بهشت و جهنم

    1398/10/24

    به زور دخترک را روی تشک و لحاف چرک مرده خواباند و بی معطلی شروع به لخت کردنش کرد، دخترک با آن هیکل ریزنقش و میانتوری اش به طرز تحسین برانگیزی تقلا میکرد و تسلیم نشدنش آتش شهوت مرد را بیشتر برمی انگیخت، دستش که به سینه های کوچک و سفت دخترک خورد احساس کرد کیرش در حال انفنجار است، دیگر طاقتش طاق شد و یک سیلی نصیب صورت بی نقص و زیبای دخترک کرد، دختر جیغی کشید و دست روی گونه اش گذاشت.
    بی معطلی تیشرت کهنه را توی تنش جر داد و نگاهش چسبید به نوک کوچک سینه هایش که از پشت پارچه نازک زیرپوشش خود نمایی میکردند.
    زیرپوش هم به سرنوشت تی تشرت مبتلا شد و اینبار دو پستان کوچک سفید با نوک کوچک و قهوه ای روشنش نگاه مرد را پر کرد.
    دختر هق هق کنان شروع به چنگ انداختن کرد که با دودست بزرگ و پشم آلودش او را مهار کرد ، هیکل ظریف دخترک را زیر هیکل درشتش قفل کرد، سرش را پایین آورد و لبهایش نوک کوچک پستان های نورس دخترک را به کام کشید. عجیب شیرین و دلچسب بود برایش، بوی عرق تازه دخترک و گرمای بدن سفیدش داشت دیوانه اش میکرد، از هول و عجله نمیدانست کدام پستانش را در دهان فرو کند، بالاخره دو مچ ظریف دستهای دختر را با یک دست مهار کرد و یک سیلی روی پستان سمت راستش زد تا شاید کمی آرام بگیرد، صدای جیغ و هق هق دخترک خانه را پر کرد، سینه قرمز شده را در مشت فشرد که نفس دخترک لحظه ای از دردش بند رفت، شروع کرد به مالیدن و چلاندن سینه اش و نوک سینه سمت چپ را به دهن برد و تا توانست مکید، دیگر صدای جیغ های دخترک به هق هق و ناله تبدیل شده بود، کمی که عطشش فرو نشست، دست برد و دو طرف شلوار نخی و شورت دخترک را همزمان از دو طرف پایین کشید، دختر تکانی خورد و نیم خیز شد، سعی کرد مانع مرد شود که نتوانست و شلوار و شورت تا پایین زانوهایش کشیده شد، جیغ کشید : نه هههههههه،
    اما جوابش شلواری بود که کامل از پایش درآمد و مچ پاهایی که توی دستهای مرد اسیر شد، موهای نرم و نازک شرمگاهیش هیچ از هوس انگیز بودن بهشت بین پاهایش نمی کاست، مرد سعی کرد زانوهای به هم جفت کرده اش را باز کند. با کمی تلاش توانست و زانوهای دخترک را روی زمین قفل کرد


    دختر سعی کرد موهای مرد را که صورتش هر لحظه به بهشت بین پای دخترک نزدیک میشد را چنگ بزند و بکشد، اما در جواب سیلی سوم را خورد و سرش به ضرب از پشت به تشک زیرش کوبیده شد، از درد سیلی و پشت سرش ناله ای کردو سعی کرد نفس رفته را باز یابد که حس کرد وسط پاهایش داغ و مرطوب شد
    مرد تمام بهشت صورتی رنگ دخترانه اش را به دهان برده بود و مشغول خوردن آن بهشت باکره بود.
    لحظه ای تمام تن دخترک گر گرفت و لرزی به تمام وجودش افتاد، کمرش را قوس داد و اشکش شدت گرفت.
    مرد با ولع تمام کس صورتی رنگ دختر را میمکید و بین لبه های صورتی و کلیتوریس برجسته اش را زبان میکشید.


    آنقدر ادامه داد که دخترک با ناله و التماس سعی کرد دهانش را از خود جدا کند.
    آنوقت بلند شد و شروع کرد به درآوردن رکابی کهنه اش و باز کردن کمربند شلوارش.
    با شنیدن صدای فلز کمربند و زیپ شلوار مرد، دختر که هنوز داشت از تجربه قبلی نفس نفس میزد، نفسش را حبس و با ناباوری به هیکل بزرگ بین پاهایش نگاه کرد، ترس و وحشت وجودش را فرا گرفت، خواست بلند شود و فرار کند که مرد از کمرش گرفت و او را روی تشک کوبید، صدای آه دردناک دختر بلند شد، اینبار همانطور که دمر روی تشک افتاده بود مرد از پشت روی رانهایش نشست و دستی به باسن گرد و سفیدش کشید.
    دختر تقلا کرد خود را آزاد کند اما زهی خیال باطل
    انگشتان مرد به کشف کس صورتی رنگش رفت و خیسی بین پای دخترک هم کارش را راحتتر کرده بود
    ابتدا با دو انگشت وسط و اشاره بین کسش را مالید و بعد شروع کرد به آرام وارد کردن انگشت هایش، دخار از ترس لحظه ای از تقلا دست کشید و به ملحفه چرک تشک چنگ انداخت. بعد ناباور نالید نه، نه ، اونجا نه


    اما لحظه ای بعد مرد انگشت وسطش را تا انتها درون بهشت صورتی و کوچک دختر فرو کرد، سوزش عجیبی به جان دختر افتاد که تکان سختی به بدنش داد و سعی کرد خود را جلو بکشد، اما با بیرون آمدن انگشت مرد لحظه ای آرام گرفت و نفس عمیقی کشید.
    مرد اینبار آلت بزرگ و تیره اش را در دست گرفت با زمزمه ای کثیف آرام آن را بین لپ های کون دختر کشید، دختر با حس آلت مرد سعی کرد او را پس بزند و شروع به هق هق و التماس کرد
    مرد بی اعتنا به التماس های دخترک سر گرد و بزرگ آلتش را بین لبه های کس دخترک میمالید و وقتی حس کرد دیگر تحمل ندارد بی ملاحظه تا نیمه آلت شق شده اش را در بهشت بکر دخترک فرو کرد، مرد آه کشید و دختر جیغ گوش خراش، مرد لذت برد و دختر از درد به زمین چنگ انداخت، مرد پس از لحظه ای دو طرف کمر دخترک را گرفت و تمام آلتش را اینبار کمی آرامتر به داخل فشار داد، میخواست از این فرو کردن در آن بهشت تنگ و داغ نهایت لذت راببرد، دختر بار دیگر جیغ زد و اشک ریخت، مرد نبض زدن بدن دخترک و آلت بزرگ خودش را حس کرد و لحظه ای با لذت چشم بست و آه کشید، بعد کمی آرامتر آلت بزرگ و متورمش را بیرون کشید، با دیدن خون روی آلتش حس پیروزی بزرگی همراه با یک حس شهوت عمیق و عجیب درونش را پر کرد
    دختر گریه اش شدت گرفته بود، وقتی فقط سر آلتش در کس تنگ و کوچک دخترک باقی مانده بود بی هوا تا ته دوباره در کسش فرو کرد، دختر دوباره جیغ کشید اما اینبار کوتاهتر و بی جان تر.
    مرد هم آه کشید و زمزمه کرد گاییدمت جنده کوچولو
    و شروع کرد به تلنبه زدن.
    یکی دوتا سه تا، در این میان نگاهش چسبید به سوراخ تنگ و صورتی رنگی که میتوانست طعمه بعدی آلت سیری ناپذیرش شود، با تصور فتح آن سوراخ تنگ به ارضاء شدن نزدیک تر شد و سریعتر تلمبه زد، دوازده، سیزده
    یک دستش را از کمر دخترک جدا کرد و انگشتش را در سوراخ کون تنگش فرو کرد، دختر تکانی خورد و هقی زد، از حس تنگی آن سوراخ کوچک به شدت ارضاء شد و آب کیرش را در داخل دخترک تخلیه کرد.
    تمام تنش نبض گرفت و لذتی وصف نشدنی در بدنش شروع به پخش شدن کرد.
    با چند تکان دیگر به آن آلت بزرگش تا قطره آخر آبش را در بهشت صورتی و تنگ تخلیه کرد.
    وقتی انگشتش را از سوراخ کون دختر بیرون کشید و آلتش را کس داغ و ملتهب دخترک، دخترک بی حرکت مانده بود و فقط اشک هایش بود که همچنان جاری بودند
    نگاه مرد چسبید به مخلوط خون و منی که از بین کس کوچولو و تنگ دختر به آرامی خارج میشد.
    با خودش حساب کرد که نیمی از بدهی پدر دخترک را میبخشد و بابت باقی آن همخوابگی دوباره دختر را طلب میکند، آن موقع میتوانست آن سوراخ تنگ پشتی را هم وادار کند خون و منی پس دهد.
    از افکار کثیفش لبخندی زد و ساعتی بعد قرار بعدی را با مرد معتاد و بدهکار گذاشته بود.


    نوشته: نووِل

  • 17

  • 7




  • نظرات:
    •   تنها-شب
    • 1 هفته،5 روز
      • 2

    • کیرم پس کله ات باد ک ون لقت مادر به خطا برو دیگر به
      اینجا نیا ای کله کیر ی شاشیدم به قلمت


    •   Irish..GuNNer
    • 1 هفته،5 روز
      • 6

    • پسندیدم . نگارش و داستان جالبی داشت . متنت‌و زیادی سخت کردی ولی با این حال خیلی خوب بود . تلخی خوبی داشت.
      لایک . دوست دارم داستانای بیشتری ببینم ازت . (rose)


    •   شاه ایکس
    • 1 هفته،5 روز
      • 8

    • کاش اون 52 تا هدف عمو ترامپ یکیش خونه شما باشه........ (dash)


    •   .سامان.
    • 1 هفته،5 روز
      • 9

    • به عنوان اولین نوشته خوب بود منتها بعضی جاها اشتباه تایپی یا علائم نگارشی داشت. پاراگراف بندی هم میتونست بهتر باشه.


    •   Q.mars
    • 1 هفته،5 روز
      • 3

    • خلاصه اینکه زد ننه دخترک رو گایید


    •   Banooye_shisheii
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • لایک اول تقدیمت


    •   Ali_khosh_khande
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • چه داستان.تخمیو تلخی


    •   Blue_Angel
    • 1 هفته،5 روز
      • 4

    • از داستان و لحن تعریف کردنش خوشم نیومد،بی مقدمه هم شروع شد ولی خب دیس نمیدم


    •   Avvaaa
    • 1 هفته،5 روز
      • 3

    • کیر اسب ترکمن تو ماتحت اونی که با این جور موضوعات می جقه.‌..کار حیوانی رو لذت بخش جلوه نده حرومی‌‌.‌...


    •   saeedno15
    • 1 هفته،5 روز
      • 3

    • نوشتت بیشتر جنبه ی درد جامعه داشت چون زیاد شنیدیم که کسی بخاطر بدهی به همسر و حتی دخترش چوب حراج بزنه. ولی از صحنه هایی که شخصیت مرد داستانت از کارش لذت میبرد اصلا خوشم نیومد.


    •   Irish..GuNNer
    • 1 هفته،5 روز
      • 2

    • با اینکه دلم واسه دختره پر‌پر شد ولی خب یکم داغ شدم <img class=" /> <img class=" /> . شرمنده خودم شدم :(


    •   zodiakxxx
    • 1 هفته،5 روز
      • 3

    • حال نکردم با طرز نوشتنت


      خاستی دماغشو درست کنی زدی چششو گاییدی


    •   AmirALI_553
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • به نگارش کاری ندارم
      متوجه نشدم الان نویسنده در مذمت تجاوز نوشته بود یا با قلم فرسایی وجلوه دادن زوایای کار کثیف متجاوز لذت تجاوز رو تبلیغ میکرد؟؟
      در کل پیام مثبتی از نوشته نگرفتم


    •   Sexybreasts
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • like (rose)


    •   ali80xx
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • من فقط از قدرت حشر خیلی متعجبم که موقعی که میزنه بالا دیگه عقلت کلا کار نمیکنه.ینی آدم برا چن دیقه کلا میره تو ی عالم دیگه


    •   Masha.rd
    • 1 هفته،5 روز
      • 0

    • متاسفانه تو جامعه هستن همچین پدرایی..واقعا غم انگیزه


    •   ehsan9705
    • 1 هفته،5 روز
      • 5

    • اصلا با این مدل داستانا حال نمی‌کنم.
      قلمتم یه جوری بود باهاش ارتباط برقرار نکردم ولی فکر کنم تو هم می‌تونی جزء خوش‌قلم‌های سایت باشی به شرط این‌که حتما با بزرگان این امر مشاوره کنی.


    •   laleh1380
    • 1 هفته،5 روز
      • 4

    • نگارش خوب بود داستانت خوب بود حیف تجاوز ولی


    •   sepideh58
    • 1 هفته،5 روز
      • 5

    • اصلا اعصاب خوندن تجاوز رو ندارم.


    •   ایکاروس
    • 1 هفته،5 روز
      • 8

    • جدای از محتوا ، نویسنده ای رو می بینم که می تونه توانمند باشه . توصیه می کنم از بار ادبی کم و به نوشتار محاوره ای اضافه گردد و توصیه های دوستان رو هم به کار بگیرید .
      موفق باشید


    •   Moreta
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • قلم خوبی داری ولـــی جای دیگه بکارش بگیر
      تجــاوز هر چقدرم قشنگ بنویسی جالب نمیشه .


    •   zanbory
    • 1 هفته،5 روز
      • 1

    • یلحظه فکر کردم خرس میخاد بکنه طرف و دستای پشمالو خخخخخ ..ازبس گفتی صورتی یاد پلنگ صورتی انداختیمون
      نتونستی یه تجاوز را قشنگ به تصویر بکشی زیاد از کلمات بی معنی استفاده کردی ...خیلی مبتدی بود .چیزی تو مایه های کپی کردن بود که با جابجایی کلمات قشنگ ریدی به داستان طرف..خدا قوت
      هرداستانی یک مقدمه جزئی داره دیگه ..که اینجا یمرتبه خواننده رو بردید روی تشک و ضربه فنی ..براهمین که آمادگی از قبل واسه تو حس رفتن وجود نداشت معترضان شدن فراوان..
      ...


    •   arsh2452
    • 1 هفته،5 روز
      • 7

    • غلط املایی کم بود نگارشت بد نبود . میتونی بهتر بنویسی . من لایک دادم .
      تجاوز در هر سن و به هر دلیلی ناپسنده! ولی در جامعه وجود داره و نمیشه کتمان کرد .


    •   Winston991
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • جان مادراتون تو این وضعیت تخمی مملکت و این هنه مشغله ذهنی دیگه این چیزا رو ننویسید حالمون خراب شد (dash)


    •   parto_banoo
    • 1 هفته،4 روز
      • 3

    • نگارش خوبی داشت ولی موضوعش رسما اشکمو درآورد


    •   SSAa699
    • 1 هفته،4 روز
      • 3

    • فارغ از موضوعش انصافا خوب نوشته بودی قلم خوبی داری .
      لایکو زدم به امید خوندن نوشته های
      بیشتری از شما (rose)


      شاه ایکس عزیزم :خواهش میکنم اسم ترامپو نیار که از اون کفتار حالم بهم میخوره (sick)


    •   tara.tt
    • 1 هفته،4 روز
      • 1

    • زیبا و تلخ بود


    •   hamid30gari
    • 1 هفته،4 روز
      • 2

    • قبلا شبیهش رو خونده بودم ولی بازم بهم چسبید و بنظرم خوب بود.لایک۱۳


    •   P.ezhva.K
    • 1 هفته،4 روز
      • 1

    • 1_شیوه و مسلک قلمت خیلی کتاب بود در این سایت به نظرم جایگاهی میان مخاطبین نداشت در اینجا زبان محاوره بیشتر قابل پسند تر.
      2_از دو موضوعی که داره کم کم جایگاه خود را میان مردم بدست میاره استفاده کردی که خیلی غمگین بود غمگین ترین لحظه برای من همین لحظس همین لحظه ای ک دارن اروزهای دختر وطنم و به خاطر شهوت نابود میکنن...
      3_پارادوکسی بود راجب زندگی کثیف تو این جامعه،جامعه ای که انتقام و به مردم ترجیح میدن...
      4_قلم مناسبی داری اگه بخوای ازش بیشترین بهره و سود و ببر برو سراغ متن سیاسی ادبی و دکلمه...
      در کل امیدوارم پاینده و موفق باشی...


    •   love.yavar500
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • سلام
      من بهت دیس بهت میدم نه لایک نگارش وحس تجاوز حالمو بد می کنه ازش خوشم نیومد .تجاوز کثیف ترین کاری که میتونه انجام بشه ومرگ وننگ براون پدری که بخواد بخاطر میل واعتیاد کثیف خودش چوب حراج بزنه به زن ودخترش . (dash) (dash) (dash)


    •   امیرخان۱۳۴۱
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • توی مادررجندده هم تو بچگی بهت تجاوز شده
      پس گوه زیادی نخور


    •   خوشگلخانم
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • چقدبدمتاسفم


    •   Mn13482000
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • چون یکی از دردهای مطرح جامعه رو روایت کردی جالب بود ،هرچنو موضوع خوبی نیست ولی حقیقت داره.


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو