داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

بعضی موقعها فکرشم نمیکنی قراره ...

1399/07/01

وقتی همیشه میدونی مورد توجه بعضیایی وقتی از مدرسه تا سربازی دستمالی میشی هرکی یه جوری میخواد بهت بفهمونه که باید از کونت استفاده کنی نمیدونم ولی اخلاقم یه جوری بود کسی جرات پیشنهاد مستقیم نداشت بعد دبیرستان دانشگاه که قبول نشدم یه راست رفتم سربازی واقعا اذیت شدم خیلی اصلا حسی به پسر نداشتم جوری حسو تو خودم کشته بودم که فیلم گی سوپر اینچزا نمیدم تو سربازی بهم پیشنهادم شد یه افسر نگهبان شبمون تو دوره کد خیلی بیتربیت بود یه بار وقتی دوتایی بودیم اومد یه دست زد به کونم گفت خیلی خوبه هزش کار بکش منم نه برداشتم نه گذاشتم گفتم کار زیاد میکنه خیلیا قهوه ای کرده با یه حالت عصبانی گفت آقا شوخی کردم چرا ناراحت میشی نمیدونم از اون روز دیگه یه حالی پیدا کردم با خودم گفتم مگه میشه اینهمه آدم دنبال کون من باشن دیگه وقتی میرفتم مرخصی همش فیلم گی یا مطالب در مورد گی میدیدم میخوندم تا آجودان یه سرهنگ شدم سرهنگ رادمهر یه مرد میانسال خوشتیپ و یه سرهنگ ارتشی به تمام معنا نمیدونم چرا بعد یه مدت بهش حس خوبی داشتم یه دو و سه ماهی گذشت حتی منو خونشون دعوت کرد بگم راستی من نیرو هوایی ارتش همدان خدمت کردم یه دختر نزدیکای همسن من خیلی شیطون داشت با یه پسره شش و هفت ساله زنشم خیلی خوب بود نمیدونم من اونجوری فکر میکردم چون پولدار بودیم میخواست منو با دخترش آشنا کنه چند تا ناهار خونشون رفتم بگم که من از لج پدر ومادرم سربازی رفتم وضعمون خوب بود بابام گفتم میخوام شهرستان خدمت کنم ولی بازم با اینکه پارتی بازی نکرد نیام تهران تو همدان آشنا پیدا کرده بود سفارش من کرد من اینو نمیدونستم با اینکه رانندش نبودم ولی کلا گفت هم رانندم باش هم منشی چند بار دنباله خانمش دخترش میرفتم دخترش اسمش مارال بود اسم زنش زری من میگفتم خانم رادمهر خب من کلا به خاطر فیسم هیکلم هم برای مردای بکن جذاب بودم هم برای زنا یه بار که با زنش رفتم خرید اومد جلو نشست من تعجب کردم پسرش متین هم بود رفتیم دم درش گفت بیا یه شربتی چیزی بخور سرهنگ که ماموریته گفتم نه من میترسیدم گفتم تا همینجاشم خطرناکه خونه سازمانی شنیده بودم خیلی از حانما افسرا خرابن ولی اونجا دیدم گفت مگه من زن مافوقت نیستم گفتم بله بیا تو یه شربت بخور بعدش زنگ زد به یه همسایه هاشون گفت متین بفرستم اونم بچه داشت انگار صبحش گفته بود کار دارم متینو میفرستم پیشتون متین رفت گفتم من میرم شربتو خوردم که برم گفت باهات کار دارم نترس مارال خیلی زود بیاد ششه گفتم خانم رادمهر تو رو خدا من جناب سرهنگ دوست دارم گفت منم عاشقه تو هم ترسیدم داد بزنه گفتم بدتر آبروش میره در قفل کرد گفت نترس یه ساعت لعنتی دروغ چرا زری خیلی خوب بود گفت آماده شو گفتم بیخیال رفت تو حموم گفت تو هم بیا صدام کرد نمیرفتم یه چند دقیقه هیچ صدایی نیومد یه دفعه گفت امیرخان بیا دیگه من با لباس رفتم دیدم فقط شورت باشه من تا اون روز کس و کون پستون ندیده بودم نمیدونم شل شدم اومد شروع کرد لباسام درآوردن دیگه خودمم لخت شدم گفتم توروخدا بیخیال شو گفت زر نزن من سه ماه برای این روز لحظه شماری میکنم من کیرم کوچیک نیست یه ۱۶ سانتی میشه دیگه شروع کرد به لب و لب بازی منم دیگه واقعا وقتی به بدنش دست میزدم دیوونه میشدم خودش شورتمو درآورد گفت نه خوشم اومد گفت خوشکلی شاید کیرت کوچیک باشه ولی خب خوبه جوونی شروع کرد به خوردن نمیدونم چرا ولی خیلی راضی بودم بعدش گفت دیگه نوبت تو دوماد بشی یه حالت روفرشی تو حموم انداخت خوابید لنگا داد هوا گفت اینجوری دوست دارم وقتی گاییده میشم صورت بکنم ببینم منم گفتم کاندوم گفت نترس مریض نیستم کلا بستم بچه دار نمیشم گفت گمرت خوبه گفتم نمیدونم بزار یه دور بریم ببینم گفت آفرین بالاخره یه چی گفتی من دوست داشته باشم منم با کسش یه ذره ور رفتم دادم تو بگم کمرم واقعا خوبه تو دو سه تا پوزیشن حدود ده دقیقه کدمش آبم داشت میومد گفتم چی کار کنم گفت وایسا میخوام بخورمش پا شد جلو کیرم کرد دهنش ریختم تو صورت دهنش یه یه ربعز تو بغلم بود بعدش پاشدم سریع لباسم پوشیدم رفتم ولز دیگه از فکرم نمیرفت زری بعد از اون روز دو و سه بار دیگه کردمش یا هروقت میبردمش خرید برام ساک میزد تا اینکه میخواستن برن مسافرت گفت مارال نمیبرم خالش میاد پیشش چون امتحان داره زری وقتی رفتم ساک بردام بزارم پشت ماشین سریعتر از سرهنگ اومد بیرون گفت راضیه و مارال دست امانتن پدر سوخته گفتم راضیه کیه گفت خواهرم سی سالشه گفتم شوهر داره گفت نه بیوه ست خندم گرفت گفتم تو که داری ما زمینت زدیم اونم حواسم هست یه دفعه اومد بیرون خیلی خوب بود سرهنگ گفت اینجا زیاد نیا اینا کار داشتن خریدی چیزی گفتم بهت بگن گفتم چشم رفتم اداره همون دوساعت نگذشته بود تلفن اتاق زنگ خورد فامیلیمو نمیگم گفت فلای گفتم بله من خواهر زری بیا کارت دارم یه چیزایی بخر من از خدا خواسته دو سوته دم درشون بودم خواهر گفت من یه آپارتمان تو شهر دارم سرهنگ قبول کرد مارال ببریم خونه من این چند روز اونجاییم یه ذره بار دار بردار کمکش کن بیار رفتم وسایلشو برداشتم اومدم بیرون با خودم گفتم چه حالی بکنم من خواهر خشکل بود ولی یه جوری بود نمیدونم بگم اینجا با اینکه خیلی سرهنگو دوست داشتم و حتی تا جایی که بهش بدم بعد از قضیه با زری دیگه واقعا دوست داشتم مارال بکنم بردمشون اومدم اداره یه دو روزی خبری نبود یه بچه ها اومد تو آسایشگاه گفت تلفن داری فکر کردم از خونست رفتم دیدم مارال گفت میایی دنبالم آدرس داد سریع رفتم دمبالش بهتون بگم باهاش خیلی دیگه راحت شده بودم بعد چند ماه گفتم خالت چیه این خونه کیه اینکه تهران زندگی میکرد گفت اوایل اومدیم همدان اینو مامانبزرگم کرایه کرد راضیه هم اینجا باشه گفتم چرا گفت خوشش نمیاد ازش گفتم به خاطر اینکه بیوست گفت بیوه نیست کی اینو گفته من دیگه دیدم سوتیه هیچی نگفتم بحث عوض کردم گفتم خوب من خودم مواظبت بودم دیگه خندید من لباس شخصی کردم لباسام پشت ماشین بود گفتم کسی هم نمیتونه کیرمو بخوره سرهنگ پشتم هست وقتی رسوندمش در خونه راضیه حدودا نه شب بود گفت راضیه خونه نیست منو بگی گفتم نمیترسی تنهایی گفت تو که باید بری پادگان گفتم شما فرمانده ای هرجا شما بگی من میرم گفت نمیدونم ولی بیا بریم رفتم ماشین گذاشتم پارکینگ رفتم بالا دیگه حرفه ای شده بودم کاندوم خریده بودم رفتم بالا گفت حول برت نداره خبری نیستا بهش چسبیدم گفتم عزیزم هیچ خبری نیست بکن خندید فهمید قبلا داده ولی خب از کون گفت ببین فقط کون من پرده دارم گفتم این ادا چیه یه دفعه از دهنم پرید گفتم مثل مامان زریت باش یه جوری شد گفت مگه با اونم بودی گفت نه اون بالاخره به بابات کس میده این حرفا یه چند دقیقه بعد من مارال لخت تو اتاق بودیم باورش سخت بود فقط بدنشو لیس میزدم تا اینکه بهش گفتم یه ساک نمیزنی مثلا مهمونما شروع کرد به خوردن کیرم واقعا لذت بخش بود ولی بگم ساکی که زری میزد یه چیز دیگه بود اونشب بیخیال اضافه خدمت همه چی سه دور تا صبح کردمش بیشترم لاپایی ساک زد تو کونشم چندبار کردم گفتم بابت اینا کی میان گفت سه روز دیگه گفتم راضیه گفت اصلا نمدونم کجاست گفتش فردا ظهر میاد صبح زود رفتم پادگان با هزار بدبختی ماشین رد کردم زنگ زدم بهش گفتم چرا نزاشتی کستو بکنم گفت فردا شب بیا بازم راضیه نیست دیگه مرخصی گرفتم رفتم اول باهم رفنیم بیرون شام خوردیم رفتیم خونه خیلی هیجان داشتم وقتی کردم تو کسش قشنگ لمس کردم پردش پاره شد حال کردم ولی مارال خیلی خوب بود خوشش میومد ولی یه ذره خون رفت ازشو یه جوری شد دیگه ترسیدم میخواستم یه دور دیگه برم بیخیال شدم پیشش خوابیدم ساعتای سه این طورا بود دیدم بوی سیگار میاد ترسیدم گفتم پاشم فرار کنم مارال خیلی بیجون بودو خوابش برده بود رفتم دیدم راضیه نشسته تو اتاق گفت بکشمت هیچی نمیگفتم گفت پردشم زدی بازم هیچی نگفتم خونو دید بود یه دفعه خندید گفت ترسیدی بالاخره یه خری میخواست بزنه توزدی ولی نباید منو ببینه پیشش بخواب مواظبش باش صبح گورتو گم کن سریع تا من بیام توهونه من اونشب از راضیه خیلی خوشم اومد گذشت سرهنگ اومد بازم قصه من زری شروع شد یه روز میوه خریدم بردم گفت راضیه برسون خونشون راضیه سوار شد گفت خب امیرخان چه میکنی هم زری هم مارال بد نگزره گفتم شما بخواهی هستیم درخدمتتون گفت کون خوبی داری من از کونت بدن سفیدت خیلی خوشم میاد یه جوری شدم رسوندمشو گفت این شمارمه زنگ بزن بحرفیم بریم بیرون مثلا همین شب جمعه من پنجشنبه از صبح مرخصی گرفتم رفتم خونش ساعتای دو سه بعدازظهر گفت خیلی خوش اشتهایی از دو اومدی بکنی خیلی راحت بعدش در مورد مردای کونی این چیزا حرفزد کون منو یه چند بار مالوند گفتم مگه کیر داری گفت آره یه جوری شدم ۱۱ سال پیش خیلی دوجنسه این چیزا مد نبود نهایت دو سه تا عکس دیدم منم واقعا یه مدت قبل اینکه زری بکنم همش به فکر کون دادن افتادم گفت زری کردی مارالم عروس کردی آره یه دفعه شلوارشو درآورد شورتش دیدم یه چی قلمبه گنده زیرش کشید پایین بعدها که با خط کش گرفتم بیست سانت زیادتر بود که کمتر نبودونیا منو به اسم فرشید میشناسن فرشید دوست دارم نمیدومم چرا ولی لخت شدم شروع کرد با انگشتاش وازلین کونمو چرب کردن گفتم کیرت بزرگ لامصب جر میخورم گفت من خیلیا کونیا عروس کردم کونی بهم میگفت پری گفت وزنش با زری که کردی یکی خیلی طول کشید گفنم با کاندوم بکن گفت نه نمیدونم چرا اصلا بهش اونروز و حتی تو قرارای بعدی هیچ بار نگفتم منم بکنمت خوابید روم کم کم هی بازی کرد گفت قمبولتو بده عقب جوری متکی گاز گرفتم پاره شد نامرد زورش زیاد بود موادیم بود نمیدونم چی زده بود تو دو سه تا پوزیشن منو گایید گفت خودت دوست داری دیگه چطوری بگامت گفتم چرا آبت نمیاد خندید گفت زر نزن گفتم درد میکنه دلش سوخت گعت بشین ساک بزن آبم بیاد ولی بار دوم باید بدیا هیچی نگفتم اینقدر ساک زدم آبش یه تو صورتم ریخت رفتم شستم ولقعا سوراخ سوزش داشت گریه میکردم گفت عروس خانم چرا گریه میکنی حالا حالا کار داریم گفت امشب دیگه نمیکنمت ولی صبح بازم باید بدی من واقعا اومده بودم مثلا تو پنجشنبه و جمعه کس و کون بکنم کونی شدم همینجوری لخت دراز کشیدم اومد کرم آورد به کونم میمالید منم گریه میکردم گفت چه اوا خواهری هستی پری جوون گفتم ولم کن گفت تو هفته دیگه هم میایی نه با زنگ من خودت میایی گفتم فرشید بیخیال شو گفت ببین آفرین دیگه فخمیدی من کیم راضیه برای تو مرد شب هر جوری بود فرار گردم رفتم پادگان واقعا میترسیدم بچه ها بفهمن کون دادم یه دوهفته با زری سر سنگین بودم فقط مارال یه بار برام ساک زد نمیدونم بعد ده دوازده روز چهارشنبه بود زنگ زدم بهش تا گوشی برداشت همینجوری میخندید گفت خب مقاومت کردی هفته پیش به کسی قول ندادم پری خانم گفتم فرشید چیکار کردی بامن رفتم شب جنعه خونش اول ساک زدم گفت دیگه پوزیشنو خودت بگو اول ایستاده دوست داشتم یه پوزیشن زری هم بهش گفتم لنگامو دادم بالا سخت بود برای کون دادن اونم به کیر بیست سانتی ولی خب تا آخر خدمت که هیچ تا همین چند ساله پیش هم به راضیه یا فرشید کون دادم زری و مارالم تا آخر خدمت یه چند بار دیگه کردم ولی اونارو بعد خدمت ندیدم فقط راضیه هروقت کیر لازم بودم میرفتم پیشش نمیدونم من اولش سرهنگ دیدم یه حسی داشتم بهش بعدها فهمیدم حسم به خودش نبود به خانوادش بود 😍😍😍😍 واقعا بعضی موقعها فکرشم نمیتونی بکنی قراره…

نوشته: امیر


👍 9
👎 23
15300 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

918695
2020-09-22 01:33:41 +0330 +0330

خیلی غلط داشت اصلا متوجه نشدم در کماله احترام دیس لایک

0 ❤️

918727
2020-09-22 04:30:20 +0330 +0330

تازه دیوث از کی تا حالا سرباز چاقال میشه آجودان سرهنگ ؟ 😁 😁 😁 😁 😁 باید مینوشتی گماشته !!
اولین لایک رو زدم برات…

1 ❤️

918736
2020-09-22 05:51:30 +0330 +0330

اره واقعا فکرشو نمیتونی بکنی ک انقد کصشعر بنویسی
کیر بیست سانتی نوش جونت امیر

0 ❤️

918751
2020-09-22 07:31:35 +0330 +0330

همین دست فرمون بری تا ده سال دیگه همه یه ست کردنت

همین کم بود سکس با دوجنسه هم تگ گی بخوره

آخه کونی چرا کاری میکنی که ادمین سایت قاطی کنه

0 ❤️

918696
2020-09-22 14:20:02 +0330 +0330

کیرم تو غلطای املاییت تا نصفه خوندم اعصابم خورد شد یا جق بزن یا تایپ کن هر دو رو با هم انجام نده

2 ❤️

918797
2020-09-22 14:20:55 +0330 +0330

این امیرا چشونه واقعا!!

0 ❤️

918800
2020-09-22 14:28:31 +0330 +0330

فکر کردن نمیخواد .از اولش همون کونی بودی .اینو دیگه همه میدونن همه

0 ❤️

918737
2020-09-22 18:17:14 +0330 +0330

راستی یادم رفت امیرجان فکرشو نمیتونی بکنی ولی کیرم دهنت

1 ❤️

918842
2020-09-22 21:28:46 +0330 +0330

کیرم تو سوادت جغیه فرسوده

0 ❤️

918845
2020-09-22 22:56:51 +0330 +0330

خوب بود

0 ❤️

918692
2020-09-23 02:08:49 +0330 +0330

کلا نامفهوم بود.

2 ❤️

918957
2020-09-23 02:45:17 +0330 +0330

خودت کرم داشتی که هرجا رفتی مالوندنت و بهت پیشنهاد دادن ، در واقع خودت با رفتارت پیشنهاد دادی ، دیگه غیر منتظره بودنش چه صیغه ایه ؟

0 ❤️

918668
2020-09-23 09:25:38 +0330 +0330

تا دست کشیدن افسر نگهبان به کونت واقعی بود بقیشو از خودت در آوردی…

پی نوشت: ابله اجودان سرهنگ افسر وظیفه است نه توی دانشگاه نرفته تو اجودان کیر افسر نگهبان بودی زیرشم نزن!! 😁


919088
2020-09-23 15:10:52 +0330 +0330

کس مغز

0 ❤️

919106
2020-09-23 16:03:57 +0330 +0330

از مرودشت مفعول نیست .من ۳۰ سالمه فاعلم مکانم دارم .تلگرامم marvdasht0728

0 ❤️

918726
2020-09-23 21:34:02 +0330 +0330

خدا خفه ات نکنه …مرده بودم از خنده …داستانت رو با لهجه میخوندم …مخصوصا سر سکس با راضیه …خیلی با حال کلمات رو بازی میدادی …دهنت رو گاییدم گوت ورن. 😁 😁 😁 😁 😁 😁 😁 😁 😁 😁

1 ❤️

919383
2020-09-24 22:33:35 +0330 +0330

دوستان خوب ملاحظه بفرمایید که اعتیاد به مواد مخدر و جق بطور همزمان، چه بلایی سر مغز آدم میاره…!!
این ننه مرده علاوه بر اعتیاد و جق، کونی هم بوده و کون میداده…یجورایی اعجوبه بوده.

0 ❤️

926570
2020-10-25 10:16:02 +0330 +0330

عالی آفرین خیلی خوب

0 ❤️







Top Bottom