داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

بوس بازی با خاله

1389/07/08

سلام من اميرم 18 سالمه,من يه خاله دارم به اسم (ب) كه متولد 1361 هستش.يه روز رفتم خونه ي مامان بزرگم (خالم با مامان بزرگم زندگي ميكنه و از شوهرش جدا شده) شام خورديم و رفتيم كه بخوابيم چون مامان بزرگم 2 هفته ي پيش عمل كرده بود رو تخت خالم كه تو اتاق خالم بود خوابيد من و خالم هم تو پذيرايي با فاصله ي يك متري خوابيديم موقع خواب چون من وخالم هميشه همديگه رو ميبوسيديم من خالم رو كه پشتش بهم بود بوس كردم ولي اون منو بوس نكرد. گفت:خستم و حال ندارم برگردم,گفتم:خوب من ميام جلو رفتم جلو صورتم رو نزديكه لباش بردم كيرم هم از پشت به كونش ميخورد اونم صورتمو بوسيد من لبم رو بردم جلو گفتم:يكي ديگه از اينجا,اونم بوسيد گفتم:آبدار باشه اونم بوس آبدار از لباي من كرد منم يه جورايي لباي اونو ليسيدم اونم بهم يه نگاه كرد و خوابيد من رفتم پشتش گفتم اجازه ميدي يكم بغلت كنم گفت نه خلاصه بعد از اصرار,گفتم:خواهش ميكنم حرفي نزد منم از پشت بغلش كردم كيرم رو بهش ماليدم گفتم حالا بوست كنم?گفت:نه دوباره با اصرار من حرفي نزد.منم تا ميتونستم لباش رو ليس ميزدم يهو بهم با صداي حشري گفت بسه ديگه برو منم گفتم پس يه شرطي داره گفت چي؟ گفتم بوست كنم. گفت زود.منم لبام رو چسبوندم به لباش و اين دفعه يه لب ناب ازش گرفتم ولي چيزي نگفت رفتم كنار گفتم خاله چقدر منو دوست داري؟ گفت:قد تموم دنيا. منم تا اينو شنيدم كيرم رو بهش چسبوندم و يه لب ديگه ازش گرفتم.گفتم خاله يه چيزي بگم ناراحت نميشي?گفت بگو.گفتم دوست داري با هم باشيم؟ حرفي نزد شروع كردم لباساش رو درآوردن كاري نكرد.گفتم:اشكالي كه نداره؟ گفت نكن نميخوام گفتم ولي من ميخوام زود پستوناش رو كردم تو دهنم داشتم ميخوردم كه ديدم دستش رو از روي شلوار برد به كيرم و اونو فشار داد گفتم: دوسش داري؟گفت اكه مال تو باشه.از هم لب گرفتيم من دراز كشيدم اونم اومد رو.منو لخت كرد كير منو كه حدودا 17 سانته تا ته كرد تو دهنش و برام تا ميتونست ساك زد. منم زود كيرم رو از دهنش كشيدم و گذاشتم رو كسش كه گفت:تو رو خدا فقط آروم,منم لبم رو گذاشتم رو لبش و كيرم رو يواش يواش كردم تو كسش كه يه آه بلند كشيد منم شروع كردم به تلمبه زدن بعد از ده دقيقه لرزيد فهميدم ارضا شده كيرم رو در آوردم تا دسته كردم تو كونش كه داشت اوف اوف ميكرد حسابي كردمش ديدم داره آبم مياد زود گذاشتم تو كسش و همونجا خالي كردم حدود 10 دقيقه همونطور روش خوابيدم بهش گفتم كه قرص بخوره اونم گفت باشه كيرم رو كشيدم بيرون گذاشتم تو دهنش اونم دوباره برام ساك زد چون دفعه ي دومم بود اين دفعه ديرتر آبم اومد و همونجا تو دهنش خالي كردم بوسيدمش لباسامون رو پوشيديم.گفتم:مرسي خاله ي گلم,اونم گفت:خواهش ميكنم خنديديم عزيزم وتا صبح در آغوش هم خوابيديم.

نوشته:‌ امیر


👍 0
👎 2
100822 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

267405
2010-09-30 06:26:24 +0330 +0330
NA

امیدوارم کون هرچی آدرم دروغ گو بزارن

5 ❤️

267406
2010-09-30 07:19:23 +0330 +0330
NA

kos sher nanevisid plz

7 ❤️

267407
2010-09-30 12:27:26 +0330 +0330
NA

ببخشيد ولي واقعا مزخرف بود…

7 ❤️

267408
2010-09-30 16:37:46 +0330 +0330
NA

AKHE koskesh chera inghadr vase bacheha kososher minevisi

10 ❤️

267409
2010-10-01 08:55:20 +0330 +0330
NA

ريدي!

9 ❤️

267410
2010-10-01 11:25:52 +0330 +0330
NA

خيلي خيلي ريدي !!

7 ❤️

267411
2010-10-01 13:45:59 +0330 +0330

khandedar bpd
khandidim damet garm

8 ❤️

267412
2010-10-01 15:33:44 +0330 +0330
NA

kiram too koone koskholet konam ba in dastane tokhmit

7 ❤️

267413
2010-10-02 03:15:43 +0330 +0330
NA

خالی بندی مزخرفی بود

6 ❤️

267414
2010-10-18 09:39:53 +0330 +0330
NA

l من اگه جای تو بودم میرفتم مادربزرگه رو میکردم

تو که دروغ نوشتی مینوشتب بعدش مادر بزرگت گفته چرا شما بکنید من نه اونم آمد و کردیش که دروغت تابلو تر شه

7 ❤️

267415
2011-01-19 17:35:45 +0330 +0330
NA

خالت جنده رسمیه خبر نداری

0 ❤️

267417
2011-08-16 03:48:31 +0430 +0430
NA

Koskhol

0 ❤️

267418
2011-10-16 16:05:09 +0330 +0330

بیچاره مامان بزرگت چی کشیده از سرو صدای شما و آه و اوف اوف های خالت!!!
خوبه از خواب بیدار نشده!!!

0 ❤️

267419
2011-12-08 23:28:46 +0330 +0330
NA

کسکشپدر دیگه از این تخیلاتت اینجا ننویس.

0 ❤️

267420
2012-04-20 14:22:23 +0430 +0430
NA

بیش از حد اغراق آمیز بود.

0 ❤️







Top Bottom