بغل کردن عمه

    1393/2/9

    سلام به همه دوستان تابستان بود و عمه وپسرش که ده سال داشت مهمان ما بودند چند روزی از اومدنشون گذشته بود واینجور نبود که بگیم چند تا اتاق خواب داشتیم و هرکس میرفت تو اتاق خواب.معمولا توی هال تشک پهن میکردیم میخوابیدیم ومن یه گوشه ای دراز کشیده بودم اولش اصلا توی این فکر نبودم که امشب میتونه چه اتفاقی برام پیش بیاد موقع خواب شد که برق هنوز خاموش نشده بود عمه دامنشو دراورد و با شلوارک اومد نزدیک اونجایی که داشتم تلویزیون تماشا میکردم اون یه هفته ای که پیش ما بودند تقریبا هر شب موقع خواب با شلوارک میخوابید ولی اون شب چون خودم هم داشتم تلویزیون تماشا میکردم پیشش دراز کشیده بودم که با دیدن چاک کون عمه جرقه ای به ذهنم خورد که اگه بشه دست بزنم به کونش.منم که تازه توی بیست ویک سال بودم تابه حال کوس از نزدیک ندیده بود یک دفعه به فکر این افتادم تا با عمه ام حال کنم.اولش هیچکار نکردم صبر کردم که همه خوابیدند بعد عمه رو بغل کنم تلویزیون رو خاموش کردم دیگه هوا اینقدر گرم بود که هیچ چیزی روی خودش نیانداخته بود اول دستمو اوردم پایین با ساق پاش ور رفتم یه چند دقیقه ای دستمالیش کردم بعد پشتش دراز کشیدم بغلش کردم کیرم توی لاپاش بود دیگه ابم داشت میومد اومدم دست گذاشتم روی نوک شلوارک که بکشم پایین خودش رو تکون داد بعدش دیگه بهش دست نزدم جق زدم ابم رو تو شرت ریختم ولی مثل سگ ترسیدم بودم نکنه فردا اتفاقی پیش بیاد صبح شد من که روم نمیشد تو صورت عمه نگاه کنم ولی به هر حال اتفاقی پیش نیومد تا عمه اینا اون روز قرار بود برگردن شهرشون.دوسال از این قضیه گذشت البته نه اینکه فکر کنید من فقط توی این دوسال به این قضیه فکر میکردم این قضیه رو کلا من فراموش کردم حتی بعد از اون تابستان دو سه باری عمه ام خانه مون اومد ولی اصلا فکرش نمیکردم.تا این با سایت داستان سکسی اشنا شدم توش متوجه شدم چه راههایی وجود داره تا زنهای فامیل رو گایید.حدود ا اواخر تابستان بود که میخواستم برم خانه عمه ام چند روزی بمونم دیگه نسبت به دو سال پیش فکرم بیشتر کار میکرد تا بی گدار به اب نزنم.صبحش حرکت کردم و نزدیک ظهر بودم که رسیدم خانه شون زنگ رو زدم رفتم بالا سلام علیک و روبوسی کردیم نشستم تا خستگی درکنم شوهرش هم طبق معمول سرکار بود اون روز گذشت خلاصه من فقط داشتم دید میزدم بدن عمه رو.ظهرش عمه رفت حمام تا دوش بگیر و منم یه صندلی اوردم گذاشتم پیش در حموم تا از بالای شیشه ببینم چیزی میشه دید یا نه اما فقط توی رختکن معلوم بود جمعه بود و شوهر عمه هم خانه بود تا اینکه شنبه شد ساعت ده صبح بیدار شدم دیدم بازم شوهرعمه ام خانه هستش گفتم مگه سرکار نمیخواستی بری گفتش نه این هفته شب کارم گفتم شماکه تا یک ماه پیش تک شیفت بودی گفتش تازه از این ماه اینطور شده.به هرحال من داشتم پردرمیاوردم شب ساعت ده شب شد و شوهر عمه ام رفت سرکار.من از همون شب تصمیم گرفتم شروع کنم عمه ام که توی اتاقی شبا میخوابید که تلویزیون بود و منم تا قبل از این بخاطر اینکه شوهر عمه ام میخواد بره سرکار و صدای تلویزیون بیدارش نکنه روشن نمیکردم ولی دیگه از امشب میخواستم عمه رو بکنم.عمه وپسرش خوابیدن منم با صدای کم تلویزیون تماشا میکردم ساعت یک شب بود که تلویزیون رو خاموش کردم با اینکه اولش هی به خودم قوت قلب میدادم و میگفتم نترس برو جلو ولی باز میترسیدم و قلبم تند میزد ولی با اون حال اومدم پشت عمه دراز کشیدم اروم دستم رو گذاشتم رو کمرش و یه کمی مالوندم کیرم سیخ شد گذاشتم لای پاش ابم اومد و ریختم تو شورتم رفتم تو اتاق خواب خوابیدم تا یه موقع شوهر عمه کله کیری صبح نیاد ببینه من تو بغل زنش خوابیدم.شوهر عمه ام صبح اومد خوابید ولی عمه ام از وقتی که صبح صبحانه رو خوردم یکی دوباری اصرار کرد برم دوش بگیرم ولی من متوجه منظورش نشدم.ولی ظهر گفتش اگه لباسی کثیف داری بذار من بشورم که منظورش رو گرفتم یعنی دیشب فهمید ابم ریخته تو شورتم بخاطر همین هم اصرار کرد برم دوش بگیرم.شب شد ولی با اون حال که عمه بو برده بود که شب بغلش کردم جاشو عوض نکرد بره اتاق دیگه بخوابه.یادمه اون شب شبکه سه فوتبال دوستانه داشت میداد خلاصه تا تمام شدن فوتبال صبر کردم که عمه حسابی تو خواب باشه حدودا ساعت یک و نیم بود که تلویزیون رو خاموش کردم اروم اروم اومدم پشته عمه دراز کشیدم دستم رو دورش حلقه کردم با سینهاش حسابی ور رفتم یک دفعه میخواستم دستمو رو بذارم روی کوسش که دیدم داره با کوسش ور میره.دیگه دل زدم به دریا گفتم عمه شورتو پایین میاری ارام ارام شلوارکش رو کشید پایین بعد شورتش رو.افتادم روش فقط داشتم لبای نازش رو میخوردم دیگه داشتم میمردم برای اولین بار داشتم کوس از نزدیک میدیدم فقط داشتم لیس میزدم که عمه گفت فرو کن دیگه.منم تا فرو کردم یک دقیقه نشد که ابم ریخت توش.دیگه از اون بعد فرصت فقط چند سری پیش اومد تا با عمه حال کنم.


    نوشته: محمد

  • 5

  • 1




  • نظرات:
    •   Rezany
    • 5 سال،7 ماه
      • None

    • عجب!


    •   اى ريما
    • 5 سال،7 ماه
      • None

    • من نميدونم. كجاي سايت راهنماي كردن فاميلا رو نوشته عوضى. حرومي تو هموني هستي كه با زن عموي راننده كامين حال كردي. اخه جاقي تو كه كل زناي دو رو برتو تو توهماتت كردي يه لحظه بزار كيرت off باشه :| :|


    •   اى ريما
    • 5 سال،7 ماه
      • None

    • من نميدونم. كجاي سايت راهنماي كردن فاميلا رو نوشته عوضى. حرومي تو هموني هستي كه با زن عموي راننده كامين حال كردي. اخه جاقي تو كه كل زناي دو رو برتو تو توهماتت كردي يه لحظه بزار كيرت off باشه :| :|


    •   Ramezani.2002
    • 5 سال،7 ماه
      • None

    • اخه


    •   Radin2500
    • 5 سال،7 ماه
      • None

    • کس شعر نگو جقول.


    •   آق بولاقی
    • 5 سال،7 ماه
      • None

    • من :‎|‎
      سازمان حمایت از حیوانات خانگی
      :-?


    •   sbehzad132
    • 5 سال،7 ماه
      • None

    • کیرم دهنت


    •   پرچمدار آسمان7
    • 5 سال،7 ماه
      • None

    • جالب بود


    •   b tajrobe-74
    • 5 سال
      • None

    • ROFL


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو