بهاره

    نمیدونم کسایی که اینجا میان و داستانهارو میخونن دقیقا کی هستن و چی هستن ، شاید یکسری مثل خود من فقط میان و میخونن و میرن ، هیچوقتم اینجا عضو نمیشن که یه وقت دردسر براشون درست نشه ، البته که من تو اینجا داستانهایی نوشتم که همه واقعی بودند فقط اسامیو عوض کردم ... اونم نه برای اینکه کسی پیداشون نکنه فقط واسه اینکه اگر خودشون اومدن اینجا خوندن ناراحت نشن ...
    شهرزاد ، هلنا ، روز آخر و چندتا داستان دیگه ... اما نکته ی جذاب اینه که خودم گاهی میام داستانهای خودمو میخونم و خاطرات مرور میکنم ، بعد از اون میرم کامنتای کاربرای سایتو میخونم و میخندم ...


    امروز میخوام از بهاره بگم
    خوشگل نبود اما قد بلند و بد جور سکسی ، من هر سال تو جشن تولد یکی از دوستای خانوادگیمون بنفشه رو میدیدم و میرفت تا سال بعد همون موقع .. اصلا هم اهمیتی برای هم نداشتیم شاید ده سال هر سال
    تا اینکه یه بار آخر مهمونی هم صحبت شدیم و تازه فهمید از من یکمی کوچیکتره و سر صحبت باز شد ... شماره ی هم دیگرو گرفتیم و با هم گاهی حرف میزدیم و خرید و رستوران میگشتیم ، به واسطه ی او آشنایی هیچی بینمون نبود .. تا اینکه من نامزد کردم و خبرشو همه فهمیدن ..
    بهاره بهم زنگ زد و تبریک گفت ، بعد به شوخی گفت کی باورش میشه تو زن بگیری
    بهش خندیدم و گفتم چرا مگه چمه
    گفت فکر کردم میای منو میگیری بعد خندید
    اما من نخندیدم ، در واقع شوکه شدم و حس کردم چرا پس هیچ کاری نکردم
    بهش گفتم بهاره جون شما که به ما پا نمیدی و از این حرفا ، گفتم من خیلی وقته دلم میخواد یه حرفایی با هم بزنیم اما فرصتش نبوده ..
    خلاصه اینکه راضیش کردم یه قرار یه جایی بزاریم و چه بهتر از خونه ی مادربزرگ که کلیدش همیشه باهام بود .. قرار به این سادگیا جور نشد اما شد
    رفتیم خونه ی مادر بزرگم نشستیم یکیمی حرف زدن ، بعد مدتی گفتم بریم اتاق که کسی اگر از همسایه ها تو راهرو بود نگه امیر با کسی بوده تو خونه
    تو اتاق نرسیده بودیم که همو بقل کردیمو لب گرفتیم ، افتادیم رو تخت پدر بزرگ و مادربزرگمو فقط لب میگرفتیم و من از روی لباساش بدنشو میمالیدم
    تی شرت و سوتینشو در آوردم ، سینه های کوچیک اما عالی شروع کردم به خوردن
    دست انداختم و دکمه های شلوارشو باز کردم و آروم از پاش در آوردم .. خودمم سریع لخت شدم و با شرت لای پای بهاره بودم
    کیرم داشت میترکید از فشار .. بهاره نگام کرد گفت نمیشه اینطوری گفتم چرا !
    گفت یه صیغه ای چیزی ما به هم محرم نیستیم


    معلوم بود داره کس شعر میگه که مثلا من الکی نمیدم .. منم خودمو جمع کردم که فحش ندم چون فقط میخواستم بکنم اون لحظه ...
    گفتم بهاره جون الان وسط کاریم و منم از این چیزا بلد نیستم ، بعدش حرف بزنیم راجب این و همین طوری فارسی ازت میپرسم که دوست داری سکس کنیم ؟
    بعد آروم گفت آره
    سریع شرتشو در آوردمو شروع کردم چوچولشو خوردن ، بدن خودمم یه طوری قرار دادم که کیرم نزدیک صورتش باشه ، یکمی اینور اونورش کردو اونم شروع کرد با نوک زبونش کیر منو خوردن ، خیلی حال خوبی بود
    اینقدر کسشو خوردم و مالوندم که خودش گفت بسه بیا میخوام بقلت باشم
    رفتم بین پاهاش و کیرمو تنظیم کردم که بکنم تو
    بهاره گفت نه امیر از جلو نه من دخترم هنوز ...
    خودش برگشت و به پشت شد و منم شروع کردم سوراخ کونشو آماده کردن
    یکمی کرم از رو میز برداشتم و سوراخشو چرب کردم بعد آروم کیرمو گذاشتم دم سوراخش و فشار دادم که بره تو ، چیزی نگفت اما از درد خودشو جلو میداد که منم سعی کردم روش بخوابم تا دردش کم بشه


    بعد از یکی دو دقیقه شروع کردم آروم تلمبه زدن و بهاره هم هیچی نمیگفت فقط انگشت منو که تو دهنش بود میخورد
    بعد از چند دقیقه پوزیشنو به صورت فروقونی کردیم و دوبار کیرمو فرستادم تو کونش و شروع کردم به تلمبه زدن ، بهاره فقط چشماشو بسته بودو لذت میبرد
    نزدیک اومدن آب بود ، کیرمو کشیدم بیرون و از بالا بردم جلو صورتش که ساک بزنه بازم ، اما قبل از اینکه به دهنش برسه آبم پاشید تو چشم و صورتش که شانس آوردم هیچی نگفت ...
    خلاصه اینکه بدون اینکه صیغه کنیم و از نامزدم بپرسه دو سه بار دیگه همین قرارو با هم گذاشتیم بعد دیگه خودش گفت که یکمی احساس خوبی نداره و قرار شد ارتباطمون کمتر بشه ...
    البته گاهی حالشو میپرسیدم و بعد از مدتی هم بهم گفت که پردش از مدلای ارتجایی بوده و بعدا فهمیده که کلی حسرت خوردم


    نوشته: امیر

  • 2

  • 15




  • نظرات:
    •   shahx-1
    • 1 هفته،2 روز
      • 9

    • بچه که بودیم یه کسشعری تلویزیون میداد: خونه مادربزرگه هزار تا قصه داره!! خونه مادربزرگه شادیو گریه داره!!! (biggrin) من خنگ بعد از این همه سال تازه الان داره دوزاریم میوفته طرف چی میگفته !! داشته درس زندگی میداده که مکان حسینیه تهران!! چی یعنی ببخشید!! خونه مادربزرگه!!! (biggrin)


    •   Nikan.a
    • 1 هفته،2 روز
      • 9

    • چندتا سوتی دادی یک- دختر که صیغه نمیشه دو- بقل نه بغل و سه اینکه اون‌ پوزیشن فروقونی دیگه چه صیغه ای بود!! (biggrin)


    •   Nikan.a
    • 1 هفته،2 روز
      • 8

    • همه هم‌پرده ارتجاعی!!! مطمینی از این عمودیایه کرکره ای نبوده؟!


    •   اسکلخان
    • 1 هفته،2 روز
      • 4

    • به مرغ ماهی گفتی سیکتیر بهاره بعد ۱ خط گفتی بنفشه


    •   miss_RainBow
    • 1 هفته،2 روز
      • 6

    • وقتی ادم این همه اعتقاد قوی رو میبینه رسما هیپنوتیزم میشه صیغه با مردی که خودش نامزد داره و متعهده؟:/


    •   بچه-ای-خوب
    • 1 هفته،2 روز
      • 5

    • اول رفتم دیس چهارم رو کردم تو کونت بعد اومدم بگم:
      کونی پلشت آخه اومدی اسلام رو به خطر نندازه جنده خانم جمله های صیغه رو ترجمه کردی به فارسی!... دوستان معنی جملات صیغه از این پس: آیا دوست داری با من سکس کنی؟!
      یک نتیجه کلی این هست که دیگر نگران گناه کردنتون نباشید، دوستانی که کُس بلند کردن از توی خیابون و گفتن: خانمی میای بالا بریم بکنمت همون کار صیغه رو انجام دادید و گناه هم نکردید.
      جای شما دوستان توی بهشت هست.


    •   Shad-ahw72
    • 1 هفته،2 روز
      • 3

    • بنفشه کی بود ؟


      بنفشه بهاره شد؟ بهاره بنفشه شد؟


      خودت فهمیدی کی ، کی بود؟


    •   vitamin4rooh
    • 1 هفته،2 روز
      • 4

    • بهاره جون بنفشه
      امیر چقدر پلشته (biggrin)

      نکبت، سوتی که کم ندادی که بچه‌ها اشاره کردن.
      با اینکه مثلا از قبل پلن داشتی، کاندوم هم که هیچی.
      الاغ از ماتحت طرف رو ترکوندی بعدم توی پلشت کثافت میخواستی واست ساک هم بزنه؟! چندش (dash)


    •   arash.abi
    • 1 هفته،2 روز
      • 3

    • سلام. خیلی شخمی بود داستانت
      یه اصلی هست تو زندگی. اینه که وقتی ادم نامزد میکنه انقد کله اش گرم میشه، همه دوست دخترای قبلیش رو رد میکنه
      البته شاید شما استثنایی
      تو همون نویسنده هفت ساله ای؟


    •   مهدی-پاشنه-طلا
    • 1 هفته،2 روز
      • 10

    • چه پشتکاری داشته اون دوست مشترک خانوادگی تون که هر سال جشن تولد میگرفته


      پسر خوب اگه داستانت واقعی بود هیچوقت اسمها رو قاطی نمیکردی


      اکثر کسایی هم که تو سایت هستن خودشون ختم مادر نسکافه ها هستن ، بجز چند تا اسکول که یکیش تو باشی


    •   ali80xx
    • 1 هفته،2 روز
      • 5

    • بعد از شربت قبل سکس حالا خونه مامان بزرگا رو مده.مکاناهم همه شده خونه مامان بزرگ.جالب اینجاس که همیشه همون موقعی که میخوان خالیه و همیشه کلیدش دست طرفه.ی سوال پس مامان بزرگ بابابزرگه کجا زندگی میکنن؟


    •   Caboos1
    • 1 هفته،2 روز
      • 6

    • عضو نشدن بخاطر جلوگیری از دردسر،عوض کردن اسامی برای اینکه طرف نخونه ناراحت بشه دلایل خوبیه برای اینکه ما باور کنیم داستانات واقعین
      تو واقعا فکر کردی ما کی هستیم یا چی هستیم ازگل؟


    •   nima_rahnama
    • 1 هفته،2 روز
      • 5

    • ارزش کامنت گذاشتن نداشت بعدی لطفاً


    •   Kami3399
    • 1 هفته،2 روز
      • 2

    • کیر سگ با کرم روی میز پدر بزرگت که مادر بزرگتو باهاش می‌کنه تو مغزت


    •   کسخورر
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • میگم.اسمه یارو بنفشه بوده؟ سوتی دادی یه جایی


    •   m...h...a...
    • 1 هفته،2 روز
      • 2

    • آخرش بهاره یا بنفشه؟؟
      چند جا غلط املایی داشتی که زیاد جالب نبود...
      روی واقعی بودن داستانت ظن قوی دارم...حتی اگه واقعی هم باشه جالب نگارشش نکردی...


    •   mariii_a
    • 1 هفته،2 روز
      • 2

    • اي جان ي ارتجاعي ديگه (clap) تنها كسي كه ارتجاعي نبوده فكر كنم من بودم و بس) (biggrin)


    •   masih_roma
    • 1 هفته،2 روز
      • 2

    • IIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIII
      lllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllll
      lllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllll
      lllllllllll lllllllllll lllllllllll lllllllllll
      ////
      ///
      //
      DISLIKE


    •   daei1670
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • اقای جلقی بمن بگو وقتی عضو بشی چطور برات دردسر میشه ویا مشکل پیش میاد برات وتو چطور عضو نشده داستان فرستادی اخه پلشت گوشت کوفتی نمیتونی جلق بزنی بما چه


    •   asidsystem2005
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • اون بنفشه اول داستان همین بهاره اس که کردیش؟ توی داستان اینجوری سوتی میدی اگه تو واقعیت بهاره رو بنفشه صدا کنی از خایه هات گوشواره درست میکنن .عمو جون حواستو جمع کن?


    •   arsisp
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • ادعای نکبتهای اینحا خیلی زیاده و واقعا هم هیچ پخی نیستن! وقتی به داستانهای دیگه نگاه کردم دیدم همه داستانها همینن و تقریبا همه زیر 10 لایک و چندین برابر دیسلایک دارن. یک مشت عقده ای سکس نکرده بدبخت متوهم بیمار روانی جنسی هستین که به همه توهین می کنید


    •   Vashkin
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • بهاره کی بود بنفشه چی شده اون اول داستان
      از بس اسمارو عوض میکنی شیطون دیگه قاطی کردیا


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو