برگی از خاطرات میلاد (۱)

    سلام رفقا
    امیدوارم حال همتون خوب باشه و شبتون بدون فکر دغدغه بد فردا سپری شه
    قرار نیست زیاد سکسی و این حرفا باشه و بیشتر خاطراته
    دارم میگم که تهش فحش نخورم و حوصلتون سر نره و اگر سلیقتون نیست نخونید
    نمیدونم چی شد و چرا دارم مینویسم,اما تو این حال و این موقعیت سختی که هستم برای کمی فکر مشغولی هم که شده گفتم یه خاطره ای بنویسم و بیارمش تو غالب کلمات و مروری هم بشه برای خودم تا کمی حالم خوب شه
    مستعارم "میلاد" و سنم بیست سه . نه خوشگلم نه هیکل عالی دارم نه از سر تا ته کوجه و فک فامیلو کردم و دم دستگاهمم کشته مرده نداره و حشری ترین موجودی که به عینه دیدم گربه ای بود تو کوچه که دمشو میداد بالا.و تا قبل 10 سالگیمم جنسی ترین رابطه ای که داشتم موقعی بود که دختر همسایمون زنگ مارو زد گفت کلید ندارم درو وا کن.
    بگذریم
    مختصری توضیح از خودم دادم هرچند حوصله سر بر که چارجوب شکنی کنم تو این حجمه ی داستانای سایت که بلا استثناء همه دکاپریو هستند و همه رو مالیدن .
    و اما القصه ...
    با دختر یا زن فقط تو کار گفت گو داشتم به باعث کارم و اونم فقط صحبت های کاری و کمی صحبت تو مجالس با دختر و زن های فامیل اونم صحبت های فامیلی و حسرت خوردن دیدن بقیه.سنگ صبور اطرافیانم بودم و راهنمایی کردن و رسوندن به همه دیگه و خودم فقط نگاه...
    سال 95 بود . تو تنهایی خودم غرق بودم تا وقتی که وارد دانشگاه شدم . شب روزم به کار میگذشت همیشه.
    وقتی وارد دانشگاه شدم سال و مدتی گذشت وارد گروه دانشگاه تو واتس اپ شدم به اصرار دوستان جدیدی که تو دانشگاه پیدا کردم و همه البته از دم سیبیل بودن دوستانم .
    تو گروه هرزگاهی چت میکردیم و اسم دخترای گروه رو برمیداشتم و با فتوشاپ براشون طرح های جالب میزدم و تو خصوصی براشون میفرستادم و تشکر میکردن و تموم .
    تا اینکه دختری صحبت هام ادامه پیدا کرد . دیدم از جنس خودمه . مثل خودمه . انگار منه اما 200 گرم کم
    خلاصه بعد کلی صحبت و قهر و دعوا و اشتی و ... بعد 3 ماه قرار گذاشتیم که یروز همو ببینیم
    وقتی اومد . تازه فهمیدم دل دارم . تازه فهمیدم تپش قلب و دختر و زیبایی و عاشق شدن یعنی چی .
    من قبل این دختر با چندتا از دخترای دانشگاه قرار داشتم اما فقط دوستانه و در واقع اجتماعی.
    اما این دختر فرق میکرد.
    خیلی خشک بود خجالتی و در واقع جناب سروانی بود برای خودش و سخت تونستم به قرار بکشونمش .
    خلاصه اومد و دیدم یه دختر خوشگل چشم رنگی گندمی با 180 قد و هیکل فیت .
    نمیگم محو هیکل و زیباییش نشدم . نمیگم وقتی دیدمش راست نکردم . چرا همه ی اینا شد . اما من پیگیر این دختر شدم چون منو میفهمید . برای هم درک میشیدیم . اخلاقمون همه چیمون شبیه هم بود و جفتمون از بچگی کسیو نداشتیم تو زندگیمون و محدود بودیم .
    بنده خدا وقتی بعد 3 ماه راضی شد بیاد فقط برای یک ساعت.
    رفتیم کافه...
    صحبت کردیم و رفت
    باز بزور چند وقت بعدش کشوندمش پای قرار و دوباره یه کافه دیگه...
    اروم اروم تعداد قرار هامون بیشتر شد و باهم جاهای مختلفی میرفتیم
    که بیشتر همون کافه یا سینما بود یا خیابون گردی و بازار
    خلاصه بعد 6 ماه دستش رو گرفتم
    بعد دو ماه بوسیدمش از روی لپ یواش و کوتاه
    بعد یک ماه رفتیم طبیعت گردی جایی و اونجا تنها بودیم و ناگهان خودمو شکستم و بهش گفتم که عاشقتم
    نگام کرد نگاش کردم . اروم خودمو نزدیک صورتش کردم و گفتم تو هم به من علاقه مندی؟
    که هیچی نگفت.دستاشو گرفته بودم.لپشو بوسیدم.دوباره بوسیدم.دفعه سوم.لبام رو بعد از بوسه از رو لپش سمت لباش بردم و برای اولین بار تو عمرم بوسه لب و داغی لب رو حس کردم و اون هم مثل من و ادامه دادیم به بوسه و کم کم شروع کردیم به خوردن لبهای هم.جفتمون هم اولین بارمون بود و مثل عقدای ها از موقعیت استفاده کردیم و حسابی لب های همو خوردیم.وقتی تموم شد بغلش کردم و گفتیم و خندیدیم و رابطمون جدی شد و پشت هم قرارهای متعدد و راحت تر بودیم باهم و ادامه زندگی
    تا وقتی رسید که کم کم لب خوریا تبدیل به مالیدن شد
    هیکل عالی داشت . سینه های 65 لیمویی و باسن تپل و نرم و پاهای خوش فرم و چیزی که خیره کننده بود شکم سیکس پکش بود.چون بخاطر پر کردن وقتش هر روز چند ساعت میرفت باشگاه.میرفتیم جاهای خلوت و کسش رو از رو شلوار براش میمالیدم و کم کم روم وا شد و ممهاشو میخوردم و باسنش رو لمس میکردم.
    اما اصلا نمیذاشت دستمو تو شلوارش ببرم
    همش مالیدن بود
    تا وقتی که یک روز باهم دعوا کردیم و تقصیر اون بود و رفتم پارک محلشون که پارک سوت کوری بود
    یکم اولش خودمو گرفته بودم و اون با عشق بازی و بوسه و ببخشید و این حرفا ارومم کرد و رفت دستشویی.
    تا رفت دستشویی منم پشت سرش رفتم
    گفت وای چرا اومدی یکی میبینه گفتم هیشکی نمیاد و نمیبینه.درای بلندی داشت دستشوییش و کسی انچنان نمیومد و خلوت بود.
    اینم بگم تعجب زیاد نکرد چون بعد دانشگاه هرزگاهی یه پارکی میرفتیم که همین شرایط رو داشت و خلوت بود میرفتیم تو دستشویی مالش و خوردن هم.
    خلاصه رفتم و برای اولین بار اون تو پیراهنش رو دراوردم سوتینش رو دراوردم و پیراهن خودمم دراوردم و به حرص ولع چسبوندمش به خودم که گرمای بدن همو حس کنیم و همین حین اون کمرم رو میمالید و من گردن و گوششو میخوردم و تو گوشش نجوا میکردم که بیشتر حشری شه.
    برش گردوندم که طبق روال از پشت بچسبم بهش و بخورمش حسابی.دوس داشت.
    بعد خوردن و کمی عرق کردن و هی هرزگاهی سکوت کردن بخاطر مراجعین به دستشویی
    دست انداختم به زیپ شلوارش که دستمو گرفت و کمی مکث کرد و در گوشش گفتم فقط میذارم لاش و بالا پایین میکنم که ابم بیاد و دارم میمیرم و از این خواهش تمناها که همتون اشنا هستین.
    اونم بعد مکث و کمی فکر و با باشه که بیشتر معنی نه میداد گفت باشه و اروم زیپشو کشیدم پایین و شلوارشو تا زانو دادم پایین و باسن توپول خوش فرمش افتاد بیرون و بی اختیار نشستم و باسنشو خوردم و حسابی میمالیدم و صورتمو میذاشتم لاش . عاشق باسنش بودم و دیوونه تر شدم وقتی دیدمش . از همون باسنای تپل که تو سوپرا میدیدم و دوس داشتم بود . اونم نگاه میکرد و از حرص و ولع و عطش من میخندید و هرزگاهی جون میگفت
    شلوار خودمو کشیدم پایین و در گوشش گفتم اجازه هست شورتمو و شورتتو بکشم پایین و یکم لاپایی بزنم و بذارم لای باسنت ارضا شم که اول گفت نه و بعد من با ناراحتی و مظلوم نمایی گفتم باشه چشم که وقتی حالتمو دید و ناراحتیمو دلش برحم اومد و با اکراه گفت باشه عیبی نداره اما سریع.
    گفتم مرسی فقط عقبو نگاه نکن.گفت چرا.گفتم حقیقت من کیرم کوچیکه و 15 سانته و نازک و در کل خجالت میکشم ببینیش و اگر میشه نبین . که گفت این حرفا چیه و بعد کلی بحث کردن گفت باشه .
    خلاصه کشیدم پایین شورتشم و یکم کونشو دوباره خوردمو و کیرمو دراوردم خیس کردم و اروم گذاشتم لای لپای باسنش.وای چه حسی بود.اولین بارم بود و قلبم داشت از سینم درمیومد و اونم مثل من.وقتی گذاشتم لاش و بغلش کردم محکم از پشت خیلی اروم شدم و اونم اولین بارش بود و بعد از حس کردن کیرم و داغیش لای کونش دیدم که لذت میبره و لباشو گاز میگیره و دوس داره و خودشو بهم فشار میده و اروم شده یکم.
    یکم بالا پایین کردم که هی کلشو میزدم به سوراخ کون ناز و تمیزش . که یذره فشار دادم و دم گوشش گفتم میشه که ایندفعه با مقاومت کمتر قبول کرد و گفت باشه . خیسش کردم حسابی و اروم اروم سرشو فشار دادم تو که رفت جلو و گفت میسوزه و درد داره میشه بیخیال شی که گفتم باشه بذار یه بار دیگه ایندفعه اروم نمیذارم دردت بیاد و از هول و لب لوچه اویزون فقط چرت پرت میگفتم بذاره . خلاصه دوباره خیس کردم کیرمو و اروم گذاشتم دم سوراخش و یکم هول دادم و خلاصه با کلی عقب جلو و عرق ریختن سرش رفت تو و دیدم درد میکشه که بخاطر استرس دستشویی و مردم صداش درنمیاد و بغلش کردم و لب و گردنشو میخور
    دم و دست انداختم به کس نازش و کسشو میمالیدم که دردش کمتر شه که بعد مالیدن کسش که دیدم لیز شده دیدم داره خودش اروم اروم میاد عقب و ظاهرا خوشش اومده و یکم جا باز کرده سوراخش . کم اومد عقب و تا ته رفت تو و گفت تکون نخور درد میگیره گفتم باشه و مشغول مالیدن کسش بودم و از مالیدن کسش دیوونه داشتم میشدم چون خیلی خوشگل و ناز و خوردنی بود و حسابی ام لیز شده بود و منم اولین بارم بود کس میدیدم و میمالیدم . خلاصه دستاشو گرفتم و عقب جلو کردم و هی میگفتم عقبو نگاه نگاه نکن و داشتم از اولین سکسم و کون کردنم لذت میبردم که نزدیک ارضا شدنم بود و تند تند تلمبه زدم و اونم از درد
    دندوناشو بهم فشار میداد و اخ اوخ میکرد و که در اوردم و ریختم رو زمین و حسابی ازم اب رفت.کیرمم یکم کثیف شده بود اما قابل تحمل بود و خوب بود.حسابی از نفس افتاده بودم و اونم همینطور و حسابی عرق کرده بودیم.پوشیدیم و بعد کمی لب خوری و شستن دست صورت رفتیم بیرونو و ابمیوه خوردیم قندمون برگرده چون من حسابی سرگیجه داشتم و تشنم بود.
    و رفتیم خونه هامونو و ...
    بعد ها هم کلی سکس کردیم و بلاخره از بی مکانی راحت شدیم و چند دفعه تو خونه سکس کردیم و جفتمون فهمیدم شهوتی و حشری همیم و چفت و جور هم و از هم سیر نمیشیم و کم کم ساک زدن و ...
    الانم وارد 6امین سال رابطمون شدیم و میجگنم که شرایط رو فراهم کنم و بریم زیر سقف خونمون و از این محدودیت ها رها شیم


    این اولین سکسمون بود که براتون گفتم و میدونم جذابیت انچنانی نداشت اما خواستم مقدمه ای باشه بر داستان های بعدیم


    امیدوارم که خوشتون اومده باشه و خاطرات شماهم براتون زنده شده باشه
    میدونم دستشویی جای خوبی نبود و ... میدونم همه حرفاتون رو از الان میدونم
    اما خوب
    بسوزه پدر بی مکانی و سگ حشر بودن .


    ممنون که خوندین


    نوشته: MK026

  • 2

  • 2




  • نظرات:
    •   mamadkaraji
    • 3 ماه
      • 0

    • سالنوت مبارک میلاد


    •   22kosLisTehran
    • 3 ماه
      • 0

    • خانماااااااااا تشنمه آب کوص میخوام حضوری میلیسم تهران


    •   مسیحی۰
    • 3 ماه
      • 1

    • سکس آنال اونم تو دسشوئی یه مکان عمومی مثلا پارک!
      اروپام با اون همه آزادی به گردش نمیرسه!
      واگذارت میکنم به بقیه!


    •   girl+angel
    • 3 ماه
      • 1

    • لطف کن ادامشو ننویس.


    •   Saba_sayna
    • 3 ماه
      • 0

    • عالی و ساده


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو