بهاره زن عموم

    یه مدت وقتی از اداره برمی گشتم یا مرخصی داشتم ، بعنوان شغل دوم می رفتم و آنتن ماهواره نصب می کردم، ما تو یه ساختمون ده واحدی زندگی می کردیم که بالاترین طبقه هم عمو و زن عموم زندگی می کردن. اونها دو سال بود ازدواج کرده بودن و بچه نداشتن. راستی خودمو معرفی نکردم. من پیمان هستم، الان ۳۵ سالمه، متاهلم، یه پسر دارم و از زندگی م راضیم. این خاطره مربوط میشه به سه سال پیش. اسم زن عموم بهاره ست. ۵ سال از من کوچیک تره. عاشق فیلمای ترکی هست و خودشم خیلی شبیه بازیگرای ترکه. سفید و خوشگل و خوش تیپ.
    باهم رفت وامد خانوادگی داشتیم و خونه همدیگه شب نشینی می کردیم، ورق بازی می کردیم و قلیون می کشیدیم. بهاره و عموم خیلی اهل مشروب بودن و گاهی هم تو محافلمون مشروب هم می خوردیم. بهاره زیاد هم توی پوشش رعایت نمی کرد و معمولا یقه باز می پوشید جوری که چاک سینه های بلوریش گاهی بچشم میومدن. زنم ازین بابت ناراحت بود اما چیزی نمی گفت.
    القصه...
    یه روز که زود از سر کار برمیگشتم بهاره زنگ زد و گفت که کانالای ماهواره بهم خورده و لازمه که تنظیم شن. گفتم قبل از اینکه برم خونه میام یه سر درستش میکنم. رسیدم جلوی در و اول زنگ واحد عموم رو زدم.
    درو واکرد و من بدون اینکه برم واحد خودمون یکراست رفتم بالا خونه عموم.
    لای درب واز بود ولی انگار کسی تو نبود. فکر کردم بهاره درو باز کرده و رفته واحد ما، من رفتم سراغ رسیور. روشن کردم و کمی باهاش ور رفتم. بنظرم اومد که مشکلی نداره. خواستم خاموش کنم که متوجه شدم بهاره توی حمامه. لای در حمامو باز کرد و سرشو بیرون آورد. موهاش خیس بود و کمی از چاک سینه های سرِحالش از بالای حوله ای که تنگ دور تنش پیچیده بود، معلوم بود. گفت: سلام خوبی؟ در واحد بازه؟ گفتم اره. گفت:می بندیش؟ پاشدم بستم. بهاره اومد توی هال. در حالیکه سرو شونه هاش و ساق پاش لخت بودن یه مقدار شربت برام آورد گذاشت رو میز و رفت تو اتاق. گفتم عمو تهرانه؟ گفت: نه دیشب رفت ماموریت. آخر هفته بر می گرده. شربتمو خوردم و گفتم رسیور مشکلی نداشت من دیگه برم. گفت: نه، کارِت دارم. بشین...
    نشستم، صدای سشوار بلند شد و بعدش بوی عطر خوبی از توی اتاق به کل هال نفوذ کرد و کمی بعد بهاره هم از توی اتاق درومد. در حالیکه یه لباس شب سکسی دکلته ی مشکی بالای زانو تنش بود و یه آرایش رقیقِ خوب کرده بود. لب هاش به رنگ خون و موهای بلوندش مرتب بود و یه دسته از موهاش با یه فر درشت و قشنگ از کنار صورتش پایین اومده بود و انگار که از سنگینی اون دسته مو بود که سرِشو کج نگه میداشت.
    بهاره هم قد منه، حدود ۱۷۳یا ۱۷۴و ضمنا یه شناگر حرفه ای هست. اندامش مثل ماهیه، ورزیده، بی لک و بی مو. کمی سینه هاش درشت تر از بدن ترکه ایشه. نوک سینه هاش سر بالاست و این از زیر لباس نازکش خودنمایی می کرد. آب دهنمو قورت دادم و یه جوری که عادی بنظر بیاد گفتم کولرو خاموش کنم؟ گفت: نه، گرمت میشه. اومد پیش من و گفت وقت داری مشروب بخوریم؟ و قبل از اینکه چیزی بگم رفت طرف میز بار تا بیاره. برای اولین بار دیدم که پشتش، بین دوتا شونه ش یه تتوی درشت ماهی داره. احساس کردم خودش کمی مسته. خیلی اروم اروم راه میرفت و بی رمق حرف میزد. گفتم حال نداریا... گفت سرحالم میاری؟
    گفتم چکار کنم؟ گفت: کمی ماساژ میخوام. اما مشروبتو بخور بعد...
    کم کم داشتم میترسیدم. قبلنا همیشه به این فکر میکردم که عموم شبی چند بار این ماهی رو میکنه؟ آیا عموم مثل من عاشق پستون هست و قبل از سکس حسابی سینه های شق و رق بهاره رو می چلونه یا نه؟ و از این فکرهایی که هرکسی ممکنه راجع به یک دختر جوان بینهایت لوند و زیبا و خوش صحبت بکنه. این بود که کمی نسبت به بهاره نگاه سکسی داشتم. و الان بهاره جلوی من و در یک مکان دربسته با لباسی ظاهر شده بود که آلتم راهی بجز قیام نداشت ...


    بساط مشروبو آورد گذاشت روی میز و ناغافل اومد نزدیک من که روی کاناپه نشسته بودم. خم شد، و سینه هاشو چسبوند به صورتم، جوری که بینی م بین هر دوشون قرار گرفت، فهمیدم خیلی مسته، هم شوکه بودم و هم خجالت زده. از طرفی این وضعو دوست داشتم. دستشو پشت گردنم گرفت و گفت: "حالا بخورشون. می دونم چقد دلت میخواست. بخورشون سیر شی."
    و همزمان یکی از پستوناشو از توی لباسش بیرون آورد و بدون اینکه ببینمش نوکشو گذاشت توی دهنم و من شروع کردم به مکیدن نوک پستونش. چند ثانیه ای گذشت تا از دهنم بیرون کشید و نشست کنارم. حالا چشمامو دوختم به نوک ورم کرده ی سینه ش که هاله ی صورتی روشنی داشت. سینه ی گرد و سفتی که همیشه شک داشتم پروتز باشه. اما نبود. چسبیدم به بهاره و بی اختیار لبهام رو گذاشتم روی لبهاش. آره مست بود، نفساش بوی الکل میداد. تکلیف روشن بود، اما اصلا نمی خواستم به بعدش فکر کنم. این یه فرصت ایده آل بود. می تونستم دست کم یک دل سیر پستونای بی نقص بهاره رو بخورم و اگر خوش شانس می بودم می تونستم حتی پستون هاش رو بکُنم.
    دست کردم و پستون دیگه ش رو هم بیرون آوردم. کمی ناله کرد و چشماشو بست. جوری که انگار بدنش رو شل کرده باشه و سینه هاش رو در اختیار دست های حریص من بذاره. دوتا پستون بی نظیر رو توی مشت هام گرفتم و شروع کردم به ماساژ دادن. همون کاری که چند دقیقه قبل از من خواسته بود. چشماش بسته بود این شد که فرصت رو مناسب دیدم تا حالا من هم چیزی بهش بدم که بخوره. خیلی سریع آلتم رو بیرون آوردم و به صورتش چسبوندم و بعد از کمی مالوندن به طرف دهنش بردم. دهنش مثل گنجینه ی بدون قفل و پسورد باز شد و زود شروع کرد به لیسیدن و خوردنش. چقدر دوست داشتم این لحظه ها تموم نشن. کاش میشد زمان رو متوقف کرد. تمام این مدت چشماش بسته بود و من به این فکر کردم که چطور می تونیم توی چشمای هم نگاه کنم در حالیکه آلتم لای پستان هاش باشه؟ درسته که مستی باعث شده بود که بهاره بی شرم بشه اما من الان واقعا به چند جرعه مشروب نیاز مبرم داشتم تا این حیا رو از خودم دور کنم، تا بتونم از این فرصت طلایی که نصیبم شده نهایت لذت رو ببرم.
    کمی منتظر موندم تا از خوردن و مکیدن سیر شه، و بلافاصله یک پیک پُر مشروب ریختم توی حلقم و دست بهاره رو گرفتم و با خودم به اتاق خواب بردم.
    اونجا تمام لباسهای تنم رو کندم و بهاره رو لخت کردم. لخت مادر زاد. فقط می خندید و مرتب می گفت: "می دونم چقد دلت میخواد، می دونم"
    مثل قرقی پریدم روش که طاقباز روی تخت افتاده بود و چشماش نیمه باز بود. سینه هاش رو دوباره گرفتم و با پهنای صورت و هر دو دست به جونشون افتادم، بزاقم سینه های سفت و سفیدشو کاملا خیس کرده بود، نشستم روی سینه و شکمش و آلتم رو گذاشتم بین سینه هاش. کمک کرد تا سینه هاش از طرفین آلتم رو احاطه کنن تا بتونم با حرکت دادن آلتم لذت کاملی ببرم و من هم اونطور کردم...
    چشمای هر دومون داشت با پر رویی هر چه تمام تر به هم نگاه می کرد، لبخندی که روی لباش خشکیده بود و عرقی که از تن من می لغزید و به تن او می ریخت...
    فکر کردم اگر همین الان از شدت کیف و لذت ارضا شم حتما عصبانی میشه پس بلند شدم و گفتم کاندوم می خوام. به کشوی میز کوچیک عسلی اشاره کرد، رفتم برداشتم و آلتم رو مسلح کردم. وقتی برگشتم دمر دراز کشیده بود و گفت: بکن، پیمان، منو بکن!!
    نشستم روی رون ها و باسنش و آلتم رو از پشت گذاشتم توی سوراخ کصش، لبه های کصش کمی بیرون زده بود، رنگش کمی تیره تر از حد تصورم بود و داخلش به شدت گرم و لزج بود. من هم روی تنش، دمر دراز کشیدم و دست هامو از زیر پستان هاش به هم رسوندم جوری که با هر دستم نوک پستان مخالف رو گرفته و می کشیدم. ناله هاش اوج گرفته بود و اعتراف می کنم که مثل خروس، زود ارضا شدم، در حالیکه بهاره هنوز هم دوست داشت ادامه بدم. مدتی بی حال روی بهاره خوابیدم، تا اینکه بلند شدم. احساس شرم بمن برگشت کرده بود. دنبال بهونه ای برای فرار بودم. گفتم دیره باید برم... گفت: برو اما هنوز جایی از من هست که باید دفعه بعد بکُنی...


    پایان
    نوشته: اکالیپتوس

  • 11

  • 26




  • نظرات:
    •   alireza137798
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • هی کس نمک نویس


    •   Grand__Master
    • 3 هفته،5 روز
      • 1

    • چرت بود
      بدون ذره ایی هیجان (dash)
      دیس اول


    •   Zapata.azhdar
    • 3 هفته،5 روز
      • 3

    • 2 ساله ازدواج کردن قضیه برمیگرده ب 3 سال پیش ?


    •   Mamdali0102
    • 3 هفته،5 روز
      • 4

    • رسیور
      مشروب
      شربت
      لای باز در خونه
      لای باز در حموم
      حوله حموم
      ماموریت
      تورو جان ناموس خرابتون الگوریتم این خزعبلات رو عوض کنین
      دلم زنتو خواس بی ناموووووس


    •   Xknight.1
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • گوزوی قرقی قرتی، آمدم عرض کنم کمتر گوه بخور. خرطوم مسلح کل نرهای شهوانی تو ماتحتت


    •   varna008
    • 3 هفته،5 روز
      • 5

    • اقا من میخام نصاب ماهواره بشم توی این سایت همه نصاب های ماهواره همه رو کردن یکی دونه هم رد ندادن. شک‌کردم‌نکنه اونیکه میاد خونه ما واسه تنظیم ماهواره منو کرده ما حالیم نشده. آقاااااااا درخواست ویدئو چک دارم آقای قاضی


    •   وب.گرد
    • 3 هفته،5 روز
      • 2

    • خوب نبود گیرش و اشکالاتشو دوستان گفتن ولی از بقیه داستانای امشب بهتر بود .


    •   تكتاز٦٩
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • کیری


    •   Nafas-
    • 3 هفته،5 روز
      • 3

    • ماهی که همه تنش پولک و فلسه کجاش صافه؟ (biggrin)


    •   lovely_grl
    • 3 هفته،5 روز
      • 1

    • مشروب جز لاینفک داستانای سکسی شده ،، بعدش کدوم اداره ای؟؟ مخابرات؟؟


    •   royaei
    • 3 هفته،5 روز
      • 3

    • خوب نبود ؛
      خیانت ؛
      زن شوهر دار ؛
      مرد متاهل ؛
      توهم و دروغ ؛
      فقط میخواین یه چیزی بنویسین ؛
      با چه محتوایی خودتون هم نمیدونید ؛
      اگه گفتم اگه واقعی باشه منتظره تاوان باش ؛
      موفق باشی


    •   mirzaqoli7
    • 3 هفته،5 روز
      • 2

    • تو که انقدر با ادبی که به کیر میگی آلت چرا زن عموتو کردی بی تربیت (biggrin)


    •   assliiis
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • یه سوال. چجوری تو سینه هایه اونی خوردنی اون واست ساک بزنه؟؟. از نظر آناتومی تو کتم نرفت


    •   Saeidhan
    • 3 هفته،5 روز
      • 1

    • خارکوسته میگی قضیه مال قبل ازدواجه یعد میگی باز میپوشید زنم خوشش نمیومد کیرم تو کوس زنتو ابجیت


    •   happysex
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • آلتتو مسلح کردی
      برتا کالیبر ۴۵ نباشه بکشیمون اکالیپتوس


    •   m...h...a...
    • 3 هفته،5 روز
      • 1

    • کص کش اگه عموت دو ساله ازدواج کرده چجوری قضیه بر میگرده به سه سال پیش؟البته در ی حالت میشه شاید عموت مجرد بوده کونت گذاشته حالا اومدی تعریف میکنی.دیسلایک


    •   Rezadyaz
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • ماساژور حرفه ای مکان هم دارم .با کمترین قیمت .کرج تهران


    •   Kingsex222
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • دوساله ازدواج کردن تو خاطره سه سال پیش و میگی؟
      میخوای اول بزنی بعد بنویسی یا برنامه ای نداری؟


    •   R.B.behruz
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • مطمینی با پری دریایی سکس نکردی، کاندوم رو کشیدی سر قلاب ماهی گیری که مسلح شد!!


    •   ssonna
    • 3 هفته،5 روز
      • 1

    • خیلی وقته یه داستان متفاوت و جذاب و تحریک کننده اینجا نخوندم چرااااا؟!!


    •   tednaw_19ri
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • از سال ۹۰ به بعد شهوانی ام مث ایرانخودرو رید هععععی یادش بخیر طرف میکرد میومد تعریف میکرد انگار داره جلو چشات میکنه الان از لوتی کپی تو شهوانی پیست!
      چیزم تو چیز باعث وبانیش (dash)


    •   mrsmith
    • 3 هفته،4 روز
      • 0

    • این زن زندگیتو نابود میکنه با کمک خودت البته


    •   مهتی.پاشنه.طلا
    • 3 هفته،4 روز
      • 2

    • پسر جون تو هنوز اینقدر بچه ای خجالت میکشی بگی کیر میگی آلت بعد رفتی کس بکنی ؟؟؟
      برو جقتو بزن نکبت


    •   Moein0003
    • 3 هفته،4 روز
      • 0

    • میمیری کص نگی (inlove)


    •   zzzzz525
    • 3 هفته،4 روز
      • 0

    • آلتمو مسلح کردم ؟ سلاح ما آلت ما . کاندوم ما خشاب ما
      سلاح خشاب پرم دهنت


    •   konjerdeh
    • 3 هفته،4 روز
      • 0

    • خیلی سعی کردی داستان رو بنویسی که حس عالی رو بخواننده بده مخصوصا با اون پایان بازی که برای داستانت انتخاب کردی ولی درواقع مدفوع کردی(ریدی) منم مثل شما سعی میکنم متنی ادبی بنویسم، اره جانم مدفوع کردی ولی دیگر سعی کن ازاین کشعرات المذمومه برای ما ننویسی لطفا


    •   ilyas1701
    • 3 هفته،4 روز
      • 0

    • بزارین بچه حالشو بکنه (rose)


    •   R.Renger22
    • 3 هفته،3 روز
      • 0

    • انقد کص گفتی که رکورد جدیدی تو کص گویی به ثبت رسوندی!


    •   ali.gh061
    • 3 هفته،3 روز
      • 0

    • دیس 26 تقدیم کون نشسته ات


    •   ali.gh061
    • 3 هفته،3 روز
      • 0

    • دیس 26 تقدیم کون نشسته ات


    •   ehsan9705
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • قد 173 یا 174 چه جوری سانت زدی جقی عقده‌ای؟
      کص یا کس؟مسئله اینست


    •   Mohsentoot
    • 3 هفته
      • 0

    • ماموریت
      ماموریت
      ماموریت
      ماموریت


      دهنتون گاییدم با این کس شعراتون که همه اهل ماموریت و زناشون جنده هستن


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو