بهترین خاله دنیا

    1391/9/2

    سلام
    من اشکانم موضوع درباره ی من و خالمه من یه پسر خوش تیپ 17 سالم
    و خالم مهشید یه دخمل 27 ساله که دو ساله از شوهرش به خاطر شغل بد که شوهرش داره و اخلاق ترشیده طلاق گرفته
    .........................................................................................................................................................................................................
    نمیدونم از کجا شروع کنم تا جالب شه.من خالم رو خیلی دوست داشتم اگه راستش رو بخواین همین طور دوست داشتم بکنمش چون خیلی اندام باحالی داشت و مو هایی لخت سیاه که همیشه مش زیتونی می ذاشت و صورتی فوق العاده زیبا که خیلی وقت ها تو فکرش بودم اما هیچ وقت جرات نکردم بهش بگم .
    من وخالم خیلی باهم صمیمی بودیم و گاهی اوقات با زن داداش و داداشم می رفتیم بیرون گردش این بار رفتیم کنار یه کوه یا تپه خالم بهم گفت اشکان می یای بریم بالای کوه گفتم باشه خاله بالای کوه که رسیدیم من از خستگی روی یه سنگ کمی نشستم خالم اومد کنارم نشست واز وضع درسام پرسید من گفتم خوبه تو مدرسه واسه خودمون حال می کنیم .با خنده گفت: چی؟؛ گفتم : معلم هارو سر کار می زاریم گفت اهان؛ بهش گفتم خاله جون فکرت خیلی خرابه ها خندید و گفت تو درست حرف نمی زنی حالا پاشو بریم نگران می شن رفتیم پاین وقتی رسیدیم دیدم داداشم و زن داداشم واسه خودشون می ترکونن اصلا هواسشون به مانیست و با صدای پلیر ماشین کنار رود نشستن دارن عاشقی می کنن. از اونجا بعد چند تا عکس انداختن رفتیم وقتی نزدیک بازار شدیم خالم گفت اقا رضا ما واسه سفره هفت سین ماهی نداریم اگه می شه دو تا ماهی بخریم داداشم گفت اگه بشه با اشکان برین خودتون بخرین. من یه کار واجب دارم. خالم گفت اشکان می یای؟ گفتم باشه بریم. رفتیم بعد ماهی خریدن گفتم با تاکسی بریم یا اتوبوس گفت اشکان بیا یه کم بگردیم من یکم وسایل نیاز دارم گفتم باشه منم یه تیشرت می خرم گفت باشه بخر رفتیم جلو یه لباس زیر فروشی زنانه بود گفت اشکان یه دقیقه اینجا وایستا من می یام یکمی وایستاد بعد گفت تو هم بیا اشکالی نداره رفتیم تو دو دست شرت کرست باحال برداشت بعد رفتیم من هم یه تیشرت اندامی برداشتم. رفتیم تو خونه که رسیدیم مامان وبابام گفتن چقر دیر کردین خالم گفت واسه اشکان یه تیشرت می خردیم یه کم طول کشید ببخشید بعد شام رفتیم همگی خوابیدیم صبح مادرم اینا واسه مراسم عزادازی یکی از فامیلا رفته بودن گیلان و چون من بچه مدرسه ای بودم نبرده بودن قرار بود تا سومش تو اونجا بمونن روز اولی که رفته بودن جمعه بود از خواب که بلند شدم پا شدم مادرم رو صدا کردم خالم اومد و گفت اونا واسه فوت یکی از فامیل های مادرت رفتن گیلان به خالم گفتم خاله صبحونه چیزی داریم گفت بیا سفره پهن تو اشپز خونه این اولین باری بود که صبحانه درست کرده بود یه حالی داد که نگو بعد صبحانه کفتم خاله من میرم فوتبال کاری نداری گفت نه رفتم بیرون بچه ها یکیش تو گوشیش فیلم سکسی(سوپر) اورده بود نگاه کردیم بعد خالم یه هویی صدام کرد سر کوچه بودیم به بچه ها گفتم چی کار کنیم کیرم راست شد گفت یه کاری کن نبینه من سعی کردم تو شلوار قایمش کنم ولی نشد رفتم تو قرص سرما خوردگی می خواست یه نگاه به هم کرد بعد خندید. قرمز قرمز شده بودم رفتم قرص ها رو خریدم اومدم داداشیم اینیا اومده بودن می گفتن بیاین بریم خونه ما خالم گفت من پس فرد ا می رم کلاس داداشم گفت فردا بر می گردین حالا رفتیم خونه اونا فردا صبح داداشم من رو رسوند مدرسه وقتی بر گشتیم داداشم من گذاشت دم در خونه گفت من نمیتونم بیام تو تو برو من کار دارم رفتم تو اوف خالم یه لباس تنگ با حال قرمز پشیده بود باور کنید کیرم داشت راست می شد که به بهانه ی دستشویی رفتن رفتم دستشویی ووبعد یکمی که اروم شدم اومدم بیرون گفتم خاله تیپ زدی چه خبره با کی قرار داری اومد یه اسم عجیب غریبی داد گفت می شه این کرم رو واسم بخری گفتم اخه خاله خستم بمونه واسه بد خالم بوسم کرد و گفت خواهش می کنم اشکان، گفتم باشه ما رو بفرست دنبال نخود سیاه تو ری خر شدم که نفهمیدم چطور رفتم داروخونه یه کرم ابی بود بردم به هش دادم دو باره بوسم کردو گفت ممنونم گفتم خواهش می کنم خاله جون گفتم خاله جون به قرارت رسیدی؟ دنبالم کرد. بهش گفتم حرف حق تلخ رفت تو اتاق منم رفتم سراغ درسام فردا هم طعطیل بود خالم با کامپیوترم زیاد ور می رفت منم یه چیز هایی از رفتاراش فهمیدم دو تا فیلم سکسی گذاشتم جایی که بتونه پیدا کنه شب هم بازی مادرید با بارسلونا بود ساعت 1:30 منم نشستم نگاه کردم خالم رفت خوابید بازی تموم شد بارسا برد فردا ساعت 12:30 ظهر از خواب بیدار شدم گفتم خاله برگشتی گفت اره تو اتاقتم بیا رفتم فیلم ها رو پیدا کرده بود خود ارضایی می کرد رفتم جلو من که سالها در انتظار همچنین لحظاتی نابی بودم رفتم جلو لب هاش گرفتم یه کم ازش لب گرفتم اوف چه لب هایی داشت یه لحضه فکر کردم دارم خواب می بینم گفتم خواب هم باشه بذار استفاده کنیم بعد یه چند دقیقه لب گرفتن بلند شد سوتین و شرتش رو در نیاورد بود اروم لب هاش ول کردم بوسه زنان به سمت پایین رفتم رسیدم به سوتینش یه نگاهی به معنای اجازه بهش کردم هیچی نگفت اروم که بغلش کرده بودم دستام رو بردم بالا سینه بندش رو در اوردم چه ممهایی داشت اخ نوکشون رو لیس میزدم با یه دستم ممهاش رو بازی می دادم با اون یکی دستمم داشتم میرفتم به سمت کسش وقتی به کسش رسیدم یه کم مالیدم یواش یواش داشت ابش می اومد لیس زنان اومدم پایین شرتش رو در اوردم وای چه کسی داشت یه کم خوردمش ار ضا شد بعد بلندش کردم بردم رو تخت کیرم رو میخورد یه دفعه ابم اومد همش رو خورد بعد یه کم با هاش ور رفت راست شد دراز کشید خوابیدم روش کیرم رو یه دفعه کردم توش یه جیغ بلندی زد که یک دفعه از خواب بلند شدم نگو تو خواب داشتم حرف می زدم پاشدم دیدم داره یه جوری نگاهم می کنه خودمو نتونستم نگه دارم پاشدم ازش لب گرفتم این بار مطمعا شدم واقعی چون یه حس عجیبی داشتم خیلی حرفه ای بود همون طور که داشتیم لب می گرفتیم پیرهنم رو در اورد من همین طور همه ی لباسای هم رو در اوردیم بعد رفتم سراغ سینه هاش سینه هاش ده برابر اونی بود که تو خواب دیده بودم سینه هاش رو اونقدر لیس زدم که خودش گفت بسه رفتم سراق کس نازش یه کم که لیس زدم یه دفعه ارضا شد ریخت تو دهنم داشت حالم به هم می خورد هر طوری بود قورتش دادم رفت حالا نوبت اون بود گفت روی تخت بشین اطاعت کردم نشستم اوه تو سکس چقدر ماهر بود کیرم رو می کرد تو دهنش وای چه ساک هایی میزد بعد کیرم رو گذاشت لای ممهاش و ممهاش رو بالا پایین می کرد بعد چند بار که این کار روکرد بعد ارضا شدم گرفت همش رو خورد بعد کمی دوباره کیرم راست شد رفت روی تخت دراز کشید من هم تو یکی از فیلم های سکسی دیده بودم که پسره وقتی می خوابه رو دختره از دختره لب می گره بعد اروم می کنه تو کسش منم زمانی که خوابیدم روش بهم گفت دوست دارم اشکان لب هاش گرفتم کردم تو کسش تا تهش یه دفه لب هام رو ول کرد و یه اههه کشید بعد حی درمی یاوردم ومی کردم تو کسش اوه اوه کسش خیلی با حال داغ داغ منم که کلا تو حال وهوای خودم نبودم بعد رو لبه ی تخت نشست پاهاش رو گذاشت رو شنه هام من همیشه عاشق این جور کردن دخترا بودم ای چه حالی داد دوباره ار ضا شد گفت دربیار کافیه گفتم خاله جون پ من گفت سکته نکن پشتمم هست چهار دست پا خوابید چند بار کیرم نرفت تو کونش ولی اما بلاخره رفت وای چه حالی می داد کونش از کسش با حال تر بود من رو هم جو گرفته بود تند تند می کردمش یه اه و ناله ای می کشید که نگو بعد کمی ابم اومد ریختم تو کونش بعد یه بوسش کردم و گفتم عاشقتم خاله تو من رو به ارزوم رسوندی اونم از من تشکر کرد و گفت یه چند ماهی بود ارضا نشده بودم گفتم چند ماه شما که دو ساله از هم جدا شدین گفت ن بابا بعضی وقت ها وقتی تو خونه تنها بودم خود ارضایی می کردم گفتم چطور گفت اون فیلم هایی که تو کامپیوترت بود پیدا کرده بودم قرمز قرمز شدم گفتم خاله جون به کسی گفتی گفت نه نترس دو تا مونم بی حال رو تختم افتاده بودیم من که نای را رفتن رو نداشتم که برم اب بخورم هم دیگه رو بغل کردیم خوابیدیم یه دفعه بعد چند ساعت صدای زنگ اومد زود پاشدیم رفتیم لباسامون رو پوشیدم رفتم در رو باز کردم دیدم ببا و خواهرم اومدن بقیه موندن وبه این ترتیب بهترین روز های زندگیم به اتمام رسید.
    امیدوارم خوشتون اومد باشه فحش یادتون نره !!!!!!!!!!!!!!!


