بهشت خونواده همسرم

    بهشت اول..
    رون های بزرگ. سفید. تپل و گوشتی بنفشه زن داداش ۲۸ساله خانومم


    بهشت دوم
    کون بزرگ . طاقچه ای و چشای عسلی پری خواهر زن کوچکم که ۲۲سال داشت و یه ساله شوهر کرده..
    من هم مرتضی دوماد ۳۵ ساله خونواده. شادو شوخ و شنگول . اهل دل . کارمند . ورزشکار. با کیری بزرگ..
    بنفشه و پری هم طلایی ترین کوس های خانواده همسرم . که هردو بهشت واقعی. با شوهرایی تنبل. لش. وسردمزاج..
    سه سال درگیر ایجاد رابطه عاطفی وگرم باهاشون بودم ولی پا نمیدادن. هرنقشه ای برای گاییدن آنها کشیدم. بی اثر بود. البته خودشون هم متوجه نگاه سکسی من و داغ بودنم شده بودند. حتی همسرم از سکسهای گرم و زیاد من براشون گفته بود.
    البته ایجادرابطه سکسی با جنس مخالف ـ در جامعه سنتی محل زندگیمون کار راحتی نبود.
    هر از گاهی هم در خلوت تیکه ای نصیبشون میکردم.

    مثلا یکروز به بنفشه گفتم رونهای تپل و زیبات خط پیاده روی تا ورود به بهشتند. یا دستی به باسن پری کشیدم و گفتم . لعنت بر هرکی دنبال بهشت در جایی بغیر از باسن تومیگردد و امتداد نگاهت ورود به خود بهشت است.
    بلاخره تلاش های من مصداق ضرب المثل.. عاقبت جوینده . یابنده است.. نتیجه داد.
    در یک روز بارانی و سرد بنفشه کنار خیابون منتظر تاکسی بود. که هم مسیر حرکتم شد. وقتی سوارش کردم. رنگ از رخسارش پرید. بعد احوالپرسی گفتم بنفشه خانم با این ساپورت تنگ و رون های بزرگ. هر مردی رو دیوانه مکنی..

    گفت شما مردا چشاتون را درویش کنید.
    گفتم خداوکیلی ممکن نیست.


    گفت پیاده میشم.
    گفتم. امکان نداره.
    باید با خوردن یه چای داغ در خونه ما گرم بشی.

    گفت سردم نیست.

    گفتم من سردمه.
    سکوت کرد.
    درب پارکینگ را با ریموت زدم و وارد خونه شدم. مطمئن بودم خانومم نیست. بغلش کردم و از پله ها بالا رفتیم. سفتی و بزرگی کیرم را حس کرد. گفت خدا لعنتت کند . چکارم کردی؟؟.
    گفتم اگر یک تن هم باشید. جابجات میکنم..!!!!!!!
    تمام بدنش میلرزید. به اتاق خواب بردمش و اونو رو تختخواب انداختم.. مانتوش را درآوردم. تاب سفیدی پوشیده بود که بدنش مث ماه زیر آن میدرخشید.
    گفتم بنفشه خانوم. عزیز دلم با این بدن با این استیل . تقصیر منه که دوستت دارم؟ سکوت کرد. بارها بوسش کردم. گردنش. لپ هاش. سینه اش. زیر چونه اش. وقتی ساپورتش را کندم. محو سفیدی رونها و کوسش شدم. احساس میکردم خرمنی از پنبه را می بوسم.
    زبونم که به شیار کوسش کشیدم. محکم منو بخودش فشار داد. چشاش را بسته بود و شرم نگاه داشت. هر دو پایش را بر شونه ام نهادم. کوس صورتی اش مقابل کیرم بود. مث چشمه ای جوشان آبش جاری بود. از زیادی آب کوسش. خجالت کشید. سرکیرم را فشار دادم. همزمان با ورودش. پشتم را ناخن کشید و منو بیشتر بخودش فشار داد. گرم. نرم. لیز. و روان بود. تلمبه هایم کم کم شدید شد. . صدایش کم کم بلند میشد. آه ه ه و اووهش خونه را فرا گرفته بود.
    گفتم بهشت واقعی اینجاست. لبخندی زد و گفت آخرش به بهشتت آرزوهات رسیدی؟؟
    گفتم سالهاست منتطر ابن بهشتم..
    گفت همون روز اول متوجه شدم ولی موقعیتمون خوب نبود...
    با فشار آخر کیرم در کوسش. همزمان ارضا شدیم و رو بدنش افتادم . وقتی نگاهش به خارج شدن کیرم از کوسش افتاد. چشاش گرد شد و گفت. اینو با این بزرگی و کلفتی چطور درون من جا دادی!؟ با دستش اونو گرفته بود. و گفت چه شبها که انتطارش کشیدم. واز رو شلوارت نگاهش کردم.
    بوسه ای بر آن زد لمسش با دستان نرمش حالت خوشایندی برام داشت. و دوباره سیخ شد .
    گفت چرا اینقدر زود بلند شد؟؟؟؟
    گفتم باز میخواد.
    گفت اینجوری پشت سرهم چطور ممکنه.؟؟؟
    شوهرم هفته ای یکباربیشتر راست نمیکنه...
    چهار دست وپاش کردم و از پشت در کوسش فرو کردم. هر چه تلاش کرد نتونست فرار کند. محکم گرفته بودمش. میگفت سر کیرت به جایی داخل بدنم میزند و درد دارم. تلمبه های شدیدو تندی میزدم و موج های کوچکی از باسنش شروع میشد تا به رونش میرسید. حدود نیم ساعت گاییدمش. دیگه نمیتونست سرپا قرار بگیرد. گفت توراخدا ولم کن . من هم داشتم ارضا میشدم. پس از ارضا شدن حدود ۲۰ دقیقه بیحال روتخت افتادیم. پاهاش باز بودن. چند قطعه عکس ازش گرفتم. . وکم کم بلندش کردم و رفت دستشویی و آماده رفتن شد.

    گفت هیچ وقت در عمرم اینجوری لذت نبردم و البته هیچ وقت هم اینقدر خسته هم نشدم..
    بعد از این جریان. بنفشه خیلی بهم وابسته شده بود به نحوی که همیشه پیام میداد و من که فکر میکردم بنفشه ازم ناراحت بشه. برعکس شد و یکهفته بعد اینبار به بهانه خراب شدن ماهواره منو به خانه شون دعوت کرد و همانجا سکس مفصلی انجام دادیم . و هرهفته این سکس تکرار میشد.

    یکروز در حین سکس و بعد مقدمه چینی ازش خواستم که پری خواهر زنم را دعوت کند خونه شون تا بکنمش. اول قبول نکرد ولی وقتی گفتم تا ابد با خودت سکس میکنم. قبول کرد تا برای هفته یعد دعوتش کند. هفته بعد بهم اس داد که بیا خونه ما. من هم رفتم . بعد احوالپرسی مشغول درست کردن ماهواره شدم. پری خواهر زنم با لباس راحتی دلبری میکرد و خرمن گیسوانش چون آبشار بر کمرش روان بود. دیوانه کننده بود. . به بنفشه اس دادم که به بهانه سیم آنتن ماهواره میفرستمت انباری خودتان. برو و دیر برگرد. پیش خواهر زنم پری به بنفشه گفتم سیم آنتن خرابه.. به شوهرت زنگ بز
    ن تا سیم بیاره. ـ
    گفت زیر زمین سیم داریم الان میارم و رفت پایین. تمام نگاهم به پری بود. چند جمله باهاش شوخی کردم. رفتم نزدیکش و دستش را گرفتم. ۲۲ سالش بود و یکساله شوهر کرده بود. گفت نکن الان بنفشه میاد. دیدم زیاد مخالف نیست دستش گرفتم بردمش آشپزخانه که به ورودی هال دید داشت. عملا مقاومتی نمیکرد.
    بغلش کردم و به خودم فشارش دادم تمام بدنش لرزش داشت. دستم داخل سوتین اش کردم و سینه هاش را فشار دادم. آآآی بلندی گفت. . لب هاش رو مکیدم. دست دیگرم را داخل شورتش کردم وکوس کوچکش را فشار دادم . خدای من. چقدر ناز و کوچک بود. هرچه گفت ولم کن بنفشه میاد. بهش اطمینان دادم که نمیاد. شکمش رو اوپن آشپزخانه انداختم. باسنش را به عقب کشیدم . نمایی فوق العاده سکسی شده بود. وقتی کیرم رو دستش دادم . تعجب کرد. باور کنید داخل دستش جا نمیشد. گفت زود باش الان میاد.
    پشتش قرار گرفتم و سر کیرم را از پشت ورودی کوسش نهادم و فشار دادم . با دندان سنگ اوپن را گاز گرفت . اونقدر کوچک و ناز بود که احساس کردم الان کیرم قطع میشه . شروع کردم به تلمبه زدن . واونهم آه ه ه و اوووووه میکرد.

    بنفشه پشت درب ورودی بود و نگاه میکرد. اشاره کردم که بیاد. پری اونقدر درد داشت و فشار روش بود که متوجه ورود بنفشه نشد. همزمان بار ارضا شدنم سرش را بلند کرد و متوجه بنفشه شد.
    روی زمین نشست و گریه میکرد. بنفشه هم گفت چشمم روشن. چکار میکنید. خجالت نمیکشید. گفتم بنفشه ببخش . شیطون گولمان زد. گفت نه باید زنگ بزنم شوهرم بیاد. پری هم بیحال داشت گریه میکرد. بنفشه گوشی را گرفت تا زنگ بزند. سریع گوشی را ازش گرفتم و رو زمین کنار پری درازش کردم. ساپورتش را کندم. پری هم داشت نگاه میکرد. به بنفشه گفتم باید بکنمت تا چیزی نگی. و تا دسته در کوسش فرو بردم و تلمبه میزدم. دست پری راهم گرفتم و آوردم تو کار . اول همکاری نکرد ولی کم کم راه افتاد.
    و یه سکس سه نفره انجام دادیم. و از اون روز به بعد سکس های دوره ای بین من و بنفشه و پری شروع شد که هر هفته خونه یکیشون سکس داشتیم.

    ماجراهای زیادی باهم داشتیم که در اینده . بعضی هاشون مهمان شب های طولانی و سرد زمستونتون میکنم....


    نوشته: ماه نشان

  • 26

  • 69




  • نظرات:
    •   Ado_Den_Haag
    • 7 ماه،4 هفته
      • 7

    • ادمین خداوکیلی ساقیت کیه به ما هم معرفی کن.داستانا هر کدوم کیری تر از دیگری.


    •   Zahra111000666
    • 7 ماه،4 هفته
      • 6

    • اخه کسکش مگه شعر نوشتی جغی یدبخت


    •   boyboy36
    • 7 ماه،4 هفته
      • 5

    • بازم مثل همیشه
      تا حالا تو عمرم اینقدر حال نکرده بودم
      تورا خودا این جمله رو نگید حالت تهوع میگیرم


    •   Lasandra
    • 7 ماه،4 هفته
      • 4

    • یعنی یکی یکیتون با این کلیدتون کس خواهر مادر یکی یکیتون


    •   lezatbebarim
    • 7 ماه،4 هفته
      • 3

    • از خیالات تو مشخصه که ارزو داری بتوتی اینطورب سکس کنی نگران نباش اکثر مردها مانند خودت دچار مشکل هستند و حجالت نکش دیگه و احساس شرم نکن و خودت و اینطوری با توهمات و خیالات اروم نکن ببین مشکلت کجاست حلش کن


    •   saeed-sexy
    • 7 ماه،4 هفته
      • 6

    • ادمین جان امشب یه مشت کسشعر اپلود کرده
      داستان که نیستن کسشعر محضن (angry) (angry) (dash)


    •   Javadrst46
    • 7 ماه،4 هفته
      • 5

    • کیرم پس کلت کونی


    •   شاه ایکس
    • 7 ماه،4 هفته
      • 25

    • خیلی خیلی وقت پیش در کهکشانی بسیار بسیار دور شوهران با وجود جوانتر بودن همه سرد مزاج بودند و هفته ای یکبار به زور راست میکردند تا اینکه داماد خانواده که تا دیروز سال بالاییها تو دستشویی مدرسه برایش تولد میگرفتند ناگهان با کیری به ابعاد لوله تانک و خورشیدی در کان فرا رسید و همگان را داغ کرده و به سر منزل ارگاسم رساند!! آه که این افسانه چقدر از تخت جمشید کهنه تر از ارباب حلقه ها چاخانتر و از اجناس چینی بی کیفیت تر است!!
      پی نوشت :مشخص است که بسیار شبهای طولانی و سرد زمستانهایت را مهمان باجناق های قزوینی ات بوده ای!! ولی به تعریف کردن حکایاتش نیازی نیست قبلا متشکریم!! (biggrin)


    •   Saeed4052
    • 7 ماه،4 هفته
      • 6

    • خوب شد روحانی بنزین رو گرون کرد و گرنه تو خیابون حین کس چرخ زدن نصف شهرو میکردی. د اخه زاقارت توسوراخ اگزوز مینی بوس هم نمیتونی ب این راحتی بکنی شدی فاکررر خاندانت عن


    •   Iehsan
    • 7 ماه،4 هفته
      • 7

    • "هر دو پایش را بر شونه ام نهادم. کوس صورتی اش مقابل کیرم بود. مث چشمه ای جوشان آبش جاری بود. از زیادی آب کوسش. خجالت کشید. سرکیرم را فشار دادم"
      كوس شعره محض، حالا كپي كردي يا خودت نوشتي نميدونم حداقل متنش رو درست ميكردي تا تكليف خودت با خودت معلوم بشه، نكته آخر "اين تراوشات مغز كونته نه مغز سرت".


    •   mmad123456
    • 7 ماه،4 هفته
      • 4

    • یادت رفت شربت بیاری??


    •   salehtor
    • 7 ماه،4 هفته
      • 2

    • (cry) (rolling) (ok) (ok) (ok) (ok)


    •   King_hesam
    • 7 ماه،4 هفته
      • 3

    • آه ای (ابولماه نشان خواجوی گوزجانی ملقب به کسشرگو) دستت راازدرگاه شورتت دربیاور
      وباکف صابون گلنارجانی دوباره به دودول مبارکت ده
      تانتوانی این خزئبلاتت رابه خوردمان دهی...


      آری رویای کوس کردن درسرداری ولی هاله ای ازابهام است


    •   Nili@
    • 7 ماه،4 هفته
      • 3

    • انجام‌دادیم...پشت دربِ ورودی بود....گوشی را ازش گرفتم...ساپورتش را کندم..هووووف هووووف
      کیر تو مغز و تخیلات و البته ادبیات و نگارشت : /
      جقیه ایکبیری


    •   sexybala
    • 7 ماه،4 هفته
      • 3

    • کوس گفتی ای کوس گفتی مثل یک کسخول گفتی.
      قابل توجه کسانی که کوس ندیدن .بدانند و آگاه باشند .که کوس صورتی در ایران نیست آنچه در فیلم پورن میبینید کوس را زنگ و هایلایت میکنند.کوس ندیده جلقی


    •   Aarraashshgh
    • 7 ماه،4 هفته
      • 3

    • *خدا وکیلی نیا اینجور جاها. ماشین بفرستم. ?>
      * (angry)


    •   Artemisi
    • 7 ماه،4 هفته
      • 2

    • نکشیمون ماه پیشونی


    •   اشی۸۵مشی
    • 7 ماه،4 هفته
      • 2

    • جاکَشَعععع


    •   nasrin1980
    • 7 ماه،4 هفته
      • 4

    • یعنی با خودتون چی فکر میکنید؟؟؟؟


    •   arash.abi
    • 7 ماه،4 هفته
      • 3

    • عین این فیلم سوپر ژاپنییا بود
      ننویس پسرم، اصلا خوب نبود


    •   Caboos1
    • 7 ماه،4 هفته
      • 3

    • خدا لعنتتون کنه
      نمیگید شاید یه آدم اهل نماز و روزه داستان شما رو بخونه بهشت بهشت میکنید
      دیگه همش فک میکنم که مومنان بعده یه عمر عبادت باید با سر برن تو کس دوروریایه امثال تویه دیوث


    •   yakamozi
    • 7 ماه،4 هفته
      • 4

    • کسکش بنزین گرون شده همه فکر بدبختی و مکافاتن تو توی تخیلات سه تا سه تا می‌کنی کیرم توی تخیلاتت بنزین سه هزار تومنی بریزم رو کیرت آتشت بزنن


    •   Saeed_ni2000
    • 7 ماه،4 هفته
      • 3

    • کی رمان راست شد ولی چون دروغ بود دیس 18 من دادم


    •   Smoker70
    • 7 ماه،4 هفته
      • 3

    • کیرم تو لحن کیریت کوسکش


    •   Shab.n1
    • 7 ماه،4 هفته
      • 3

    • چقدرآشغالی.. (sick) (sick)


    •   kelke900
    • 7 ماه،3 هفته
      • 5

    • یک نکنته مهم اینه که همه بکن های شهوانی متخصص ماهواره هستند=))


    •   Owji_mowji
    • 7 ماه،3 هفته
      • 5

    • یعنی تن تک تک نویسنده های تاریخ تمدن بشری تو گور لرزید با این اثرت، قلم تو کونت، میریدی رو صفحه از این داستان پرمحتوا تر بود


    •   Ebi.m1372
    • 7 ماه،3 هفته
      • 4

    • خواندن کامنت ها از داستان جذاب تره????


    •   عطابالا_زنجانی
    • 7 ماه،3 هفته
      • 0

    • چقدر کارآگاه داریم تو سایت! کاری به راست و دروغش ندارم ولی چیز غیرقابل باوری نداشت


    •   amoo.a
    • 7 ماه،3 هفته
      • 4

    • اثرات جق زیادی داداش یا کلا طایفه جنده هستن


    •   Mandil.hot
    • 7 ماه،3 هفته
      • 1

    • به نظر توهم بود تا داستان
      به نظر جناب ادمین خودش این کص و شعرها را نمیخونه و به نوبت آپ میکنه. اکثر داستانها با سوژه های تکراری و کص و شعر محض


    •   Emperatoorxxx
    • 7 ماه،3 هفته
      • 2

    • دهنت سرویس.فکر کردم دارم مثنوی مولوی میخونم


    •   parto_banoo
    • 7 ماه،3 هفته
      • 2

    • منکه کافور تزریق کردم ب خودم
      ادمین ی تگ تخمی تخیلی بزن ب اینا سر ظهری حالمون بهم خورد


    •   saman.3
    • 7 ماه،3 هفته
      • 0

    • فقط ادعا ادعا ادعا


    •   RADYABE KOS
    • 7 ماه،3 هفته
      • 0

    • کیرم تو ایده پردازیو فانتزیهای کونیتون?


    •   Saharashki
    • 7 ماه،3 هفته
      • 0

    • غیر پاراگراف اول دیگه نخوندم. خاک بر سر


    •   مسترمحمد
    • 7 ماه،2 هفته
      • 0

    • جقی بدبخت


    •   HYPERMAN98
    • 7 ماه،2 هفته
      • 0

    • اولا تبریک که نت وصل شد
      دوما کوسشعر محض بود
      ولی چون جالب نوشته بودی لایک رو کوبیدم برات
      جقی


    •   Misk
    • 7 ماه،2 هفته
      • 0

    • حرف نداشت عالی


    •   آرشام.آریایی
    • 7 ماه،2 هفته
      • 0

    • بلانسبت بلانسبت بووو عنننن میاااد


    •   mrsmith
    • 7 ماه،2 هفته
      • 1

    • باشه


    •   حبیب1213
    • 7 ماه،2 هفته
      • 0

    • جالب بود لطفا از بهشت بقیه فامیل هم بنویس


    •   masoudhoseini1370
    • 7 ماه،2 هفته
      • 0

    • کسکش علامه دهخدا اینطوری لغت نامه ننوشته که تو داستان نوشتی


    •   Shahanshah.kia
    • 7 ماه،2 هفته
      • 0

    • کستانت بسیار کسشعر بود ای کون تلق تولوق


    •   Mardimorde
    • 7 ماه،2 هفته
      • 0

    • آه این حجم از خزعبلات را چگونه در آن مغز پریودیت گنجاندی که لبریز نگردید و تراوشاتش تورا به ورطه گاییده گردیدن سوق نداد آه کیر اسب اسب حرمله در کون گشاده گردیده از دادنهای بسیارت آه کسمغغغغغغز


    •   051moji
    • 7 ماه
      • 0

    • احسنت بر تو ای جغی پاکدامن


    •   mohammadm58
    • 5 ماه،3 هفته
      • 0

    • (dash) (devil) ادامه بده باباطاهرعریان بعدی خودتی (biggrin)


    •   Hooman.esf.59
    • 5 ماه،3 هفته
      • 0

    • اه گفتم این ادبیات تخمی خیلی آشناس ها
      نگو شهرنو نشان خودمونه، اه چرا گفتم شهر نو
      اونکه اسم زادگاهش بود.
      ماه نشان بقول یکی از باباهات آغزوا اوستروم


    •   منه.کون.سفید
    • 5 ماه،1 هفته
      • 0

    • کیرم برنهاد مخ جقیت


      کم بزن کصکش


    •   vorya2002
    • 2 ماه،2 هفته
      • 0

    • اهل ایران نیستی درسته؟ چون لهجت ب دری میخورد


    •   M070
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • منم دلم خواست


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو