به دوتا از پسر خاله هام کس دادم!

1393/06/04

سلام اسم من عاطفه هستش و چند ساله عضو شهوانی هستم و این اولین بار هستش که تصمیم گرفتم داستان سکسم رو براتون بنویسم، من الان بیست و چهار سالمه و نزدیک به سه سال میشه که با پسر خالم رسول ازدواج کردم البته ازدواجی که خودم بهش راضی نبودم و صرفا به علت اینکه سر و صدای رابطه ی من و رسول توی فامیل پیچید مجبور شدم تن به این ازدواج بدم. قبل از ازدواجم با یه پسر خاله ی دیگم به اسم مهدی هم رابطه داشتم اون چند ماه ازم کوچیک تر بود و وقتی فهمید که من با رسولم بیخیال من شد و رفت دنبال کارش…

خلاصه چند وقت گذشت و من هر روز از ازدواجم پشیمون تر میشدم ولی خب به دلیل اینکه ازدواج فامیلی بود و حرفایی که توش پیش میومد نمیتونستم اصلن به جدایی فکر کنم… بعد از یه مدتی متوجه شدم که سر و گوش رسول داره میجنبه و با خانوما میگرده و منو میپیچونه و میره با خانوما! خیلی با خودم کلنجار رفتم که بیخیال این قضیه بشم و به زندگیم ادامه بدم ولی نشد که نشد،شما خودتون رو بذارید جای من، با کسی که راضی نبود ازدواج کردم و حالا همون فرد داره به من خیانت میکنه،هر جور بش فکر میکردم ناراحت میشدم… توی همین دوران بود که مهدی یواش یواش بهم داشت نزدیک میشد نه به عنوان رابطه ولی خب بعد از ازدواجمون یخورده باهام بد شده بود و الان دوباره داشت نرم میشد و میومد نزدیک، منم خداییش مهدی رو خیلی دوس داشتم یعنی بین مهدی و رسول به عنوان شوهر مهدی رو خیلی دوس داشتم ولی خب بتون گفتم که ازدواج من اجباری بود دیگه… خلاصه سرتون رو درد نیارم،منم یواش یواش داشت سر و گوشم میجنبید که هم به عنوان تلافیه کارهای رسول هم برای خنک شدن دلم و یه تجربه ی جدید برم رو مخ مهدی! ولی خب گفتم که مهدی هنوز یخورده سرد بود باهام ،چند باری به رسول گفتم که دعوتش کنه خونمون و باهاش گرم بشه ،به رسول میگفتم مهدی از یچیزی ناراحته دعوتش کن از دلش در بیار رسولم که از نیت من خبر نداشت گوش میداد و چند شب دعوتش کرد که بیان با هم مشروب بخورن منم اوایل خیلی عادی بودم و کاری به کارشون نداشتم ولی بعد از مدتی به این نتیجه رسیدم که اینجوری فایده نداره و مهدی اصلا ب من نگاه نمیکرد،بعد از چند سری که حسابی مشروب خورده بودن و مست بودن منم میومدم پیششون و باشون شوخی میکردم قلیون چاق میکردم میوردم پیششون میکشیدم و خلاصه مهدی نرم تر شد…حتی چند سری وقتی حسابی مست میشدن من میرفتم حموم و موقع بیرون،اومدن یا با حوله میومدم که پاهامو ببینه یا اینکه لباس های یخورده باز میپوشیدم که نگاهش جلب بشه،بالاخره جلوی رسولم نمیشد خیلی تابلو کرد. از نگاه های مهدی به من معلوم بود رفتارش عوض شده من برای اینکه نرم ترش کنم بعضی وقتها که مثلا رسول نبود مثلا میرفت دستشویی یا وقتی با تلفن حرف میزد میرفتم پیشش و موقع قلیون کشیدن اشوه میومدم و با لبام بازی میکردم و حتی موقع چرخش قلیون لمسش میکردم که بیشتر بره تو کف! خلاصه این روزا گذشت و گذشت تا چند وقت بعدش دیدم تو وایبر داره بهم مسیج میده و احوال پرسی و اینا! الکی میخواست سر صحبت رو باز بکنه،منم که ورقش رو خونده بودم کاملن مطابق خواسته ی اون پیش میرفتم ، کارمون شده بود هرشب مسیج بازی توی یه گروه توی لاین،توی گروه گفته بودم مهدی شوهرمه و مهدی هم از این حرفم خیلی تعجب کرده بود! پرسید چرا این حرف رو زدی و،منم گفتم حالا چه اشکالی داره یه نصف روز تو لاین شوهر من باشی؟؟؟ خلاصه گوشی اومد دسته آقا مهدی… رفته رفته داشت تو رابطه داغ تر میشد و وابسته تر میشد،اونم مهدیی که مجرد بود و اصلا اهل دختر بازی نبود و کیرش فابریک فابریک بود! به اصطلاح هنوز باکره بود! دیگه خودمم خیلی کلافه شده بودم همش توهم سکسی با مهدی تو سرم بود،موقع سکس با رسول اصلا به رسول فکر نمیکردم و به جای رسول مهدی رو تصور میکردم… داشتم میمردم…یبار که رسول نبود زنگ زدم مهدی رو دعوت کردم خونه ،گفت چه خبره و اینا گفتم رسول نیست یه ذره کار دارم بیا کمکم اونم قبول کرد و اومد،منم که خوشحال شده بودم سریع رفتم حموم و یه آرایش خیلی سبک کردم و اومدم با یه لباس بسته ولی تنگ منتظرش شدم،بعد از نیم ساعت مهدی اومد،بنده خدا خبر نداشت از هیچی با همون تیپ همیشگیش اومده بود اومد تو و من همون دم در باش دست دادم و روبوسی کردم،خشکش زده بود! هنگ هنگ بود! اومد رو مبل نشست و منم اومدم پیشش،گفت چکارم داشتی؟ گفتم هیچی بابا دلم برا خودت تنگ شده بود، تو که از ما فراری هستی گفتم دعوتت کنم بیای پیشم. گفت خودت که میدونی چرا فراریم و قضیه رابطه چند سال پیش وسط کشیده شد و فضا هندی شد و اینکه من چقدر دوست داشتم و اینا! منم گفتم عزیزم منم تورو بیشتر از رسول دوس داشتم ولی به اون دلایل مجبور شدم کات کنم! اعصابش خیلی خورد شد وقتی یاد گذشته افتاد،بیچاره گناه داشت خواستم از دلش در بیارم بش گفتم چشماتو ببند برای تلافیش میخوام یه کادو بت بدم که از دلت در بیاد،گفت چی؟ دیوونه شدی؟ چی خریدی؟ من اصن راضی نیستم و این صحبتا ! گفتم حالا تو چشماتو ببند ببین شاید خوشت اومد! به هر بدبختی ای بود چشماشو بست و منم رفتم جلو بین لپ و لبش رو بوس کردم یعنی بیشتر لپش رو ولی یه تیکه از لبشم بوسیدم،یهو یخ زد! دیدم خیلی حرکتم ضایع بود سریع گفت اینم برا پسر خاله ی گلم که از دستم ناراحته این کادورو بت دادم که همیشه بیادم باشی و از پیشم نری! اینارو که گفتم یخورده از شوک در اومد! اونروز گذشت و این بچه هر لحظه بیشتر میرفت تو کف از مسیجاش توی لاین و وایبر معلوم بود! چند بار که تنها بودم دعوتش میکردم خونه و لاس میزدیم با هم هر روزم از خجالتمون کمتر میشد! لباسای من باز تر و زبون اون باز تر! دیگه تابستون بود یبار با یه پیرهن تابستونی کوتاه یعنی تا بالای زانو اومدم جلوش از اونورم سینه هام پیدا بود ،داشت سکته میزد همینطوری که داشتیم لاس میزدیم برگشت گفت چشاتو میبندی؟ گفتم چرا؟ گفت میخوام یه کادو بت بدم! گفتم باشه و چشامو بستم،یهو دیدم لباش رو لبامه! وای ذوق کردم یهو! چشامو باز کردم دیدمش داشت چشاش از حدقه میزد بیرون! ریده بود تو خودش! لباش بیحرکت مونده بود یهو یه زبون تکون دادم و یه لب کوچیک ازش گرفتم و گفتم مرسی! تو شوک بود ! ولی میخواستم بهش رو ندم،میخواستم قدم اول رو اون بیاد جلو! اونشبم گذشت و چند بار دیگه اومد خونمون دیگه لب بازی شده بود کار هرشبمون ده دیقه یه ربع لب بازی میکردیم ،طوری که یبار لبای من کبود شده بود و تابلو! الان پیش خودتون نگین که شوهرش کجا بود و این صوبتا شوهرم با دوستش میوه فروشی دارن و یه هفته رسول شبها میره مغازه و یه هفته دوستش! خلاصه ما وقتی رسول خونه نبود همش شبا با هم بودیم و لب بازی یواش یواش شروع کرده بود سینه هامو میمالوند از رو لباس و از پشت میچسبید بهم ولی خب ما همش ترس داشتیم از اینکه رسول اتفاقی بیاد خونه ، پس زیاد پیش نمیرفتیم! ولی بالاخره روز موعودمون رسید و رسول با دوستاش مجردی سه روز رفتن کوه نوردی! مهدیم از این قضیه خبر داشت و فقط منتظر بود من دعوتش کنم ولی من غرورم خیلی زیاد بود و شب اول دوستام رو دعوت کردم و خوش گذروندیم! فرداش که شد مهدی زنگ زد و گفت اگه شب تنهایی بیا خونه ما و این صحبتا منم گفتم نه مزاحم نمیشم و این حرفا، مهدیم منتظر همین حرف من بود و برگشت گفت اگر نمیای و خجالت میکشی میخوای من بیام! منم که از خدام بود اولش یخورده چسی اومدم که مزاحم نمیشم نمیخواد بیای ولی بالاخره بهش اوکی دادم که بیاد. ساعت پنج عصر از هولش اومده بود وقتی اومد تو کاملا قیافش تابلو بود که ذوق داره! چشاش برق میزد بنده خدا! تابلو بود که رفته حموم و حسابی تر و تمیز کرده! هنوز سر انگشتای دستش چروک بود! نیم ساعت نبود از حموم اومده بود بیرون! خلاصه اومد تو نشست و گفت کسی که قرار نیست بیاد پیشت؟ گفتم نه چطور؟ گفت حالا میفهمی. رفت پایین ،با ماشین باباش اومده بود از صندوق یه پلاستیک مشکی در اورد و اومد بالا،گفتم چیه؟ گفت کاریت نباشه برو دو تا لیوان بیار فقط! خب قاعدتا تابلو بود که مشروب آورده بش گفتم اگه مشروبه من نمیخورما! گفت باید بخوری و ناراحت میشم و این داستانا! خلاصه به زور نشستم مشروب خوردم باهاش،نمیخوام ادا تنگارو در بیارم ولی من قبل از این داستان کلن شاید ده بار مشروب خورده بودم و خیلی دوس نداشتم،خلاصه گفتم حالا که این بیچاره رو زده و رفته مشروب خریده روشو نزنم زمین! من سه تا پیک بیشتر نخوردم ولی پیک خرکی! میخواست منو حسابی مست بکنه که حال کنه برای همین پیک سنگین میریخت،من بعد از پیک سوم کشیدم کنار ولی خودش نشست هفت هشت تا پیک خرکی خورد و شروع کرد سیگار کشیدن گفت سیگار میکشی؟ گفتم بلد نیستم،گفت بیا یادت میدم… منم رفتم جلو دیدم یه پک زد و با انگشت اشاره کرد بیا جلو رفتم جلو و لباشو چسبوند رو لبام و دود سیگارشو داد تو دهن من…وااای خیلی لباش داغ شده بود حال کردم یه لحظه دود سیگارم ایده ی جالبی بود! منم یه ذره سرم داغ شده بود داشتم حشری میشدم،همونجوری تا آخر سیگاره لب بازی کردیم و حسابی حشری شده بودیم دیگه! سیگار که تموم شد مهدی رفت سراغ همون پلاستیک مشروبا یخورده وسیله برداشت برد تو دستشویی گفتم چین؟ لو نداد ولی! بعدا فهمیدم که هم رفته اسپری زده رو کیرش هم اینکه قرص خورده ! از دست شویی اومد و پنج دیقه نشست و خودش رو زد به خوابالودگی و گفت من میخوام بخوابم توام میای؟ منم ناراحت شدم و گفتم نه تو بخواب،حسابی منتمو کشید تا منم به زور برد تو رختخواب،کثافت نقشش بود رفتیم تو رختخواب گفت پشت کن تو بغلم بخواب گفتم باشه و رفتم پشتمو چسبوندم بهش یخورده مالوندم به کیرش و اذیتش کردم دیدم دست آورد رو سینه هام و شروع کرد به مالیدن ،گرمای تنش که بهم میخورد حسابی داغ میشدم… حسابی سینه هام رو از لباس مالوند نفسم داشت میگرفت رفت روی گردنم و شروع کرد لیس زدن گردنم با دست راستشم رو سینم بود…وای داغ داغ بودم دست آورد لباسهامو در آورد اولش بخاطر غرورم اجازه نمیدادم تا حسابی منتم رو کشید پیرهنمو رو در آورد هنوز سوتین تنم بود چند دیقه هم از روی سوتین مالوند لامصب رسول اصن با سینه هام کار نداره و اصن سینه نمیخوره برای همین سینه هام شل و ولن سایز شصت و پنج ،خلاصه دست برد پشتم و گره ی سوتینم رو باز کرد و سه سوته کشیدش بیرون از تنم…وای خل شد یهو آخه اولین بار بود منو لخت میدید…با حرص نوک سینه هامو لیس میزد میومد بالا از روی گوشم شروع میکرد میرفت روی گردنم و و سینه هام تا نافم… من دیگه نفسام خیلی نا منظم شده بود داشتم به آرزوم میرسیدم…یهو رفت از توی حال بطری مشروب رو اورد و یه چیزی هم اورد انداخت زیر تخت…در شیشه رو باز میکرد میریخت روی سینه هام و لیییییس میزد…اوووووف با این فکرش خیلی حال کردم حسابی حشری بودیم کیرش داشت شلوارش رو میترکوند همش میگفت جوووون عاطفه فدات شم …عشقمی…هی قربون صدقه میرفت یهو دستشو برد رو کسم و شروع کرد مالوندن وااااای دیگه کاملا سست شده بودم اون هنوز لباساش تنش بود…کسم تابلو خیس بود و اونم فهمید قضیه رو برای همین بیشتر مالوندش تا بیشتر تحریک بشم.دامنم رو هم کشید بالا روی نافم تا فقط شورتم معلوم باشه میخواست شورتم رو در بیاره ولی من میترسیدم یکی بیاد،آخه تازه ساعت نزدیک هفت عصر بود برا همین بش پا نمیدادم هرچقدر التماس کرد نذاشتم و اونم بیخیال شد دوباره اومد بالا دو دستی افتاد رو سینه هام و دوباره داغم کرد یه لحظه که من تو فضا بودم سریع دست انداخت شورتمو کشید پایین…وای دیگه هیچی بینمون نبود…با دیدن کسم مهدی یهو وحشی شد …افتاد رو کسم بین پاهام و با کل صورتش رفت رو کسم…اووف دیگه همچین تجربه ای نکردم تو عمرم…شاید هفت هشت دیقه کسمو میخورد… یهو دیووونه شد و بلند شد رو تخت سر پا وایساد و تیشرت و شلوار و شورتش رو پشت سرهم و توی ده ثانیه در اورد سریع پرید زیر تخت همون که گفتم انداخته برش داشت و اومد بالا یه بسته گودلایف دوازده تایی با سه تا کرم تاخیری توش و یه بسته قرص مکس من سریع یه جفت قرص بدون آب انداخت بالا و کرم تاخیری رو مالوند رو کیرش از هولش نصف کرمشم ریخت روی ملحفه تخت…خلاصه وقتی حسابی مجهز شد اومد پایین و دوباره شروع کرد خوردن کسم رو! دست برد روی دامن من و دامنم رو هم از پایین کشید و در آورد! من قفل قفل بودم هیچی نمیتونستم بگم! بعد از چند دیقه لیس زدن و خوردن کسم اومد بالا و یه لب گرفت و یهو کیرش رو کرد تو کسم کیرش خیلی کلفت نبود ولی شدیدا دراز حداقل از کیر رسول کاملا درازتر بود چون بار اولش بود وحشی بازی در آورد و یهو فرو داد توی کسم…جا خوردم و درد کشیدم یه لحظه! ولی اون نمیدونست داره چکار میکنه هم مست مشروب بود هم مست سکس! خلاصه کیرش رو کرد تو و شروع کرد تلمبه زدن وحشیانه!!! اصلا رفتارش دست خودش نبود چشماش یجوری بود با دست راستش خودش رو نگه داشته بود با دست چپشم سینه ی منو چنگ میزد و کیرشم که حسابی داشت تلمبه میزد،شاید ده دیقه تو همین وضعیت بود که دیدم داره شدیدترش میکنه و چشماشو بست…یهو آبش اومد شاید انزالش یک دیقه طول کشید شایدم بیشتر! چون کمرش پر بود گفتم که سکس اولش بود…وقتی کیرش رو کشیدم بیرون به جرات میتونم بگم نصف کاندومش پر از آب کیر بود کاش میریختش تو دهنم ولی از حولش نتونست اینکارو بکنه…خلاصه رفت تو دسشوویی و خودش رو ترو تمیز کرد و اومد منم خودم رو با دستمال تمیز کردم و اومد نشست پیشم و حسابی تشکر کرد و قربون صدقم رفت تا صبحش چندبار دیگه سکس داشتیم که اگه وقت شد داستانشو براتون میگم اینسری چون بار اولش بود و حسابی عجله داشت نه از پشت سکس کردیم نه من براش ساک زدم ولی اونشب تا صبح ما همه کاری کردیم! خیلی شبه خوبی بود برام حالا امیدوارم بتونم دوباره بقیه قضیه رو براتون بگم…ببخشید طولانی شد داستان…امیدوارم خوشتون بیاد و البته اینکه چه باور بکنین چه نکنین من این خاطره رو نوشتم! حالا دیگه خودتون هر طور دوس دارین فکر کنین! خداحافظ

نوشته:‌ عاطفه


👍 2
👎 1
184314 👁️

     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

432962
2014-08-26 14:22:25 +0430 +0430

کیرم دهنت عاطفه

0 ❤️

432963
2014-08-26 14:50:09 +0430 +0430
NA

jende famil bodi dige

0 ❤️

432964
2014-08-26 15:57:50 +0430 +0430
NA
  1. قربون آدم چیز فهم، خودت مثل بچه آدم اول داستان با عنوانت تایید کردی که جنده ای (به دوتا از پسر خاله هام کس دادم! ).
  2. "منم خداییش مهدی رو خیلی دوس داشتم یعنی بین مهدی و رسول به عنوان شوهر مهدی رو خیلی دوس داشتم " پس رسول و به عنوان کس کن قهار دوست داشتی نه شوهر؟!! من که تو کتم نمی ره یه نفر یکی و خیلی دوست داشته باشه اما بره به یکی دیگه کس و کونش و نشون بده و بعد مجبور شه باهاش ازدواج کنه، پس کس می گی که خیلی دوسش داشتی، اگه خیلی دوسش داشتی نمی رفتی به یه نره خر دیگه کس بدی.
  3. از کلمه “نرم” خوشت میاد، نه؟!
  4. "کیرش فابریک فابریک بود! "، حالا کس و بگن فابریک یه چیزی، کیر که دیگه فابریک نیست. 999 تا کس هم می کرد تو عمرا می فهمیدی.
  5. “ولی میخواستم بهش رو ندم،میخواستم قدم اول رو اون بیاد جلو!” جنده خانم خودت و گائیدی تا پسر مردم و رسوندی به خودت تا دسمالیت کنه بعد می گی می خواستم قدم اول و اون بیاد؟! کس شعر میگی؟!!
  6. “شوهرم با دوستش میوه فروشی دارن و یه هفته رسول شبها میره مغازه و یه هفته دوستش!” شبانه روزیه میوه فروشیه؟!! مثلا شبا کی میوه نیازش میشه؟! جز تو که بری یه خیار چنبر بخری واس خود ارضائیت تا این کس شعرا رو بنویسی…!!
  7. "بعدا فهمیدم که هم رفته اسپری زده رو کیرش هم اینکه قرص خورده ! " طرف مشروب خورده بود، سیگارم کشیده بود، اسپری زده بود، قرصم خورده بود…بعد وسط سکس "یه بسته گودلایف دوازده تایی با سه تا کرم تاخیری توش و یه بسته قرص مکس من " اینا رو هم در آورده بود و استفاده کرد…!!! اولین بارشم بود، نه؟!!! بعد جالب تر از اینا “یهو آبش اومد شاید انزالش یک دیقه طول کشید شایدم بیشتر! چون کمرش پر بود گفتم که سکس اولش بود…” این همه اسپری و کرم و قرص و مشروب و اینا 1 دقیقه فقط کرد تا آبش اومد؟!!!..کس مغز کسی که سکس اولش باشه دلیل به این نیست که کمرش پر باشه که، گیرم که سکسم نداشته اما جنب که شده، یعنی تو فکر کردی از دوران بلوغ تا اون موقع که تورو کرد همون آبه تو کمرش بوده آره؟! جقی یه چیز بنویس که اقلا یه تریلی تا واقعیت فاصله داشته باشه، که بخوایم فحش بدیم بگیم یه تریلی تو کس و کونت، نگیم کل تریلی های بنز جهان تو سَک و سوراخت جنده خانوم.
  8. خداحافظ.
0 ❤️

432965
2014-08-26 16:16:36 +0430 +0430

توام که ورق شو خونده بودی!!!
مگه داری حکم بازی میکنی؟
داستانتم بی نهایت مزخرف و آشغال بود.

0 ❤️

432966
2014-08-26 16:19:19 +0430 +0430
NA

با تشکر از leobash که همه چیو کامل گفتن

[QUOTE]اونم مهدیی که مجرد بود و اصلا اهل دختر بازی نبود و کیرش فابریک فابریک بود! به اصطلاح هنوز باکره بود![/QUOTE]تو که گفتی قبل از ازدواج باهاش رابطه داشتی
scratch_one-s_head
[QUOTE]اومد بالا یه بسته گودلایف دوازده تایی با سه تا کرم تاخیری توش و یه بسته قرص مکس من سریع یه جفت قرص بدون آب انداخت بالا و کرم تاخیری رو مالوند رو کیرش
یهو آبش اومد شاید انزالش یک دیقه طول کشید شایدم بیشتر![/QUOTE]والا اگه قرص سردرد هم میخورد انزالش بیشتر ازین طول میکشید احتمالا بار اولش بوده قرصارو بهش انداختن

0 ❤️

432967
2014-08-26 16:27:14 +0430 +0430
NA

lol کسخل شدم بس biggrin ب نظراتون خندیدم،یکی ب کیر من نمیده برا منم فابریکه ها

0 ❤️

432969
2014-08-26 16:43:23 +0430 +0430

داستانت بدک نبود هرچند پسرانه بود و نگارشت تابلو بود
حسنش این بود سریع نرفتی سراغ طرف و به فاکش بدی
ولی آخراش خرابش کردی
درکل ننویسی بهتره

0 ❤️

432970
2014-08-26 17:02:49 +0430 +0430

باید از پشتی طبی باراد و کفشای تنتاک استفاده کنه تا قرصا تاثیرشو نشون بده

0 ❤️

432972
2014-08-26 17:54:52 +0430 +0430
NA

جنده بی آمپر :D

0 ❤️

432973
2014-08-26 18:12:18 +0430 +0430
NA

پسرک ادا درمیاری لااقل ادای دختر خوب و نرمال دربیار نه دختر دوزاری و جنده :|
ننویس حالمون بهم خورد :| هرزگی شده افتخار برا ملت باهاش شخصیت سازی میکنن

0 ❤️

432975
2014-08-26 19:29:49 +0430 +0430
NA

خوب بود.فقط اون قسمتش که اسپری زده بودکرم تاخیری مالیده بود چندتا قرص مسکن وتاخیری هم خورده بود با مشروب ،یه مقدار نرمال نبود.لطفا از کون دادنت هم بنویس.

0 ❤️

432976
2014-08-26 20:35:22 +0430 +0430
NA

فکر کنم بخاطر غرورت بهش دادی

0 ❤️

432977
2014-08-26 20:37:16 +0430 +0430
NA

عزیزم خواستی منم پایما…بیایه دستم به من بده قشنگ دلت خنک شه حاله شوهرتم میگیری خخخ ببین کیرمن هم کلفته هم درااااااااز حال میکنی باش خخخ ROFL

0 ❤️

432978
2014-08-26 22:44:07 +0430 +0430
NA

یعنی به قول دوستان هم مشروب هم تاخیری هم کرم فقط ۱ دقیقه کار کرد براش؟ اینارو نمی زد چی می شد. فکر کنم تا میدید تو رو ارضا می شد. biggrin

0 ❤️

432979
2014-08-27 02:33:31 +0430 +0430
NA

جنده دوزاری
اگه راست میگی چند ساله عضو سایتی یه كامنت بزار
بنظر من که یه مزدور کثیفی
بهرحال منتظر کامنتت میمونم

0 ❤️

432980
2014-08-27 03:04:47 +0430 +0430
NA

حالا از كس شعر هايي كه نوشتي بگذريم خوب بود …
ولي خانمقبول كن كه جنده هستي .پس ديگه چرا از خيانت رسول ناراحت ميشي از خداتم بوده

0 ❤️

432981
2014-08-27 03:11:01 +0430 +0430
NA

بدبخت رسول که تا صبح میوه میفروشه به دخترای مردم اونم دوتا هلو و یک موز

0 ❤️

432982
2014-08-27 06:44:19 +0430 +0430

هفت هشت تا پیک خرکی خورده بعد رفته دستشویی اسپری زده و قرص خورده بعد اومده گودلاف رو باز کرده کرم تاخیری زده با کاندوم ( اینارو فیل هم خورده بود تا یه هفته کیرش سیخ نمیشد ) بعد اومده ده دقیقه تلمبه زده آبش اومده؟؟؟؟ ابشم یک دقیقه طول کشیده شایدم بیشتر؟؟؟؟!!!؟؟!!!
ملت رو اسکول فرض کردی؟؟؟؟ بابا بیخیال

0 ❤️

432983
2014-08-27 07:42:33 +0430 +0430
NA

ridam 2 in dastan :|
kiri tar az inam mi2nesty begi? :|

0 ❤️

432984
2014-08-27 07:44:30 +0430 +0430
NA

dahane khodeto hamarogaydi.miduni chghad vaghte talafe in dastane tokhmit shode

0 ❤️

432985
2014-08-27 13:45:14 +0430 +0430
NA

shok خوب بود یا خوب نبود!

0 ❤️

432986
2014-08-27 17:08:30 +0430 +0430
NA

ساخته تخیلات تخمی و کیری برادر!!!
جغ کمتر بزن تا پنچر نشدی مجلووووووووووووق

0 ❤️

432987
2014-08-27 17:25:25 +0430 +0430

با این که کس شر نوشتی ولی حداقل علط املایی نداشتیدی دامن پوشیدی؟
راستی تو که لباست پوشیده و تنگ بود کی عوض کر

0 ❤️

432989
2014-08-28 08:22:03 +0430 +0430
NA

جنده دروغگو

0 ❤️

432990
2014-08-28 11:43:25 +0430 +0430
NA

لحن داستانش معلومه پسر نوشتتش
داستانش هم دروغ بود هم کیری بود
کیرم تو داستانت که وقتمو گرفتی

0 ❤️

432991
2014-08-28 14:34:00 +0430 +0430
NA

نا امید نشو، بازم بنویس.

0 ❤️

432992
2014-08-29 12:21:51 +0430 +0430
NA

تخمی تخمی وانگهی کسچر گفتی

0 ❤️

432993
2014-08-30 12:58:56 +0430 +0430
NA

دیدید جواب نداد
اینا ی مشت لجنن

0 ❤️

432994
2014-08-31 08:33:15 +0430 +0430
NA

خوب افرین بقیشم برامون بنویس دمت گرم خوب مینویسی بازم بنویس

0 ❤️

432995
2014-08-31 09:37:34 +0430 +0430
NA

کاری به گذشتت و رابطت با شوهرتو بقیه چیزا ندارم اون قسمت سکسیشو دوس نداشتم

0 ❤️

432996
2014-08-31 12:47:32 +0430 +0430
NA

خاک برسر پسرخاله هات جنده

0 ❤️

432997
2014-08-31 19:29:39 +0430 +0430
NA

اوه چه توهمییییییییییییییی !!!

0 ❤️

432999
2014-09-08 03:34:33 +0430 +0430

جفنگیات یک جقووووو :D

0 ❤️

433002
2015-05-25 18:52:27 +0430 +0430

عاطفه خانم یه چیزی میگفتی بگنجه عزیزم,این چیزایی که گفتیو تو لولهء توپ بریزی منفجر میشه / یه تخمی-تخیلی دیگه…بهرحال مرسی

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها






Top Bottom