داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

بوسیدن پاهای زن دایی در مسافرت

1399/07/04

این داستان برای افرادی که “فوت فتیش” دارند نگارش شده خواهش میکنم اگر علاقه به این فتیش دارید این داستان رو بخونید و لایک کنید تا داستان های جدید براتون بنویسم.

طبق روال هر سال، تو مسیر بابلسر برای صرف صبحانه منجیل وایستادیم. از وقتی که یادمه همیشه دوست داشتم پاهای زن داییم رو ببوسم آخه همیشه جوراب پارازین رنگ پای نازک می پوشید و همیشه وقتی روی زمین مینشست یا انگشتای پاش رو تکون میداد یا با دستش پاهاش رو میمالید و این کارهاش کیر منو بد جوری بیدار میکرد ولی هیچ وقت فرصتی برای انجام اینکار نداشتم. زیر انداز رو که انداختیم و من منتظر بودم زن دایی پاهای خوشگلش رو از کفش در بیاره. پاهاش رو آروم از کفش درآورد و اومد روی زیر انداز. منم با کلی وسیله تو دستم همونجا خشک شده بودم و تو ذهنم داشتم تصور میکردم که دارم پاهاش رو میبوسم که بابام بهم گفت: “چرا وایسادی اون سبد رو بیار سفره تو اونه” تو کل مدت صبحونه همش زیر چشمی داشتم به پاهای زن دایی نگاه می کردم و از تک تک تکون هایی که به انگشتای پاش میداد لذت میبردم. با خودم گفتم وقتی رفتیم تو ویلا مستقر شدیم بلاخره دستم به کفش یا جوراب زن دایی میرسه که کیرم رو بکنم توشون و این صحنه ها رو تصور کنم و لذت ببرم. برای همین نذاشتم حتی ثانیه ای نگاهم از پاهاش جدا بشه. “دیگه دیر شده پاشید جمع کنیم بریم تا قبل از ظهر یه جای خوب پیدا کنیم تو بابلسر بگیریم” داییم در حالی که داشت سفره رو جمع میکرد اینو گفت و بابام هم تایید کرد و منم تا لحظه وارد شدن پاهای زن دایی داخل کفش اون پاهای ناز رو بدرقه کردم.

نزدیکای ظهر بود که رسیدیم بابلسر و داییم به یکی که از قبل میشناخت زنگ زد تا یه جای خوب برامون پیدا کنه. خونه ای که پیدا کرده بود یه منظره عالی رو به جنگل داشت، تنها مشکلش این بود که فقط یه کولر گازی داشت و تو اون گرمای مرداد ماه بدون باد مستقیم کولر گازی امکان خوابیدن اصلا وجود نداشت. همه توافق کردیم که توی پذیرایی کنار هم بخوابیم و بیعانه خونه رو دادیم و وارد شدیم. منم سریع پریدم یه سبد ورداشتم و پشت زن دایی راه افتادم تا لحظه درآوردم پاهاش از داخل کفش رو از دست ندم. زن دایی پاهاش رو از تو کقش درآورد، دردی که اون صحنه به کیر من وارد کرد منو مجبور کرد که نتونم صبر کنم تا ببینم زن دایی کی و کجا جوراباش رو در میاره تا بتونم جورابش رو به کیرم بمالم و بخوام خودم رو با کفشاش خلاص کنم. همه وسایل رو بردیم داخل و خانم ها مشغول آماده کردن ناهار شدن و آقایون هم داشتن با هم حرف میزدن. منم دیدم الان بهترین فرصته. پریدم از خونه رفتم بیرون گفتم: “من میرم یکم جنگل بگردم” دیدم هیچ کی انگار نشنید چی گفتم یا لااقل نیازی به جواب دادن نمی دیدن. کفشای زن دایی رو یواشکی برداشتم و بردم پشت ساختمون. نشستم رو زمین و یکم ور اندازشون کردم و دماغم رو بردم داخل کفش و یه نفس عمیق کشیدم. وای که چه لذتی داشت. بوی خوش پاهای زن دایی مثل همیشه بود. این دفعه اولی نبود که تونسته بودم کفشاش رو بو کنم و خودم رو تو کفشاش خالی کنم. تا حالا کیرم به جورابای پارازین رنگ پاش نرسیده بود و کفشاش نزدیک ترین جایگزین برای ارضای فتیشم بود. قبل از اینکه نفس دوم رو بکشم کیرم رو از شلوار درآوردم و کردم توی اون یکی لنگه. هم نفس هام هم حرکت کیرم توی کفشش رو تندتر و تندتر می کردم و چشمام رو بسته بودم و حرکت انگشتای پای زن دایی رو داخل جوراب پارازین تصور می کردم تا اینکه آبم اومد و همه آبم رو ریختم داخل کفش، سعی کردم آب رو داخل کفش پخش کنم تا زودتر آبم تو کفشش خشک بشه.

یکم به دیوار تکیه دادم و عرق هام رو خشک کردم و صبر کردم قلبم از تپش بیافته و برگشتم سمت ورودی ساختمون ویلا، کفش ها رو همونجا که ورداشته بودم گذاشتم که خداروشکر تو آفتاب بود و احتمالا توی اون گرما همه آبم یک ساعته خشک می شد. وقتی رفتم داخل سفره رو انداخته بودن، منم نشستم یه گوشه از سفره جایی که احتمال میدادم زن دایی بشینه روبروم. میخواستم موقع ناهار به پاهای زن دایی خیره بشم و ازشون تشکر کنم. موقع ناهار هم همش نگاهم به حرکت انگشتای پای زن دایی بود که موقع چهار زانو نشستن از زیرش پیدا بود. آخر ناهار رو به زن دایی کردم و گفتم: “دست شما درد نکنه زن دایی، خیلی چسبید، واقعا خستگیم در رفت” زن دایی که فکر میکرد دارم از دست پختش تعریف میکنم گفت: “خواهش میکنم عزیزم، نوش جونت، خوشحالم خوشت اومد و لذت بردی” بلند شدیم سفره رو جمع کردیم.

بعد از کمی استراحت قرار شد بریم دم دریا و یه تنی به آب بزنیم. وقتی رسیدیم دم دریا پشت سر زن دایی داشتم راه میرفتم که دیدم هی پای چپش رو توی کفش تکون میده. به مادرم که کنارش داشت راه میرفت گفت: “نمیدونم به خاطر رطوبت هواست یا چیز دیگه ولی حس میکنم جوراب پای چپم خیس شده” مادرم هم گفت: “آره، شایدم موقعی که بچه ها داشتن کولمن رو میاوردن داخل ازش یکم آب ریخته داخل کفشت” زن دایی هم تایید کرد و به راه رفتن ادامه دادن. اینکه آب من از جوراب زن دایی رد شده و داره کف پاش رو خیس میکنه داشت منو دیوونه می کرد. وقتی رسیدیم لب ساحل مردا لباساشون رو درآوردن و رفتن داخل آب منم هموجا کنار خانما نشسته بودم و داشتم از منظره لذت می بردم که مادرم بهم گفت: “ما میخوایم بریم تو ساحل قدم بزنیم تو نشستی اینجا کنار وسایل تا ما بریم و بیایم؟” منم سری به نشانه تایید تکون دادم و همه جوراباشون رو درآوردن و کردن تو کفشاشون و شروع کردن به پا برهنه قدم زدن لب ساحل. منم که هاج و واج از قولی که داده بودم پاهای لخت زن دایی رو میدیدم که داشتن از من دور می شدن. داشتم به خودم لعنت می فرستادم که یه فکری به ذهنم رسید. یه نگاه به دور و ور انداختم و لنگه راست جوراب زن دایی که آب من توش نبود رو ورداشتم و کردم تو جیبم. با خودم گفتم شب که همه خوابیدن من با جوراب زن دایی خلوت می کنم و حسابی میبوسمش و خودم رو توش خالی می کنم. بعد از نیم ساعت خانم ها برگشتن کف پاهاشون رو تمیز کردن. داشتن کفشاشون رو میپوشیدن که زن دایی گفت: " ای وای پس جوراب من کو؟!" رو به من کرد و گفت: “تو جوراب منو ندیدی؟” گفتم: “ای بابا زن دایی پس اون جوراب شما بود؟… دیدم یه جوراب رو باد برد نفهمیدم جوراب شماست وگرنه میرفتم می گرفتمش… میخواید برم بگردم دنبالش؟” گفت: “نه بابا مگه دیگه پیدا میشه… اون یکی لنگش هم خیس شده بود این جوراب اصلا انگار نمیخواست بمونه تو پای من! خیلی وقت هم بود میپوشیدمش دیگه باید مینداختمش دور” یه لبخند زدم و تو دلم گفتم: “من یه عمره دلم میخواد جای جوراب تو باشم و ساعت ها پاهات رو بغل کنم. مطمئنم جورابت یکی از خوشبخت ترین موجودات دنیاس!”

وقتی برگشتیم ویلا دیگه هوا تاریک شده بود. دوباره تو خونه خانم ها مشغول پخت و پز و آقایون مشغول تفت دادن کس شعر بودن و منم منتظر بودم شب شه تا یه شب تا صبح با جوراب زن دایی تنها باشم. شام رو که خوردیم یکی یکی همه رفتم دوش گرفتن و بعد از یه دورهمی و بازی خانوادگی که تحمل اون حجم از لودگی تنها با نگاه های دزدکی و گاه و بی گاه به پاهای کشیده و زیبای زن دایی که یه جفت جوراب پارازین جدید پوشیده بود، امکان پذیر بود؛ تک تک شروع کردن به خمیازه کشیدن. ساعت حدود 1 بود که داییم گفت: “پاشید جمع کنید رخت خوابا رو بندازیم” و پروسه جانمایی اون همه رخت خواب با یه سری معادلات چند مجهولیه محرم و نامحرمی توی اون ساعت شب مغزهای خسته ی ما رو خسته تر کرده بود! یکی از اشتباهات ناشی از این خستگی جای خواب من بود که طبق برآورد داییم باید پایین پای داییم و زن دایی میخوابیدم. منم که تا اون لحظه فقط منتظر بودم تا شب شه و بتونم جورابای زن دایی رو که تو ساحل کش رفته بودم بو کنم این حجم از خوشی رو نمیتونستم هضم کنم. برای اینکه یه وقت داییم نخواد جام رو عوض کنه سریع پریدم تو جام و روم رو کردم به دیوار و ملحفه رو کشیدم رو سرم و خودم رو زدم به خواب.

بعد از چند دقیقه چراغ ها خاموش شد و سکوت حکم فرما شد. منم یه غلت سر جام زدم که ببینم منو پاهای زن دایی چند چندیم که دیدم پاهای زن دایی که هنوز جوراب نازک شیشه ای پاش بود در فاصله 5 سانتی صورتم قرار داره. مثل اینکه حساب نکردن من اگر بچرخم چی میشه! منم که تمام عمرم فکر نمی کردم بتونم انقدر به پاهای زن دایی نزدیک بشم در کسری از ثانیه کیرم رسید سر زانوم. زن دایی به پهلوی چپش خوابیده بود و پاهاش رو روی هم گذاشته بود. اول نفسم رو حبس کردم تا نفسم به پاهای زن دایی نخوره و بیدارش نکنه و از منظره لذت می بردم. بعد از چند ثانیه دماغم رو به نزدیک ترین حالت ممکن به کف پای زن دایی بردم و یه نفس عمیق و آروم کشیدم. توی اوج لذت بودم. دقیقا همون بویی رو میداد که از تک تک کفشای زن دایی تا حالا استشمام کرده بودم. بوی بهشت، بوی زندگی، عطر خوشی، موقع بازدم سرم رو از پاهاش دور میکردم که بیدارش نکنم. هر نفسی که میکشیدم ممد حیات بود و چون بر می آمد مفرح ذات. همیشه توی رویاهام بهشت همین بو رو می داد. یه حس سر خوشی خاصی که تا اون لحظه درکش نکرده بودم همه وجودم رو گرفته بود. این حس من رو جسور تر کرده بود. با خودم گفتم عمرا چیزی بتونه زن دایی رو بعد از این روز طولانی بیدار کنه اونم با جورابی که پاش کرده. این رو به عنوان دلداری با خودم زمزمه کردم و لبهام رو غنچه کردم و خیلی آهسته چسبوندم کف پاش. یکم صبر کردم و گوشم رو تیز کردم به صدای نفس های زن دایی ولی خوشبختانه هیچ تغییری تو نفس هاش شنیده نمی شد. منم که دیگه کلا کیرم اختیار مغزم رو گرفته بود لب هام رو بلند کردم و گذاشتم روی پنجه پاش. ولی بازم صدای نفس ها ثابت بود. به مدت نیم ساعت همه جای هر دو پای زن دایی رو از روی جوراب بوسیدم. کیرم داشت منفجر میشد. یه تلنگر به کیرم کافی بود تا شلوارم رو خیس کنم. دیگه فکر نمی کردم اگر زن دایی بیدار شه چی میشه، زبونم رو درآوردم و پهن کردم و چسبوندمت به پاشنه زن دایی. خیلی آروم زبونم رو کشیدم کف پاش تا نوک انگشتاش. هر لیسی که میزدم از پاشنه تا نوک انگشتا حدودا 5 دقیقه طول میکشید و من طعم بی نظیر پاهای زن داییم رو ذره ذره وارد تنم می کردم. خواستم کیرمم از این ضیافت بی نصیب نمونه، جورابی که لب ساحل پیچونده بودم رو از جیبم درآوردم و کشیدم سر کیرم و دوباره شروع کردم به لیسیدن کف پاهای زن دایی. تا حالا کیرم رو به اون بزرگی ندیده بودم. جورابای زن دایی هم کامل خیس شده بود. درست قبل از اینکه آبم بیاد جوراب رو از سر کیرم درآوردم. یکم صبر کردم تا کیرم به خودش بیاد و بالا نیاره. با خودم گفتم این تنها فرصت زندگیمه که کیرم رو بذار کف پاهای زن دایی و اگر الان این کار رو نکنم تا آخر عمر حسرت این روز رو میخورم. اینو با خودم گفتم و بلند شدم و سر و ته شدم و جوری خوابیدم که کیرم روبروی کف پاهاش قرار بگیره. سر کیر سیخم رو آروم گذاشتم بین کف پاهاش و آروم شروع کردم به فشار دادن. یواش یواش کیرم از لای کف پاهاش رد شد و رفت داخل پاچه شلوارش. توی همون حالت نگه داشتم و خیلی ریز شروع کردم به عقب جلو کردن. انقدر میرفتم جلو تا نوک انگشتاش میخورد به خایه هام. یکم تند تر کردم عقب جلو کردنم رو که زن دایی پاهاش رو روی هم تکون داد. انگار که خارشش گرفته بود و میخواست با این پاش اون یکی پاش رو بخارونه. تو همون موقعیت که زن دایی داشت پاش رو روی کیر من میکشید یه دفعه آبم اومد و کامل ریخت توی پاچه شلوارش. چون یکم زن دایی تکون خورده بود میترسیدم خوابش سبک شده باشه و بیدار شه برای همین نمیتونستم کیرم رو بکشم بیرون. پس صبر کردم تا آبم قطع شه 5 دقیقه دیگه هم صبر کردم تا کیرم برگشت به تنظیمات کارخانه و تونستم از لای پاهای زن دایی نجاتش بدم.

اون شب لذت بخش ترین شب زندگیم بود، هیچ کدوم از دوست دخترهام نتونسته بودن اون لذتی که من از پاهای زن دایی تو خواب بردم رو بهم بدن. هر موقع هم در آینده خواستم از سکس لذت ببرم موقع سکس اون لحظه ی کردن پاهای زن دایی رو تصور می کردم و با تجسم اون لحظه ارضا می شدم. پاهای زن دایی شده اوج لذت جنسی من و من رو اسیر خودش کرده. من شده بودم برده ی زن دایی بدون اینکه خودش خبر داشته باشه.

نوشته: یه عاشق


👍 25
👎 22
41800 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

919432
2020-09-25 00:45:42 +0330 +0330

کاریت ندارم بلیس راحت باش!
انقدر بلیس تا پوستش کنده شه!
بدبخت مریض!
پ.ن تو از اونایی که با شاش حموم میکنی!!!

لووووووووول

5 ❤️

919433
2020-09-25 00:47:28 +0330 +0330

خوب بود

2 ❤️

919436
2020-09-25 00:54:04 +0330 +0330

بابلسر بعد منجیل موندید صبحانه بخورید ؟؟؟

1 ❤️

919442
2020-09-25 01:04:57 +0330 +0330

good

0 ❤️

919461
2020-09-25 01:45:11 +0330 +0330

منم مثل شما فوت فتیشم

0 ❤️

919463
2020-09-25 01:48:17 +0330 +0330

این چه سرطانی بود؟

0 ❤️

919465
2020-09-25 01:50:06 +0330 +0330

عالی،کاش میگفتی زندایی جنده ات یه میلف ۴۰ ساله و حشریه

0 ❤️

919486
2020-09-25 03:17:56 +0330 +0330

بدبخت اون داییته که شده دایی تو… ایشالا کیر پسرش بره تو کون زن تو

0 ❤️

919542
2020-09-25 11:24:10 +0330 +0330

ممد حیات و مفرح ذات؟طرف میخواد حشرش بزنه بالا تو جمله های کتاب فارسی دبیرستانت مینویسی؟

0 ❤️

919544
2020-09-25 11:33:10 +0330 +0330

بیا مجسمه زندایتو بسازم لیس بزن

0 ❤️

919553
2020-09-25 12:36:53 +0330 +0330

ناموسا منم فتیش پا دارم ولی تو رو قرآن کسشر تایپ نکنید…ابتو ریختی رو پاش؟!اونم انگار ن انگار؟!
بعد مگ شیلنگ وصل کردی ک ی جا بپاشه؟!
کصکش مگ فیلم هندیه

2 ❤️

919558
2020-09-25 12:48:15 +0330 +0330

بابلسر جنگل نداره کیون گشاد:))))))

0 ❤️

919563
2020-09-25 13:11:18 +0330 +0330

سلام. یه خانوم‌خوب از ارومیه میخوام.
ساپورت مالی عالی…
۰۹۰۲۳۷۹۹۴۵۹

0 ❤️

919589
2020-09-25 17:02:23 +0330 +0330

اون لحظه ای که گفتی ممد حیات و مفرح ذات سعدی دوتا کتاباشو گرفته بود تودستش نوبتی یکی چپ یکی راست میزد تو سرشو گریه میکرد

0 ❤️

919602
2020-09-25 19:05:52 +0330 +0330

ناموسا بابلسر جنگل نداره

0 ❤️

919603
2020-09-25 19:23:31 +0330 +0330

منجیل ، بابلسر ، جنگل !!! اصلا تو عمرت شمال رفتی ؟؟؟؟

0 ❤️

919605
2020-09-25 20:05:23 +0330 +0330

اصلا کاری ندارم که راسته یا دروغ ولی شماها آبروی هرچی فوت فتیش هست رو بردید با این کسشعرا. شما فتیش کفش جوراب دارید نه پا.
فقط یه احمق میتونه پاهاشو بکنه تو کفش تا آبش بیاد

0 ❤️

919673
2020-09-26 00:54:37 +0330 +0330

کیرم تو داستانت کوسخول

0 ❤️

919687
2020-09-26 01:23:21 +0330 +0330

دمه دریا اشتباهه باید مینوشتی لبه دریا.
تفت دادن کسشر دیگه چیه؟باید مینوشتی گل میگفتن و گل میشنیدن چون کسشر رو تو داری مینویسی عززییییییزم
تو گه خوردی اگه کیرت سر زانوت رسید.
أه أه بهشتت بوی گوه جورابای زنداییت رو میداد.
و همچنین آخرش رو نفهمیدم هیچ کدوم از دوست دخترات نتونسته بودن لذتی که از پاهای زنداییت تو “خواب” برده بودی رو بهت بدن؟؟؟؟
داداش گرفتی ما رو

0 ❤️

919735
2020-09-26 06:05:16 +0330 +0330

خیلی کیری نوشنی منه فوت فتیش عنم گرفت به درد جقم نمیخورد داستانت کیرم تو خودتو قلمت با کیرم تو دهن زن داییت ک با جوراب میخوابه

0 ❤️

919762
2020-09-26 08:54:35 +0330 +0330

ببین داستانو نخوندم یهو چشمم به عنوان خورد فقط بگم کس اون ننه ات!

0 ❤️

919838
2020-09-26 17:15:06 +0330 +0330

دهنت سرويس خيلي قشنگ نوشتي مردم از خنده

0 ❤️

920085
2020-09-27 20:49:32 +0330 +0330

اونوقت وختی شما کیرتو کرده بودی بین پاهاش دایی جاکشت کجا بود مگه پیش زنش نخابیده بود
یارو دوساعت کیرشو کرده بین پاهای طرف اونم نفهمیده؟ کیر کردی مارو

0 ❤️

920613
2020-09-29 23:20:10 +0330 +0330

سلام دنبال ی دختر مهربون اهل قم که فوت فتیش داره میگردم

0 ❤️

921355
2020-10-03 00:03:35 +0330 +0330

عالی بود داداش، لایق هزارتا لایکی، این‌داستان خیلی واقعی و زیبا بود و من دقیقا برام‌پیش اومده و حتا سکس با هیچکس به اندازه خوردن پاهای اون شخص منو ارضا نمیکنه، زیبا بود و‌منو برد به اون ایام،لایک،

0 ❤️

922932
2020-10-09 15:04:30 +0330 +0330

کاری ب ریدنت تو جغرافیای ایران ندارم ولی چرا ناموصن هرکی فتیش پا داره روزی ده بار با جوراب جق میزنه؟؟؟؟

0 ❤️







Top Bottom