بي غيرتی من و مامانم زهره

    سلام
    من كامیار هستم و الان ٢٠ سالمه و دانشجو ام
    ٤ سال پیش وقتی دوم دبیرستان بودم یه دوست صمیمی به اسم میلاد داشتم . من و میلاد بیشتر وقتمون رو باهم میگذروندیم و من همه چیزمو باهاش درمیون میذاشتم از جمله بیغیرت بودنم نسبت به مامانم رو . یه روز درحالی كه داشتم از حس های جنسیم پیشش درد و دل میكردم از بیغیرت بودنم نسبت به مامانم زهره براش گفتم . اون سعی كرد عادی جلوه بده این موضوع رو و قضیه رو ساده حل كنه و منم بابت این موضوع ازش ممنون بودم كه هم در میكرد و هم بهم روحیه میداد .
    مامانم ، زهره ٤٠ سالشه و اون موقع ٣٦ سالش بود . توی ١٧ سالگی و یه جورایی خام ازدواج كرده و به خاطر همینم ازدواج موفقی نبوده و وقتی كه من ٤ سالم بوده از بابام جدا شده و از اون موقع مجرده و مرد دیگه ای وارد زندگیش نشده . از خودش بگم ١٧٢ قدشه و حدود ٨٥-٩٠ هم وزنش ، اندام گوشتی ای داره و كون بزرگش آدمو دیوونه میكنه و نمیشه ازش چشم برداشت و لرزیدنش رو ندید . با یه قیافه نسبتا خوشگل كه بیشترش بخاطر فرم كشیده چشماشه .


    یك سال بعد اوایل سال سوم دبیرستان یه دعوای شدید بین منو میلاد اتفاق افتاد . چیز جدیدی نبود و توی تابستون گذشتش هم چندبار این اتفاق افتاده بود اما اینبار منجر به تموم شدن رابطمون شد . میلاد نمیخواست قبول كنه كه تقصیر اون بوده و این باعث شد كه من چندبار بهش فحش بدم و توهین كنم . واكنش اون چی بود ؟ كینه و لو دادن تمام رازهای من توی مدرسه ، از جمله بی غیرتیم نسبت به مامانم !
    روزی نبود كه برم مدرسه و تیكه های بچه هارو نشنوم . همه جای مدرسه پر شده بود از اسم زهره ، روی میزا روی دیوارای حیاط پشت درهای سرویس بهداشتی و خیلی وقتا روی تخته ی كلاس همه جا حرف از جنده بودن و كون گنده ی مامان من بود . وقتایی كه جلسه اولیا بود میترسیدم نامه رو به مامانم بدم مبادا بچه ها با دیدن مامانم شروع كنن به تیكه انداختن و زهره جنده گفتن .
    تو تمام این اوضاع بهم ریخته كه دهن منو سرویس كرده بود یكی از بچه های كلاس به اسم علیرضا مدام حواسش به من بودو سعی میكرد كنارم باشه و آرومم كنه . روزا و هفته ها همینجوری پشت هم گذشتن و اون شیطنت بچه ها و اذیت هاشون روز به روز كمرنگ تر میشد انگار كه داشتن فراموش میكردن قضیه رو و بی توجهیای من ثمربخش بود . تنها چیزی كه تو این مدت ثابت مونده بود رفتار علیرضا با من بود . گذشت و به خرداد ماه رسیدیم و امتحانات و رابطه منو علیرضا روز به روز بهتر میشد . با وجود تعطیلی بین امتحانا ولی منو اون هرروز پیش هم بودیم یا كتابخونه یا خونه اونا و یا خونه ما . با تموم شدن امتحانا ما حدود ٢ ماه فرصت داشتیم كه استراحت و تفریح كنیم تا بعدش كم كم برای كنكور آماده بشیم در نتیجه هرروز از صب تا شب باهم بودیم و بیشتر وقتا خونه ما .
    به رفتارش توجه میكردم اما چیزی نمیدیدم كاملا عادی با مامانم برخورد میكرد بدون هیچ حالت خاصی . انقدر آروم و ساده بود كه مامانم هم خوشش اومده بود و وقتی یه روز نمیومد خونه ما یا نمیرفتیم پیش هم جویای حالش میشد و میگفت كه باهم باشید . بعد از دو سه هفته یه روز كه تو خونه تنها بودیم و حوصلمون سر رفته بود تصمیم گرفتیم چنتا فیلم پورن نگاه كنیم و حال كنیم . من لپتاپو اوردم و فیلمارو گذاشتم سر یكی از فیلما كه زن كون بزرگی داشت یهو برگشت گفت كامیار چقد كونش شبیه كون مامانته ! اینو كه شنیدم برق از سرم پرید . با تعجب نگاش كردم گفت چیه مگه تو بی غیرت نیستی؟ پس خوشت میاد دیگه منو توام كه اینحرفا رو نداریم باهم و دوستیم .
    بعد از اون كم كم حرف از مامانم و كونش زیاد تر شد تو رابطمون اوایل حساس بودم و تا حرفی میزد اخم میكردم ولی دروغ چرا كم كم داشت خوشم میومد و لذت بخش شده بود برام طوری كه گاها خودم پا پیش میذاشتم . چندروز بعد رفته بودیم خارج از شهر برای تفریح و اینا و قرار بود كه مرغ بیاره برای كباب و مهمون اون باشم . اونجا از حسش نسبت به مامانم گفت و از اینكه میخواد باهاش باشه و از من اجازه و كمك میخواست . اونروز و اونجا عصبانی شدم اما همون شب با خودم فكر كردم كه مامانم سالهاست تنهاس و الانم كی بهتر از علیرضا كه واقعا خوب و قابل اعتماد بود این شد كه بهش پیام دادم و قبول كردم اما به دو شرط : اول اینكه حتما از سكسشون فیلم بگیره و دوم اینكه كار هر روزش نشه و هی تكرارش نكنه . اونم از خدا خواسته قبول كرد و كلی هم تشكر كرد .


    حالا باید كمكش میكردم . اول كاری كردم كه مامانم خودش شمارشو به علیرضا بده اینطور كه یه روز كه میرفتیم بیرون بهش گفتم گوشیم شارژ نداره نمیبرمش و شماره علیرضا رو بهش دادم و گفتم اگه كاری داشت به اون زنگ بزنه كه همینطور هم شد و زنگ زد كه بپرسه كجاییم . مامانم باهاش صمیمی بود ولی این میزان صمیمیت كافی نبود پس در وهله دوم از علایق و سلیقه های مامانم كه باغبونی و مراقبت از گیاهان و آشپزی بود به علیرضا گفتم و اونم براش مطالب مرتبط میفرستاد .
    از اینجا به بعدش پای خودش بود و خودش باید میرسید به مامانم . اونم خوب عمل كرد و لابه لای مطالبش جوك میفرستاد و كم كم این جوك هارو هم جنسی میكرد . دركمال ناباوری نتیجه داده بود و واكنش مامانم بد نبود علیرضا هم تصمیم گرفت بحث رو جدی تر كنه تا بالاخره پیشنهادشو بده بالاخره یه روز كه مامانم باهاش درد و دل میكرده علیرضا هم زرنگ بازی در میاره و پیشنهادشو میده و سعی میكنه قانعش كنه كه این قضیه به نفعشه مامانمم با من من قبول میكنه و علیرضا به خواستش میرسه .
    دو هفته تا پایان تفریح ٢ ماهمون مونده بود حالا نوبت اخرین لطف من به علیرضا بود ، اینكه خونرو براش خالی كنم تا بتونن با خیال راحت كارشونو كنن تصمیم گرفتم سه روز برم مهاباد برای خرید وسایل تا اونا هم بتونن از این فرصت ٣ روزه با خیال راحت استفاده كنن . یه جای خوب هم برای گذاشتن دوربین گوشیش بالای كناف سقف اتاق مامانم پیدا كردیم كه زاویه مناسبی نسبت به تختش داشت و قرار شد هرطور شده گوشیو بذاره و فیلم بگیره .
    همه چیز به نظر خوب میرسید و مامان زهره بالاخره قرار بود كرده شه اما نه ! بدشانسی پیش اومد
    اول همون هفته كه قرار بود آخرش من برم مهاباد علیرضا با یكی از بچه های كلاس به اسم كیارش میرن گیم نت ، علیرضا میره دستشویی و همون موقع من بهش پیام میدم و خبر میدم كه قراره برم مهاباد و مكان برای اون و مامانم جوره كیارش دیوثم پیام رو میخونه و قضیه رو میفهمه . حتما میتونید حدس بزنید كه در ازای اینكه مارو لو نده چی میخواست ، كردن مامانم . تا شب بهمون وقت داده بود و گفته بود بعدش لو میده همه چیو . شب كه شد بعد از كلی فكر كردن و بحث با علیرضا بالاخره مجبور شدم كه قبول كنم .
    كیارش یكی از دختربازترین و دیوث ترین و لاشی ترین و بی پروا ترین بچه های كلاسمون بود و بارها واسه اذیت كردن بچه ها عكس و فیلم از كیرش توی گروه كلاس میذاشت و آخر سرم به خاطر همین چیزا از گروه ریمووش كردن . كیرش بزرگ بود واقعا بزرگ راحت ١٩-٢٠ سانت میشد قدش حدود ١٨٠ بود و هیكل معمولی داشت .
    راضی شدن من بخش اول بود حالا باید یجوری مامانم رو هم راضی میكردیم كلی فكر كردیم تا درنهایت علیرضا بهم پیام داد و بهم گفت كیرش به نسبت كیارش خیلی كوچیك تره و حدود ١٣-١٤ سانته و میتونه از سه روزی كه من نبودم روز اول اصلا به مامانم اهمیت نده و ارضاش نكنه و شبش تا مامانم هنوز داغ و حشریه پیشنهاد كیارش رو بده و از بزرگی كیرش بگه و روز دوم كه خواست بره كیارش رو هم ببره . ایده منطقی به نظر میرسید اما معلوم نبود مامانم قبول بكنه یا نه .


