بردگی زن پسر دایی

    سلام. اولش بگم من مفعولم و هرچی دلتون خواست فحش بدید. داستان نویس هم نیستم که بگم غلط ندارم. من فقط خاطرم رو میگم.
    پسر دایی من از محله ما زن گرفت. دختره رو خوب میشناختم؛شیطون بود و منو هم خوب می‌شناخت،ولی چون من اهل جنس مخالف نبودم دنبالش نبودم. چند سالی از ازدواج پسر داییم گذشته بود . یکروز دایی مارو خونشون دعوت کرد،همه بودن حتی زن پسر دایی. مهمونی بزرگی بود و منم مشغول کمک شدم. گوشیم و بردم گذاشتم تو اتاق پسر داییم که خدایی نکرده خیس نشه. اون روز تموم شد ولی از فرداش یکی تو تلگرام بهم شروع کرد به پیام دادن. مونده بودم کی هست؛ چون دقیقا میدونست من به کی ها کون دادم. هرچی اسرار کردم آشنایی بده، گفت بوقتش. چند روزی به همین منوال گذشت. هی ازم میپرسید با آشنا هم رابطه داری ،یا اگر آشنا بخواد بهش میدی؟!,گفتم آشنا خطرناکه نمی‌خوام فامیل بدونه. گفت اگر یکی بدونه حاضری براش چکار کنی تا دهنش بسته بمونه. گفتم: حاضرم هرکاری بخواد بکنم ولی آبروم تو فامیل نره. پس از گفتن این حرف یکدفعه برگشت گفت که میخواد امروز منو تو کافی شاپ ببینه و شرطهاش و بگه. باهم قرار گذاشتیم. رفتم سر قرار و انتظار دیدن زن پسر داییم رو نداشتم. گفت : چیه انتظار نداشتی زن باشه، منتظر کیر بودی؟ گفت : اره . گفت بشین، الان مجبوری حرفهام رو بشنوی والا هرچی ازت دارم رو میکنم. بعد بهم نشون داد که از چت‌هام و عکسها و فیلمهای سکسم کپی گرفته. منم مثل بچه حرف گوش کن نشستم و گفتم بفرما خواسته هات و بگو. برگشت گفت؛ اولا بفرما نه از این به بعد بله ارباب، دوماً تو دیگه مال منی و من هرچی بگم نه نداریم. گفتم قبول .گفت خفه کثافت،باید بگی بله قربان. و منم اطاعت کردم. گفت فردا میایی به خونه قدیمی دایی؛ می‌خوام اونجا ادبت کنم. تا فردا صبح دل تو دلم نبود از طرفی خوشم نیومد و از طرفی تا باحال تجربه بردگی نداشتم.
    فردا نزدیک ساعت ۱۰ رفتم خونه قدیمی دایی. زنگ و زدم و درو باز کرد. رفتم تو . دیدم با شلوار و یک تاب و کفش پاشنه بلند و موهای باز داخل خونست. تا خواستم وارد بشم گفت: کثافت کجا، همونجا لخت مادرزاد میشی بعد میایی اینجا اونم مثل یک سگ. منم اطاعت عمر کردم لخت کامل شدم. و مثل سگ پیشش رفتم. دیدم یک طناب دستش هست. گفت: توله این قلادت هست بیا ببندم گردنت. منم کردنم و خم کردم و بست گردنم. گفت:خوشت اومد سگ کثیف. گفتم:بله ارباب. گفت :آفرین داری یاد میگیری.
    بعد طناب و کشید سمت خودش و با دوتا سیلی به صورتم گفت خوشم میاد سگ خوبی هستی. آخرشم تف کرد صورتم و با دستش مالید بصورتم.
    بعد با دستش به پاهاش اشاره کرد و گفت : تمیزشون کن کثافت.
    فهمیدم می‌خواد لیسشون بزنم. دوست نداشتم ولی مجبور بودم. شروع کردم لیسیدن و اول روش و لیسیدم ولی بعد مجبورم کرد زیر کفش رو هم بلیسم.
    بعد یکم لیسیدن دیدم خم شد و کفش‌هایش رو در آورد گفت بیا توله تازه می‌رسی به پاهام. پاهاش و هم مثل کفشهاش لیس زدم. واقعیت و بگم لذت میبردم پاهای سفید و خوبی داشت. بعد یکم لیسیدن گفت : بسه توله بیا بریم باهات کار دارم. منو کشید و برد داخل آشپزخونه. دیدم روی میز آشپزخانه یدونه بادمجان هست یدونه خیار . برگشت بهم گفت: فکر کردی زنم ولی نمیتونم تو کونت بکنم، پارت میکنم سگ کونی. بعد منو کشید و روی میز خوابوند. دستهایم و هرکدام رو به یک پایه میز بست. گفت نمی اره فرار کنم. بعدش با دستمال دهنم و بست.اول خیار و برداشت. گفت این اول بازت می‌کنه و بادمجان پارت. دیدم دستش دستکش کرد و از کیفش وازلین درآورد یکم به سوراخم مالید و یکم به خیار. بعد با انگشتی که وازلین خورده بود کونم و انگشت کرد. لامصب بدون ملاحظه با فشار زیاد کرد تو کونم. از اونجا فهمیدم قراره امروز عذاب بکشم. بعد با سیلی دو سه بار محکم به بغل کونم زد و گفت : سگ کونی اگر از اول میدونستم زن تو میشودم و خیلی وقت سگم شده بودی. بعد یکدفعه خیار و با فشار و قدرت داخل کونم کرد. دهنم بسته بود و برای همین راحت داد زدم. گفت: چیه کونی از هیکلت خجالت بکش. از این به بعد روزگارت همینه تا آخر عمر سگم هستی. بعد شروع کرد به تلمبه زدن با خیار. گاهی هم خیار و وسط کار ول میکرد و میومد جلوم و چندتا سیلی میزد و می‌گفت: خوشت میاد کثافت. و من با سر اشاره میکردم اره. بعد مدتی با خیار کردن تو کونم ،داشتم یواش یواش عادت میکردم بهش. که یکدفعه درد شدیدی تو کونم احساس کردم و حس کردم کونم داره پاره میشه ،فهمیدم نامرد بادمجون رو کرده تو کونم. هر چی تلاش کردم بفهمه نکنه تو کونم، ولی اون می‌خندید و می‌گفت: ها چیه توله تحمل نداری، از دفعات بعد رفته رفته گشاد ترت میکنم کونی، تو مال منی؛ من هرکاری بخوام باهات میکنم بعد شروع کرد با بادمجان تلمبه زدن .واقعیتش درسته درد زیادی داشتم و تحملش سخت و فشار زیادی روم بود، ولی یکجورای این حالت تحقیر و کون کردن بهم حال میداد. بعد ۲۰ دقیقه سیلی زدن به کون و تلمبه زدن با بادمجان، برگشت گفت خوب کردن کافیه، الان بریم مرحله بعد. اومد دستان و باز کرد و گفت بخوابم زمین و صورتم بالا باشه. منم خوابیدم. بعد خودش دستمال دهنم و باز کرد و بست به چشمام. گفت : آهای توله کونی؛ تو لیاقت دیدن کون و کس منو نداری ، اما باید بخوریشون. اینو گفت و با کون نشست رو صورتم و گفت :بلیس سگ کثیف بلیس و تمیزش کن.
    منم شروع کردم لیسیدن و گاهی هم محکم با کونش میزد رو صورتم. یکربع لیسیدم و آخرش گفت: بسه توله نوبت کسم هست ،اینقدر باید بخوری تا ابم بیاد. بعد کیش و گذاشت رو دهنم و منم شروع کردم به خوردن. بعد یکم گفت: اینجوری نمیشه, این حالت ارباب خسته میشه. اینو گفت و بلند شد و رفت رو میز دراز کشید و گفت بیا بخور سگ. منم رفتم و شروع کردم به خوردن کسش. عجب حالی میداد ولی حیف از دیدنش محروم بودم .اینقدر خوردم تا آبش اومد. بهم گفت: از این یک قطره بیفته زمین پدرت و در میارم. منم با کمال میل همه آبش و خوردم. بعد شروع کردم به دوباره لیسیدن کسش. ولی هی میگفتم احساس خنده داره و نمیزاشت. اما یکم که گذشت، برگشت گفت توله دستشویی دارم. دراز بکش می‌خوام بشاشم روت. منم دراز کشیدم و منتظر شاش ارباب بودم که دیدم گفت : دهنت و باز کن کثافت . تا من باز کردم ، یکدفعه مایع داغی رو تو دهن و صورتم احساس کردم . ارباب داشت میشناسید رو صورت و دهنم. وقتی تموم شد خواستم دهنم و خالی کنم که یکدفعه دماغم و گرفت و گفت : شاش اربابت ارزشش خیلی بالاست. برای توله ای مثل تو فایده داره بخورش کونی. و منم مجبور شدم بخورمش. با خوردن من هی می‌خندید و می‌گفت: از مردهای ذلیل خوشم میاد، ای کاش از خیلی وقت پیش میدونستم اینجوری هستی، حیف این چند سال چه لذتی از دست دادم؛ اما از این به بعد جبران میکنم. بعد گفت چشمام و باز کنم . بعد اشاره کرد به کف آشپزخانه و گفت: توله با زبون همجاش و تمیز میکنی. منم قبول کردم و با زبون ته آشپزخونه رو تمیز کردم . بعد منو کشید و برد حموم. بعد با آب سرد شروع کرد منو شستن و می‌گفت آفرین سگ خوب امروز کارمون تموم شد. ولی بازم باهات کار دارم. بعد شستن. در حالی که بدنم خیس بود شروع کرد به سیلی زدن به بدنم. تک پستونام و می‌گرفت محکم فشار میداد. بعد یکدفعه گفت: آخ یادم رفت به کیرت یک حالی بدم. رفت و از اتاق یدونه خطکش آورد . خایه هام گرفت و شروع کرد با خط‌کش به زدن کیرم. با هربار زدن خایه هام و محکم فشار میداد. منم از درد میموردم. بعد یکم زدن گفت خوبه برای امروز بسته. فقط دیگه هروقت منو تنها دیدی من اربابت هستم توله.
    این بود خاطره من از تجربه بردگی و حقارت. البته بگم الان چند سالی گذشته و باهم باهمون قوانین رابطه داریم و منم از تجربه کارهای که باهام می‌کنه لذت میبرم ،مخصوصا روزهای که با پسر داییم دعوا می‌کنه و عوضش و رو من خالی میکنه.


    نوشته: توله سگ

  • 7

  • 30




  • نظرات:
    •   boyboy36
    • 1 ماه،3 هفته
      • 5

    • تو که داستان نویس نیستی پس چرا میای اینجا داستان مینویسی؟


      --اون مفعولش یه ذره غیرت داره بهش فوش بدن ناراحت میشه
      تو از اونم کمتری


    •   مرده-عمل
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • الان علما روشن فکر میان تز میدن برات! با اسمای اشرافی و روشن فکرانه علما فضلا همه جمع میشن! نه ک دکتر مهندس همه اینجان شب دورهمیه


    •   Irish..GuNNer
    • 1 ماه،3 هفته
      • 12

    • همه بودن حتی زن پسر دایی؟ والا اگه یکم دقت کنی، میفهمی عروسش بوده و باید دعوت می‌بوده.
      با خط کش میزد تو خایه‌ت؟ فک کنم شما برده نویسا یه مسابقه گذاشتین : هرکی که بیشتر فشار بخوره (dash)
      در کل چیز مزخرف و دیس لازمیه. واسه خودت میدم این دیسو. پیشرفت میکنی


    •   amiiir_h
    • 1 ماه،3 هفته
      • 7

    • اسم نویسنده رو نگاه تورو قراااان:\\
      واقعا ک اسمت برازنده تووووله سگ..چون گفتی هرچی بخواییم فحش بدیم من ی فحش بدم بقیشو میسپارم ب بچه ها.. کیر بابات و پدربزرگ جاکشت تو کون توی بچه کونی کله کیر فندقی


    •   zanbory
    • 1 ماه،3 هفته
      • 4

    • مهمونی توی استخربود مگه گوشیتو قایم کردی خیس نشه
      خاستی یچیزی بگی که مثلا عروس داییت گوشیتو یجورایی دیده و مکالمات و چتهاتو کش رفته..
      فقط اومدی این چرت و پرتهارو نوشتی فحش بخوری


      فحش نمیدمت لیاقت میخاد اونم که نداری


    •   Ado_Den_Haag
    • 1 ماه،3 هفته
      • 7

    • بچه ها بهش فحش ندین تحریمش کنین فتیش فحش خوری داره.


    •   varna008
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • خوش به حال بابات با این بچه ای که تربیت کرده
      دوروز دیگه نوه اش ازش میپرسه بابابزرگ بابام کارش چیه اونم میگه شاش خور دیگران .


      دهن برای حرف زدن و غذا خوردن بود ولی بعضی از داداشیا با توالت اشتباهش گرفتن


    •   پروفسور بالتازار
    • 1 ماه،3 هفته
      • 6

    • چرا شما که گوه و شاش میخوریم و با زبون آشپزخانه تمیز میکنین مریض نمیشین؟ یه تیکه نون از دستمون بیفته زمین میگن نخورش کثیفه مریض میشی، بعدش شماها...


    •   میسترس_لز
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • اون قدر چرت و غیرواقعی بود که تا چند خط اول بیشتر نخوندم. مگه تو کی هستی که دخترا تو رو تهدید کنن باهاشون رابطه داشته باشی؟ پسرایی مثل تو حاضرن چند میلیون بدن که یه دختر اونا رو به بردگی قبول کنه.
      بگذریم...خدای نکرده وقتی از خواب بلند شدی تختت سوراخ نشده بود؟


    •   mrsmith
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • گوشیتو گذاشتی تو اتاق اونا که خدایی نکرده خیس نشه منکه نمیفهمم؟!!!


    •   Meisam65
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • بالاخره مفعولی یا برده یا کونی یا جقی یا هرزه یا مجقجق
      نمیشه هم بهت گفت توله سگ.اصلا حال نمیده


    •   Siin-miim
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • ناموسن یه سوزن به این کصخلا بزنید بادشون بترکه باووووووو


      همین شما کصخلاییت به اینا رو دادید پرو شدن دیگ ://////


      حیف اسپرمی ک سر تو استفاده شده...... حیف اون همه ویتامین سی ..... حیف شیر موزی ک بابات خورده


    •   Nasr7070
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • گوشیت تو مهمونی خیس نشه؟ مگه تو استخر بودین؟ احمققققق


    •   Navidjj
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • بردگی خوبه ولی درحدخوردنولیسیدن اونم یه خانم سن بالای مودب


    •   A.t.i.s.h
    • 1 ماه،3 هفته
      • 1

    • عجب توله سگی هستیهااااااااا


    •   nasrin1980nn
    • 1 ماه،3 هفته
      • 3

    • چه انتظاری میشه داشت از خیال پردازی کسی که خودش رو توله سگ معرفی کرده؟


    •   armankir@
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • تا همون جا که نوشته بود از فیلم و چت هات کپی داشت خوندم فهمیدم کسشعره . اخه گوزو مگه اینجا پنتاگون یا اف بی ای هست!!! چجوری از فیلمها چچت هات کمی داشته وقتی گوشی دستش نیوده


    •   badbunny76
    • 1 ماه،3 هفته
      • 3

    • من تا الان فکر میکردم مازوخیسم کسشعری بیش نیست


      ولی الان دیگه مطمئن شدم همچینم کسشر نیست و وجود داره..... (dash)


      طیب الله انفسکم.... (angry)


    •   Eshghe65
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • حالا داستان از خودت در میاری قبول دیگه اون حس من نمیخواستم و مجبور شدم و اینا برا چیته


    •   Avvaaa
    • 1 ماه،2 هفته
      • 6

    • بخدا سگا خیلی خوبن،خودتو نچسبون به اونا...


    •   ahs002
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • درک نمیکنم تو کون میدی و عکساش تو گوشیته بعد بدون قفل میزاری کسخل


    •   @لطفی
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • حالم بهم خورد؟


    •   saeedno15
    • 1 ماه،2 هفته
      • 5

    • به قول مختار: قیاس تو با سگ، جفاییست در حق این حیوان با وفا.
      کاش میشد بیشتر بهت دیس بدم. (dash)


    •   rezamikrob
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • کس شعر تحویل جامعه نده


    •   Marde...hot
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • چطوری این همه کوص گفتی


    •   کاربر.قدیمی.هستم
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • تراوشات ذهن یه ملجوق فلک زده


    •   hunterxxxx
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • یک ذره غرور داشته باش آفا جان یعنی چه توله سگ؟ آخه توله سگ؟


    •   korosh508
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • بی شرف کثافت برو بمیر احمق بی غیرت.سگ از تو بهتره


    •   کوسلیس۲۰
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • حال نکردم با داستان تخمیت


    •   yasin.ir
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • تو تحمل بادمجون داری کیر گریدر تو کست آچار فرانسه تو کست


    •   Sexxxzoj
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • ععععوووووقققققققق
      حالم بد شد


    •   OVERxLORD
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • مزخرف بود


    •   Hotohalx
    • 3 هفته،3 روز
      • 0

    • خوب بود ادامه بده


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو