به خاطر مادرزنم دخترش رو گرفتم (۲)

    ...قسمت قبل


    یک سالی از ازدواج من و سیمین و میگذشت و تو این مدت همه جور با هم حال میکردیم، از نظر سکسی چیزی برام کم نمی گذاشت، ساک برام میزد، من براش میخوردم، ۶۹ میرفتیم، داگی، اسب سواری دیگه هر حالتی بگی با هم سکس داشتیم و من هم فکرم جای دیگه ای نمیرفت. تو این مدت رفت و آمد های ما با خانواده سیمین زیاد بود، اکثر پنجشنبه ها اونجا بودیم و تک و توک میرفتیم پیک نیک اینور اونور و خوش میگذروندیم. تا یک روز پدر سیمین گفت بریم یکی از باغ های دوست هاش که خیلی با صفا هست و درخت میوه داره و استخر خصوصی و...


    وقتی داشتیم میرفتیم اصلا فکرش و نمیکردم مامان سمانه بخواد جلوی من و شوهرش و پسرش مایو بپوشه. فکر میکردم اگر هم بخواد بیاد تو آب حتما با لباس میاد. رفتیم اونجا مستقر شدیم و وجدانا هم عجب باغ دنج و با صفایی بود. پر بود از درخت های توت و آلبالو و سیب و... و استخرش هم کاملا وسط باغ بود و اصلا به بیرون دید نداشت. شب اول گذشت و خوابیدیم و روز بعد لباس های راحتی پوشیده بودیم، من با تی شرت و یه شورتک بودم و رفته بودیم از درخت ها میوه میکندیم و میخوردیم. یک ساعتی گذشته بود و بعد از ظهر بود که برگشتیم سمت ویلای وسط باغ که چشام دوباره به سمانه دوخته شد.


    لاکردار انگار تو هالیوود داره آفتاب میگیره. عینک آفتابی زده بود و یه مایوی آبی آسمانی با طرح های سفبد پوشیده بود که هفتی دور کسش پیچیده بود و کل پاش و اون رون های گوشتی خوشگل و انداخته بود بیرون و از بالا اومده بود تا وسط سینش و گرفته بود طوری که تقریبا تا بالای قهوه ای ممه بزرگش و پوشونده بود و چاک سینش قشنگ ۱۰ سانتیمتری بیرون بود و بند مایوش ضربدری دور گردنش پیچیده بود و از پشت همینجور بند بند ضربدری از بالا تا پایین تا بالای کونش اومده بود و گره خورده بود. از دور که داشتیم میرفتیم و نزدیکشون میشدیم خود سیمین گفت مامانم و نگاه و خندید و منم خندیدم. اون هم همون لحظه داشت آماده استخر میشد و حوله رو گذاشت رو یه صندلی و نشست دم استخر و پاهاش و کرد تو آب و شروع کرد با پاهاش و دستش با آب بازی کردن.


    ما که رسیدیم گفت بچه ها بیایید شنا کنید دیگه برای چی اومدیم اینجا. من که با دیدن کون و ممه هاش شق کرده بودم، رفتیم با سیمین لباس هامون و عوض کردیم و من هم یه مایو گشاد پوشیدم که کیرم نزنه ازش بیرون و رفتیم تو آب. یه کم گذشت شروع کردیم با سیمین آب بازی و من زیر آبی میرفتم و از زیر با شونه هام بلندش میکردم و پرتش میکردم تو آب و با شایان از سرو کول هم بالا میرفتیم و همدیگه رو آب میدادیم. زور شایان به من که نمیرسید و یه کم که آبش دادم خسته شد یا فکر کنم کم آورد رفت بیرون که مثلا آفتاب بگیره که سیمین به مامان سمانه گفت بیا تو دیگه همش نشستی اونجا. یکم من من کرد که من تو آب خودم و کشیدم طرفش و دستش و گرفتم گفتم بیا. عینکش و دراورد گذاشت کنار استخر و اومد تو ولی گفت نمی خواد موهاش خیس بشه. واسه همین آب بازی تعطیل شد. منم شرو کردم تو آب دور زدن و زیر آبی رفتن که یه بار از قسط رفتم سمتش ولی جرات نکردم دست به کونش بزنم، مثل مار خودم و کشیدم پشتش و از شونم تا آرنجم قشنک محکم مالیدم بهش، بعد که اومدم بالا داشتم آب از دهنم توف میکردم بیرون که گفت خفه نشی. بعد چند دقیقه اومدیم بیرون و ما خودمون و خشک کردیم، سیمین توری پوشید و مامان سمانه رفت مایوش و عوض کرد و یه تی شرت گشاد با شلوارک پوشید و غذا خوردیم و این جریان گذشت.


    بعد روز استخر دوباره واسه کون مامان سمانه شق کرده بودم. همش دنبال این بودم که دیدش بزنم و یک بار که بالا پشتبون خونشون داشت لباس هارو جمع میکرد بهش گفتم بده من جمع میکنم و وقتی اومدم لباس هارو ار تو بغلش بگیرم از قسط طوری به ممش زدم که پرید بالا پایین. یکی دو بار هم تو آشپزخونه و دم راهرو که جا زیاد واسه رد شدن نبود از قسط روی دستم و میکشیدم روی کونش ولی هیچ عکس العملی نشون نمیداد از خودش.


    روزها و ماه و سال ها میگذشت تا همین شش هفت ماه پیش که خونه مادرم اینا بودیم و سر میز نشسته بودیم و گفت و گو میکردیم که من مبایل مامانم و برداشتم داشتم عکس هاش و نگاه میکردم، سیمین هم کنارم نشسته بود بعد که احساس کردم همه غرق حرف زدن شدمگن از تو عکس ها در اومدم و رفتم تو تلگرام و واتزاپ واسه فضولی. که اس ام اس های سمانه رو باز کردم یه کم بالا پایین کردم دیدم یه جا نوشته بلاخره محسن آویز و برام خرید و زیرش عکس یه آویز طلا گذاشته بود ولی معلوم بود زیاد بزرگ یا سنگین نیست. یه سری برگردوندم ببینم سیمین دیده یا نه که دیدم روش اونطرف و من از مبایل اومدم بیرون و یه کم گذشت تا با مامانم تنها تو آشپزخونه وقت پیدا کردم و ازش پرسیدم محسن واسه چی برای سمانه آویز خریده؟ که مامانم شوک شد و کفت احمق چرا رفتی تو گوشیه من و دری وری گفتن به من. بهش گفتم من و نپیچون محسن چرا واسه سمانه طلا گرفته؟ که گفت خفه شو به ما چه ربطی داره. به کسی نگو بابات بفهمه قیامت راه میندازه. که دیگه دوزاری من قشنگ افتاد. محسن کیه! محسن دوست مثلا صمیمی کیوان بابای سیمین که چندین سال خانوادگی هم رفت و آمد دارن.


    میخواستم این جریانم و تو دو قسمت براتون تعریف کنم ولی بخوام ادامه بدم طولانی میشه و نمی خوام حوصلتون سر بره. از یه طرف هم نمی خواستم یک سره از اول برم سر اصل ماجرا که پیش زمینش و ندونسته باشید و مثل بقیه نوشته ها برچسب دروغ بهم بزنید. واسه همین تو قسمت سوم میرم سر اصل مطلب و اینکه چه اتفاقی بعدش افتاد. اون موقع هرچی خواستید بگید ولی قضاوت اشتباه نکنید.


    ادامه...


    نوشته: ایمان

  • 21

  • 17




  • نظرات:
    •   Siin-miim
    • 5 ماه،1 هفته
      • 0

    • ناموسن تا نصفه هاش خوندما هرکاری کردم کامل بخونم نشد اعصابم نکشید


      ارزش فش دادنم نعاری دیس2


    •   mohammadreza431
    • 5 ماه،1 هفته
      • 0

    • پدرزنت كونت ميزاشته ملجوق ميخواي با ذهن معيوبت مادرزنتو خراب كني


    •   kokarostam
    • 5 ماه،1 هفته
      • 1

    • دیوث


      با مادر زن؟ مثل مادرت میمونه، اگر برات فرقی نمیکنه خب زن خودت و مادر خودت را بیار بچه‌های شهوانی در سه قسمت کونشون بذارن ببینیم چی میشه. شاشیدم توی مرامت


      ها کـُکا


    •   Evan-Ernest
    • 5 ماه،1 هفته
      • 1

    • باشه قضاوت نميكنم


    •   saeeed25
    • 5 ماه،1 هفته
      • 3

    • کسکش مبایل آخه؟؟؟
      از قسط چیه؟؟ اون از قصد یا از عمد..پشتبون چیه اخه؟؟ اون پست بام یا پشت بومه...کسکش بی سواد خو مجبورت کردن داستان بنویسی..اونم دنباله دار..دیس سه تو کونت


    •   Jz-sm
    • 5 ماه،1 هفته
      • 2

    • شورتک؟
      میوه ها رو می کندین،می شُستین دیگه یا نه؟
      شورتک؟؟؟پوشیده بودی،کیرت معلوم نبود؟مایوی گشاد؟؟؟پوشیدی؟
      قسط=قصد
      بالاپشتبون دارید،پایین پشتبونم دارین؟
      واتزاب؟؟؟
      راستی پدرزنت کجای قصه اس؟
      من دیگه حرفی ندارم


    •   ARYA52
    • 5 ماه،1 هفته
      • 3

    • همون قسمت اول به اندازه کافی کس شعر تف داده بودی که بدونم قسمت دوم ارزش خوندن نداره. نخونده با عشق دیسلایک


    •   Blackhorse
    • 5 ماه،1 هفته
      • 0

    • بعد رفتیم مهمونی و من ممه هاش رو دیدم و رفتم کونش رو بمالونم ترسیدم.
      بعد رفتیم رستوران کسش رو دیدم راست کردم
      بعد رفتیم مسافرت پستوناش رو دیدم چپ کردم
      گائیدی ما رو با این داستان چرتت


    •   kosemadaresahabsite
    • 5 ماه،1 هفته
      • 1

    • ایمان ظرفیت داشته باش وجواب فحاشی ها را نده.داستانتو ادامه بده.اکثراین جماعت مثل بومیان سریال دکتر ارنستن
      هرچی بیشتر ازسه بود میگن خیلیه...حالا هرچی به درک وشعور این حضرات نرسید مبگن دوروغه...
      شما کار خودتو بکن
      برای من این موضوعات مشابهش اتفاق افتاده البته غیر از خیانت مادر زنم به پدر زنم.میدونم شما داری خلاصه نویسی میکنی ومجبوری مطالب مهم وگسسته را بولد کنی..اتفاقا همین که داری با حوصله مینویسی جای تشکر داره....
      به نظرم علاقه به سکس با مادرزن زیاده...من خودمم خیلی


      دوست داشتم باهاش سکس کنم.خ هم پا داد.وقت عمل که میشد
      جا ممیزد.والا هرجا با هم میرفتیم از اول تا آخر مسیر دستم یا روی پستوناش بودیا زیر کونش.نمیدونم چش شد یه دفعه یه روز
      رو ترش کرد و دیگه نگذاشت دست بهش بزنم.منم بی خیالش شدم کلا....
      حالا ادامه بده


    •   rezatopol11
    • 5 ماه،1 هفته
      • 0

    • نخوندم...


    •   Zhazha
    • 5 ماه،1 هفته
      • 2

    • باز دو روز نیستیم یه عده کون نشور دهاتی اومدن زرت و زرت میکن. نمیخواستم فحش بدم ولی اون کونی نویسنده که تا حالا دو تا پاورقی روزنامه هم نخونده گه میخوره میاد داستان مینویسه. حالا هم نوشتی وقتی اشکال کارت رو میگن خفه شو گوش کن یاد بگیر. یه سری کونی تر از خودشم ازش طرفداری میکنن.


    •   مسیحی۰
    • 5 ماه،1 هفته
      • 1

    • مادر زن فرقی با مادر نداره تحت هر شرایطی،
      پس شل کن برای فحش،چون واقعأ لایقشی.
      خر و خوک شاشید تو اکسیژنی که تو ریه های لجنیت در جریانه
      چرک و تعفن زخم گندیده و کرم خورده سگ ،
      بازم میگم مادر و مادر زن فرقی نداره و حرمت داره.


    •   ک+ک+ک
    • 5 ماه،1 هفته
      • 1

    • بیا به خاطر خایه هام کییییییییییییییییییییییییییییر منم بگیر خواهش میکنم


    •   تـیـنوش
    • 5 ماه،1 هفته
      • 2

    • تو بیجا میکنی میای زیر داستانت به بقیه فحش میدی احمق


    •   Neshane21
    • 5 ماه،1 هفته
      • 1

    • چقد جغول بغول زیاد شده


    •   پروفسور بالتازار
    • 5 ماه،1 هفته
      • 1

    • این بدبخت راست میگه این کیبورد موبایل خودش کلمات رو عوض می‌کنه اگه آدم یه دور نگاه نکنه بدجور آدم رو ضایع می‌کنه با غلط املایی های عجیب غریب


    •   teen...wolf
    • 5 ماه،1 هفته
      • 1

    • میدونی چیه این جنده ها همه همراز هستن؟! خب دلیلی نداره آبرو خودشو پیش مامان تو ببره مگه اینکه اون هم خبرایی داشته باشه و فلان... قابل تأمله... برو( مبایل )رو خوب چک کن...


    •   King.night
    • 5 ماه،1 هفته
      • 0

    • اصلا مادر زنت جنده اخه اینقدر خره ک جنده بازیشا ب مادر دامادش بگه هم اتو دست کسی بده هم خودشا جلو خانواده دامادش جنده کنه برو کس شعر نگو مومن


    •   dadyar59
    • 5 ماه،1 هفته
      • 0

    • بنظر میاد سمانه با مامانت همکار هستن درسته؟


    •   kosemadaresahabsite
    • 5 ماه،1 هفته
      • 0

    • خوب اون الدنگی که میاد توهین میکنه کل محتویات داستان تو کونش نخونه


    •   mdm4039
    • 5 ماه،1 هفته
      • 1

    • معلومه از قصد .. قسط های وام ازدواجتونو پرداخت نمیکنی و میخوای آویزی که محسن واسه سمانه گرفته و کش بری ارههه


    •   PayamSE
    • 5 ماه،1 هفته
      • 0

    • ادمین جان یه تگ جدید بذار به اسم فسیل، واسه همچی مواقعی به درد میخوره.


    •   حسسسسن۱۲۳
    • 5 ماه،1 هفته
      • 0

    • اسب سواری چطوریع؟


    •   teen...wolf
    • 5 ماه،1 هفته
      • 0

    • حقیقت تلخه ناتردام خخخخ. درضمن مواظب زبونت باش بایکوت میشی جقله...


    •   ali.gh061
    • 5 ماه،1 هفته
      • 0

    • حیا و حرمت ها رو از بین نبرید


    •   Ządza
    • 5 ماه،1 هفته
      • 0

    • بنویس . اگه مامان خودتم کسی کردتش اونم بنویس


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو