بهترین خاطراتم با آبجیم

    پدرام هستم
    20
    من بچه تهرانم ولی شمال زندگی میکنم
    از ظاهر بگم که تصویر ذهنی داشته باشید
    من قدم تقریبا بلنده
    نه لاغرم نه چاق
    قیافمم از 10 به خودم 8 میدم
    کیرمم 15 سانته (هرکی دیده گفته کلفته?)
    ابجیمم 18 سالشه
    اسم واقعیشو که نمیگم
    ولی شما فک کنین سمانه
    سمانه پوستش سفید سفیده
    سینه هاش 75فک کنم
    اونم نه لاغره نه چاغ
    باشگا رقص میره
    کونش خیلی برامدس
    ولی پهن نیست
    من کلا ادم هیزیم
    تو خونه هم همه راحتیم
    ینی بابام تو خونه با شلوارکه بالا تنه لخت
    مامانمم خط سینه ها بیرون شلوارو این داستانا
    کلا میخوام بگم ازون خانواده گیرا نیستیم
    ابجیمم همیشه شلوارای تنگ میپوشع منم که عاشق کونو رون
    اینم کونش برامدس
    از بچگی منو ابجیم همو خیلی دوست داشتیم
    از همون بچگی کسی ازش میپرسید کیو از همه بیشتر دوس داری میگف داداشم
    درست یادم نی ولی 15 سالگیم بود تقریبا
    حشری شدنم شروع شد
    کلا دیدم رو خانوما عوض شد
    همون 15 سالگی اینا
    به بهونه بازی
    ابجیو زدم زمین
    تازه سینه هاش درومده بود
    خونه خیلی تنها میشدیم
    مامانم ارایشگره بابام تو شرکت
    اولین بار یه روز که خونه تنها بودیم بهش گفتم بیا بازی
    اونم که عشق بازی!
    گفتم برو تو اتاق من این سوسیسو قایم میکنم بعد تو بیا پیداش کن
    خلاصه رفت تو اتاق
    من که از قبل نقشه کشیده بودم (یه چند وقت قبل این اتفاق تو کفش بودم)
    سوسیو گذاشتم زیرم
    کیرمو سیخ کردم
    یجوریم بود که قشنگ کیرم معلوم بود
    صداش کردم گفتم بیا
    بازی اینطوریه که نزدیک اونجایی که قایم کردم شد من باید دست بزنم ' هرچی نزدیک تر شد دست زدنمو تند تر کنم
    خلاصه هرچی به من مزدیک تر میشد دست زدنمو تند تر میکردم
    نگاش قفل کیرم شد
    یادم نمیاد درست حرفامونو ولی تا اونجا که یادمه میگم
    گفت اونججاس تو شلوارته....
    گفتم من نمیتونم بگم خودت ببین ...
    دستشو گذاشت دور کیرم از رو شلوار ... وای عالی بود
    یه لبخندم رو لباش بود یادمه
    دستمو گذاشتم رو دستش
    گفتم میخوای ببینی چیه
    با یه لبخند شیطنت امیز سرشو به نشونه اره تکون داد
    وای یه استرسو شهوت خاصی داشتم
    اول دستشو کردم تو شرتم گذاشتم دور کیرم
    بعد تا زانو کشیدم پایین شرتو شلوارو رو مبل هم نشسته بودم
    سفت گرفته بود تو دستش
    گفتم تاحالا ازینا دیدی
    گفت مال پسر خالرو ( 2 سالشه) ولی اون خیلی کوچیک بود ؛چرا انقدر سفتهه ...
    وای عالی بود اونروز
    گفتم نوبت منه ببینم
    دستمو گذاشتم رو کش شلوارش
    گفت نهه خجالت میکشم
    گفتم نکش منم باید ببینم
    خلاصه کشیدم پایین
    خوشگل ترین کصی که تو عمرم دیدم
    لبه های گوشتی ، کلوچه ایی ، سفید صورتیییی ، همونجا یه بوس کردم کصشو ... خیلی حشری بودم
    بهش گفتم دراز بکش رو شیکم
    خودمم خوابیدم روش کیرمو گذاشتم لای لپای کونش کلا نیم دقیقه هم نشد ابم اومد ،
    از اون روز به بعد
    تا قبل 16 سالگیش باهم حال میکردیم
    البته دیگه لاپایی نبود تو کونش میکردم
    الان اصلا به رو هم نمیاریم ...
    موقعی تموم شد که من با دختری دوس شدم ... دیگه سکسام با اون بود با اینکه زیاد موقعیت جور نمیشد ولی دیگه عقلم خیلی فرق داشت با اون موقع که 15 سالم بود
    ،،، اولین روزی که از کون کردمشم بگم ، دفه سوم بود که حال میکردیم با هم ... لبای همو میخوردیم خیلی ناشیانه ، سینه های کوچیکشو میمالیدم ،،، حتی کصشو هم خوردم ، لاشو باز میکردم زبونمو میکردم تو کصش، کیف میکرد ، اون روز دفه اول بود ارضا شد ، بهش گفتم رو شیکم بخواب ، کل کیرمو وازلینی کردم ، به کون ابجیمم وازلین زدم با انگشت کردم تو ( اون دفه های قبلم انگشت کرده بودم ) قشنگ لیز لیز شد ، کیرمو گذاشتم رو سوراخش ، اروم فشار دادم سرش راحت رفت ، ولی بعدش دیگه درد داشت ، منم اروم اروم با حوصله تا ته کردم ، تقریبا یه ربی طول کشید کردم تا ته ، چشاشو بسته بود، تا شروع کردم عقب جلو کردن ابم اومد خالی کردم تو کونش ولی بازم تلمبه زدم اروم ، کیرم یه لحظه خوابید از تو کونش در نیومد ، دوباره سیخ شد ... دفه دوم طول کشید ابم بیاد ابجیمم دیگه حال میکرد ، خوابیدم روش در گوشش حرفای سکسی میزدم? بالاخره یه دهه هشتادی بود با یه پسر متولد 77 (الان میگین این میشه سه سال اختلاف که باید بگم من اسفند 77 اون فروردین 80)
    خلاصه دیگه ابم باز اومد خالی کردم تو کونش
    دیگه همش میکردیم ،،، الانم خیلی مثل رفیقاییم از همه چیه هم خبر داریم ، خیلی وقتا خونه بوده دوست دخترمو اوردم کردمش ... ولی هیچ وقت نزاشتم اون به کسی بده ...
    یه چیز جالب دیگم بگم
    توی اون سن ابجیم خیار کرد تو کونم
    فکر خودم بودا
    نمیدونم چرا اون سن اونجوری بود ... شاید تقصیر پدر مادراس ...
    هنوزم یه وقتایی به چشم بد نگاش میکنم ولی دیگه اون اشتباهو نمیکنم هنوزم بهترین خاطراتم با ابجیم بوده ...


    نوشته: پدرام

  • 13

  • 26




  • نظرات:
    •   TB30
    • 9 ماه،3 هفته
      • 3

    • اول اول اول
      بالاخره نفر اول نظر دادم
      بالاخره با تلاش و کوشش تونستم نفر اول باشم
      پس بیاید داستان رو ول کنیم و به این فکر کنیم خواستن توانستن است


    •   عمو مصطفی
    • 9 ماه،3 هفته
      • 2

    • کسکش آبجی تو کردی عیب نداشته اونوقت خیار کردی تو کونت الان پشیمونی و تقصیر پدر مادر بدبختته؟


    •   Sepehr_2000
    • 9 ماه،3 هفته
      • 1

    • خیلی با جزئیات بود ولی به اندازه کافی...
      عجیبه اینجور داستانا نباید انقد واقعی باشن


    •   ashkanetonam
    • 9 ماه،3 هفته
      • 0

    • خبر دارين بروسلي لاف ميدوزه و دلفين ها پرواز ميكنن


    •   x man
    • 9 ماه،3 هفته
      • 0

    • فک کنم تنها مشکله خونوادت این بوده که مامانت زاییدت اشتباه بود دیگه واقعا رفته بود برینه (rose)


    •   happysex
    • 9 ماه،3 هفته
      • 0

    • اجی مجی لاترجی
      شربت تبدیل به سوسیس شد


    •   n_f_404
    • 9 ماه،3 هفته
      • 0

    • کاری به راست و دروغش ندارم
      ولی خو خارکسده علاوه بر اینکه یه مریضِ کسمشنگ روانی تشریف داری بین جنسیتم تبعیض قائل میشی
      کسکش تو شهوت داری اون نداره؟تو میتونی کس بیاری بکنی ولی اون چون دختره نمیتونه بده؟
      آخه حد اقل یکی همچین گهی بخوره که غیرت سرش بشه توعه شل ناموس خودت دستمالیش کردی که پلشت
      کیییییرم تو خودت و اول و آخرت و سرمنشا تمام تخیلاتت


    •   Ashkan-khaaan
    • 9 ماه،3 هفته
      • 0

    • من از داستان های که سکس با اعضای خانوادس یه نتیجه میگیرم
      اینکه،هرکی پدر مادرش یا خواهر برادرش تو خونه لباس راحت میپوشه یعنی کل خاندانشون جندس


    •   Pesaraketanhaytanha
    • 9 ماه،3 هفته
      • 1

    • TB30 عزیز
      که خواستن توانستن است .
      تا ساعت دو و نیم شب بیدار موندی که نفر اول تو بخش نظرات نظر بدی بعد از خوشحالی نتونستی نظر بدی فلسفی شد ........خخخخهههه


    •   What_the_fuck
    • 9 ماه،3 هفته
      • 0

    • کسکش همچین میگه نذاشتم اون به کسی بده انگاری میخواد بده میاد به تو میگه بچه کون لاشی


    •   Abbas97
    • 9 ماه،2 هفته
      • 0

    • داستان واقعی بود مطمئنا ولی خیلی بد تعریف کردی انگار فقط اومدی اینجا بنویسی که همچین اتفاقی برات افتاده.. اونایی که میاین فحش میدین همینکه اینجور داستانارو میخونیین ناخودآکاه به سکس با خار ننتون فکر میکنین پس اگه غیرت حالیتون میشه چرا میاین اصلا؟ بخدا این کار دوستان برام قابل درک نیست.. حالا گیریم غیرت داری و میخونی مثه بقیه راهتو بکش برو دیگه فحش چرا؟


    •   Mrmclaren
    • 9 ماه،2 هفته
      • 1

    • تصویر ذهنی داشته باشیم ازت؟ کونی بی غیرت


    •   Nevermindd
    • 9 ماه،2 هفته
      • 0

    • تو خیار میکنی تو کونت تقصیر پدر مادراست؟


    •   arshiya_mobin
    • 9 ماه،2 هفته
      • 0

    • نمنه؟


    •   oscar_kir_kaj
    • 9 ماه،2 هفته
      • 1

    • استاد کاندومی خواهش میکنم بفرمایید..


    •   Ayhankazemi
    • 9 ماه،2 هفته
      • 0

    • نمی دونم مردم چه چوری یه ربع طول میکشه تو آلت مبارکشون وارد مقعد طرف مقابل کنن در آن موقعیت


    •   p.kalak1370
    • 9 ماه،2 هفته
      • 0

    • با وازلین راحت رفت


    •   Mehdi_vili
    • 9 ماه،2 هفته
      • 0

    • فکر کنم بهترین قسمت داستانت این بود که خیار کردی
      تو کونت


    •   Rastakhiz.alex
    • 9 ماه،2 هفته
      • 0

    • بیشتر از اینا ازت توقع داشتم، شریت تو داستانت نبود، خودت به کسی ندادی،هرچند با گفتن خیار یه اشاره ریزی به کونی بودنت کردی


    •   Poorya_prog
    • 9 ماه،2 هفته
      • 0

    • مرتیکه کصخول?


    •   مجهول24
    • 9 ماه،2 هفته
      • 0

    • همش کسشر بووود.....تبجیتم گاییدم خودتم....عنتر لاقل یذره دروغ گفتن یاد بگیر...خیالبافی ک بلد نیسی


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو