به خواهرم حسودیم می شد

    1393/2/8

    اسمم سحره و 20 سالمه دانشجوی پزشکیم. هیکل ظریفی دارم و صورت بچه سال ولی باسنی بزرگ و به قول دوستام سکسی دارم. حبیب شوهر خواهرمه 30 سالشه قد بلند بور و چشم رنگی. یه خورده بینیش تو ذوق میزنه ولی قابل تحمله! واقعا بعضی وقتا به خواهرم حسودیم میشه. دبیرستانی که بودم دلم می خواست بغلش کنم اونم منو ببوسه ولی روم نمیشد. روزهای دوشنبه خواهرم کشیک بیمارستان بود و دیر میومد خونه منم برای اینکه یه خورده با حبیب تنها باشم یه خورده باهام بلاسه از دانشگاه میومدم خونشون. حبیب خیلی نجیب بازی درمیاره حتی وقتی روسریم عمدا می افته نگاشو برمیگردونه!!
    یه شب با دوستام فیلم گلشیفته فراهانی رو تو خوابگاه دیدیم که نقش یه زن افغانی رو بازی می کرد و مثلا بد کاره بود! اولین باری بود که بهم فشار میومد. دلم میخواست یکی بهم تجاوز کنه! فرداش دوشنبه بود و من بعد از دانشگاه رفتم خونه خواهرم. به بهونه اینکه بغل حبیب بشینم گوشیم رو در آوردم و عکسای دانشگاهمو بهش نشون دادم. رفتم تو آشپزخونه برای خودم چایی بریزم که دیدم حبیب گوشیم رو برداشته. الکی بهش گیر دادم که داری عکسای شخصی منو دید میزنی. تهدیدش کردم که به خواهرم میگم. بیچاره کلی قسم و آیه آورد که من اصلا با عکسات کاری نداشتم. میدونستم کاری نداشته فقط بهترین موقعیت بود برای سادیسم بازی من! گفتم اگه میخوای دهنم بسته بمونه باید بذاری بهت آمپول ویتامین بزنم! خندید و گفت باشه خانم دکتر فقط عواقبش با خودت. اولین بار تو عمرم می خواستم آمپول بزنم! البته هدفم لمس کردن باسن حبیب بود نه آمپول زدن.! خلاصه از تو یخچال آمپول رو برداشتم و الکل هم آوردم. دستام داشت میلرزید. حبیب سرنگ رو ازم گرفت و پرش کرد هواگیری هم کرد و بعد گفت بلدی دیگه نه خانم دکتر؟ حبیب بیچاره دراز کشیده بود و سرش رو گذاشته بود رو دستاش من شلوار و شرتش رو باهم کشیدم پایین. حبیب گفت خانم دکتر بالا باید بزنی چه خبره اینقده کشیدی پایین شلوارمو؟! گفتم ساکت شو حواسمو پرت نکن. امپول رو بدون آسپیره کردن فرو کردم و زدم به اون بیچاره! کارم که تموم شد عرق کرده بودم بد حشری تر شده بودم می خواستم برش گردونم که یه دفعه دیدم مثل مار به خودش پیچید و داد میزد آی ی ی ...
    دست و پام رو گم کرده بودم. با ترس و لزر گفتم چی شده؟ دیدم دست گذاشته رو آلت و بیضه هاش و می پیجه به خودش و داد میزد. بغلش کردم گفتم غلط کردم ببخشید تو رو خدا... که بهم گفت برو یه دستمال خیس بیار بذار رو بیضه هام. رفتم سریع آوردم خواستم بذارم رو بیضه هاش دیدم آلتش بزرگ شده بود خیلی بزرگ تر از اونی که تو سالن تشریح دانشگاه دیده بودیم!! فکر کردم از عوارض آمپوله است! یه دقیقه بعد حبیب که دراز کشیده بود رو تخت گفت خوب خانم دکتر تو که ما رو برانداز کردی حالا اگه می خوای دهنم بسته بمونه نوبت منه! گفتم نه می ترسم تورو خدا.. گفت نترس فقط نشونم بده! بی اختیار شلوار و شرتم رو در آوردم. یه خورده که نیگام کرد گفت یه چرخی بزن خانمی صندوق عقبت رو هم ببینیم! خنده ام گرفت. دیگه به هیچی فکر نمی کردم خوشحال بودم که حالش خوبه! ولی همینکه چرخیدم از پشت منو گرفت و انداخت رو تخت. خواستم داد بزنم که جلو دهنم رو گرفت گفت اگه آروم باشی کاری می کنم لذتش رو ببری ولی اگه داد بزنی بهت امپول میزنم! آروم خوابیدم رو تخت. یه بوس کوچولو از لبام گرفت و رفت سراغ کلیتوریس و لبه های کسم. وای... چنان با زبونش می کشید که انگار داشتن تمام توان و جونم رو می کشیدن بیرون. اولین تجربه سکسیم بود. پستونهای کوچیکم از زیر سوتین سایز 50 داشت میزد بیرون. می لیسید و باسنم رو فشار میداد. کم کم دستاش رو آورد پشتم و بند سوتینم رو باز کرد حالا دیگه سینه هام تو دستش بود. یاد فیلم دیشب افتام غرق لذت بودم. شاید باورتون نشه ولی بی اختیار گفتم خداااا....
    ضربان قلبم مثل گنجشگ شده بود مثل موم تو دست حبیب بودم صدای نفسام اینقدر بلند بود که توی اطاق طنین انداز شده بود! حبیب بینیش رو گذاشت رو کلیتوریسم و زبونش رو کرد تو واژنم یه فشار به همه جام آورد و بی اختیار جیغ زدم نه از سر درد بلکه از شدت لذت. چند لحظه تو همون حالت موند و بعد بلند شد رفت تو حموم که دهنش رو بشوره چون فکر کنم یه چیزی ازم اومده بود بیرون.
    وقتی برگشت آروم منو برگردوند و گفت می خوام ماساژت بدم بدنت نگیره. یه بالش گذاشت زیر شکمم و شروع کرد به ماساژ دادن خداییش خیلی خوب ماساژ می داد! همش با خودم می گفتم خوش به حال خواهرم. تو همین حال بودم که دیدم حبیب دست از ماساژ برداشته ولی از پشتم کنار نرفته. گفتم چیکار می خوای بکنی گفت می خوام کرم بزنم نترس. یه خورده از پماد لوبریکنت بهداشتی زد در معقدم و یه خورده هم زد به آلت خودش بعد آلتش رو گذاشت وسط باسنم. ترسیدم خواستم بلند شم که دستش رو گذاشت رو کمرم و گفت نترس و بدنت رو شل کن به من اعتماد کن باشه. چاره ای نداشتم و قبول کردم. آروم آروم نوک آلتش رو میزد دم معقم خوب که خودم رو شل کردم یه دفعه احساس کردم دو تا لپ باسنم دارن از هم جدا می شن! سوزش بدی داشت خواستم بی اختیار جیغ بزنم که حبیب جلو دهنم رو گرفت و تا ته آلتش رو کرد تو کونم!! چند لحظه اصلا تکون نخورد وقتی دوباره شل شدم شروع کرد آروم آروم به تلمبه زدن! دیگه درد نداشت یه جورایی لذت بخش هم بود. ایندفعه صدای نفسهای حبیب بلند شده بود. کم کم خوابید روم و یه دستش رو گذاشت رو کسم و با اون دستش سینه هام رو فشار میداد. ایندفعه احساس می کردم برق از کسم داره مپره دوباره شروع کردم به لرزیدن ولی تموم نمیشد با دستام رو تختی رو چنگ می زدم تا اینکه گرمای آب حبیب رو تو کونم احساس کردم. تمام بدنم سرد و بی حس شده بود. این دومی دیگه از شدت لذت نابودم کرده بود حتی فکرش رو هم نمی کردم. سکس از عقب اینقدر لذت بخش باشه. بعد از اون باهم رفتیم حموم و یه شیرموز خوردیم تا حالمون جا اومد.
    بعد از اون چندید بار سکس از کون با هم داشتیم ولی هر بار که ازش خواستم منو جر بده پردمو پاره کن! این کارو نکرده و میگه می خوام بیشترین لذت عمرت رو شب عروسیت ببری.
    امیدوارم حال کرده باشین و پیشنهاد میکنم سکس معقدی به صورت بهداشتی حتما تجربه کنین خیلی حال میده!!


    نوشته: سحر

  • 10

  • 0




نظرات:
  •   اى ريما
  • 3 سال
    • None

  • تو عمرم داستان به اين مذخرفى نخونده بودم. كاش بسرها خودشون رو جا دخترها نميزدن كه انقدر احساس دادن به سرشون نزنه


  •   Are.zo0
  • 3 سال
    • None

  • :| !


  •   arasyar
  • 3 سال
    • None

  • خیلی عالی و باحال بود من که لذت بردم کاری با جنسیت نویسنده هم ندارم. یه عده فکر میکنند تو قسمت نظرات فقط باید ایراد بگیرند


  •   استیو استیفلر33
  • 3 سال
    • None

  • یه شب با دوستام فیلم گلشیفته فراهانی رو تو خوابگاه دیدیم که نقش یه زن افغانی رو بازی میکرد و مثلا بدکاره بود !


    کیرم تو سردر دانشکده ت و درکت از فیلم و فیلم شناسیت
    اخه گاگول فیلم "مونس " گلشیفته فراهانی سنگینتر از این حرفاس که تو و رفیقای جنده تر از خودت بشینید تو دورهی نگا کنید و نقد بنمایید. دست کم باید فیلمو دوبار تو یه محیط خلوت دید و بعد نظر داد


  •   استیو استیفلر33
  • 3 سال
    • None

  • "ولید زنا ! دیگه کدومشه ‏Diyannaa‏ خخخخ


  •   استیو استیفلر33
  • 3 سال
    • None

  • هه ... استیو و قلت عملایی ؟! طوی کل ظندگیم یه دونه قلت عملایی پیدا نمیکنی بعلح :دی


  •   آق بولاقی
  • 3 سال
    • None

  • الت تناسلیم تو معقدت(به صورت بهداشتی البته)
    :|


  •   Shameless
  • 3 سال
    • None

  • این مجلوق ماهی ده تا داستان آپ میکنه و خودشو دختر جا میزنه. همیشه ی خدا هم داستاناش پر از تناقضه و سکساش با یه بوس کوچولو شروع میشه و تبلیغ آنال سکس میکنه واسه خانما...
    بجای این کارا، برو پیش یه جراح و تغییر جنسیت بده و تا میتونی سکس مقعدی بهداشتی داشته باش و لذتشو ببر. فقط جان مادرت ديگه ننويس....


  •   piton
  • 3 سال
    • None

  • خانوم دوكي مازوخيست . اينطور كه كون ميدي فردا تو مطبت مردا صف ميبندند .


  •   bahar123456
  • 3 سال
    • None

  • از تیترش فهمیدم مزخرفه نخوندم >:P


  •   Ramezani.2002
  • 3 سال
    • None

  • اخه از دبیرستان یکباره رفتی دانشگاه اشکال نداره شما دختر فقط بلدین حرف بزنین که از کون میدین اما وقتی پای عملش میرسه نمیدین


  •   شماره رند
  • 3 سال
    • None

  • دروغ بود.


  •   FAGAT SEX
  • 2 سال،12 ماه
    • None

  • کسشعر


  •   alibekheal
  • 2 سال،11 ماه
    • None

  • بدون شرح


  •   Aydin kirkoloft
  • 2 سال،11 ماه
    • None

  • تصوراتتم دور از تصوروتخيل.


  •   iman_emperor
  • 2 سال،11 ماه
    • None

  • fooooooooooooock


  •   off_boy
  • 2 سال،11 ماه
    • None

  • مرد نیستی حداقل نامرد نباش...
    اگه داستانت حقیقت داشته باشه مث سگ به خواهرت خیانت کردی عوضی.


  •   Kos kon shraz
  • 2 سال،11 ماه
    • None

  • از کسانی که مایلند به هشون تجاوز شه پیامه خصوصی بده اند


  •   _مجازاتگر_
  • 2 سال،7 ماه
    • None

  • wacko الهی تب کنم پرستارم تو باشی


  •   mahmood2590
  • 3 ماه،2 هفته
    • 0

  • خوب بود واقعی


برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

جستجو