بردگی برای دو زوج در مسافرت

1397/04/08

من پرهام هستم بیست سالمه تو شبکه ی یوروتیک با زوجی آشنا شدم که بسیار اهل حال و شاد بودن عارف سی و سه ساله و مریم سی ساله که خونشون تو شهرک بود اما سمت نازی آباد مغازه داشتن قرار اول برام خیلی هیجان انگیز بود روبروی فروشگاه شهروند اگه اشتباه نکنم تو خیابون جمهوری که بعدش بهم گفتن بیا سمت پلاسکو و دم فلان آبمیوه فروشی معروف سمت چهارراه استانبول یه پرشیای سفید و یه زوج خوشتیپ و با کلاس مدتی گذشت و من تبدیل شدم به برده ی مطیع این زوج که داستان اولین روابطمون هم به نوعی جالبه اما فعلا قصد دارم از سفر شمالمون براتون بنویسم اون روز کاملا آماده بودم ساکم و وسائلم مرتب و روز قبلشم کل بدنم رو اپیلاسیون کرده بودم اومدن دنبالم در ماشین بازکردم و نشستم عقب مریم گفت که صندوق پره برای همین ساکمو کنارم آوردم عقب مریم برگشت و دستش رو به طرفم آورد و بوسیدم همینطور دست آقا عارف رو حرکت کردیم و تو راه دوستاشون ینی امید و سولماز هم به ما پیوستن با یه دویست و شش نقره ای وسط راه بودیم تو یک منطقه ی دنج که کسی هم نبود نگه داشتن قبلش وظیفمو میدونستم سریع پیاده شدم و زیر انداز رو انداختم و وسائل عصرونه رو آماده کردم تا سرورانم تشریف آوردن عارف گردنمو گرفت تو بغلش و منو برد پیش امید و سولماز و گفت اینم آقا پرهام که تو این مسافرت قراره حسابی بهمون حال بده امید لپمو کشید و گفت ای جان چه پسری و سولماز هم دستی به سرم زد و گفت آخی ای جون منم سلام و احوال پرسی کردم رفتیم و نشستیم سولماز گفت وای خیلی وقت بود تو جاده اینهمه رانندگی نکرده بودم همش کلاج ترمز مردم از خستگی مریم گفت وا خب میذاشتی امید بشینه امیدم گفت خانم ماشین صفر خریده ذوق داره مریم به سولماز گفت عزیزم خسته شدی سولماز گفت یکم مریم رو به من کرد و گفت بدو پاهای سولمازه ماساژ بده سولمازم لبخندی زد و گفت آره واقعا نیاز دارم بهش جلوش نشستم و کفش هاش رو با احترام درآوردم جوراب رنگ پا پاهای خانم بود و کمی عرق کرده بود پاهاش با دقت ماساژ دادم و سولماز میگفت آخیش آفرین کارتو بلدی پاهای کشیده سایز چهل و خوش تراش کمی که مالیدم مریم گفت سولمازی این توله رو قرض میدی بره یکم کار کنه سولمازم گفت آره برو توله کارت خوب بود چشم گفتم و رفتم براشون بساط عصرونه رو آماده کردم چایی کیک میوه هاروشستم و آوردم و سرورانم میل کردند بعد نیم ساعت حرکت کردیم تا به مقصد رسیدیم سرورانم همه وارد خونه شدن و من تمام وسایل رو بالا بردم و ماشین هارو هم پارک کردم وقتی که آخرین وسائل رو آوردم بالا نیم ساعتی گذشت مریم بهم یه طی داد و گفت خونه رو برق میندازی توله تا ما بریم شام رو بگیریم سرورانم خارج شدند و من مشغول شدم بعد یک ساعت و نیم خونه رو قشنگ تمیز کرده بودم وقتی ارباب ها وارد شدند عارف اومد و گفت بچه ها جمع بشید همه اومدند عارف قلاده ی منو بست و گفت پرهام از این لحظه سگ مطلق ماست پس از این سگ خوب استفاده کنید امید قلادمو گرفت و جوراب خانمش رو از پاش در آورد و پرت کرد ته اتاق گفت بدو بیارش تند تند چهار دستو پا رفتم جورابی که طعم و بوی عرق پاهای سولماز میداد رو با دهن برداشتم و اومدم که امید دستی به گردنم کشید و گفت آفرین سگ خوب سولماز اون پاش رو سمت دهنم آورد و گفت این جورابم رو هم با دندونات سریع در بیار اطاعت کردم با دندونم نوک جوراب سولماز رو گرفتم و با حس عمیق بوی پاش جوراب رو در آوردم که باز هم همگی گفتن آفرین سگ وظیفه شناس حالا پاهای بانو سولماز رو ببوس بوسیدم و سپس به دستورشون برای همشون این کارو کردم جوراب مریم رو هم در آوردم و پاهاش رو بوسیدم و همین طور پاهای امید و عارف رو مریم دستور داد میز رو آماده کنم و من اطاعت کردم و بعد عارف منو برد تو اتاق و گفت از اتاق بیرون نمیای تا دستور ندادم اربابانم غذاشون رو خوردند و بعد سولماز و مریم صدام کردند که مریم گفت میتونی ته مونده غذامونو بخوری سگ خوب و منم شروع به خوردن کردم و بعد میز رو جمع کردم امید و عارف مشغول بازی تخته شدند عارف گفت سر چی بزنیم امید هم گفت سر زمین زدن این توله برای امشب عارفم قبول کرد و شروع کردن عارف گفت آماده کن این توله سگو که مریمم قلادمو گرفت و منو برد تو اتاق سولماز هم اومد برام رژ لب و خط چشم و رژ گونه زدند و رو سرم کلاه گیس گذاشتن و تنم یه شلوار زنونه و با سوتین کردند سولماز قلادمو گرفت و منو کشوندنو بردن ارباب ها تا منو دیدن ذوق کردن و گفتند به به بازی جذاب شد چند دست بازی کردن تا امید بازی رو برد و قلاده ی منو گرفت اون سه نفر نشستند روی مبل کمی مشروب خوردند و مشغول تماشای ما شدند امید دستشو برد تو موهام صورتمو چسبوند به کیر کلفتش از روی شلوار گفت ببوس کمی بوسیدم شلوارشو کشید پایین یه کیر کلفت و دراز زد تو صورتم با بوی سکسی گفت ببوس بوسیدم کیرشو تخمامو بوس سگ توله و بعد کیرشو کرد تو دهنم سولماز و مریم و عارف مارو نگاه میکردن و با خودشون ورمیرفتن امید سرمو گرفت و کیرشو کرد توی دهنم با تمام وجود میخوردم چند دقیقه تو دهنم تلمبه زد و بعد تخماشو داد لیسیدم بچه ها مشروب میخوردن و منو خوابوند زمین گفت بچه ها بیایید کمک که میخوام بزنم زمین شکار امشبو منو خوابوند رو زمین و سولماز اومد و کونمو باز کرد گفت جووون عشقم میخوای چیکارش کنی امید گفت چیکارش کنم عشقم تو بگو سولماز گفت پارش کن امید گفت چشممم و با هم لب گرفتن امید کیر کلفتشو گذاشت رو سوراخم و با فشار داد توم یکم تکون خوردم و آه کشیدم که تا ته کوبوند تو کونم و کل کیرش رفت تو کونم که همه گفتن جووون رفت توش مریم موهامو ناز میکرد و امید شدید تلمبه میزد تو کونم مریم به عارف گفت عشقم نمیخوای از سگمون توهم استفاده کنی عارف گفت چرا عزیزم شلوارشو کشید پایین و کیر پر پشمشو کرد تو دهنم و مشغول خوردن شدم سولماز کونمو باز کرده بود تا شوهرش خوب پارم کنه و مریم سرمو تا شوهرش خوب کیر بده بخورم مریم نوک سینمو گرفت و فشار داد و گفت چطوره هم میخوری هم میدی گفتم عالیه ارباب مریم کیر عارفو از دهنم در آوردم گفت مریم گفت دهنتو باز کن جنده و کلی تف انداخت تو دهنم و گفت حالا ساک بزن ساک میزدم و تلمبه های امید در کونم شدید شد عارف کیرشو از دهنم در آورد و گفت خانم ها بیایید از دهن این سگ خوب استفاده کنید و رفت کنار امید امید کمی تو کونم تلمبه زد و داد کونمو دست عارف گفت بزن توش که توله ی خودته عارف هم شروع به گاییدن کونم کرد مریم گفت عزیزم سولمازی بیا دهنشو بگا سولمازم دکمه های شلوارشو باز کرد و شلوارشو کشید پایین کسشو آورد نزدیک دهنم و گفت بلیس کونی لب و زبونم رفت رو کس سولماز با ملچ و مولوچ میخوردم و مریم هم نوک سینه هامو میمالید امید و عارف کونمو پاسکاری میکردن و همزمان کس لیسی سولماز رو میکردم که دستشو تو موهام میکرد و میگفت بخور بخور توله سگ حقیر سولماز کمی تو دهنم لرزید و ارضا شد و از روم بلند شد چند دقیقه بعد امید آبشو تا ته تو کونم خالی کرد و از روم پاشد عارف پاهامو داد بالا تو کونم تلمبه میزد و مریم نشست رو دهنم عارف و مریم لبای همو میبوسیدن و کون و دهن منو میگاییدن که بعد یک ربع گاییدن رو دهن و کونم ارضا شدن از روم بلند شدن و رفتن کنار سولماز و امید نشستن امید شامپاین رو باز کرد و کفش رو پاچید رو بدن من لیوان هاشونو پر کردن عارف دستور داد زیر پاشون بخواب کف پاهای مریم روی صورت و لبام کف پای عارف رو گردن و نوک سینم پاهای امید رو شکمم و پاهای سولماز رو تخم و رونم بود مشغول مشروب خوردن شدن که مریم شصت پاشو تو دهنم گذاشت و گفت تو چیه ما هستی گفتم سگ و برده ی کونیتمونم امید گفت کارت چیه و سولماز پاشو رو تخمام فشار داد گفتم کارم دادن و لیسیدن و نوکری برای شماست عارف با پاش نوک سینمو نیشگون گرفت و مشروب میخوردن بعد نیم ساعت ارباب عارف دستور داد رفتم حمام تمیز شدم و اومدم و اون شب خوابیدیم فرداش که بیدار شدیم…

ادامه دارد

نوشته: پرهام


👍 4
👎 21
39551 👁️

     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

698212
2018-06-29 20:48:13 +0430 +0430

انقدر گفتی سرورانم سرورانم گفتم الان یهو جومونگ میاد تو داستان


698217
2018-06-29 20:49:18 +0430 +0430

سر جدت دیگه ننویس

1 ❤️

698409
2018-06-30 10:49:08 +0430 +0430
NA

این داستانهای بردگی خیلی چرت هستند این سایت هم شده دااستانهای خیالی سکس با محارم و خیانت و بردگی و … خیلی به خوانندگان توهینه این همه خیال پردازی

1 ❤️

698520
2018-06-30 21:25:12 +0430 +0430
NA

ادامه بده

0 ❤️

698652
2018-07-01 06:26:37 +0430 +0430

ننویس دیگه. ارباب بردگی یه رابطه ی خیلی باکلاس و لذت بخش و حرفه ای و از هر لحاظ عالی هست. نه توهمات مزخرف یه جقی ک تو آرزوی بردگی داره هلاک می شه. بعلاوه، اربابی ک ب لطف برده اربابه، از برده کمتره.

0 ❤️

699052
2018-07-02 20:55:05 +0430 +0430

حالم بهم خورد نجس

0 ❤️

699613
2018-07-04 23:22:48 +0430 +0430

اگه بابات میدونست قراره بچش زنا زاده ای مث تو بشه کیروخایشو زیر گیوتین میذاشت.
خو خارجنده تو یک آدمی نه سگ که بردگیه بقیرو بکنی
خدایا ببخشید که حیوون شریفتو به این زنازاده نسبت دادم

0 ❤️





Top Bottom