست باشه اگر در آزمون امتیاز بسیار بالایی بیاری و نتیجه رو بفرستن ستاد فرماندهی استان امکان ستوان یکمی هم هست ولی در هر دو صورت افسر وظیفه هستی . افسر پست برجک نداره حضرت آقا . به علاوه این ابرقهرمان شما با فوق دیپلم رفت یعنی درجه دار میشده نه افسر!! فرق افسر و درجه دارو یاد میگرفتی بعد خاطرات نظامی برامون مینوشتی!!

3 ❤️

901394
2020-07-23 07:53:40 +0430 +0430

تو سربازی یا باس بمالی یا میمالنت

1 ❤️

901398
2020-07-23 08:27:57 +0430 +0430

Sexymind عزیز کامنت هارو که خوندم فهمیدم آدم نقد پذیری نیستید پس نقد نمیکنم ولی داستان میتونست خیلی بهتر و عمیق تر از این باشه
در هر صورت من با تردید لایک رو تقدیمتون کردم

3 ❤️

901434
2020-07-23 22:47:19 +0430 +0430

بیا منو بکن ولی دیگه داستان ننویس دیوس باشه؟😂😂😂

1 ❤️

901448
2020-07-24 00:39:47 +0430 +0430

کارت کلا بد نبود میتونستی اخرش از خودکشی و تجاوز به سرباز ها بگی تا واقعی تر بشه تو سربازی بار خالی کردن تو سری خوردن که عادیه

2 ❤️

901474
2020-07-24 01:07:11 +0430 +0430

ای اشخور کوس موتور اینجا سهوانیه یا کسشعر گفتن سربازی

0 ❤️

901644
2020-07-24 10:59:55 +0430 +0430

Eldorado555
مرسی که وقت گذاشتی دوست عزیز :)

woodpecker
مرسی که وقت گذاشتی

علیان007
نظرتون محترمه 🌹

Sepideh.58
مرسی از شما نویسنده عزیز. قبول دارم میشد روش بیشتر کار بشه ولی خب اینو تو یه ساعت فک کنم نوشتم و حقیقتش وقت بیشتری نبود که بذارم روش ولی بازم خوبه که یکم تونسته راضی‌کننده باشه 🌹 🌹 🌹

secretam
مرسی عزیز دل 🌹 🌹 🌹

شاه ایکس
بابا دست بردار از یه دنده بازیات دیگه. من تازه خدمتم تموم شده و چیزی که دیدمو دارم می‌نویسم ولی تو با چیزی که فقط فکر میکنی درسته، همیشه میخوای همه رو بازخواست کنی.
از اطلاعات ناقصت همین بس که میگی لیسانسه یعنس حداقل ستوان دو!!!

Sefiddandon77
دوست عزیز شما میتونی به بقیه داستان های من مراجعه کنی و ببینی نقدپذیر هستم یا نه. تو این داستان هم اگه میشه به یه نمونه اشاره کن که من نقد رو نپذیرفتم.
مرسی ازین که وقت گذاشتی 🌹

Mrnormal
مرسی عزیز. چیز واسه گفتن زیاده. من تو این داستان نمی‌خواستم وارد جزئیات بشم و فقط می‌خواستم یه اشاره‌هایی کرده باشم. 🌹

4 ❤️

901761
2020-07-24 20:07:01 +0430 +0430

با اینکه غمگین بود دوسش داشتم

2 ❤️

901787
2020-07-24 23:49:30 +0430 +0430

جالب بود سکسی مایند ولی با اولش حال نکردم.شروعت خوب نبود.

2 ❤️

901792
2020-07-25 00:06:56 +0430 +0430

+Seti-kuchulu+
خوشحالم خوشت اومده :)

Marshaall_Boss
مرسی دوست عزیزم. از شروعش هم این بار بگذر 😇

2 ❤️

902048
2020-07-25 12:53:42 +0430 +0430

اسگول این کصشرات چیه نوشتی ،حداقل از کون دادن تو پادگان میگفتی،کونی،کیر بشار اسد تو کونت

0 ❤️

902109
2020-07-25 18:41:58 +0430 +0430

مرگ بر کسی که بی مقدمه و فوری میخواد سکس کنه. حالا چه طرف مقابلش تازه از خواب پاشده چه هر چی

2 ❤️

904752
2020-08-01 17:58:19 +0430 +0430

خوب شد من پسر نیستم 😂😂

1 ❤️

904765
2020-08-01 20:14:22 +0430 +0430

sexymind
دوست خوبم،خوب حس یه پسر مغرور و از خود راضی پولدار که میره سربازی رو شرح دادی،البته ممکنه که تقسیم نگهبانای برجک خیلی با روال طبیعی جور در نیاد (چون معمولاً تقسیم نگهبان و تعویض شیفت پاسبخش و افسر نگهبان ساعت ۷.۳۰ تا ۸ صبح انجام میشه) ولی حس و حال برجک رو خیلی خوب به انجام رسوندی چون نمونه های عینی زیاد دیدم،
بهرحال خسته نباشی باندازه داستانهای قبلیت جذبم نکرد ولی لایک داشت 👍

2 ❤️

904766
2020-08-01 20:19:38 +0430 +0430

Gayaneh
مرسی علی آقای گل که وقت گذاشتی…
مسائل مربوط به سربازی کاملا درسته چون خودم تجربه اش کردم.
امیدوارم داستانای بعدی دوباره جذابیت بیشتری برات داشته باشه 🌹 🌹

1 ❤️

906360
2020-08-06 21:38:28 +0430 +0430

حاجی خودتو گایدی ها یه جور میگی انگار فقط تو رفتی خدمت باو این همه پسر رفتن و اومدن سر خونه و زندگیشونن خود من به شخصه کونم پاره شد از اصفهان زابل بود 45 روز اونجا بودم 7 روز خونه کونمون تو اون گرما پاره شد جوری که هنوز ساعت 10 شب شن ها و ماسه ها زیر پات داغ بودن تازه ما که پادگان نبود مقر بود دورش سیم خاردار بود 3 کیلومتری هنگ مرزی بین زاهدان و زابل هر لحظه ممکن بود بیان بالاسرت اگه حواست نیست به عنوان گروگان بردارند ببرند که حتی اینطور هم شد اما نه برای مقر ما واسه دوتا پاسگاه بالاتر از ما 6 تا سرباز ناپدید شدن
بعد حالا تو اومدی از خاطرات تخمی برجک واسه من میگی ؟ من سفید رفتم خدمتم سیاه برگشتم اونم 25 ماه الانم به تخمم نیست تونستیم مثل آدم زندگی میکنیم نتونستیم هم به کیرم

0 ❤️






Top Bottom