    نوشته: UnknwnMahdi

  • 4

  • 1




  • نظرات:
    •   رباینده
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • نمی دونم چرا نظرات منو حذف می کنن
      فحش هم که ندادم . فقط گفتم برو دنبال کارت با این داستان مسخرت


    •   عبدالفارق میتسوبیشی
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • داشتم داستانتو میخوندم یه فحش خیلی باحال تو ذهنم بود که بدم.آخرش که گفتی فحش یادتون نره تمرکزمو بهم زدی یادم رفت
      حالا بنا بر احتیاط لازم یه کس ننه ت کونی حواله ت میکنم که خدا نکرده مدیونت نشم


    •   Armin.a.f.
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • نصفه خوندم خوب نبود


    •   yas-n1
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • heyfe vaght.


    •   .....saman......
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • چه داستان بچه گانه اي
      بروبچه يه کم کمترازخودت تعريف کن


    •   saman22sexi
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • من چون تازه عضو شدم فحش نمیدم از شما ممنونم که موجبات خنده و شادی مارو فراهم کردید اگه لطف کنی و شماره یا ادرس این خالتو واسه ما بذاری تا کس و کونشو یکی کنیم خیلی خوبه .راستی یادم رفت بگم: من چقدددررر موءدبم


    •   saman22sexi
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • من چون تازه عضو شدم فحش نمیدم از شما ممنونم که موجبات خنده و شادی مارو فراهم کردید اگه لطف کنی و شماره یا ادرس این خالتو واسه ما بذاری تا کس و کونشو یکی کنیم خیلی خوبه .راستی یادم رفت بگم: من چقدددررر موءدبم


    •   saman22sexi
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • من چون تازه عضو شدم فحش نمیدم از شما ممنونم که موجبات خنده و شادی مارو فراهم کردید اگه لطف کنی و شماره یا ادرس این خالتو واسه ما بذاری تا کس و کونشو یکی کنیم خیلی خوبه .راستی یادم رفت بگم: من چقدددررر موءدبم


    •   hellking
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • جلق چه بلاهای که سر ادم نمیاره کس شعر کم تر بگو


    •   پسری از تبریز
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • با دو تا فیلم پا داد بهت؟!


    •   yas7602
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • kash khalat dast man miyoft enghad az kon mikardam ta ye hafteh natoneh rah bereh bad to ro ham mizashtam baghalesh bad 2tatono mikrdam


    •   princessirani
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • خنگ جون!
      مگه نمیگی خالته؟مگه نگفتی عزاداری فامیلای مادرته؟
      آخه اسگل!پس فامیل خالتم میشده!!
      پس چرا مادرت رفت عزاداری،وخاله ات رفت صفاسیتی
      :-? :-D


    •   black mother fucker
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • خالت جنده ای بیش نبوده
      .
      .
      .
      .
      .
      خودتم کونی بیش نیستی


    •   black mother fucker
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • خالت جنده ای بیش نبوده
      .
      .
      .
      .
      .
      خودتم کونی بیش نیستی


    •   saeed 021
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • خوشم اومد از حرف آخرت


    •   dashaghmirza
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • فحش ندین . . .
      ما اینهمه خودمونو میکشیم تا دیگه کسی محارم ننویسه ویا نخونه!
      حالا این بیچاره با این "کسبلغوریاتی" که نوشته، کار مارو آسونتر کرده...
      یعنی اینکه هرکی خزهولاته این بابارو بخونه کلا" از پرداختن به داستان محارم صرفنظر میکنه...
      پس جاداره بهش بگیم مرسی کسمیخ جان ولی دیگه دفعهء آخرت باشه که کسنجویات تناول میکنی...
      حالا برو جیش ، مسواک ، بوس ، جلق ، لالا...


    •   Hamid134
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • ای خدا دیگه دارم دیونه میشم اخه یکی نیست بگه این خاله توجنده های خیابونی بوده بایه فیلم حوسش پوکید به تو داده خدای دیگه ننویس


    •   reza_2010
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • عجب كس شري گفتي


    •   marvin.h867
    • 6 سال،9 ماه
      • None

    • كيرم تو كس خالتو كون خودت با اين داستانت


    •   آپارات
    • 3 سال،7 ماه
      • 0

    • چى ميگى تو كوچولو؟!


    •   داریوشم
    • 2 سال،8 ماه
      • 0

    • آقا جون محارم ننویس،ننویسین...آخه خاله؟خداییش بگردین همه شهرو،همه مملکتو،اگه یه نفر،فقط یه نفرو پیدا کردین که خاله شو دوست نداشته باشه،من خودم میام هر شب یه داستان محارم اینجا می‌نویسم!(طفلک ادمین عزیز،حتما پیش خودش میگه این یارو یه مدت نبود تا به محارم و محارم نویس غر بزنه،از دستش راحت بودیما!!!)..نه،...هیشکی اونم خاله؟آخه این موجود دوست داشتنی که مثل مادر دوم آدم میمونه تفکرات سکسی داره؟...پسر جان برو دنبال درس و مشقت،اینهمه دختر تو این مملکت هست...ننویس بابا جان،محارم ننویسین،محارم نخونین،محارم تحریمه... خواهر،برادر،سکس با محارم ننویسین


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو