بهترین سکس شیرین در اوج تلخی

    سلام دوستان خیلی خوشحالم که یکی از داستان های سکسی خودم شوهرم رو بنویسم بریم سر اصل مطلب مهسا ۲۵ سالمه قدم ۱۶۵ و وزنم هم ۶۰ کیلو شوهرم هم محمد ۲۹ سالشه و قدش ۱۸۲
    یه روز خسته از باشگاه اومدم رفتم زیر دوش خسته ی خسته تمام بدنم انگار با تبر تیکه تکیه کرده بودی محمد همیشه ساعت ۶ نیم خونه بود صدای در اومد فهمیدم محمده صدا زد خانومم مهسام یه لحظه حس کردم با صداش پاهام ضعف رفت صداش زدم جان دلم اومد تو اتاق خواب کتشو انداخت رو تخت تو چشام زل زد به به مهسا خانوم خودم گفتم سلام اقایی گفت سلام عمرم پیراهنشو در اورد برگشت روبه من منم گفتم اقایی گفت جونم گفتم خیلی دلم تنگ شده بود برات همینو ک گفتم انگار چشاش برق زد قشنگ میتونستی از دور حس بکنی ک حشری شده گفت منم دلتنگت بودم خانومم گفتم عه اینجوری بهم ثابت کن ‌‌‌.. شلوارشو در اورد فقط شرت پاش بود پرید تو حموم بغلم کرد جیغ کشیدم گفت دیووونه اروم چخبرته یجوریی جیغ میزنی انگار تا حالا بغلت نکردم گفتم نه هر با بغلم میکنی میمیرم زنده میشم همینو ک گفتم چسبید بهم یهویی لبامو گرفت نفسام بند اومده بود هی در گوشم قربون صدقه ام میرفت گردنمو بوسید گفت قربون چشای ماهت همسرم همینو گفتم از خود بی خود شدم تو بغلش بی حال شدم ناراحت صدام زد مهسام گفتم جونم گفت چیشد خانومم گفتم هیچی ضعف کردم گفت اخ روانی یه جوریی میگی ضعف کردم انگار تا حالا نکردمت گفتم حالا ک نکردی باشه من قهرم رومو برگردوندم یهویی دستاشو کشید رو دلم چسبید بهم گفت قربون دل نازکت بشم توله ی من دستاشو فشار میداد روانی اصلا درک نمیکرد من از حال میرم بهش گفتم محمد گفت جونم گفتم ضعف دارم یهویی با خنده رفت یه لیوان شربت اورد با یه تکیه کاکائو بهم داد تو بغلش بودم رو پاهاش نگام میکرد دلم نیومد تنهایی شربت رو بخورم گفتم بیا تو هم بخور گفت چشم از جای لبام رو لیوان شربت خورد لیوان برد گذاشت تو اشپزخونه اومد داخل دوش رو تنظیم کرد با دمای اب منو کشوند زیر دوش موهامو خیس کرد حال خوبی داشتم برگشتم نگاش کنم چشمک بهم زد گفت مهسا گفتم جانم گفت تا حالا شده پیش یکی باشی ک عاشقشی ولی بازم دلت براش بلرزه یه لحظه سرمو انداختم پایین ازش خجالت کشیدم یه جوریی بود لحن صداش گفت من الان همین حسو دارم دستشو گذاشت زیر چونه ام نگام کرد گفت قربون حیا کردنت عروسک بازوهاشو دورم حلقه کرد گردنمو میخورد لبامو از بس میک زد داشت گز گز میکرد لبام اومد سینه مو گرفت با یه جیغ زدن یهویی نوک ممه ام رو کشید به دندون گفتم اییییی دیونه گفت جووون خانومم اومد رو نافم بوسید گفت قربون جای نی نی ام برم گوشه لبمو گاز گرفتم هر موقع خجالت میکشیدم لبامو میخورد جریمه ام بود یهویی یه لب گرفت گفت اینم باز جریمه ی خجالتت اینقدر خندیدم اروم انگشتتو مالید رو کسم اخ گفتم گفت اوووف چه خوشگله گفتم برا تو محمدم بغلم کرد گذاشتم لبه وان پاهامو باز کرد شروع کرد خوردن کسم داشتم میمیرم جیغ میکشیدم محمد تو حس حال خودش بود کم کم کسمو ول کرد بغلم کرد خواستم برم پایین ساک بزنم نذاشت دستامو بوس کرد گفت نمیخواد یه جورایی حس کردم معذب شدم چون من اینکارو نکردم یهویی لپمو بوسید گفت کجایی دختر گفتم تو بغلت خندید سرکیرشو گذاشت رو کسم وحشی کرد توش یه صدای ملچ ملچ کسم بلند شد اونم میگفت جون منم تو حس خودم بودم تو فکر کیرش بد جور تا ته رحمم حسش میکردم خیلی با فشار میفرستاد تو کسم سر چندمین تلمبه ارضا شدم لرزیدم جوریی ک از پا افتادم محمد هی صدام میزد بوسم میکرد با هزار زور جوابشو دادم حس کردم پاهام فلج شد بغلم کرد دیدم ناراحته گفتم الان کوفتش میشه گفتم محمدم بکن دیگه گفت اخه گفتم هیس کارتو انجام بده باز وارد دهانه ی رحمم شد حس فلجی بهم دست میداد گذاشتم زمین گفت میتونی وایسی گفتم اره به خاطر تو طاقت میارم
    خودش نشست لبه وان از پشت کرد تو کسم سینه هامو گرفت داشتم جلو عقب میکردم با زور فهمید طاقت ندارم پاهامو گرفت خوابیدم روش میکرد تا جایی ک‌چشام دیگه سیاهی میرفت یهویی ابش اومد ریخت توش اینقدر داغ بود گفتم محمدددد گفت جون گقتم دیونه چرا ریختی گفت نی نی میخوام من شوهرتم دلم میخواد حامله ات کنم پاشدم یهویی از کسم اضافی ابش ریخت ترسید فکر کرد مشکلی دارم گفتم نه خیالش راحت شد پاشد گفت اییی پشتم میسوزه دیدم وای همه ی پشتشو با ناخن چنگ زدم خنده مون گرفته بود گفت کسی ندونه فکر میکنه با شیر پنجه تو پنجه شدم خندیدم شست منو خودش هم شست اومدیم بیرون موهامو خشک کرد لباسمو پوشیدم خودش موهاشو سشوار کشید خواستم برم تو اشپزخونه گفت کجا گفتم برم برات شامو اماده کنم گفت نمیخواد از بیرون میگیریم خیالم راحت شد بغلم کرد سرمو گذاشت رو سینه اش با یه بوس خوابم گرفت محکم بغلم کرد گفت عاشقتم معشوقه ی من این بود شیرین ترین سکس من در اوج تلخی ضعف


    نوشته: یک وجود پر از خالی

  • 6

  • 19




  • نظرات:
    •   Terminator1
    • 1 ماه،2 هفته
      • 4

    • بنظر میاد یه دختر 14_15 ساله نوشته باشه این داستانو


    •   Q.mars
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • وایسا بینم مگه اولش دوتایی تو حموم نبودید ؟ چجور یهو وسطش با کون لخت و بدن خیس رفت شربت و کاکائو اورد برات ؟ بعد ی چیز دیگه لبات چطوری گزگز میکرد ، این جملتو اصن درک نمیکنم ..


    •   saeedno15
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • درک کردن داستانت خیلی سخت بود اصلا نمیشه باهاش ارتباط برقرار کرد
      جای خالی شربت به شدت احساس میشد توی داستانا, فصل سرما رسیده دیگه کسی شربت نمیاره (biggrin)


    •   koochebagh
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • زیادی رمانتیک بود.


    •   شواليه-ايران
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • اوه اوه چقد عشق!!! هندي شد!!! خدايي يه دختر جوون و احتمالا تينيجر هستي كه عاشق شدي انگار جديدا، دوسپسرت خوب بردت تو رويا نه؟


    •   teen...wolf
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • یک وجود پر از خالی و فلان... ناموسا چند ماه فکر کردی واسه انتخاب این اسم تخمی که رو خودت بزاری...


    •   بچه.غول.اهوازی
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • آقایی،عزیزم،عشقم،محمدم!
      آبش از کست زد بیرون ترسید!
      چند سالته عمو جون؟ (clap)


    •   Minow
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • بي مزه بود بعدشم لازم نيست تك تك حرفاي عشقولانتو بنويسي اينجا بعضيا اسهال بگيرن ،خبر ك داري اينجا ايرانه مردم ب ديدن فحش و دعوا بيشتر عادت دارن تا ب ديدن عشق ب غير از اين خيلي لوس بود ديگه


    •   Atashsorkhsozan
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • کس شعر بود


    •   اشی۸۵مشی
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • اسم داستان با خود داستان رو ممیدونم چرا نمیتونم بهم ربط بدم ولی خیلی واقعی بنظر میاد و خوب بود .
      همیشه در کنار هم زندگی خوب و پر از انرژیهای مثبت رو امیدوار ام تجربه کنید.
      دمت گرم


    •   Niiloo-far-78
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • (dash)


    •   arash.abi
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • سلام
      همچین داستانی خامه عسلیه که بجای عسل شکر ریخته باشن توش
      فکر نکنم بازخورد خوبی بگیری، کسی علاقه نداره عشق بازیای زن وشوهری رو بخونه
      بنظر منم یه داستان خیالی بود، توهم
      اگه دختری باید بگم اون پسری که الان تو ذهنت این داستانو واسش ساختی بعد چنبار کردنت میبینه که سیریشی و میپیچوندت


    •   Sepidarsal
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • بچت چند قلو هست


    •   Sepidarsal
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • تو جنده ای زن و شوهر کجا بود


    •   Sepidarsal
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • جنده زنا زده جم کن خودتو


    •   Sepidarsal
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • کودن بیچاره


    •   Sepidarsal
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • کوفت خوردن


    •   Sepidarsal
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • پفیوز جارکش مضخرف


    •   saeed7989
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • این همه نوشتی بگی حموم خونه ما وان داره؟??✋


    •   mrchicco
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • باز دوستان کم لطفی میکنند اقا یکی هم این مدلی زندگی میکنه قرار نیست ما اینجوری برامون پیش نمیاد برای بقیه هم نیاد لطفا فحش ندید نه به فحش زیر کامنت پستهای افراد


    •   hojjat.kirkolof
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • بد بد بد بد بد


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو