بچه ای که مرد خونمون شد (۲)

1399/12/06

...قسمت قبل

بعد از اون روز دیگه همه چیز عوض شد. دیگه فیلم بازی کردن و پنهانکاری رسما تموم شده بود و آیدا یه جورایی علنا بهم نشون میداد که داره به آرمین میده. شبا که گوشیش زنگ میخورد میرفت تو اتاق خواب درو میبست و صدای خنده هاش خونه رو پر میکرد. از خودش سلفی میگرفت و سعی میکرد خط سینش معلوم باشه و بعدش تا یه ساعت با لبخند رو لبش با گوشیش چت میکرد، حتی یه بار دیدم که سینه هاشو داشت میمالید و با دوربین جلو از خودش فیلم میگرفت. یا مثلا بدون این که به من بگه میرفت بیرون و تا دیروقت بیرون میموند. آرمین زنمو تو خونه خودم کرده بود و منو مجبور کرده بود جعبه های وسایلو جابجا کنم، اشکان و لابد بقیه دوستاش هم میدونستن زنمو میکنه. از این مطمئن بودم یه جورایی چون هرجا تو محل میرفتم سایه سنگین نگاهاشونو رو خودم حس میکردم. یه روز که طبق معمول پیاده از سر کارم برمیگشتم، ماشین آرمین رو دیدم که جلوی کافه دوستش پارک شده بود. از شیشه نگاه کردم دیدم کافه خالیه، فقط آرمین رو یکی از مبلای کافه لم داده و آیدا هم تو بغلشه. آرمین یه چیزایی در گوشش میگفت و آیدا هم مثل جنده ها میخندید. تصمیم گرفتم برم تو و خودی نشون بدم.

وقتی رفتم تو دوست آرمین که صاحب کافه بود تو جواب سلامم فقط پوزخند زد، آرمین و زنم هم بدون این که ذره ای جابجا بشن تو همون حالت به لاس زدنشون ادامه دادن. من که یکم سبک شده بو‌دم رفتم جلو سلام کردم و نشستم، آرمین هم از روی رونش به کیر نیمه راستش دستی کشید و با خنده گفت “اینجا چیکار میکنی کسمغز؟” و بعد همینطور که داشتم جواب میدادم بدون این که اصلا حواسش به من باشه به زنم نگاه کرد و لبخند زد و انگشتشو کشید رو گونه آیدا. هنوز حرفم تموم نشده بود که آیدا یهو گفت “خب بریم دیگه.” من با یکم تعجب گفتم “اوکی بریم” که آیدا گفت “کی با تو حرف زد؟ تو بشین اینجا یه چیزی بخور یکم جون بگیری” اومدم حرف بزنم که آرمین با پوزخند همیشگیش گفت “نه بذار اینم باهامون بیاد، خوش میگذره” من پرسیدم “چی خوش میگذره؟” و آیدا گفت “آرمین و من برنامه داریم، اگه آقا آرمین میخواد تو هم باشی که رو چشم” و واسه آرمین با خنده عشوه اومد. من داشتم میگفتم “ولی آخه…” که آرمین حرفمو قطع کرد “چقد حرف میزنی تو، بپر صورت حسابو بده و بیا دم در” و بعد بدون این که منتظر من بمونن رفتن بیرون. وقتی رفتم پای صندوق صورت حسابو بدم، شاخ دراوردم. ده قلم جنس نوشته بود ولی رو میز فقط یه قهوه و یه شیرموز بود. همینطور که هرچی تو حسابم پول بودو کارت میکشیدم، دوست آرمین با پوزخند بهم نگاه کرد و گفت “خوش اومدی”

وقتی به ماشین آرمین رسیدم، دیدم آرمین داره از زنم لب میگیره. وقتی من در ماشینو وا کردم ، بالاخره از تو لبای هم اومدن بیرون. همونطور ساکت نشسته بودیم و میرفتیم که یهو بی مقدمه آیدا گفت “من میخواستم زودتر همه‌چیو بهت بگم، ولی آرمین نذاشت. هرچند مطمئنم تا حالا خودت فهمیدی دیگه” که آرمین خندید و گفت “این اونقد کسمغز هست که فک کرده باشه ما دوست اجتماعی و از این کسشرا هستیم” من در حالی که سعی میکردم وسط خنده های تحقیرامیز آرمین و آیدا خودمو جمع و جور کنم گفتم “حالا دیگه هرچی آقا آرمین بگه انجام میدیم ؟” آیدا با عشوه به آرمین نگاه کرد و گفت “معلومه که آره، از اولشم همین بود” و اون هم یه پوزخند زد بهم. پرسیدم “حالا چی میشه؟ میخوای طلاق بگیریم؟” که آیدا گفت “معلومه که نه عزیزم. من دوست دارم باهات زندگی کنم، آرمین تازه ازدواجمونو نجات داده” که آرمین دستشو کشید رو کیرش و گفت “نمیخوای بهش نشون بدی چیزی که باهاش ازدواجتونو نجات دادم چیه؟” و یه قهقهه پیروزمندانه زد. زنم دولا شد سمت صندلی راننده و کمربندش و دکمه شلوارشو باز کرد و یهو کیرشو کشید بیرون و با تحقیر به من نگاه کرد. باید اعتراف کنم تا حالا تو زندگیم همچین کیری ندیده بودم. فک کنم راحت ۲۳-۲۴ سانت بود، و خیلی هم کلفت. پس الکی نبود آرمین همچین اعتماد به نفسی داشت. با پوزخند ازم پرسید “چطوره؟” من که زبونم بند اومده بود و صورتم داغ شده بود با سختی گفتم “خیلی بزرگه” که جفتشون زدن زیر خنده. زنم شروع کرد همینطور که آرمین مشغول رانندگی بود کیر گندش رو خوردن. شیشه های ماشین دودی بود و کسی نمیدید، ولی من بازم ترسیدم و گفتم “عزیزم فکر نمیکنی این کار خطرناک باشه؟” که آرمین از تو آینه بهم نگاه کرد و خندید و گفت “زنت دیگه حسابی تو این کار حرفه ای شده کسمغز، خیالت راحت” آیدا تا خود خونه کیر آرمین رو با حرفه ای گری تمام خورد و منم ساکت و مودب رو صندلی عقب نشستم و از تماشا لذت بردم.

وقتی رسیدیم آرمین ماشینشو جلوی در خونمون پارک کرد و پیاده شدن. زنم بعد از پیاده شدن لبامو‌ با همون لبایی که هنوز از ساک زدن کیر آرمین خیس بودن بوسید و رفت . اینقد به فکر کیر آرمین بود که اصلا متوجه نشد من دم در وایسادم و تو نرفتم، آرمین ولی برگشت و گفت “چته چرا وایسادی؟” که گفتم “من یه دوری تو محل میزنم تا شما کارتون تموم شه” که آرمین یه دستی به زنجیرش کشید و با اخم ترسناکش بهم گفت “بهت گفتم میای تو. میخوای قبل این که زنتو بکنم بگیرمت زیر چک و لگد؟ تا پنج دقیقه دیگه تو اتاق خواب حاضر و اماده ایا، وگرنه من میدونم و تو نگی نگفتی” یکم منتظر وایسادم و یه سیگار کشیدم و بعد رفتم تو. درو که باز کردم دیدم آرمین لخت رو کاناپمون نشسته و آیدا هم رو پاش نشسته و دارن از هم لب میگیرن. کیر بزرگش پشت کون آیدا و به طرف من بود. واقعا نمیدونم چطور همچین چیزی رو تو کس زنم جا میده. کم کم همینطور که گردنشو میخورد شروع کرد کیرشو تو کسش جا دادن و با دستشم دنده های آیدا رو گرفته بود تا رو کیرش تنظیمش کنه. تضاد کمر سفید و باریک آیدا که با دستای تنومند و برنزه آرمین محکم گرفته شده بود واقعا منظره سکسی ای رو ایجاد کرده بود. آیدا فقط داشت آه و ناله میکرد و حواسش نبود تا این که آرمین یه چیزی در گوشش گفت. سرشو برگردوند منو دید و همراه آه بلندی که کشید بهم اشاره کرد که برم نزدیک. وقتی رفتم نزدیک آرمین با خنده گفت بگو بهش و آیدا هم گفت “ارشیا، کیرش… کیرش خیلی بزرگه. ۶ سال ازت کوچیکتره ولی کیرش ۶ برابر توعه. بهترین کیریه که تا حالا رفته تو کسم… خوب نگاه کن یاد بگیر ازش” و آرمین هم با غرور یه نگاهی بهم انداخت و شروع کرد محکم و سریع تو کسش تلمبه زدن. لپای کونشو محکم گرفته بود و کیرشو تو کسش بالا پایین میکرد، بعضی وقتا هم ازش لب میگرفت.

چند دقیقه که گذشت خوابوندش رو مبل و پاهاشو با دست آورد بالا. رونای سفیدش باز شده بود و کسش تو اون پوزیشن جمع شده بود و کیر گنده آرمین داشت جرش میداد، اونقدر هم سر و صدا میکرد که من گفتم الان همه همسایه ها میریزن اینجا. آیدا میگفت “ارشیا میبینی چه کیری داره؟ چی میشد تو کیرت اینطوری بود؟ چی میشد تو هم یکم مث آرمین مرد بودی؟ خوب نگاه کن یاد بگیر، اینطوری باید کسمو بکنی” یکم دیگه هم همینطوری گاییدش و بعد برش گردوند و کیرشو از پشت کرد تو کسش. آرمین یه دستشو گذاشته بود رو کونش و با اون یکی دست موهاشو از پشت گرفته بود و محکم تو کسش تلمبه میزد. آیدا بازم انگار براش کافی نبود و خودش بعضی وقتا کونشو محکم میکوبوند رو کیرش. وسطش یهو آرمین کیرشو کشید بیرون و گفت بیا اینجا، منم سریع رفتم. بهم گفت “سرتو بیار اینجا” و بعد کون زنمو باز کرد. داد زد “بو کن” منم شروع کردم بو کشیدن کس و کون زنم. واقعا بوی شهوتناکی میداد و این کارشم خیلی واسم حشری کننده بود. سرمو گرفت برد قشنگ لای کس و کون زنم و گفت “این بوی کیر من توی کس زنته، جوری نفس بکش انگار آسم داری” و هردو خندیدن. دوباره کیرشو کرد تو کس زنم و شروع کرد تلمبه زدن. چند دقیقه که گذشت آرمین یهو شروع کرد عین گاو نر تو کس آیدا تلمبه زدن و در حالی که نفس نفس میزد و سرخ شده بود پرسید “کجا بریزمش جنده خانوم؟ بریزمش رو صورتت عین بار قبل؟” که آیدا با دست کمرشو گرفت و گفت “بریزش تو کسم عشقم، بریز همینجا” که آرمین هم با صدای بلند ارضا شد و خودشو انداخت رو زنم. زنم که داشت زیر سنگینی بدنش له میشد فقط میگفت جون و قربون صدقش میرفت و همونطور بغلش کرده بود و هیچی نمیگفت. منم از ترس آرمین جرات نکردم برم جلو و حرفی بزنم ولی واقعا نگران بودم چیزیش نشه یه وقت.

وقتی حالش جا اومد از روی زنم پاشد و اومد سمت من. من با بیغیرتی تمام بهش گفتم خسته نباشید، اون ولی بدون این که جواب بده سرمو گرفت و منو برد جلو و گفت “بدو وقتشه” . من با تعجب پرسیدم “وقت چی؟” که آیدا مثل جنده ها با شهوت خندید و لای پاهاشو باز کرد و به کس پر از آبش که حالا گشاد شده بود اشاره کرد. واقعا این زنی نبود که چندسال بود میشناختم، آرمین تو همین مدت کم ازش یه جنده تمام عیار ساخته بود. سرمو به زور گذاشت روی کس زنم و داد زد “زبون بزن حیف نون، بلیسش. نمیخوای ازم واست بچه بیاره که؟ ” و من هم فقط تونستم اطاعت کنم. قطره های آبشو از روی کس آیدا و رونش زبون میزدم. آبش مزه تلخی میداد، خیلی هم غلیظ بود. همینطور که زبونمو کرده بودم قشنگ توی کس زنم تا کل آبشو دربیارم، جفتشون خندیدن و آرمین تیشرتمو از بدنم دراورد و باهاش کیرش و عرقای بدنشو تمیز کرد و انداختش رو کاناپه. آرمین بهم گفت “آبمو قورت بده ببینم” و وقتی دست دست کردن منو دید یکی محکم زد تو گوشم، که باعث شد بی اختیار همون موقع درجا آبشو قورت بدم و زبونمو بیارم بیرون تا بهش نشون بدم. آرمین و زنم جفتشون خندیدن، زنم آروم با لگد زد در کونم و گفت “برو واسه عشقم یه چیزی بیار بخوره، خسته شده قربونش برم” و من در حالی که لپم انگار آتیش گرفته بود، بدون تی شرت و تو نهایت تحقیرشدگی به سمت آشپزخونه رفتم. میدونستم این تازه شروع زندگی جدید و تحقیرآمیزمه.

ادامه...

نوشته: ارشیا


👍 16
👎 26
47401 👁️

     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

793409
2021-02-24 00:51:32 +0330 +0330

اینو سر قبر رستم بخونی زنده میشه اینقدر گرزشو عمیق شاف خودش میکنه که دوباره بمیره!! 😁


793414
2021-02-24 01:02:40 +0330 +0330

منم دوس دارم اب بکن ناموسمو از کصشون بخورم

5 ❤️

793428
2021-02-24 01:49:47 +0330 +0330

ننویس، ننویس قسمت بعدو که دیگه میام جرت میدم. خسته نشدی انقدر کسشر نوشتی، نمیذاری ادم ساکت بمونه که.
البته تو لذت میبری که میان تو کامنتا زن و خواهر و مادرتو مورد عنایت قرار میدن.

2 ❤️

793429
2021-02-24 01:50:27 +0330 +0330

والا نمیدونم چی بگم آخه بدبخت چرا اینطور چیزی میخوای واسه خودت ؟؟ البته هیچ بعید هم نیست که واقعیت باشه دیگه هیچی عجیب نیست توی این خراب شده😔

2 ❤️

793435
2021-02-24 02:12:07 +0330 +0330

آخه کسمغر الکیه مگه زنتو جلوت بکنه بری شکایت کنی خار ارمینو میگآن واقعا کیرم تو تخلت حتی تو فیلم های پورنم اینجوری نمیکنن

1 ❤️

793437
2021-02-24 02:21:42 +0330 +0330

خاک ت سر بی غیرت کونیت کنن

1 ❤️

793454
2021-02-24 05:07:26 +0330 +0330

عاااااااااالی بود بازم تبریک
فقط خیلی خلاصه وار بود و کوتاه
ی حس خوبی داره اب کیره یکی دیگه رو شوهرت بلیسه

1 ❤️

793459
2021-02-24 06:19:32 +0330 +0330

بقران تازه فکر داستان قبلیت از ذهنم در اومده بود همش میگفتم اگه واقعی باشهو این پسره گیر من بیاد یه جوری میکنمش که خودش عمه شه

1 ❤️

793460
2021-02-24 06:31:00 +0330 +0330

چقدر کسشعر نوشتی بیناموس! آخه این حجم از بیناموسی و بی غیرتی از کجا میاد؟ داستانو که خوندم حالم بد شد از مرد بودنت!

0 ❤️

793461
2021-02-24 06:32:08 +0330 +0330

اوج سقوط انسانیت و بی شرفی و بی غیرتی و مردونگی و تباهی ارزش های یک مرد که در قالب یک فانتزی شهوت نقش می گیره …براستی چه باید به این موجود بی وجود بنام ارشیا گفت ؟؟؟؟؟؟

2 ❤️

793466
2021-02-24 07:08:52 +0330 +0330

باوا تو دیه خیلی

0 ❤️

793476
2021-02-24 08:04:52 +0330 +0330

این ترویج بی غیرتیه فقط. هیچ واقعیتی نداره

1 ❤️

793485
2021-02-24 08:21:31 +0330 +0330

محترمانه میخوام ازت خواهش کنم که دیگه ننویس!!! حتی اگر واقعیه، ننویس!
کسمغزززز!!! جونه مادرت ننویس

0 ❤️

793490
2021-02-24 09:24:26 +0330 +0330

خیلی بی غیرتی

1 ❤️

793496
2021-02-24 09:57:43 +0330 +0330

اینا عوارض شیشه کشیدنه نه علف.

1 ❤️

793511
2021-02-24 11:22:41 +0330 +0330

Vaghean Az Mard Bodanam Khejalat Keshidam

Age Alakie K Ghashang Neveshti Vali Agar Vagheie K Tof To Sharafet Bi Namos

1 ❤️

793513
2021-02-24 11:49:24 +0330 +0330

جووووون یبار هم این آیدا جون رو بیار ما بکنیمش لعنتی

1 ❤️

793519
2021-02-24 12:38:53 +0330 +0330

باشه بابا فهمیدیم شماها خیلی باغیرت و مردید، نمیخواد با فحش دادن زیر داستان بیغیرتی ثابتش کنید. داستان به این خوبی واسه لذت کسایی که حال میکنن نوشته شده، هرکی حال نمیکنه نباید بخونه. به نظر خودم که عالیه.

0 ❤️

793520
2021-02-24 12:44:45 +0330 +0330

بازم بنویس
اگه خواستی بیارش ما هم بکنیم

0 ❤️

793536
2021-02-24 15:37:22 +0330 +0330

اینا معلومه واقعیت نداره
تو کاکولد نیستی
تو مشکلات روحی و عدم اعتماد به نفس داری
تو تحقیر شدن رو دوست داری
حتما به فکر درمان باش چون شدیدا رو زندگیت تاثیر منفی میزاره این بیماری

0 ❤️

793586
2021-02-25 01:23:17 +0330 +0330

افتضااااااح بود
لطف کن دیگه ننویسی 😄😄

0 ❤️

793624
2021-02-25 03:11:03 +0330 +0330

جون

0 ❤️

793665
2021-02-25 10:15:11 +0330 +0330

خاره اونی‌ک باور میکنه رو گاییدن

0 ❤️

793725
2021-02-25 20:23:49 +0330 +0330

ببین تروخدا این بیغرتتو زن جنده کونی بینانوس حالم ازت بهم میخوره تو اخه باچه رویی قسمت دوشم دادی بیرون ناموس ندار ، جیگر سوخت به خدا اخه یه آدم انقدر پلشتو بی عرضه تو بدرد مردنم نمیخوری ، کسمغز 🤮😑😶

0 ❤️

793726
2021-02-25 20:30:24 +0330 +0330

انقدر کونیو بیغرت زیاد شده من پشمام که هیچ موهامم ریخته 😲😲😲

0 ❤️

793742
2021-02-25 23:58:17 +0330 +0330

کیر تو نوامیست بدبخت مریضی تو

0 ❤️

793878
2021-02-26 12:18:49 +0330 +0330

خوب می نویشی خوشم اومد ادامه بده

0 ❤️

794292
2021-02-28 16:22:13 +0330 +0330

Shahx-1 👍 😂
این کامنتت جهانی و در حد اوسکار گرفتن بود .واویلا 😂

0 ❤️

794376
2021-03-01 01:40:23 +0330 +0330

اول اینکه برازرز و پورن هاب با هم نمیتونن همچین کصصصصشعری خلق کنن، دوم اینکه فرض بر اینکه راست بود این داستانت، عایا تو این مملکت چیزی به اسم طلاق وجود نداره 😐😐😐😐
ناموسا یکی بهم بگه اینی ک پسر خوب نوشته به چیز دیگس و من چشام خرابه چون اصن نمیشه درک کرد

0 ❤️

794409
2021-03-01 03:26:01 +0330 +0330

حتی زنهای شوهرداری که دوست پسر دارند و خیانت میکنند، طاقت چنین بی غیرتی را بعید میدونم داشته باشند…
هرچند ساختگی و داستانِ خیالیه ولی تو ذهنت چی میگذشته که اینطور نوشتی؟

0 ❤️

794566
2021-03-02 00:40:00 +0330 +0330

چند سال زدی ک این کسشرا رو تلاوت میکنی؟
عوارض چند ساااله😑😩
خدایا بسه دیگه…

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها






Top Bottom