بعد ۳ سال محرمیت

    1396/11/24

    سلام
    یه خاطره از یک شب قشنگ
    بعد اشنایی شب تولدم
    تولد۲۵ سالگی با لیلا.مطلقه ای که باهم محرم شدیم
    بعد از گذشت ۳ سال یعنی شب تولد ۲۸ سالگیم.درست ۳ سال
    از زن و شوهری یواشکیمون گذشت.
    بعد از تموم شدن مهمونی دو نفرمون که ساده و بی الایش بود
    اما پر از عشق دو طرفه.مثل همیشه نگاهم بهش،بسته شد
    دوباره مجذوبش شدم.چهره ساده ای که هیچ وقت نیاز به
    ظاهر دروغین و ارایش و الایش نداشت.زنی ۲۷ ساله
    قدی حدود ۱۷۰.لاغر اندام.چشمو ابرو های مشکی لبای کم رنگ و
    کمی قلوه ای.پوست سبزه اش.تمام چیزایی که من دوست داشتم.
    دوباره تو چشمای قشنگش خیره شدم اما اینبار مجذوب تر و عاشق تر
    دست گرمشو تو دستم فشار دادم و لبمو ب لبش نزدیک
    چشمامو بستمو شروع به خوردن لبای نازش کردم.دستمو گرفتم پشتش
    روی مبل دراز کشیدمو کشیدمش روی خودم.اروم به خوردن لباش ادامه دادم و اونم با دلبری های همیشگی و مخصوص خودش باز هوش ازسرم میبرد و دیوونه ترم میکرد
    دست میکشیدم روی پشتش محکم به خودم فشارش میدادم دوس نداشتم تموم بشه.اخر شیطنتش شروع شد و رفت روی گردنم.ارووم میک میزد و زبونشو روی گردنم
    میکشید.تی شرتمو از تنم در اورد و دست میکشد رو بدنم.موهای سینم رو چنگ میزد و لبامو گردنمو میخورد.دیگ طاقت نداشتم.بلند شدم پیرهن،سفید و تنگشو از،تنش کندم.مثل همیشه،بدون،سوتین.جامونو عوض کردیم.لباشو به لبم گرفتمو ارووم میک میزدم.لب پایینشو میخوردم که بیشتر دوس داره.رفتم روی گردنش ارووم میک زدم و زبون کشیدم تا صدای نفساش بلند ترو کشیده تر شد.دست میکشیدم روی سینش .اومدم پایین تر.نوک سینشو به لبم گرفتمو اروووم میک زدم یه لحظه نفسش بند اومد و پشتش یه ااهه کشید.به خوردن سینش ادامه دادم و یکیو میمالوندم و یکیو ارروم زبون میکشیدمو میک میزدم.دستمو بردم مستقیم
    تو شرتش.ارووم کس داغش که خیس شده بود رو میمالیدم تا پیچ و تاب بدنش شروع شد.چشای قشنگشو بسته بود ارووم ااهه میکشید .طاقت،جفتمون تموم شد
    لبشو اروم بوسیدمو رفتم سراغ لاله گوشش ارووم میک میزدم.تو،گوشش گفتم خانومم اجازه هس که با عشوه خاص خودش گفت اره عزیزممم
    کاملا لخت شدم.با وزن سبکش راحت بلندش کردم رو دست.تا تخت خواب با لباش همراهیمکرد.به پهلو خوابوندمشو پشتش دراز کشیدم.پاشو گرفتم بالا و ارووم التمو کشیدم رو کسش
    انگاری لرز افتاد به تنش سرشو برگردوند و شروع کرد میک زدن و خوردن لبام.منم ارووم التمو فشار دادم داخل...
    شروع کردم عقب جلو کردن و لذت بردن .تا اینکه لباشو جدا کرد و یه ااهه محکم کشید.یکم سرعتمو بیشتررر کردم و سینشو گرفتم و یکم محکم مالوندم
    هر دومون داغ داغ بودیم چند دقیقه ای بیشتر طول نکشید تا یکم لرزیدو
    ارضا شد منم همزمان یکم به کمرم سرعت دادمو همه وجودمو خالی کردم توش
    تا جفتمون یه اه غلیظ کشیدیمو محکم بغلش کردم.
    بعد چند دقیقه برش گردوندم رو به خودم.به پشت انداخت منو و اومد روم
    لباشو گذاشت رو لبمو ی مکث طولانی کرد.سرشو اورد جلو گوشمو گفت دوستت دارم .
    اروم گونشو بوسیدمو محکم تر تو بغلم فشارش دادم
    خوابمون برد تو بغل هم.تا صبح
    قشنگ ترین کادوی تولدم با اون بودن و قشنگ ترین خواب رو تو بغلش تجربه کردم.


    دعا کنید بهم برسیم.اون قشنگ،ترین اتفاق زندگیمه
    شاید طولانی
    شاید بد و پر غلط
    به بزرگیتون
    ببخشید
    سعی کردم قشنگ ترین خاطرمو به بهترین شکل براتون،بنویسم


    امیدوارم لذت بخش بوده باشه


    میلاد...
    نوشته: milad

  • 3

  • 3




نظرات:
  •   گنجینه
  • 1 هفته،5 روز
    • 0

  • اگه بهت بگم مجلوق ناراحت میشی ؟
    مدیونمی بشی و نگی


  •   عاشقجورابنازک
  • 1 هفته،5 روز
    • 0

  • لایک


  •   arashsasani
  • 1 هفته،4 روز
    • 0

  • تا دسته فرو کردی توش!
    دیگه دعا کنیم به کجا برسی؟
    مگه ابنکه به قول این.دوستمون مجلوق باشی!


  •   Arashdarbdar
  • 1 هفته،4 روز
    • 0

  • خوب بود ولی بیشتر سعی کن


  •   happysex
  • 1 هفته،4 روز
    • 0

  • بوی دروغ نمیداد
    چون کیک تولدت رو با بچه ها تقسیم نکردی
    سیرم تو کیبیلات


  •   ezat33
  • 1 هفته،4 روز
    • 0

  • جلاق.ملجوق کوس مغز.کله کیری.مغزت پکیده.نزن جالق


  •   farazpink0
  • 1 هفته،4 روز
    • 0

  • تک سلولی تو میخوایی بکنیش ما دعا کنیم....
    ما دعا کن بودیم دعا میکردیم گیر خودمون بیاد (ok)


  •   Dr_.dayan
  • 1 هفته،4 روز
    • 0

  • هشتگ پورن عاشقانه


  •   amin.dada
  • 1 هفته،4 روز
    • 0

  • سلام خسته نباشید
    قشنگ بود اما ننویس عزیزم بروبه زندگی ادامه بده اینجا هم نیا دیگه


برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

جستجو