    بالاخره چهارشنبه شد و من رفتم قرار بود چهارشنبه صب برم و جمعه صب هم از اونجا حركت كنم و برگردم . دل تو دلم نبود حس عجیبی داشتم استرس ؟ ذوق ؟ حشر ؟ یا عذاب وجدان ؟ نمیدونم واقعا اما دائما دلشوره داشتم . طرفای غروب كه شد دیگه داشتم میمردم تمام بدنم میلرزید و اینكه مامانم زنگ نمیزد ببینه رسیدم یا نه بیشتر حالمو بهم میریخت چون میدونستم سرگرمه كه خبری ازش نیست . بالاخره ساعت حدود ٩ بود كه مامانم زنگ زد برام بهش گفتم كه رسیدم و دارم تو بازار میگردم گوشیو كه قطع كردم توی تلگرام پیامای علیرضا اومد كه اول تشكر كرده بود بعد گفته بود كه زاویه فیلم خیلی خوب شده و آخر سر و از همه مهمتر گفته بود كه همون موقع كه سكس میكردن قضیه كیارش و كیرش رو گفته و مامانم هم قبول كرده . راحت میشد فهمید كه چقد مامان زهره ی من تو اینهمه سال تشنه كیر بوده . اونشب قضیه رو با كیارش درمیون گذاشتیم اونم از كاندوم و اسپری تاخیری كه خریده بود عكس فرستاد و بعدم طبق معمول عكس كیرشو فرستاد و شروع كرد به گفتن حرفایی مث این كیر قراره زهره جونو جر بده و كون مامان جندتو به سیخ میكشم و اینجور حرفا
    فحش میداد اما حرفاش برام شیرین بود خصوصا كه مامانمم با رضایت خودش بود كه داشت میداد. روز بعد هم همون آش بودو همون كاسه دوباره دلهره و نگرانی من تا شب و چنتا خرید زوركی . شب كیارش توی گروه سه نفره ای كه زده بودیم نیم ساعت قربون صدقه كون مامانم رفت و از تنگی كس و كونش و ساك زدن حرفه ایش تعریف میكرد و میگفت كه مامان زهره ی تو یه شاه كس به تمام معناس و هیچ كیری از كردنش سیر نمیشه پی اماشو كه میخوندم فقط میتونستم اموجی بفرستم و مشتاق باشم ببینم اینی كه انقد تعریف میكنه چی كرده كه انقد خوشش اومده . تو پیوی از علیرضا پرسیدم و تضمین داد كه هر دو روز رو كامل فیلمبرداری كرده و وقتی برگردم بهم نشون میده . وقتی برگشتم سریع رفتم خونه وسایل رو گذاشتم به علیرضا پیام دادم كه بیاد سمت خونمون و فیلمارو برام بفرسته بعد از گرفتن فیلما از علیرضا ازم پرسید میتونه نگهشون داره یا نه منم گفتم اره فقط دست كیارش نیوفته و اونم قول داد كه نمیذاره همچین اتفاقی بیوفته . برگشتم خونه ، رفتم تو اتاق و فیلمارو ریختم رو لپتاپ و شروع كردم به دیدن فیلم اول :


    فیلم كه شروع شد علیرضا گوشیو گذاشت بالای كناف از تخت رفت پایین تختو مرتب كرد و شروع كرد به عوض كردن لباساش و بعد از اتاق بیرون رفت


    حدود ٢٥ دقیقه بعدی هیچی نشد اما بعدش مامانم و علیرضا لخت وارد اتاق شدن و خوابیدن رو تخت تنها چیزی كه تنشون بود شورت بود . اولین بارم نبود كه سینه های مامانم رو میدیدم اما دیدن اونا وقتی كه علیرضا داشت میخوردشون دیوونه كننده بود مامانم خوابیده بود و علیرضا روش بود كم كم رفت پایین و شورت مامانم رو دراورد چون زاویه كج بود فعلا كسش رو نمیتونستم ببینم . شروع كرد به خوردن كس مامانم و آه و ناله مامانمو دراورد . بعد چند دقیقه شورتشو دراورد و كیر شق شدشو مالید و بهش توف زد یكم مامانم رو كج كرد و حالا میتونستم اون كس سفید و خوشگلشو ببینم و علیرضا آروم كیرشو گذاشت جلوی كس مامانم و كم كم شروع كرد به فرو كردن كیرش تو كسش . كیرش بزرگ نبود اصلا و نسبتا راحت رفت تو و شروع كرد به تلنبه زدن . با تلنبه های علیرضا آه آه مامانم هم بلند شد و چشماش رو بست و كمر علیرضا رو با دستاش فشار میداد سمت خودش خیلی طول نكشید كه آبش اومد و ریختش روی شكم مامانم و بعد حدود ٤٠ دقیقه تو بغل هم دراز كشیدن و بعد مامانم پاشد رفت و علیرضا هم فوری اومد و فیلم رو قطع كرد .


    به همین سادگی مامانم توسط بهترین دوستم گاییده شده بود . ازچیزی كه انتظار داشتم خیلی آماتور تر عمل كرده بود علیرضا و خیلی ساده و سریع مامانمو كرده بود . شاید من پرتوقع بودم كه توقع یه سكس خفن رو داشتم اما فیلم دوم بهم ثابت كرد كه واقعا علیرضا ناشی بوده :


    عوض كردن لباس و آویزون كردنش بهونه خوبی بود كه علیرضا پیدا كرده بود كه تنها بیاد توی اتاق و دوربین رو سرجاش بذاره و فیلم دوم هم مثل فیلم اول شروع شد با این تفاوت كه اینبار به جای ٢٥ دقیقه فقط ٣ دقیقه طول كشید كه كیارش درحالی كه دستشو انداخته دور كمر مامانم بیاد تو اتاق و پشت سرشون هم علیرضا بیاد . كیارش مامانم رو نشون لبه تخت و لباسشو از تنش دراورد و بعدم سوتینشو باز كرد و شروع كرد به مالیدن ممه هاش ، علیرضا هم از پشت داشت گردن مامانمو بوس و میكرد و گوشاشو گاز میگرفت بعد دوتایی و نوبتی شروع كردن از مامانم لب گرفتن و لباشو میخوردن و بدنشو میمالیدن بعد از چند لحظه مامانمو بلند كردن و كامل لختش كردن علیرضا هم كامل لخت شد ولی كیارش فقط شلوارشو شورتشو دراورد و كیرش و گرفت سمت مامانم ، مامانم كامل متعجب به كیرش نگاه میكرد یجور كه انگار میخواست بخرتش و از بزرگیش متعجب بود و داشت با دست میمالیدش ازونور علیرضا كیرشو چسبوند به صورت مامانم و سرش رو چرخوند و كیرشو كرد تو دهن مامانم و مامانم شروع كرد به ساك زدن برای علیرضا و مالیدن كیر كیارش بعد كیارش كیرشو كرد تو دهن مامانم . سعی میكرد تا ته توی دهنش فرو كنه اما جا نمیشد و هربار مامانم نفس نفس زنان سرفه میكرد . ساك زدنش زیاد طول نكشید كیارش كوس و كون مامانم رو میخواست . خوابوندش روی تخت یكم كسش رو انگشت كرد كاندوم رو روی كیرش كشید و كیرشو فرو كرد تو كسش ناله مامانم كل اتاق رو پر كرده بود و داشت درد میكشید اما بالاخره تمام كیرش تو كس مامانم جا شد و شروع كرد به تلنبه زدن و درد مامانم هم تموم شد علیرضا هم كیرشو كرده بود تو دهن مامانم و مامانم داشت براش میخورد بعد چند دقیقه جاهاشونو عوض كردن و علیرضا شروع كرد به كردن كیارش كاندومو از كیرش دراورد و پرتش كرد اونور و كیرشو میمالید به صورت مامانم از لباش گرفته تا دماغشو چشماشو لپاش
    نوبتیم كه باشه نوبت كون بود به هرحال اصلی ترین خواسته ی كیارش كون مامان زهره من بود
    مامانمو چرخوند و به حالت داگی دراورد و شروع كرد به انگشت كردن كونش توف مینداخت و انگشت میكرد و بالاخره سر كیرشو گذاشت رو سوراخ كون مامانم پشتشون به دوربین بود و نمیتونستم قیافه مامانم رو ببینم تو لحظه ای كه كیر ٢٠ سانتی كیارش داشت میرفت توش اما حتما داشته درد همراه لذت رو تجربه میكرده كیارش یكم تلاش كرد اما فقط سر كیرش تو میرفت جاشو با علیرضا عوض كرد تا كیر علیرضا بتونه براش جا باز كنه علیرضا بعد یكم جلو عقب كردن تونست كامل تو كون مامانم فرو كنه و درد مامانمو تموم كنه و تلنبه زد و زد كیارش گفت بریز توش و علیرضا هم همین كارو كرد و تمام آبشو تو كون مامانم ریخت كیرشو دراورد و كون مامانمو بوس كرد و ازش لب گرفت و از اتاق بیرون رفت كیارش كه تمام این مدت منتظر بود اومد و یه دفعه كیرشو فرو كرد تو كون مامانم ، و مامانمم یه جیغ بلند كشید اما همه كیرش تو نرفت و حدود ٥-٦ سانت مونده بود هنوز كه كیارش دستشو دور كمر مامانم قلاب كرد و محكم تو كونش فرو كرد و داد مامانم درومد و شروع كرد به آخ و ناله كردن اما گوش كیارش بدهكار نبود و تقریبا تمام كیرشو بجز سرش بیرون كشید و یبار دیگه محكم تو كونش تقه زد چندبار این كارو تكرار كرد و وقتی مطمئن شد كاملا گشاد كرده سوراخ مامانمو شروع كرد به تلنبه زدن ٤ دقیقه تلنبه زد و كیرشو كشید بیرون و مامانم و چرخوند و موهاشو گرفت و صورتشو چسبوند به كیرش و كرد تو دهنش یكم كه خورد دراورد و دوباره كرد تو كونش یكم چرخیدن طی این حركتا و این باعث شد زاویه دوربین نیم رخ بشه و بتونم صورت مامانمو از نیم رخ ببینم چشماش بسته بود و موج تلنبه های كیارش تمام گوشتای تنشو سینه هاشو میلرزود كیارش بازم كیرشو دراورد و لپای كون مامانمو ازهم باز كرد و توف انداخت تو سوراخ كونش . واقعا سوراخش گشاد شده بود دوباره كیر كیارش رفت توش معلوم نبود چقد تاخیری زده كه انقد میتونست بكنه همزمان با تلنبه هاش شروع كرد به سیلی زدن به كون مامانم و قربون صدقش میرفت قربون كس خوشگلش قربون كون گندش قربون سوراخای تنگش بعد موهاش گرفت كشید سمت خودش و بلندش كردو از پشت بغلش كرد و همزمان داشت تلنبه میزد و گفت بچه های مردم از حسرت كونت مردن زهره خانوم
    علیرضا برگشت تو اتاق و پایین تخت نشست و نگاه میكرد
    چشمای مامانم هنوز بسته بود و ناله هاش در حد تند شدن نفساش ساكت شده بودن كیارش تلنبه هاش رو اروم كرد و كس مامانمو میمالید و مامانم لبشو گاز میگرفت چند لحظه بعد دست خیسش رو دراورد و مالید به صورت مامانم و بعدم انگشتاشو میك زد و گفت من آبتو خوردم توام باید آبمو بخوری اما مامانم نای جواب دادن هم نداشت تو بغل كیارش ول شده بود كیارشم هلش داد رو تخت و چرخوندشو كیرشو كرد تو كسش و تند تند تلنبه زد بعد دراورد رفت بالا و نشست جلوی صورت مامانم و كرد تو دهنش یكم جلو عقب كرد و تمام آبشو ریخت تو دهن مامانم كیرشو دراورد و گفت قورت بده زهره قورت بده جنده و مامانم با یه اخم از سر تهوع آب كیارش رو قورت داد كیارش یه آفرین گفت و سینه مامانمو گاز گرفت و از تخت اومد پایین یه دست رو سر علیرضا كشید و رفت بیرون
    علیرضا رفت رو تخت مامانمو بوس كرد و بغلش خوابید ١٥ دقیقا بعد وقتی مطمئن شد خوابه بلند شد و گوشیو برداشت و فیلمو قطع كرد .


    خیلی طولانی شد واقعا عذرمیخوام
    قابل پیشبینی هست كه كیارش و علیرضا دستبردار نبودن و حتی كیارش عوضی بازی های بیشتری دراورد اما خب اصل ماجرا همین بود .


    نوشته: Kamiiiar

  • 29

  • 25




  • نظرات:
    •   kooos.topol
    • 5 ماه،1 هفته
      • 12

    • کس نگو بچه کونی
      یه مشت کونی و بی غیرت ریختن تو این سایت ..
      سگ پدرا ...
      کاش بابات اون شب ریخته بود رو فرش ..


    •   pepsi1975
    • 5 ماه،1 هفته
      • 0

    • التاسف .


    •   Erfan22222
    • 5 ماه،1 هفته
      • 0

    • نمیدونم چی بگم.


    •   esiiishahi30cm
    • 5 ماه،1 هفته
      • 13

    • خدایا عاقبت مون رو بخیر کن .....
      اگه آخوندای کوسکش ۴۰ سال به ما حکومت کردن ، ۴۰۰ سال دیگه هم می تونن به ما ملت ایران حکومت کنن !!!! چون ما این جوون های بی غیرت و کونی که جلوی چشماشون ناموس شون جر بخوره ، اونا فقط لذت می برن و آب شون بیاد ارضاء بشن کافیه !!!!!!
      ای رضا شاه کجایی که ببینی ، جوون های ایران ت به چه مرضی دچار شدند !!!
      کجاست اون غیرت و شرف ت که به ترکیه رفتی و آتا ترک برات دختر فرستاد تا خوش گذرانی کنی ، دختر رو پس فرستادی و گفتی اگر من اینجا با این دختر ترک لذت ببرم
      انوقت روزی که آتا ترک به ایران اومد ، من باید خواهر و مادرم رو در اختیارش بزارم تا اون باهاشون سکس کنه ......
      درود بر غیرت و شرف ت ای شاهنشاه پهلوی .....
      روحت شاد و یادت گرامی ......


    •   Nazi.mirzayi3244
    • 5 ماه،1 هفته
      • 1

    • اخرش چیشد؟


    •   MaSoOd.kh
    • 5 ماه،1 هفته
      • 1

    • خوبی کامیار جون
      من اهل مهابادم خواستی چیزی بخری من اشنا زیاد دارم ارزون میگیرم برات....


    •   arshiya_mobin
    • 5 ماه،1 هفته
      • 0

    • ماییدی گارو


    •   سیدعلی55555
    • 5 ماه،1 هفته
      • 1

    • یعنی جمهوری اسلامی وطرفدارانش که میان در اینجا وصدها سایت ورسانه و .... از زمان شاهنشاه آریامهر پهلوی بد میگن وهزاران دروغ وتهمت و... تحویل میدهند ... حالا تحویل بگیرند ... سن فحشا رسیده به 14 سال .... تا این تاریخ 5000 میلیارددلار در 40 سال اختلاس وحیف ومیل کرده اند و الان هم پولها در اوج تحریم میره سوریه ( بشاراسد) ولبنان(حزب الله ) وفلسطین( حماس وجهاد اسلام ) وبحرین ( انصار شیعه) و یمن ( احوثی وانصارالله )و عراق( اصحاب الحق و حشدالشعبی ) وافغانستان ( سپاه فاطمیون و طالبان والقاعده ) و نیجریه و ... ( بوکوحرام ) و کنیا و...( الشباب ) و کشمیر هند ( داعش) وپاکستان ( سپاه زینبیون)....و.... و.... آنوقت کودک دختر 14 ساله بنام 17 ساله تن فروشی کنه .... با اون قرار ودیدم طفل خردساله و خانواده اش شدیداً مستاجر و همگی تن فروش میکنند ... -همین الان به تاپیکهای روز جمعه 27 اردیبهشت1398 برابر 17 MAYمی 2019 سربزنید ...


    •   Mamdali0102
    • 5 ماه،1 هفته
      • 0

    • چی بگم
      فقط اون برادران انقلابی که میخوان اخوند بره جالبناک هستن
      راستی پسر جون این کستانکت بیش از غزل چیزی نبود
      ولی عاشق اینم جلو چشم یکی ناموسشو جر وا جر کنم


    •   ssonna
    • 5 ماه،1 هفته
      • 0

    • تو افتخار ایران زمینی
      خسته نباشی دلاور (dash)


    •   Agene
    • 5 ماه،1 هفته
      • 0

    • باعث تاسف است که روی مادرت هم بی غیرتی


    •   Kushix
    • 5 ماه،1 هفته
      • 0

    • این داستانارو مینویسید مخ جوونارو شستشو بدید بیناموساا


    •   kokarostam
    • 5 ماه،1 هفته
      • 0

    • کثیف


      تا اونجا که نوشتی وزن مادرت نود کیلو خودم. حالم بد شد و لرزیدم و ارضاء شدم. کلا شاشیم توی قشر خاکستری مغزت.


      ها کوکا


    •   t.fucker
    • 5 ماه،1 هفته
      • 1

    • ادامه شو بنویس خوب بود ... بزار کون مامانت خوب رو جر بدن


    •   soheil_koni_22
    • 5 ماه،1 هفته
      • 1

    • اووووف


    •   soheil_koni_22
    • 5 ماه،1 هفته
      • 0

    • اووووف


    •   nazanin_24
    • 5 ماه،1 هفته
      • 1

    • کسشعر بود فقط همین
      واقعا جایه تاسفه که انقدر بدبخت وعقده ایی زیاد شده
      اخه بیغیرتی رو مادر؟؟؟؟
      خیلی بدبخت وعقده ایی هستی یه مشت کوس مغز


    •   choh2007
    • 5 ماه
      • 0

    • منم میتونم مامان جون زهره تو جلوی خودت بکنم و ترتیبی بدم هر شب مامانت رو بکنی


    •   sparo6
    • 5 ماه
      • 0

    • حتما میخوای زنم بگیرب


    •   phucksf
    • 4 ماه،4 هفته
      • 0

    • عاااااااااااااااااااااااالیییییییییییی بووووووووووووووود


    •   Major07
    • 4 ماه،3 هفته
      • 0

    • کس نگو


    •   salam_donya
    • 4 ماه،2 هفته
      • 0

    • لقونت بم


    •   saeidnoori
    • 3 ماه،1 هفته
      • 1

    • وقتی میخوندم لحظه ی سکس کردناشون با مادرت رو مامان خودمو تصور میکردم که دوست پسر زیاد داشت باید منم داستانمو اینجا بنویسم


    •   abcd11345
    • 3 ماه
      • 1


    • داداش بهم پیام تا ماهم ننت بکنیم****



    •   kiyan_mahabad
    • 4 هفته
      • 0

    • من مهابادی هستم
      مهاباد صبح رو نداره
      ?????
      یکم تورو خدا یکم واقعی‌تر بنویسید
      جنده پولی اینقدر زود راضی نمیشه بخدا


    •   Alireza13611361
    • 1 روز،20 ساعت
      • 0

    • تاسف واقعی برای شماهایی که میاین تو شهوانی و ابراز تنفر میکنید !!
      اگه واسه بیغیرت و کونی و امثالهم متاسفید اینجا چه گوهی میخورید ?!
      این بنده خدا داستان نوشته و لااقل مغزشو به کار انداخته ، شماها همینقدر هم مغز تو کله پوکتون نیست !
      نمدونم چرا ادمین اینها رو بیرون نمیندازه ?!


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو