برزخ شهوانی (۱)

    1397/12/4

    یکی بود یکی نبود
    غیر از زئوس و آفرودیته و آتنا و آرس و هِفایستوس و ایلیتابه و آپولون و مابقی خدایان و الهه های پولیتئیسم و البته دائم العمر سکسی دوران. جناب جنتی، هیچکس نبود. بالاخره منم ریق رحمت رو سر کشیدم و به دیار باقی شتافتم. وقتی جنازم رو دست مردم به سمت قبر حرکت میکرد به فکر فشار شب اول قبر بودم. البته این فشار واسه همه ادیان وجود داره. اگه جنازه رو بسوزونند و خاکسترشو هوا کنند یا بریزند تو دریا بالاخره فشار اتمسفری یا اب وجود داره همینطوری تخمی تخمی نیست که چند سال هر گوهی دلتون بخواد بخورید و هرکجا که دوس دارید رو فشار بدید یا هی خودتونو شل کنید که فشارتون بدن بعدشم بدون فشار بمیرید. البته من بیشتر نگران جریانات بعد از فشار بودم چون عمرم رو تو ایران گذرونده بودم و حالا که فکرشو میکنم فشار شب اول قبر واسه ما ماساژ سکسی بیشتر نیست. اخرین صحنه ای که دیدم پدرم بود که با یه دست جلوی چشماشو گرفته بود و با دست دیگه اش در حین گریه کردن تخماشو میخاروند. وقتی شروع به خاک ریختن کردن، خواستم داد بزنم کم کم خاک بریز لاشی چه خبرته که صدام تو گلو خفه شد.
    شب اول قبر رو با هر بدبختی بود از سر گذروندم همش دعا میکردم نظریه بیگ بنگ درست باشه و همینجا کپه مرگمو بزارم اما با شروع وقت اداری فرشته‌ای رو دیدم که دست به خایه به سمت من نزدیک میشه. کت و شلوار پوشیده و خیلی مودب و جنتلمن که اگر با همین سیما در پیشگاه بانوان هم ظاهر میشد یحتمل مغفوره ها حداقل دو سه مرتبه ارگاسم درون قبر رو تجربه میکردن. خودشو نکیر معرفی کرد و ورودمو به دیار باقی خوش آمد گفت. دیگه ارگاسم خانوما تو ذهنم کنسل شد و از این فکر اروتیک اومدم بیرون. میدونستم اسمشو واسه این "نه کیر" گذاشتن چون کیری در بساط نداره که بخواد به جنس ماده ای حال بده! در شگفت بودم که سولاخ کون داره که بتونه به آقایون حال بده یا نه؟!
    اصلا مگه قرار نبود اینا دوتا باشند پس منکرشون کو؟ همین سوالو از خودش کردم که گفت منکر سر صبحی گشادیش گرفته و سر کار نیومده و قرار شده کارای منو واسه اعزام نکیر به تنهایی انجام بده. منتظر سوالات قبر بودم که پرسید نام کاربری و پسووردتو بگو. قیافه متعجب منو که دید شروع به توضیح دادن کرد که به دلیل پر شدن ظرفیت بهشت و جهنم اصلی شعبه های دیگری توسط بخش خصوصی دائر شده که این شعبه هم مخصوص کاربرای شهوانیه. تو دلم به ادمین درود فرستادم که حتی کاربراشو تو اون دنیام ول نمیکنه. بعدش ادامه داد که بر اساس سیاست های بیزینسی، شعبه شون هر ماه یک کاربر بدون حساب و کتاب و رسیدگی به اعمال جقگونه به بهشت میره و این بار قرعه به نام من افتاده بود. قمبل شُکری به جا آوردم و گفتم درسته که تو دنیا شانس من همیشه تو ما تحت خر گیر کرده بود اما حداقل اینجا شانس آوردم!
    پشت سر نکیر به راه افتادم تا به پل زیبایی رسیدم اما نمیدونم چرا بعضیا کس دست بازی در میاوردن و از روی پل می افتادند. نکیر تا بعد از پل من رو همراهی کرد و گفت امیدوارم از نعمات موجود لذت کافی رو ببری و البته قبلش میتونی بازدیدی از بخش‌های مختلف بهشت و جهنم ما داشته باشی. برای این کار هم راهنمایی واست در نظر گرفتیم که بخش های مختلف رو بهت نشون بده. با دیدن راهنما نزدیک بود دوباره قبض روح بشم. دختر خوشگلی که دارای قد بلند، کون فراخ و سینه هایی عظیم بود. دخترک شربت به دست به طرفم نزدیک میشد. وقتی نزدیک شد شناختمش!!! این شخصیت رو همیشه توی داستان های های پسرکان جقی در شهوانی میدیدم. دقیقا با همین هیبت و شمایل توصیف میشد.سینه 80 الی 90، کون برجسته جنیفری. کص تنگ کلوچه ای. نوک ممه صورتی... بعد از خوردن شربت و چنتا شوخی دستی با راهنما حرکتمونو شروع کردیم. یک محوطه شاید به اندازه زمین فوتبال که دارای غرفه های مختلفی برای عذاب و البته لذت ارواح کاربران شهوانی تدارک دیده شده بود.
    اولین نفری که دیدم پسرکی کم سن و سال بود که به محض نزدیک شدن به ما تکه ای خایه طلب کرد. وقتی از اسم و رسمش پرسیدم شروع به بیان جملات از زبان فیلسوفان بزرگ کرد.
    "آنان که می‌خواهند خوب زندگی کنند باید به حقیقت نزدیک بشوند. بیشترین تأثیر افراد خوب زمانی احساس می‌شود که از میان ما رفته باشند."
    همینجوری داشت جملات فلسفی رو تکرار میکرد و دستاشو برای تیکه ای خایه دراز کرده بود. راهنما وقتی تعجب منو دید توضیح داد که این کاربر شادو هستش. پسرکی سفید مفید و گوگولی که در سایت همواره به دنبال تکه ای ممه بوده و در همه جا با مناسبت و بی مناسب شروع به مزه پراکنی میکرده و نتیجه اعمال شنیعش در سایت اینه که حالا محکوم به پیدا کردن تیکه‌ای خایه و به تلافی تمامی کس شعرایی که گفته محکوم به بیان جملات فلسفی از بزرگان شده!
    دلم به حالش سوخت اگه عذاب کسشر گویی اینقدر شدیده وای به حال بعضی از کاربرا!!!
    به راهمون ادامه دادیم از سر و صدای آهنگ و بزمی که تو غرفه بعدی به پا بود فهمیدم این
    غرفه مخصوص به یکی از بهشتیاس. داخل غرفه رو که نگاه کردم دیدم عاقله مردی روی تخت دراز کشیده و داره رقص حوریان بهشتی رو دید میزنه. از زیبایی بدن حوریان هر چی بگم کم لطفیه. مقایسشون با دخترایی که دیده بودم مثل مقایسه کریس رونالدو با علی اکبر استاد اسدی بود. تنها چیزی که باعث تعجبم میشد کاندوم بزرگی بود که به سر حوریان کشیده شده بود و تا پایین زانوشون ادامه داشت. راهنمام شروع به توضیح دادن کرد که این بنده خدا از کاربران نیک شهوانی بوده. سالها تبلیغ کاندوم کرده. نقشی که این بزرگوار در سلامت جامعه داشته کمتر از کاشف پنیسیلین نبوده الانم خودش خواسته نعماتی که بهش تقدیم کردیم همه با کاندوم باشن. تونستم با یکی از حوری ها که چند لحظه ای کاندومو از سرش بیرون اورده بود تا نفسی بکشه و استراحت کنه صحبت کنم. بهش گفتم معلومه اینجا کارت خیلی سخته رقص تو این وضعیت اونم با یه کاندوم روی سرت خیلی سخته. با عشوه جواب داد آره خب سخته اما جایی که قبلا بودم کارم سخت تر بود. با تعجب نگاهش کردم که ادامه داد قبلا تو شعبه مرکزی بهشت و جهنم کار میکردم و مسئول سرویس دادن به کسانی بودم که 8 سال برای کشورو شرفشون جنگیدن و کشته شدن. صبح بیدار میشدم لشگر 77 خراسان میومد و بهشون سرویس میدادم اونا میرفتن لشگر 58 خراسان میومد و تازه اخر شب که میخواستم خسته و کوفته بخوابم خبر میدادن که تیپ زرهی قزوین داره میاد. الان وضعم خوبه این بنده خدا هم چیزی نمیخواد ازمون فقط میگه کاندوم بکشید سرتون.
    اصلا دلم نمیخواست غرفه عمو کاندومی رو ترک کنم اما باید بقیه جاهارو میدیدم. دوباره راه افتادیم تا به یه غرفه عجیب رسیدم. بیرون غرفه به شکل رنگین کمون نقاشی شده بود. یه نفرم با قیافه عصبانی جلو در نگهبانی میداد. راهنمای سکسی ام گفت از شومبول به سران شهوانی اینجا به عنوان فرشته عذاب استفاده میشه. این بنده خداها چون کیرشون به مغزشون فرمان میداده شامل حساب کتاب نمیشن درست شبیه دیوونه ها و بچه ها.مستقیم فرستاده شدن اینجا. شومبول به سرا نوبتی میرفتن تو غرفه در حالی که یک دیلدو از جنس مواد گداخته با شش رنگ رنگین کمون تو دستشون بود. صداهای وحشتناکی که از تو غرفه میومد باعث شد بیخیال دیدن درونش بشم. این بار نیازی به توضیح کسی نداشتم چون رو یک بنر بزرگ جلوی غرفه چند خط توضیح نوشته شده بود که عبرتی بشه واسه سایرین. صاحب این غرفه به دلایل زیر به عذابی سخت دچار شده است:
    1- جا زدن خود به عنوان یک پسر (برای اولین بار در شهوانی و فضای مجازی)
    2- استفاده نادرست از قدرت نویسندگی و ترویج کون کونک بازی به طوری که تعداد افراد بیشتری از قوم لوط را به این وادی کشانده است.
    3- بسیاری از نوجوانان و جوانانی که شک داشتند کون بدهند یا ندهند با خواندن داستان های این فرد دچار عزم راسخ شده و ما تحت خود را به فنا داده و اکنون شاکی هستند.
    4- در مقطعی از زمان محبوب بودن بیش از حد موجب پارگی مقعد تعدادی از بزرگان و پیشکسوتان شهوانی شده است بنابراین به عذابی سخت دچار شده است.


    تو افکار خودم غرق شده بودم و داشتم سعی میکرددم این جملات رو هضم کنم که شومبول به سر جلوی در فریاد زد. دختر، پسر، گی، لز بین، ترنس، زنونه پوش، بی غیرت، الاغ، سگ ... بیاد پی وی انگار این جملات بدون اختیار از زبونش بیرون میومد. نزدیک بود اشکم در بیاد. تحمل دیلدو های آتشین از عهده هیچ بشری بر نمیاد اونم وقتی تو دست همچین موجوداتی باشه. ناراحت رو زمین نشستم و راهنمام که حالا کلی با هم صمیمی شدیم بغلم کرد و بهم گفت قوی باش. این عذاب در مقابل چیزی که در کشتی کون های سیاه خواهی دید هیچی نیست....


    ادامه دارد...


    نوشته: قالیشویی برادران شربت اوغلی به جز ممد

  • 28

  • 5




  • نظرات:
    •   Neshane21
    • 3 ماه
      • 1

    • این چه اسمیه؟ کیر ابن آدم تو نوشتیش؟ قلم توعه آخه اولین لایک خیلی ام باحال بود


    •   mamadkaraji
    • 3 ماه
      • 2

    • طنز؟
      حتما بوده دیگه
      من حس طنزم مرده فکر کنم چون حتی لبخندم هم نیومد


    •   shahx-1
    • 3 ماه
      • 3

    • جالب بود ادامه بده


    •   Different man
    • 3 ماه
      • 2

    • تو ممد نیستی؟؟


      خوب بود ی خورده تند رفتی جولو حاژی. اسلوموشن تر بری و جرئیات رو هم بیاری جذاب تر میشه ولی در کل باحال بود خسته نباشی


    •   Mostamna
    • 3 ماه
      • 0

    • ننویس، ممنون


    •   تخم هایش
    • 3 ماه
      • 0

    • عالی عالی:دی

      ولی تکراری :/

      نویسنده اصلیش که ول کرده داستان...


    •   AmirALI_553
    • 3 ماه
      • 0

    • اقا ترکوندی. آورین.دمت گرم همه رو سوژه کن بترتیب .فوقالعاده بود ??


    •   Saba_sayna
    • 3 ماه
      • 0

    • ????قوه تخیلت
      نمیری بازم بنویس


    •   strong_boy
    • 3 ماه
      • 0

    • آفرین جالب بود منتظر قسمتهای بعدیش هستم...


    •   Teenwolf.
    • 3 ماه
      • 1

    • اسم نویسنده (rolling) (dash) بنر زده شده رو دوس! کلا سبک نوشتاریشو دوس (preved)


    •   shiraz-m-m
    • 3 ماه
      • 0

    • لایک دوازدهم،خوب بود ادامه بده (clap)


    •   کیر ابن آدم
    • 3 ماه
      • 1

    • نشانه21 خیر نوشته من نیست.


    •   کیر ابن آدم
    • 3 ماه
      • 0

    • عمو کاندومی و تیپ زرهی قزوین!


    •   shadow69
    • 3 ماه
      • 1

    • اسم نویسنده (rolling)

      تیپ زرهی (rolling)

      خایه باب بودن من :(

      آفرین خوب بود (rose)


    •   کیر ابن آدم
    • 3 ماه
      • 2

    • تیپ زرهی قزوین خیلی درد داره... فرض کن لوله تانک بکنن تو کیونت...


    •   shadow69
    • 3 ماه
      • 1

    • -کیر ابن آدم*نه حاجی نویسنده اینجا خدعه زده...

      قزوینیا کیون پسر میپسندن با دخترکان بهشتی کاری ندارن (biggrin)


    •   Horny...Girl
    • 3 ماه
      • 0

    • عهههههه :)


    •   سانسا
    • 3 ماه
      • 0

    • وای عالیییییییییییییییییی


      اونایی که عزم راسخ پیدا کردن و الان شاکی شدن خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ


    •   Mr.Shelby
    • 3 ماه
      • 0

    • خوبه بتونی خوب ادامه بدی اگه. منظور از خوب ادامه دادن این است که برا کسی پارتی بازی نکنی و هیشکیو از قلم نندازی عزیز دل. تا اینجا خوشم اومد لایک میدهم


    •   mina-fire
    • 3 ماه
      • 0

    • بعضی جاهاش خنده دار بود دوس داشتم اما بعضی جاهاشم نفهمیدم اینایی که گفتی کیا بودن


    •   Takmard
    • 2 ماه،3 هفته
      • 0

    • لایک ؛
      تا بعد از نکیر و منکر عالی بود اما کم کم درگیر سایت و ... شدی و این یه افت کوچولو به کارت داد سبک کارت تا اندازه ای شبیه داستانای روحه... چند خط آخر دوباره سر ریل برگشتی و امیدوارم بخش دومشو بهتر بنویسی . موفق باشی


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو