به خاطر مادر زنم دخترش رو گرفتم (۳ و پایانی)

    ...قسمت قبل


    یک ماه و نیم دو ماهی میشد که فهمیده بودم مادر زنم به شوهرش خیانت میکنه و میدونستم هم با کی ولی نمیتونستم صابت کنم. حتی چند روز که میدونستم مامان سمانه خونه تنهاست با ماشینم میرفتم دم خونشون و ساعت ها زاغ میزدم که مچشون بگیرم ولی خبری نمیشد. نمیدونم شاید من بد موقعی میرفتم. تا اینکه یه پنجشنبه خونشون مهمون شدیم. شایان تازه سربازیش و شروع کرده بود و کلا فقط خودمون بودیم. مامان سمانه طبق معمول خوش هیکل و سکسی پای گاز وایستاده بود و کونش داشت چشمک میزد. سیمین رفته بود دستشویی و کیوان هنوز جلو تلویزیون لم داده بود که من رفتم تو آشپزخونه که ببینم کی غذا آماده میشه چون خیلی هم واقعا گشنم شده بود. دیدم ماست و ترشی و نوشابه رو گذاشته رو میز و داره ماهی سفید هایی که سرخ کرده رو از مایتابه میکشه بیرون. بعد گفت ایمان جان این و بزار رو میز به کیوان و سیمین هم بگو بیان. من یه لحظه به مخم زد گفتم مامان من مبایلم خاموش، گوشیت و میدی یه عکس بندارم خیلی خوشمزه میزنه شده باشه. گفت اونجا وردار و من از بغل مایکروویو مبایلش و برداشتم و دادم دستش که اثر انگشتش و زد روش و باز شد.


    مبایلش آیفون بود و مبایل منم آیفون هست و به کاراییش واردم. دیدم سرش گرم که دیس وردارشت تا برنج بکشه که من سریع رفتم تو واتزاپش و باز کردم. یه گوشه چشمم حواسم بهش بود که اگه دید بزنم بره بالا که پاک بشه بعد دیدم اسم یکی و مرجان ضبط کرده. زدم روش دیدم بله. دارن با هم دعوا میکنن سر این که محسن دروغ میگه با زنش رابطه جنسی نداره و محسن هم داشت خایه مالی میکرد که عشق من تویی و من هیچکس و بجز تو نمیبینم و... به فکرم رسید ازشون عکس بگیرم و واسه خودم بفرستم. کار ریسکی بود ولی دیگه تصمیم و گرفته بودم، صفحه رو فیکس کردم رو اس ام اس ها گوشی و آوردم بالا غذا با دکمه های بغل گوشی از صفحه خود گوشی عکس گرفتم که صدا داد و مامان سیما یه لحظه برگشت دید دستم رو ماهی هاست فکر کرد دارم عکس میگیرم. اون که برگشت قلبم داشت میزد تو دهنم که نکنه یه وقت بگه گوشی و بده. دوباره تنظیم کردم رو یه سری دیگه از اس ام اسها دوباره عکس گرفتم بعد بلند گفتم اینارو بفرستم واسه خودم. سریع رفتم تو واتزاپش اسم خودم و از لیست پیدا کردم این ۲ تا عکس و فرستادم همونجا پاکش کردم اومدم بیرون و از تو عکسها هم پاک کردم با خیال راحت دکمه قفل گوشی و زدم و گذاشتمش رو میز.


    اون شب گذشت و فرداش و کاری نکردم تا پس فردای اون روز دیگه فکر کس دادن مامان سمانه رفته بود تو مخم. هی فکر میکردم چه جوری محسن میکنتش. با اون لبای قلوه ایش ساک میزنه یا نه! از کون هم میده یا نه! کسش چه شکلیه! هزارتا فکر از سرم میگذشت. تا تصمیم گرفتم موضوع و علنی کنم. تا اون موقع من بهش از واتزاپ اس ام اس نداده بودم. چند بار به هم عکس فرستاده بودیم ولی اگه کاری داشتیم یا زنگ میزدیم یا دایرکت اس ام اس میدادیم به هم. اون روز تو واتزاپ بهش اس ام اس دادم گفتم مامان می خوام یه چیزی بهت بگم که ناراحتم کرده ولی باید قول بدی به کسی نگی.


    یه ده دقیقه ای گذشت که اس ام اس داد ایمان جون تو مثل پسرمی اگه چیزی تو دلت بگو. با سیمین چیزی شده؟ یادم افتاده بود که عکس هایی که پاک کردم هنوز تو قسمت سطل عکسهای آیفونش هست. بهش گفتم برو تو سطل عکس هات ببین اونها چیه! یه ۱۵ دقیقه ای گذشت هیچی نگفت. این چند دقیقه برای من عین ۱۵ ساعت گذشت. دیگه تحمل نیاوردم عکس هایی که تو مبایل خودم بود و براش فرستادم زیرش نوشتم مرجان کیه؟


    جوابم و داد گفت کار خیلی زشتی کردی رفتی تو گوشی من. یکی از دوستام. بهش گفتم محسن دوست تو یا دوست بابا کیوان؟ دوباره ۵ دقیقه گذشت جواب نداد. اس ام اس دادم محسن و میکشم! جواب داد یعنی چی! اشتباه میکنی. این چیزها چیه میگی. اینها رو پاک کن. براش نوشتم اگه هیچی نیست به سیمین و کیوان بگم پس. که بهم زنگ زد. جوابش و ندادم. دوباره زنگ زد. دوباره جوابش و ندادم. نوشت اینها رو پاک کن. جواب دادم می خوام اول باهات صحبت کنم بعد پاک میکنم. گفت گوشی و بردار. گفتم پشت گوشی نه، میخوام ببینمت. گفت بیا اینجا. گفتم الان نه کار دارم، یه روز دیگه. واقعیتش کاری ام نداشتم ولی آمادگیش و نداشتم. اون هم هول کرده بود گفت فردا کیوان رفت سر کار بیا. اس دادم ۱۲ میام. میدونستم کیوان از ۷ صبح میره سر کار و تا برگرده خونه تقریبا ۶ میشه.


    یه جورایی تو کونم عروسی بود انگار اون خودش و آماده کرده من برم بکنمش. از مواد خوشم نمیاد و اعتیاد به هیچی ندارم ولی خیلی شنیدم موادهای روانگردان کمرو سفت میکنن. اون هم ۲۰ سالش نبود که با ۱۵ دقیقه کردن من ارضا بشه. معلوم هم نبود چند بار میتونم بکنمش واسه همین می خواستم اگه جور شد که بکنمش طولانی بکنمش تا هیچوقت یادش نره. با هزارتا بدبختی رفتم ۲ سوت مواد روان گردان و یه شیشه لامپ و نی پیدا کردم تو ماشین جاساز کردم و رفتم خونه و همه جام و شش تیغ کردم.


    فردای اون روز نزدیک سالت ۱۲ رسیدم دم خونش و مواد و زدم و یه کم منتظر شدم ساعت ۱۲ بشه و مواد هم اثر کنه. تو همون ماشین که نشسته بودم کیرم جوری شق شده بود که داشت شلوارم و جر میداد. نشستن دیگه برام سخت شده بود. پاشدم رفتم زنگشون و زدم و بدون اینکه آیفون و جواب بده درو باز کرد و من هم رفتم داخل. رفتم بالا که در خونه هنوز بسته بود، تا در زدم انگار که پشت در بوده باشه درو سریع باز کرد و من رفتم داخل خونه. تا وارد شدم شروع کرد که ایمان محسن کیه محسن چیه، اشتباه میکنی، که حرفش و قطع کردم گفتم محسن همونی که بجز تو کسی و نمیبینه، عشقش تویی! بهش گفتم فکردی خر گیر آوردی. همیجوری که حرف میزدم راهم و کشیدم طرف اطاق مهمونی و غرغر میکردم من با شما وصلت کردم، اگه میدونستم تو خیانت کاری مگه من دخترت و میگرفتم! ادامه دادم خجالت نمیکشی؟ تو الان مامان بزرگ میتونستی باشی. صدام داشت یواش یواش میرفت بالا که گفت ایمان یواش، همسایه ها میشنون.


    گفتم به من نگو ایمان. تو اسم مامان هم به لجن کشیدی. من به خاطر تو دخترت و گرفتم، به نجابتت مطمعن بودم که سیمین و گرفتم، اگر میدونستم اینجوریه مگه کش خول بودم ازدواج کنم. ادامه دادم قبل ازدواجم با سیمین اگه میدونستم تو با کسی دوست میشی من باهات دوست میشدم، اگه دوست پسر میخواستی من دوست پسرت میشدم. اصلا اگه از کیوان جدا میشدی خودم میگرفتمت!!! خودم هم باورم نمیشد این چیزها داشت از دهن من بیرون میومد. امکان نداشت بتونم این حرفها رو اینجوری بزنم رو در روی مادر زنم. موادی که زده بودم کاملا کس خولم کرده بود. همون موقع نمیفهمیدم بعدا که بهش فکر کردم دیدم غوغا کردم.


    اینارو که بهش گفتم چشماش گرد شد. گفت چی میگی ایمان! اصلا میفهمی چی داری میگی؟ برو از خونه من بیرون. با حرص و تند تند به سمت در قدم برداشتم و گفتم محسن و میکشم، به کیوان و شایان هم همین الان زنگ میزنم میگم. صداش و برد بالا که توجه من و جلب کنه گفت: اشتباه میکنی. گفتم رفیقام تورو با محسن تو ماشین دیدنت، تنهااا، عکس ای ام اسهات هم که هست. گفت ایمان زندگی ۲ تا خانواده خراب میشه. این هارو پاک کن ازت خواهش میکنم. رفتم طرفش گفتم من یه راز تو رو میدونم، میخوایی منم یه راز خودم و بهت بگم؟ حالا چند دقیقه پیش حرفش و انداخته بودم و برام الان راحت تر بود مسعله رو باز کنم.


    جوری ایستاده بودم کنارش که نفسام موهاش و تکون میداد، چشم تو چشم شدیم که بهش گفتم من از بچگی عاشق تو بودم. عاشق همه چیزت بودم. آرزوی من که باهات باشم. حرفم تموم نشده بود که روش و از خجالت بهم برگردوند. گفت دیونه شدی مگه؟ تو مثل پسرمی، میدونی اگه سیمین بفهمه چی میشه! من که شهوت زده زود تو مغزم و به هیچ چیز بجز کردن سمانه فکر نمیکردم. دستم و گذاشتم رو کمرش بالای باسنش واسه اولین بار اسمش و سمانه صدا کردم گفتم سمانه من عاشقتم. با دستش دستم و رد کرد و همینطور که به زمین نگاه میکرد گفن ایمان برو بیرون.


    دستش و گرفتم و قدم زنان راه افتادم طرف اطاق خوابش اون هم من و همراهی کرد و باهام اومد. رسیدم دم تختش که اون دم در ایستاد، هنوز دستش تو دستم بود دراز رو هوا، گفتم بیا. دستش و از دستم جدا کرد گفت تو دیونه شدی. دیگه به چشم مادر زن و خاله سمانه و هیچی بجز یه کس نمیتونستم نگاش کنم. سریع رفتم چسبیدم بهش صورتم و بردم سمت گوشش، با صدای آروم که نفسای شهوتیم دنبالش میکرد گفتم این یه راز، فقط همین یه بار. گفت ایمان نمیشه، که نزاشتم ادامه بده با دستام گردنش و گرفتم لبم و چسبوندم به لبش و محکم گاز گرفتم، ولی همراهیم نکرد و سرش و چرخوند ولی دیگه چیزی نگفت. یه پیرهن خونگی نازک پوشیده بود و یه شلوار راحتی نازک. بلا فاصله کشیدمش دم کنج تخت همینطور که ایستاده بودیم گردنش و زیر گوشش شروع کردم مک زدن و لیس زدن. ممانعت نمیکرد فقط میگفت ایمان نکن.


    جفت دستم هام و آوردم بالا ممه هاش و گرفتم و یه فشاری دادم، دوباره دستم و بردم پشت از ایندفعه از زیر پیرهنش خواستم سوتینش و در بیارم که نشد، دوباره از همون زیر پیرهن دستم و آوردم جلو ممه هاش و چلوندم و دستم و کشیدم رو بدنش و سر شلوارش و گرفتم و با شورتش کشیدم پایین که با دوتا دستش خواست مانع بشه ولی من محکم تا زیر زانوش کشیدم پایین و سریع ایستادم خواستم لبش و بگیرم دوباره بهم لب نداد. دیدم همراهیم نمیکنه برگردوندمش یه کم هولش دادم که با دست افتاد رو تخت ولی پاهاش هنوز رو زمین بود. داشت همه جوره فیزیکی باهام راه میومد ولی هنوز با زبون میگفت ایمان بس کن. ایمان نکن. ولی هرچی بیشتر این حرف هارو میزد شهوت من بیشتر میشد. همینجوری کیرم ۱۵ سانت. اون لحظه فکر میکنم ۲ سانت هم بهش اضافه شده بود انقدر خون داشت توش میچرخید. کونش و که دیدم قلبم شروع کرد تند تند زدن، سریع شلوار و شورتم و با هم کشیدم پایین، کیرم و میزون کردم دم کسش فشار دادم که فقط اسمم و صدا کرد گفت ایمان.


    کونش بزرگ بود و پاهاش به هم چسبیده بود و لای پاش خشک بود، نتونستم درست بکنم تو کسش، بهش گفتم پات و بزار بالا که حالت داگی بشه منم ایستاده بودم لب تخت، دوباره اومد بگه ایمان بسته، با صدای بلند گفتم بهت میگم پات و بزار بالا! با یکی از دستام پاش و راهنمایی کردم گذاشت بالا، بعد اونیکی. وای کون شکیرا باید جلو این لنگ مینداخت. قومبول کسش قشنگ زد بیرون. آب منی کیر من زده بود بیرون، دست که زدم دیدم لیز، دیگه توف نزدم، کیرم و یه بالا پایین کردم رو خط کسش و فشار دادم تا ته تو. دیگه هیچی نمیگفت. فقط صدای شاپ شاپ کردن کونش داشت تو اطاق میپیچید. کیرم هم تا حالا انقدر شق نبود. عین یه سنگ شده بود میرفت تو میومد بیرون. سه چهار دقیقه ای اینجوری کردمش دیدم اینجوری ادامه بدم آبم نمیاد چون کونش یه کم بالا بود و این چند دقیقه من رو نوک پام ایستاده بودم و حالت راحتی نبود.


    حولش دادم جلو دراز کش شد رو تخت، خودمم رفتم روش دراز کشیدم از پشت کیرم و رسوندم به کسش. انقد کونش بزرگ بود که اگه خودم هم کامل روش دراز میکشیدم شاید فقط تا سر کیرم میرفت تو، واسه همین دستام و گذاشتم اینور اونورش خودم و آوردن بالا، اینجوری هم کونش و میدیدم هم کیرم تا دسته فرو میرفت تو کسش. یه پنج دقیقه ای هم اینجوری کردمش که دستام دیگه خسته شد. برش گردمندم تا از جلو بکنم شاید اینجوری آبم بیاد. وقتی برگشت دیدم داره گریه میکنه، ولی صدا و حق حق نداشت، فقط از چشماش اشک می اومد. صورتش و برگردونده بود به بغل، پیرهنش و بازور دراوردم و سوتینش و دادم بالا که ممه هاش از زیر افتاد بیرون. پاهاش و باز کردم، سرم و بردم پایین از نوک ممه سمت راستش یه گاز کوچولو گرفتم و مکش زدم، بعد تا ته کیرم و فرو کردم تو کسش. کیرم هنوزسفت بود عین سنگ بود، شروع کردم تلمبه زدن، یواش بزن، تند بزن، بزن بزن بزن، هرچی میزدم احساس میکردم آبم داره میاد واسه همین تندش میکردم ولی نمی اومد، دیگه داشتم خسته میشدم. پاهاش و آوردم بالا گذاشتم رو سینم دو طرف شونه هام، گفتم اینجوری تنگتر میشه آبم میاد. هرچی اینجوری هم کردم آبم نیومد. فکرمیکردم اگه برام ساک بزنه آبم میاد ولی جالب بود هم روم نمیشد بگم هم مطمعن بودم عمرا برام ساک نمیزنه.


    دوباره برگردوندمش بهش گفتم کونت و بیار بالا که قشنگ همراهیم کرد، دوباره حالت داگی کردمش، گفتم اینجوری خودمم رو تختم وضعیت مناسب تره آبم میاد. انقدرتلمبه زدم از همه جای بدنم عرق داشت میچکید. عرقهام از نوک دماغم و چونم سور میخورد میریخت رو کون ناز سمانه. دیگه واقعا نا نداشتم ادامه بدم. نفسم بند اومده بود. عجب مواذ آشغالی بود. خیلی عصبی شدم که آبم نیومده باید تموم کنم ولی دیگه نای ادامه دادن نداشتم. ماهیچه های همه بدنم گرفته بود ولی هنوز کیرم عین سنگ شق وایستاده بود. دیگه خودم و کشیدم عقبو کیرم و از کسش جدا کردم. همینجور به کس و کونش نگاه میکردم و لباسام و میپوشیدم و تو دلم میگفتم حیف آبم نیومد. سمانه هم دراز کشید رو تخت و با صدای لباس پوشیدن من فهمید که دارم آماده میشم لاحافو نصفه کشید روی خودش. اون هیچی نگفت منم هیچ حرفی نزدم. لباسام و پوشیدم، رفتم از یخچال آب ورداشتم و خوردم و زدم از خونه بیرون.


    اون شب که خوابم نبرد و تا صبح کیرم شق میشد میخوابید، شق میشد میخوابید. پدرم در اومد. چند روزی گذشت سیمین گفت مامانم جواب زنگ های من و نمیده. منم که به روی خودم نمی اوردم اصلا. جریان اون روزواسه من عین یه رویا شده بود. اصلا باورم نمیشد که اون حرفها رو به سمانه گفتم یا تونستم انقد راحت بکشمش تو اتاق و بکنمش. هر لحطه اون روز تابه امروزم برام هروز تو ذهنم مرور میشه. فکر میکنم اگه مواد نمیزدم اصلا شاید کار به اینجا نمیکشید. صد در صد هم نمیکشید. البته این سکس زوری نبود چون اگر اون فیزیکی واقها مخالفت میکرد من ادامه نمیدادم ولی همش حرفی بود. خودشم دوست داشت کس و به داماد جونش بده. چند هفته گذشت سمانه همش سیمین و میپیچوند. سیمین هم شک کرده بود و هم ناراحت بود جوری که به من میگفت مامانم یه چیزیش شده.


    دفعه اول که بعد از اون روز سیمین رفت خونشون برگشت و به من گفت مامانم همش گریه میکرد ولی چیزی نمیگفت. سیمین فکرده بود مامانش با باباش مشکل پیدا کرده. دیگه بعد از اون جریان من خونه سمانه اینا نرفتم تا حدود چهار، چهار و نیم ماه پیش که خونه بودم سیمین اومد تو شروع کرد به من فحش دادن. هرچی از دهنش درومد بهم گفت. من نمیدونستم چی سمانه بهش گفته یا تا چه حد گفته ولی منم نمی خواستم کم بیارم و منم فحش میدادم به سیمین و خانوادش. برگشت گفت ازت شکایت میکنم، زندانت میکنم داشت میرفت بیرون بهش گفتم به مامانت بگو داشت کس میداد فیلمشو گرفتم، بری شکایت کنی هم فیلمش فقط تو گوشی من نیست، چندتا جا جاساز کردم حتما میزارم تو سایت همه ببینن. یه کم فحش داد آشغال لجن و... و رفت و تقاضای طلاق کرد. دیگه اینم قسمت من شد. ولی اینهارو نوشتم اول اینکه میدونم اگه کیوان و شایان میخونن بدونن با چه فاحشه ای زندگی میکنن. دوم اینکه من از سیمین چیز بدی ندیدم تو تمام مدتی که باهاش بودم. اگه این و یه روز خوند بدونه که فحش هایی که به من داد لایقم بود و چیزهایی که من بهش گفتم باد هوا. تمام جزییات این سه قسمت هم واقعیت تام بود. براش آرزوی خوشبختی میکنم و آرزو میکنم خدا به من هم کمک کنه.


    پایان
    نوشته: ایمان

  • 9

  • 33




  • نظرات:
    •   hhash
    • 5 ماه،1 هفته
      • 3

    • اول شدم جوووون چه حالی میده


    •   isfahan-meysam
    • 5 ماه،1 هفته
      • 1

    • نظری ندارم


    •   Arash_031
    • 5 ماه،1 هفته
      • 3

    • کص مامانت خدافظ


    •   amir mahdi2000
    • 5 ماه،1 هفته
      • 1

    • دوم


    •   hhash
    • 5 ماه،1 هفته
      • 1

    • چی بگم والا با این نوناشون
      اخرش ریدی
      خب مگه میشد نرینی
      خب شیشه زدی مادر زنتو کردی و اونم به دخترش گفت
      خب کیرت تو کونم خودم بهت میدادم کونی
      اولین داستانیه که دارم میخونم حس خوبی ندارم نه به خاطر مادر زنت به خاطر خودت چون تا قسمت اول خوب بود بقیش دروغ بود فحش نمیدم ولی لازم بود بهتر تمومش میکردی


    •   saeeed25
    • 5 ماه،1 هفته
      • 1

    • خو تو گوه میخوری فیلم هندی مینویسی...بعدشم اون ثابت نه صابت..مادر کسه حرومی


    •   Arashmajidi
    • 5 ماه،1 هفته
      • 1

    • خدا گذاشت تو کاست


    •   amirhosseincode
    • 5 ماه،1 هفته
      • 2

    • نسبت به کسشرای دیگه دوستان خوب بود و اگه واقعی باشه باید بگم که کیرم دهنت
      به تو چه مادرشوهرت چه گهی میخوره


    •   deraze.koloft
    • 5 ماه،1 هفته
      • 1

    • زن بیچاره بزور کردی بعد همش اصرار داری بگی خودشم میخواست؟کونی اگر خودش میخواست نمیرفت به دخترش بگه بازم میداد بهت.خاک تو سرت.خدا کنه داستانت دروغ باشه وگرنه اپلود کردن این داستان اگر واقعی باشه نشان از ضعف بزرگ شخصیتت داره و اینکه حرومزاده ای بیش نیستی. مامانت بزور بکنن عربا


    •   jerard96
    • 5 ماه،1 هفته
      • 1

    • ما۴تا پیک مشروب میخوریم تا فرداش حالیمون نیس چ اتفاقی میفته اونوقت تو میای ۲سوت مواد روانگردان میزنی و همه چیز و مو به مو یادته؟؟


      الاغ جون روانگردان باعث میش دیرتر ابت بیاد ولی اصلا سیخ نیتونی بکنی


      ملت و عین خودت فرض نکن


    •   Amoomamal
    • 5 ماه،1 هفته
      • 2

    • خیلی سخته اول داستان شروع کنی جق زدن و همینجور که به انتهاش میرسی با گریه آبت بیاد.?????
      من اولین کامنتی هست که زیر این داستانها میذارم. دوست نداشتم اولیش با فحش شروع بشه.وگرنه خدایی خیلی خیلی جا داره که فحش کشت کنم.


    •   ali.gh061
    • 5 ماه،1 هفته
      • 1

    • نظر شما چیه؟فقط خوندم تا گوه خوردن رو ببینم.مردک توهمی


    •   زبنمت
    • 5 ماه،1 هفته
      • 1

    • خاک بر سرت بکنن، اون کس داد اشتباه کرد تو چرا رفتی کردیش و زندگیتو بگای عظما دادی کسخول


    •   Javane.jahel
    • 5 ماه،1 هفته
      • 1

    • خب کسخل الان اینو بخونن همه فکوفامیلتون واسش راست میکنن میخوان بکننش. درضمن تجاوز کردی دیگه حتما نباید بازور باشه که.


    •   kosemadaresahabsite
    • 5 ماه،1 هفته
      • 1

    • سلام ایمان عزیز
      از منم مشابه شما بود
      دوستان بدونید عذاب وجدان مادرزن برای خود آدم و عذاب وجدان داماد برای مادر زن همیشه باقی میمونه...وبه تدریج تبدیل به یک
      فرد حیوان صفت میکنه آدمو با تنفری که حتما منجر به مرگ یکی از اون دو میشه...
      منم تجربه مشابهو داشتم...مادر زنم پا میدادیکروز برای پدر زنم مشکلی پیش اومد رفت زندان.یادمه تمام مدت دستهاش یا رون پای من بود موقع حرف زدن یا توی دستهای من که خودش اینکارو میکرد.منتها یک روز با گریه به زنم همه چیو گفت.خوب بالطبع خ روابط ما تیره وتار شد...
      متاسفانه شروع کننده این مسائل خودش بود ومن بی گناه بودم
      منتها من پایه دیدم نباید ادامه میدادم که از این بابت گناهکارم...
      این.مسائل خدارا شکر مدتهاست توی زندگی من تموم شده
      منتها همونطور که ایمان گفت ناراحتی ودلخوری وبی اعتمادی وآثارش همیشه میمونه
      البته ایمان حیف ومیل نعمت هم کرده چرا که خانومش کپی مادرزنش بوده(طبق داستان)منتها ایشون رفته سمت یکی دو سایز بزرگتر والبته مسن تر که میل ذاتی مردهاست به سمت زنهای مسن برند...
      شاید هم خانومش واقعا کوتاهی کرده...در عشق وسکس که کس دیگه ای توی ذهن این دوستمون زنده شده
      به هر حال این مسائل باید روانشناسی در سطح جامعه بشه وبه خانواده ها ونوجوانان آموزش داده بشه تا خانواده ای از هم نپاشه
      همه چیو به زنم.گفت..


    •   پروفسور بالتازار
    • 5 ماه،1 هفته
      • 1

    • البته حقت بوده چون زنت برات کم نذاشته بود تو کسخل نمی‌دونم دنبال چی بودی، در ضمن اون ماهیتابه است نه مایتابه


    •   hasan1398
    • 5 ماه،1 هفته
      • 1

    • ماست با ماهی می‌خورید شما


    •   ملكه_قلابي٢
    • 5 ماه،1 هفته
      • 4

    • يا خدا !!! باورم نميشه!!! واقعن باورم نميشه لجنهايي مث تو روي كره زمين زندگي كنن حتي


      واقعن نميتونم بفهمم!! دقيقن مث اين ك مامانت ب يكي ديگه ميداد تو هم مواد ميزدي ميرفتي ميگفتي چون با فلاني سكس كردي با منم بكن!!!


      واقعن باورم نميشه


      نتيجه اخلاقي:حتي اگه پسرتم گفت گوشيتو ي ديقه بده بهش نديد چون ميخواد دهنتونو سرويس كنه!!!


      خاك بر سر بدبخت !ميگي خودش دلش ميخواست اخه الاغ اون مجبور بوده از ترسش ب توي كثافت لجن بده!!


    •   __M0hamad__
    • 5 ماه،1 هفته
      • 2

    • کسخول


      فقط همین


      کسخول


    •   new.mexico
    • 5 ماه،1 هفته
      • 1

    • صابت!


    •   asda0012
    • 5 ماه،1 هفته
      • 1

    • خسته نباشی
      وقت گذاشتی داستان نوشتی
      شاد باشی


    •   rezatopol11
    • 5 ماه،1 هفته
      • 1

    • عمو کم جق بزن موهات داره میریزه چشات ضعیف شده


    •   Blackhorse
    • 5 ماه،1 هفته
      • 1

    • میگن مواد روان گردان.....
      تو مواد زدی بعد موبه مو کس و شر تعریف می کنی؟
      فکر کردی همه مثل تو کس مغزن بشینن کس و شرات رو که تو ۳ نسخه نوشتی بخونن؟


    •   J44
    • 5 ماه،1 هفته
      • 1

    • حالم بهم خورد


    •   Blackprincw
    • 5 ماه،1 هفته
      • 1

    • نظری ندارم


    •   amirkolm
    • 5 ماه،1 هفته
      • 1

    • واتزاپ چیز جدیدیه؟


    •   Jnoobi18cm
    • 5 ماه،1 هفته
      • 1

    • شیشه ای .ثابت :صابت و مسعله؛مسئله


    •   dosti202000
    • 5 ماه،1 هفته
      • 2

    • خیلی آدم پستی هستی من اگه برام پیش بیاد با یک گلوله حرومت میگردم


    •   مرد_فوق_خشن
    • 5 ماه
      • 3

    • میدونی گریه تو سکس علامتش چیه؟
      یعنی ازت متنفرم پس نباید ادامه میدادی
      منم پسرم ولی مثل تو نبودم و نیستم


    •   royaei
    • 5 ماه
      • 2

    • عجب ؛ ....


    •   shagholoom
    • 5 ماه
      • 2

    • مطمئنم تو رو بخاطر شیشه ای بودنت مث سگ انداختن بیرون اومدی اسنجا کسشعر میگی


    •   cuckmamad
    • 5 ماه
      • 2

    • نظر شما چیه؟موادش خوب نبوده توهم زدی بدجور


    •   chi.begam.az.koja
    • 5 ماه
      • 2

    • خداروشکر از مواد خوشت نمیادو چیزی مصرف نمیکنی ک رفتی شیشه گرفتی ،اخه بچه کونی اگه 1درصد با مواد حال میکردی با این جنبه ای ک داری احتمالا نه حتما الان تزریقی و کارتون خواب بودی


    •   taraz555
    • 5 ماه
      • 2

    • واقعا ارزششو داشت؟ کارت خیلی اشتباه بود میتونستی باهاش صحبت کنی که رابطه با محسن رو قطع کنه.
      نمیدونم هر کسی ی جور فکر میکنه؛ ولی مطمئن باش یک زمانی و در یک مکانی پای این کارتو حتما میخوری. منتظر اونروز باش.


    •   Nader1122
    • 4 ماه،4 هفته
      • 2

    • الحق که ادم بیشعوری هستی .واقعا خدا بهت کمک کنه


    •   PESAR.PIR
    • 4 ماه،3 هفته
      • 1

    • چ بدتموم کردی کزخول...کزکش...خخ واتزاپ


    •   ghostsky777
    • 3 ماه،1 هفته
      • 1

    • ملجوق بد بخت خیلی بدبختی کم بزن همیشو اهسته و پیوسته بزن
      ﺍﻳﻦ ﻛﺎﻓﺮ ﻳﻚ ﭼﺸﻢ ﻛﻪ ﺍﺳﻤﺶ ﻛﻴر است


      ﺍﺯ ﺑﺤﺮ ﻛﺲ ﻛوﻥ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺗﺪﺑﻴﺮ ﺍﺳﺖ


      ﺩﺳﺘﺶ ﻧﺮﺳﺪ ﮔﺮ ﺑﻪ ﻛﺲ ﻛون تو ‘ناچار است


      * ﺑﺎ ﺧﻮﻳﺶ ﻛﻨﺪ ﺟﻤﺎﻉ ٫ﺑﻲ ﺗﻘﺼﻴﺮ ﺍﺳﺖ (dash)


    •   arash.abi
    • 6 ساعت،44 دقیقه
      • 0

    • سلام
      از نظر من این داستان واقعیه
      واسه یکی از دوستان من هم همین اتفاق افتاد
      و البته زن دوستم ترکش نکردو خانواده همسرشم بخشیدنش
      اونم مواد زده بود، گفته بود حالش طبیعی نبوده
      .......
      گاهی یه رفتاری از مادرزن، زن داداش، خواهر زن، زندایی، زن عمو میبینید که فکر میکنید حتما این دلش میخواد
      ولی سوتفاهم براتون پیش میاد و وقتی که بذر این عشق شر رو تو وجودتون پروروندین، ممکنه خودتون رو بگا بدین
      خطاب به دوستمون میگم که مطمئنم مادرزنتون خیانت نکرده و این داستان خیانتشو از خودت دراوردی تا خودتو تبرئه کنی، حتی به مواد کشیدنتم شک دارم
      همین که اومده و به دخترش گفته یعنی از خودش مطمئنه
      داستان ماله پنج ماه پیشه، کاش پیاممو ببینی و بیای باهات حرف بزنم. میدونم حالت خیلی بده
      حتما پیش روانشناس برو


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو